روز گذشته بهای بیت‌کوین با سقوط به زیر سطح حمایتی ۶ هزار دلار، به پایین‌ترین قیمت خود در بیشتر از یک سال اخیر رسید.

کاهش شدید ارزش بیت‌کوین که مدت‌ها پیش و از اوایل سال میلادی جاری زنگ آغاز آن نواخته شده بود، منجر به شکل‌گیری موج فروش در بیت‌کوین و دیگر ارزهای رمزپایه شده است.

دیروز یعنی چهارشنبه چهاردهم نوامبر ۲۰۱۸ قیمت بیت‌کوین در صرافی آنلاین بیتزمپ (Bitstamp) با افتی ۹ درصدی در محدوده‌ی قیمتی ۵۵۳۳ دلار معامله شد.

نعیم اصلان، تحلیلگر کارگزاری آنلاین تینک‌مارکتز (ThinkMarkets) در واکنش به این رویداد به خبرگزاری رویترز گفته است:

آنچه در بازار رمزارزها می‌بینیم این است که روند کاهشی چند روز اخیر همچنان به قوت خود پابرجاست و قیمت‌ها کماکان سیر نزولی دارد.

وی در ادامه افزوده است:

شکست سطح حمایتی ۶۲۰۰ دلار در روز گذشته نشانه‌ی مناسبی است برای اینکه بپذیریم دیگر هیچ خریداری در این محدوده‌ی قیمتی دست به جیب نخواهد شد.

مقاله‌های مرتبط:

افت بهای Bitcoin به‌عنوان لوکوموتیو و کشنده‌ی بازار ارزهای رمزپایه، دیگر رمزارزها را هم بی‌نصیب نگذاشته و باعث شده اتریوم، دومین ارز رمزپایه [از نظر ارزش بازار] به پایین‌ترین قیمت خود طی دو ماه اخیر برسد. آخرین بار [در لحظه‌ی نگارش این خبر] اتریوم در صرافی بتزمپ با افتی ۱۰ درصدی با قیمت ۱۸۲.۴۱ دلار معامله شده است.

بنابر آمار و ارقام وب‌سایت کوین‌مارکت‌کپ، موج فروش کم‌سابقه‌ای که دیروز شاهدش بودیم باعث شده مجموع ارزش بازار ارزهای رمزپایه برای اولین بار از اواسط سپتامبر سال میلادی جاری به زیر ۲۰۰ میلیارد دلار سقوط کند.

چارلی هیتر، بنیان‌گذار وب‌سایت کریپتوکامپیر (Cryptocompare) در گفتگو با رویترز گفته است:

آنچه در بازار ارزهای رمزپایه می‌بینیم، شکست سطوح حمایتی قیمت‌ها است. گاهی اوقات اتفاقات ناگهانی در بازار رخ می‌دهد؛ اما مدتی به طول می‌انجامد تا بفهمیم علل اصلی ماجرا چه بوده است. در بیشتر موارد هم سرنخ‌ها به یک اقدام نظارتی محدودکننده یا یک معامله‌ی کلان در یکی از صرافی‌ها ختم می‌‌شوند.

دیگر فعالان بازار اما بر این باروند که نوسانات این روز‌های بازار از انشعاب سخت یا همان هارد فورک (Hard Fork) در شرف وقوع بیت‌کوین کش (رمزارزی که خود از دل بیت‌کوین بیرون آمد) به دو رمزارز مجزا آب می‌خورد.

بیت کوین

بیت‌کوین کش دو بار در سال، طی یک برنامه‌ی زمان‌بندی‌شده، پروتکل خود را ارتقا می‌دهد که این ارتقا شامل انشعاب در شبکه‌ی آن نیز هست.

ریکی لی، هم‌بنیانگذار موسسه‌ی مشاوره‌ی آلتونومی (Altonomy) که در زمینه‌ی دادوستد ارزهای رمزپایه نیز فعال است، می‌گوید:

این هارد فورک برای معاملات روزانه‌ی ما بسیار خوش‌یمن بوده و باعث شده حجم معاملات روزانه‌ و به تبع، سود ما به‌شدت افزایش پیدا کند؛ طوری که توانسته‌ایم به رکورد بیش از چهار میلیارد معامله در روز برسیم.

در مجموع تحلیلگران معتقدند که دورنمای بیت‌کوین همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و پیش‌بینی‌ها در بلندمدت به پاسخ این سوال بستگی دارد که آیا این ارز مجازی می‌تواند به‌عنوان یک ابزار قابل اعتماد برای ذخیره‌ی ارزش و سازوکاری قابل قبول برای پرداخت جای خود را در بازارهای مالی جهان پیدا کند یا خیر.

با این حال، نشانه‌هایی مانند تقاضای فزاینده برای تشکیل یک صندوق قابل معامله در بورس (ETF) بیت‌کوینی و افزایش حجم معاملات آتی این رمزارز از اقبال روبه‌رشد سرمایه‌گذاران نهادی به بازار ارزهای رمزپایه حکایت دارد. اما تحلیلگران خاطرنشان کرده‌اند که با وجود این نشانه‌ها میزان مشارکت سرمایه‌گذاران اعم از نهادی و خرده‌پا در این بازار دست‌کم در کوتاه‌مدت همچنان پایین ‌می‌ماند.


«وست‌ورلد» (Westworld)، سریال بی‌نقصی نیست و به همان اندازه که با آن کیف کرده‌ایم، به همان اندازه هم از دستش کلافه و دق‌مرگ شده‌ایم. ولی یکی از چیزهایی که بدونِ ناخالصی درباره‌ی «وست‌ورلد» دوست دارم این است که باب گفتگو درباره‌ی بحث‌های تخصصی و پیچیده‌‌ای را در زمینه‌ی فلسفه و علم در بین عموم مخاطبانش باز کرده است. مهم نیست آیا اعتقاد دارید «وست‌ورلد» در پرداختن به تم‌های زیرمتنی سنگینش موفق بوده یا نبوده است. همین که به واسطه‌ی این سریال، عموم مردم به این موضوعات کنجکاو شده‌اند جذاب است. از سوی دیگر فاصله‌ی طولانی بین فصل‌های سریال، طرفدارانِ سرسخت سریال را که توانایی دوری از مونولوگ‌های آنتونی هاپکینز را ندارند عاصی کرده است. پس تصمیم گرفتیم در این مقاله، برخی از بهترین کتاب‌های مرتبط با تمام عناصرِ داستانی «وست‌ورلد» را معرفی کنیم تا با مطالعه‌ی آنها هم گستره‌ی اطلاعاتتان درباره‌ی منابعِ الهام و مفاهیم مطرح شده در سریال را وسیع‌تر کنید و هم به جای بازبینی دوباره و دوباره‌ی «وست‌ورلد» از روی ناچاری، با این کتاب‌ها که اکثرشان حکمِ کتاب‌های جانبی غیررسمی سریال را دارند، به شکل دیگری در فضای سریال باقی بمانید.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

۱- تکینگی نزدیک است: زمانی که انسان‌ها بیولوژی‌ را پشت سر می‌گذارند

The Singularity Is Near: When Humans Transcend Biology

نویسنده: رِی کرزویل

thank you for your service

«وست‌ورلد» در نقطه‌ای از تاریخ دنیایش آغاز می‌شود که تکنولوژی‌های مرتبط با هوش مصنوعی و روباتیک و بیولوژیک و نانو و محاسبات و خودآگاهی آن‌قدر پیشرفت کرده است که نه تنها با روبات‌های کاملا انسان‌نما طرفیم، بلکه آنها در قالب یک پارک تفریحی به‌طور گسترده مورد استفاده قرار می‌گیرند. ولی با توجه اطلاعاتی که از دنیای این سریال داریم انقلاب واقعی هوش مصنوعی به‌دست رابرت فورد و آرنولد وبر، خالقانِ پارک وست‌ورلد اتفاق افتاد. شاید در نقاط دیگرِ این دنیا، کمپانی‌هایی وجود داشته باشد که در حال تولید محصولاتِ مرتبط با هوش مصنوعی و روباتیک هستند، ولی جنسِ وست‌ورلد حکم شیشه‌ی آبی هایزنبرگ در این دنیا را دارد. ما با توجه به خط زمانی سریال می‌دانیم که رابرت فورد و آرنولد وبر ۳۷ سال قبل از آغازِ فصل اول، پروسه‌ی «تحقیق و توسعه»‌شان را با هدف تولید اندرویدهایی موسوم به «میزبان» کلید می‌زنند. پس اندرویدهای فوق‌پیشرفته‌ای که در زمان حال می‌بینیم حاصلِ تکامل در طول حدود سه دهه است. این سرعت فوق‌العاده برای دست یافتن به چنین تکنولوژی‌های تکامل‌یافته‌ای حاصلِ خیال‌پردازی نویسندگان در نوشتن یک داستان علمی-تخیلی نیست. این پیشرفت ناگهانی نه تنها چیزی است که ما بارها در طول تاریخ نمونه‌اش را تجربه کرده‌ایم،‌ بلکه چیزی است که آینده‌پژو‌هان و مخترعان و دانشمندان باور دارند که در زمینه‌ی هوش مصنوعی و دیگر تکنولوژی‌های وابسته هم اتفاق خواهد افتاد؛ رویدادی که از آن به عنوان «تکینگی تکنولوژی» یاد می‌کنند. بزرگ‌ترینِ پیشگامِ این حوزه آقای رِی کرزویل، نویسنده‌ی کتاب «تکینگی نزدیک است» است. در همین حد بدانید که اگر آلبرت انیشتین و استیون هاوکینگ حکم معروف‌ترین چهره‌های فیزیکِ تئوریک را دارند یا وقتی اسم مارک زاکربرگ می‌آید، بعد از قیافه‌ی جسی آیزنبرگ، یاد هر چیزی که به «شبکه‌های اجتماعی» مربوط می‌شود می‌افتیم، خب، رِی کرزویل چنین جایگاهی را در فضای بحث‌های مربوط به آینده‌پژوهی و تکینگی تکنولوژی دارد. به همین دلیل کتاب «تکینگی نزدیک است» حکم دروازه‌ی ورودی و کتاب مقدسِ این حوزه را دارد.

ایده‌ی اولِ کرزویل این است که تکاملِ تکنولوژی برخلاف چیزی که اکثر مردم فکر می‌کنند نه خطی، بلکه انفجاری خواهد بود و توسعه‌ی ناگهانی تکنولوژی‌های کلیدی باعث تحولاتِ دراماتیکی در تاریخِ بشریت در دوره‌ی کوتاهی می‌شود

ایده‌ی اولِ کرزویل این است که تکاملِ تکنولوژی برخلاف چیزی که اکثر مردم فکر می‌کنند نه خطی، بلکه انفجاری خواهد بود و توسعه‌ی ناگهانی تکنولوژی‌های کلیدی باعث تحولاتِ دراماتیکی در تاریخِ بشریت در دوره‌ی کوتاهی می‌شود. فقط کافی است به اختراع اینترنت و موبایل‌ نگاه کنیم تا ببینیم شرایط زندگی انسان‌ها چگونه می‌تواند در حرکتی تقریبا غیرقابل‌پیش‌بینی از این رو به آن رو شود. کرزویل به این نکته اشاره می‌کند که اینجا زمانی است که «تکینگی تکنولوژی» رخ خواهد داد. کرزویل تاریخِ بشر را به ۶ دوره‌ یا یک «تکینگی» که منجر به انقلابی در زندگی شده است تقسیم می‌کند. او می‌گوید که چهارتا از  این ۶ دوره که تا حالا اتفاق افتاده‌اند، «فیزیک و شیمی»، «بیولوژی و دی‌ان‌ای»، «ذهن» و «تکنولوژی» هستند. او پیش‌بینی می‌کند که دوره‌ی ششم و آخر زمانی خواهد بود که «تکنولوژی انسان» با «هوش انسان» ترکیب می‌شود. طبق پیش‌بینی کرزویل، انسان‌ها در این دوره به فراتر از انسان تبدیل می‌شوند. این تکنولوژی‌های کلیدی ژنتیک، نانوتکنولوژی و هوش مصنوعی یا روباتیک هستند که در جریان چند دهه‌ی آینده با پیشرفتی انفجاری و مخلوط شدن با یکدیگر، نه تنها انسان‌ها را به نقطه‌ای می‌رسانند که می‌توانند هر بیماری‌ای را درمان کنند، بلکه می‌تواند مرگشان را تا هروقت که خواستند عقب بیاندازند و هوشِ انسانی را از طریقِ اتصالِ رابطه‌های عصبی به سخت‌افزارهای کامپیوتری به‌طور نجومی افزایش بدهند. طرفداران «وست‌ورلد» می‌دانند که این سریال در دنیایی جریان دارد که به تمام این دستاوردها رسیده است. کرزویل در کتابش دلیل و استدلال می‌آورد که وقوع «تکینگی» مسئله‌ی اما و اگر نیست، بلکه‌ مسئله‌ی «دیر یا زود اتفاق خواهد افتاد» است. کرزویل پیشرفت وحشیانه‌ی تکنولوژی را با آوردن تمثیلی درباره‌ی  صاحبِ یک دریاچه‌ی پرورش ماهی توضیح می‌دهد. کار پرورش‌دهنده این است که اجازه ندهد تا سطح آب با برگ‌های زنبق‌های آبی پوشیده شود که گفته می‌شود هر چند روز یک بار تعدادشان دو برابر می‌شود. او ماه‌ها با صبر و حوصله به دریاچه‌اش رسیدگی می‌کند، اما فقط برگ‌های کوچکی را تمیز می‌کند و به نظر نمی‌رسد که آنها با سرعتِ قابل‌توجه‌ای در حال گسترش باشند. بنابراین او تصمیم می‌گیرد تا دریاچه‌اش را چند هفته‌ای رها کند و به تعطیلات برود اما به محض بازگشت متوجه می‌شود که کل سطح دریاچه با برگ‌ها پوشیده شده است و ماهی‌‌هایش مُرده‌اند. زنبق‌ها با دو برابر کردن تعدادشان در هر چند روز یک‌بار، به‌طور انفجاری گسترش پیدا کرده بودند. کرزویل به گری کاسپاروف، قهرمان شطرنج اشاره می‌کند که اگرچه در سال ۱۹۹۲ موفق به شکستن دادن رقیبِ کامپیوتری‌اش شد ولی دو برابر شدنِ بی‌وقفه‌ی هر ساله‌ی قدرتِ کامپیوترها، کامپیوتر دیگری را قادر ساخت تا کاسپاروف را پنج سال بعد شکست بدهد.

کرزویل می‌گوید همین الان کامپیوترها از گرفتنِ عکس‌های پزشکی تا بلند کردن و نشاندن هواپیماها و کنترلِ تصمیماتِ تاکتیکالِ سلاح‌های اتوماتیک و تصمیماتِ مالی و بانکی و خیلی از وظایفِ دیگر را که قبلا به هوش انسان نیاز داشت برعهده دارند. اما به محض اینکه مشکلی در یکی از این بخش‌های هوش مصنوعی‌محور پیش می‌آید، کسانی که شک دارند، از آن به عنوان مدرکی برای اثبات عدم برتری مخلوقات انسان بر خالقانشان استفاده می‌کنند. ولی کرزویل با این کتاب سعی می‌کند ثابت کند که تکنولوژی‌ها در مهارت و دانش به سطحِ انسان‌ها خواهند رسید. به قول او، «تکینگی» نماینده‌ی سرانجامِ ترکیب تفکرِ بیولوژیکی‌مان با زندگی‌مان با تکنولوژی خواهد بود که به دنیایی منجر می‌شود که اگرچه هنوز انسانی است، اما ریشه‌های بیولوژیکی‌مان را پشت سر می‌گذاریم. بعد از «تکینگی»، دیگر هیچ فرقی بین انسان و ماشین یا بین فیزیکال و واقعیت مجازی وجود نخواهد داشت. کرزویل در کتابش جمله‌ای از الیزر یودکاوسکی، پژوهشگر هوش مصنوعی نقل‌قول می‌کند که می‌گوید: «تنها وظیفه‌ی ما این است که چیزی باهوش‌تر از خودمان خلق کنیم؛ تمام مشکلات فراتر از آن وظیفه‌ی ما نیست که حل کنیم. هیچ مشکل سختی وجود ندارد. فقط مشکلاتی وجود دارند که برای سطح مشخصی از هوش، سخت هستند. فقط کافی است پیشرفتِ کوچکی در زمینه‌ی سطحِ هوش کنیم، آن وقت مشکلات ناگهان از حالت “غیرممکن” به حالت “آشکار” می‌رسند. پیشرفتِ قابل‌توجه‌ای در زمینه‌ی سطح هوش کنیم، آن وقت راه‌حل همه‌ی مشکلات آشکار می‌شوند». این چیزی است که هم‌اکنون در سریال شاهدش هستیم. این رشد انفجاری را می‌توانید در تکاملِ سریع هوش مصنوعی در عرضِ ۳۷ سال، بازسازی انسان‌ها در قالب روبات و انقلاب اندرویدها برای به‌دست آوردن حق و حقوق خودشان ببینید. به محض آغاز مطالعه‌ی «تکینگی نزدیک است» می‌توانید به یقین برسید که این کتاب یکی از منابعِ الهام اصلی سازندگان «وست‌ورلد» بوده است. تا جایی که بعضی‌وقت‌ها این کتاب شبیه پس‌زمینه‌ی داستانی غیررسمی دنیای «وست‌ورلد» می‌شود و اطلاعاتتان را به‌طرز گسترده‌ای درباره‌ی تحولات پشت‌پرده‌ی ساز و کار دنیایی که به تکینگی تکنولوژی رسیده است افزایش می‌دهد. به‌طوری که شکی در این نیست که کتابی شبیه به «تکینگی نزدیک است»، یکی از کتاب‌هایی بوده که رابرت فورد و آرنولد وبر در نوجوانی‌شان درباره‌ی آینده‌ی دنیای خودشان مطالعه کرده بودند.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

۲-ابرهوش: راه‌ها، خطرات، استراتژی‌ها

Superintelligence: Paths, Dangers, Strategies

نویسنده: نیک بوستروم

thank you for your service

کتاب «ابرهوش» نوشته‌ی نیک بوستروم علاوه‌بر «وست‌ورلد»، کتاب جانبی خوبی برای مطالعه بعد از ««تکینگی نزدیک است» است. اگر «تکینگی نزدیک است» درباره‌ی رشدِ انفجاری تکنولوژی، مخصوصا هوش مصنوعی است و با هیجان و اشتیاق و خوش‌بینی مطلق و بدون توجه به چراغ قرمزها تمام اتفاقاتِ حال حاضر که نشان می‌دهد در حال حرکت به سمت چنین آینده‌ای هستیم را بررسی می‌کند، «ابرهوش» همچون افسر پلیسی می‌ماند که او را تعقیب می‌کند تا بهش هشدار بدهد که در حال ویراژ دادن با سرعت غیرمجاز بوده است. بنابراین «تکینگی نزدیک است» و «ابرهوش» در کنار یکدیگر دو روی یک سکه را تشکیل می‌دهند. اگر «تکینگی نزدیک است» نماینده‌ی آن روی هیجان‌انگیز و پیشگویانه از آینده‌ی نه چندان دورِ پیشرفتِ تکنولوژی و رابطه‌اش با انسان است، «ابرهوش» روی هشداردهنده و محتاطش است. این دقیقا همان چیزی است که در «وست‌ورلد» شاهدش هستیم. سریال با جذابیت‌های هوش مصنوعی در خدمت سرگرمی انسان آغاز می‌شود و به خطراتِ ناشی از عدمِ رفتارِ درست با آن منتهی می‌شود. «ابرهوش» سعی می‌کند تا ما را برای جلوگیری از انقلابِ روبات‌ها آگاه کند. وقتی به قول «تکینگی نزدیک است»، هر لحظه ممکن است چشم باز کنیم و خودمان را وسط دنیایی متحول شده با هوش مصنوعی پیدا کنیم، طبیعی است که باید از همین حالا برای تهدیداتِ احتمالی‌اش گوش به زنگ باشیم. نویسنده می‌گوید، تا چند صدر هزار سال پیش، در زمانِ‌ انسان‌های نخستین، رشد آن‌قدر آرام بود که یک میلیون سال طول کشید تا قابلیت‌های تولیدکنندگی انسان به حدی رسید که یک میلیون نفر توانایی امرار معاش داشته باشند. تا ۵ هزار سال قبل از میلاد مسیح، بعد از انقلاب کشاورزی، سرعتِ رشد تا جایی افزایش پیدا کرده بود که نیاز به یک میلیون سال قبلی برای رسیدن به همان مقدار رشد، به دو قرن کاهش پیدا کرد. حالا بعد از انقلاب صنعتی، اقتصاد دنیا به‌طور میانگین هر ۹۰ دقیقه به همان اندازه در حال رشد است. اگر اقتصاد دنیا با همین سرعتی که در ۵۰ سال گذشته در حال رشد بوده است به رشد کردن ادامه بدهد، دنیا تا سال ۲۰۵۰، ۴/۸ برابر و تا سال ۲۱۰۰، ۳۴ برابر ثروتمندتر از حالا خواهد بود. اما پایدار ماندنِ سرعت رشد به همین شکل در مقایسه با احتمال اینکه دنیا می‌تواند رشدی به اندازه‌ی انقلاب کشاورزی یا انقلاب صنعتی تجربه کند غیرقابل‌‌اندازه‌گیری است.

ابرهوش‌ها قادر به انجام کارهایی خواهند بود که نه تنها ما قادر به انجامشان نیستیم، بلکه حتی تا حالا فکرشان هم به ذهن‌مان خطور نکرده است

با توجه به تخمین‌های رابین هنسون، اقتصاددان آمریکایی، دو برابر شدن اقتصاد دنیا در جامعه‌ای که براساس شکار و جمع‌آوری آذوقه کار می‌کند هر ۲۲۴ هزار سال یک بار است؛ این رقم برای جامعه‌ای که کشاورزی را کشف کرده است هر ۹۰۹ سال یک بار است و برای جامعه‌ای صنعتی، هر ۶/۳ سال یک بار است. اگر قرار بود به حالت رشدِ دیگری وارد شویم که به بزرگی دو انقلاب قبلی می‌بود، با چنان انفجاری طرف می‌‌شویم که اندازه‌ی اقتصاد دنیا را هر دو هفته یک‌بار دو برابر می‌کرد. تصور چنین سناریویی در صورتی ممکن است که با انقلاب هوش مصنوعی، ذهن‌هایی بسیار باهوش‌تر و کارآمدتر از مغزهای بیولوژیکی فعلی‌مان امور اوضاع را به‌دست بگیرند. نیک بوستروم، بخشی از جملاتِ آی. جی. گود، تحلیلگرِ تیم کُدشکنِ آلن تورینگ در جنگ جهانی دوم را در این زمینه نقل‌قول می‌کند که می‌گوید: «تصور کنید که یک ماشینِ ابرهوشمند، ماشینی است که فراتر از تمام فعالیت‌های فکری باهوش‌ترین انسان‌ها قرار می‌گیرد. از آنجایی که طراحی ماشین، یکی از همین فعالیت‌های فکری است، یک ماشینِ ابرهوشمند می‌تواند ماشین‌هایی بهتر از خودش طراحی کند؛ در آن صورت با یک “انفجار هوش” طرف خواهیم بود و هوشِ انسان با فاصله‌ی زیادی عقب می‌ماند. در نتیجه اختراعِ اولین ماشینِ ابرهوشمند، آخرینِ اختراعی خواهد بود که انسان نیاز خواهد شد. البته در صورتی که آن ماشین آن‌قدر مطیع باشد که بهمان بگوید چگونه می‌توانیم کنترلش کنیم». نیک بوستروم در کتابش درباره‌ی سیاره‌ای حرف می‌زند که دیگر ما باهوش‌ترین ساکنانش نیستیم. و وقتی درباره‌ی تفاوتِ هوش باهوش‌ترین انسان‌ها و ابرماشین‌ها حرف می‌زنیم، منظورمان تفاوتِ هوشی انیشیتین و یک فرد عادی یا حتی انیشیتین و یک معلولِ ذهنی نیست. منظورمان تفاوتِ بین انسان و گوریل است. منظورمان تفاوتِ بین انسان و موش است.

منظورمان این است که ابرهوش‌ها به سرعت یاد می‌گیرند تا تمام کارهایی که انسان‌ها انجام می‌دهند مثل اجرای برنامه‌های پیچیده‌ی استراتژیک و ساختن ماشین‌ها و روبات‌ها و سلاح‌ها را به‌دست خودشان انجام بدهند. ولی ابرهوش‌ها قادر به انجام کارهایی خواهند بود که نه تنها ما قادر به انجامشان نیستیم، بلکه حتی تا حالا فکرشان هم به ذهن‌مان خطور نکرده است (خدا به داد هرکسی که می‌خواهد با دلورس دربیافتد برسد!). به این ترتیب، کتاب اولین سوالش را مطرح می‌کند: بعد از اختراع ابرهوش، با توجه به اینکه شما حکم یک موش در مقایسه با هوش انسانی آن را دارید، چگونه آن را کنترل می‌کنید؟ کتاب این سوال را با جزییات بررسی می‌کند. ولی شاید تنها استراتژی ممکن این است که ابرهوش را به شکلی طراحی کنیم که همیشه به نفعِ انسان‌ها فعالیت کند، قصد ساختن یک ابرهوشِ دیگر با هدف تغییر رفتارش را نداشته باشد و صادقانه هوای خالقانش را داشته باشد. اینها شاید در راستای سه قانونِ آیزاک آسیموف قرار بگیرند. ولی همزمان با خواندن داستان‌های آسیموف متوجه می‌شویم که تعریفِ منظورمان از «عمل کردن به نفع انسان‌ها» چقدر سخت است. اینجاست که با سوالِ کلیدی دوم روبه‌رو می‌شویم: چگونه ماشینی خلق می‌کنی که قصد انجام کار درست یا همان‌طور که سقراط چند هزار سال قبل «بافضلیت» نامید را داشته باشد؟ چگونه می‌توان کار خوب را تعریف کرد؟ این دقیقا همان سوالی است که میزبانانِ «وست‌ورلد» با آن دست و پنجه نرم می‌کند. یکی مثل دلورس به نابودی مطلقِ انسان‌ها اعتقاد دارد، یکی مثل میو در صورت لزوم از قدرت‌هایش برای دفاع از خودش استفاده می‌کند و یکی مثل برنارد هم با انقراضِ انسان‌ها به‌دست هم‌نوعانش مخالف است. اما همان‌طور که هنوز مشخص نیست حق با چه کسی است و کدام روش درست است، این کتاب هم این سوالاتِ سخت را از زاویه‌ی دید انسان‌ها بررسی می‌کند که همیشه جواب‌های راحت و واضحی ندارند.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

۳-چگونه یک ماشین باشیم: ماجراجویی در میان سایبورگ‌ها، یوتوپیایی‌ها، هکرها و آینده‌پژوه‌ها در تلاش برای حل مسئله‌ی ساده‌ی مرگ

To Be a Machine: Adventures Among Cyborgs, Utopians, Hackers, and the Futurists Solving the Modest Problem of Death

نویسنده: مارک اُکانل

thank you for your service

یکی از بهترین اپیزودهای «وست‌ورلد»، اپیزودِ چهارمِ فصلِ دوم است. همان اپیزودی که گذری به گذشته‌ی مرد سیاه‌پوش پس از مرگ پدرزنش جیم دلوس می‌زنیم و متوجه می‌شویم که او پس از به‌دست گرفتنِ سکانِ کمپانی دلوس، با استفاده از نفوذش دست به چه کاری در وست‌ورلد می‌زند: او آزمایشگاه مخفیانه‌ای برای تحقیق روی انتقالِ ذهنِ انسان به بدنِ میزبانان برپا می‌کند. هدف او شکستِ شاخ‌های غولِ مرگ است. ولی ۳۰ سال بعد، ویلیام هیچ‌وقت موفق نمی‌شود تا پیوند مغزِ بیولوژیکی انسان با بدن مکانیکی میزبانان را عملی کند. شاید با توجه به سرنوشت این داستان، آرزوی ویلیام برای شکست دادن مرگ احمقانه به نظر برسد، ولی آرزوی ویلیام نه تنها احمقانه نیست، بلکه این آرزوی دیرینه‌ی بشر، به ویلیام خلاصه نمی‌شود و شکستِ او، جلوی دیگران را برای تلاش کردن نمی‌گیرد. تا اینجا با کتاب «تکینگی نزدیک است»، پیش‌بینی‌های مربوط به انفجارِ تکنولوژیکی که در آینده‌ی نه چندان دور اتفاق خواهد بود را مرور کردیم و با کتاب «ابرهوش» هم خطراتی که این آینده می‌تواند به همراه بیاورد را بررسی کردیم. اما تمام اینها درباره‌ی آینده است. سوال این است که در حال حاضر چه کارهایی برای هموار کردنِ راه‌مان به سوی آینده‌ای «وست‌ورلد»گونه برداشته می‌شود. کتاب «چگونه یک ماشین باشیم» نوشته‌ی مارک اُکانل به همان اندازه که درباره‌ی پیش‌بینی‌ تحولاتِ تکنولوژیک آینده است، به همان اندازه هم درباره‌ی آدم‌هایی است که همین الان در گوشه و کنارِ دنیا در حال فکر کردن به آن آینده و تلاش برای تحققِ آن هستند. مارک اُکانل کتابش را این‌گونه شروع می‌کند: «همه‌ی داستان‌ها با سرانجام‌هایمان آغاز می‌شوند: ما داستان‌ها را خلق می‌کنیم، چون مُردنی هستیم. از زمانی که در حال داستان گفتن بوده‌ایم، داستان‌هایمان درباره‌ی آرزویمان برای فرار کردن از بدن‌های انسانی‌مان، درباره‌ی تبدیل شدن به چیزی متعالی‌تر از حیواناتی که هستیم بوده است. در قدیمی‌ترین روایت‌های نوشته شده‌مان، داستانِ گیل‌گمش، پادشاه سومریایی را داریم که پریشان از مرگ دوستش و عدم توانایی‌اش در قبول کردن اینکه سرنوشت مشابه‌ای انتظارش را می‌کشد، به امید یافتنِ علاجِ مرگ به گوشه‌ی دورافتاده‌ای از دنیا سفر می‌کند. سرتان را درد نیاورم که او شانس نمی‌آورد. بعدها متوجه می‌شویم که مادر آشیل، او را در رودخانه‌ی استیکس فرو می‌کند تا او را آسیب‌ناپذیر سازد. این حرکت هم همان‌طور که همگی می‌دانیم نتیجه نمی‌دهد. چنین سرنوشتی درباره‌ی دایدالوس و بال‌های مومی‌شان و پرومتئوس و دزدیدنِ آتش الهی هم حقیقت دارد.

«ما انسان‌ها در باقی‌مانده‌ی آش و لاشِ شکوهی متصور شده زندگی می‌کنیم. قرار نبود این‌طور باشد: ما نباید ضعیف می‌بودیم، نباید سرافکنده می‌بودیم، نباید زجر می‌کشیدیم، نباید می‌مُردیم»

ما انسان‌ها در باقی‌مانده‌ی آش و لاشِ شکوهی متصور شده زندگی می‌کنیم. قرار نبود این‌طور باشد: ما نباید ضعیف می‌بودیم، نباید سرافکنده می‌بودیم، نباید زجر می‌کشیدیم، نباید می‌مُردیم. ما همیشه افکارِ متعالی‌تری از خودمان داشتیم. تمام ماجرای بهشت، مار، میوه و اخراج شدن، یک ارِور مرگبار بود، یک سیستم کرش بود. چیزی که امروز هستیم، حاصل یک سقوط است، یک مجازات. این حداقل یک نسخه از داستان است: داستان مسیحیت، داستان غرب. هدفِ این داستان این است تا تا آنجا که می‌توانیم خودمان را برای خودمان توضیح بدهیم، تا دلیل بیاوریم که چرا علاقه‌مان برای فرار از بدن‌های انسانی‌مان، این‌قدر برایمان مهم است و این طبیعتِ غیرطبیعی ما از کجا سرچشمه می‌گیرد. یا همان‌طور که اِمرسون، شاعر و فیلسوفِ آمریکایی گفت: «انسان، خدایی در ویرانه است». دین کم و بیش از درونِ این ویرانه‌ی الهی برمی‌خیزد. و علم هم به عنوان خواهرِ ناتنی غریبه‌ی دین، به همین نارضایتی‌های حیوانی اشاره می‌کند. هانا آرنت، در هیاهوی بعد از پرتاب اولین ماهواره‌ی شوروی به فضا در کتاب «وضع بشر»، درباره‌ی حسِ خوشحالی ناشی از فرار از چیزی که روزنامه‌ای در آن زمان، آن را «حبس بشر روی زمین» نامیده بود صحبت می‌کند. او در کتابش می‌نویسد که این اشتیاق برای فرار کردن، در تلاش انسان برای خلقِ انسان‌های برتر با دستکاری نطفه در آزمایشگاه‌ها یا افزایش دوره‌ی طبیعی عمر انسان به فراتر از محدودیت‌های فعلی‌اش هم دیده می‌شود.

او می‌نویسد: ” به نظر می‌رسد این انسانِ آینده که دانشمندان می‌گویند تا کمتر از صد سال آینده تولید خواهد کرد، با حس شورشی علیه وضع بشر که به او داده شده است تسخیر شده است، هدیه‌ی رایگانی از ناکجا که انسان آرزو دارد آن را با چیزی که خودش ساخته است عوض کند”. شورش علیه وضع بشر که به آن داده شده است: این بهترین جمله برای توضیح محتوای ادامه‌ی کتاب، برای توصیفِ چیزی که به آدم‌هایی که در جریان نوشتن این کتاب با آنها آشنا شدم انگیزه می‌دهد است. این آدم‌ها دنباله‌روی جنبشی معروف به ترنس‌هیومنیسم هستند؛ جنبشی بنا شده روی این عقیده که ما می‌توانیم و باید از تکنولوژی برای کنترلِ آینده‌ی تکاملِ گونه‌مان استفاده کنیم. باور آنها این است که می‌توانند و باید پیر شدن را به عنوان دلیلِ مرگ از بین ببرند؛ که می‌توانند و باید از تکنولوژی برای تقویت کردنِ بدن‌ها و ذهن‌هایمان استفاده کنیم؛ که ما می‌توانیم و باید با ماشین‌ها ترکیب شویم و در نهایت خودمان را در قالبِ ایده‌آل‌هایمان بازسازی کنیم. آنها آرزو دارند که هدیه‌ای که دریافت کرده‌ایم را با چیزی بهتر، چیزی ساخته شده به‌دست خود بشر عوض کنند. آیا این عقیده به نتیجه خواهد رسید؟ باید صبر کرد و دید». از اینجا به بعد مارک اُکانل که شیفته‌ی جنبشِ ترنس‌هیومنیسم شده است راه می‌افتد و با سر زدن به سمینارها و گردهمایی‌ها و لابراتورهای طرفدارانِ این جنبش، پای حرف‌ها و پیش‌بینی‌ها و نگاه‌ ستایش‌آمیزشان به تکنولوژی می‌نشیند. و در لابه‌لای حرف‌هایشان مردان سیاه‌پوشی را می‌بینیم که همین حالا در حال زندگی کردن در همین دنیای خودمان هستند.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

۴-خاستگاه خودآگاهی در تحلیل ذهن دوجایگاهی

The Origin of Consciousness in the Breakdown of the Bicameral Mind

نویسنده: جولیان جینز

thank you for your service

«وست‌ورلد» همان‌قدر که از ایده‌های افسارگسیخته‌ اما جذابِ حوزه‌ی تکنولوژی و هوش مصنوعی و ترس‌هیومنیسم ایده گرفته است، همان‌قدر هم سریالی درباره‌ی مسئله‌ی پیچیده‌ی «خودآگاهی» است. بالاتر از کتاب «تکینگی نزدیک است» به عنوان یکی از منابعِ الهام آشکارِ «وست‌ورلد» در زمینه‌ی توضیحِ انفجارِ تکنولوژیکِ دنیای سریال یاد کردم و خب، چنین چیزی در زمینه‌ی بررسی خودآگاهی درباره‌ی «خاستگاه خودآگاهی» نوشته‌ی جولیان جینز در سال ۱۹۷۶ هم حقیقت دارد. شاید حتی بیشتر. در واقع «خاستگاه خودآگاهی» شاید مهم‌ترینِ کتاب گره‌خورده با «وست‌ورلد» است. تاثیرِ ایده‌های این کتابِ بحث‌برانگیز و حیاتی در زمینه‌ی مطالعه‌ی خودآگاهی آن‌قدر روی «وست‌ورلد» زیاد است که نه تنها سیستم نحوه‌ی به خودآگاهی رسیدن میزبانان براساس آن طراحی شده است، بلکه خود کاراکترها درباره‌اش حرف می‌زنند و اسم اپیزودِ فینالِ فصل اول هم «ذهن دوجایگاهی» است. یکی از جذابیت‌های «وست‌ورلد» با اکثرِ سرگرمی‌های هوش مصنوعی‌محور دیگر، عدم دست‌کم گرفتنِ روندِ رسیدنِ اندرویدها به خودآگاهی است. در داستان‌های دیگر، معمولا این روند مبهم باقی می‌ماند و نویسنده زیاد خودش را درگیرِ فعال و انفعالاتِ فنی که داخلِ ذهن مکانیکی آنها می‌افتد نمی‌کند، ولی «وست‌ورلد» بخش قابل‌توجه‌ای از درگیری درونی کاراکترهای میزبانش را به جدالی که آنها سر فهمیدن واقعیتِ دنیای اطرافشان پشت سر می‌گذارند اختصاص می‌دهد و مرحله به مرحله‌ آن را با جزییات بررسی می‌کند. یکی از رازهای فصل اولِ سریال روبه‌رو شدنِ دلورس با همزاد خودش بود که او را در مسیرِ یافتنِ هزارتو راهنمایی می‌کرد. در پایان فصل متوجه می‌شویم که دلورس در حال شنیدن صدای ذهنی خودش بوده است؛ اینکه هزارتو نه یک مکان فیزیکی، بلکه لحظه‌ای است که دلورس می‌فهمد صدایی که در سرش می‌شنیده، صدای خودش بوده است و رسما به خودآگاهی اولیه می‌رسد. این ایده‌ای است که خالقانِ «وست‌ورلد» از روی «خاستگاه خودآگاهی» الهام کرده‌اند. این روند اما به هوش‌های مصنوعی خلاصه نمی‌شود. جولیان جینز با این کتاب قصد داشت تا تئوری خودش درباره‌ی نحوه‌ی شکل‌گیری خودآگاهی انسان را توضیح بدهد و اگرچه این تئوری به‌طور قطعی اثبات نشده، ولی طوری به‌طرز قابل‌تاملی به‌ سمت تمام چیزهایی که فکر می‌کردیم درباره‌ی خودمان می‌دانیم حمله می‌کند که آن را به کتاب مهمی بدل کرده است.

«خاستگاه خودآگاهی» جدا از مطرح کردنِ یکی از بحث‌برانگیزترین تئوری‌های روانشناسی که معنای تاریخ و ادبیاتِ کهن را زیر و رو می‌کند، کتاب پایه‌ای فوق‌العاده‌ای برای آشنا شدن با مسئله‌ی خودآگاهی است

حرف حسابِ جولیان جینز این است که انسان‌ها ممکن است به تازگی توانایی فکر کردن برای خودشان را به‌دست آورده باشند و متوجه‌ی اعمال و رفتارشان شده باشند. منظور از به تازگی همین ۳ هزار سال گذشته است. طبق این تئوری انسان‌ها قبل از این، از صداهای ذهن‌شان دستور می‌گرفتند و فکر می‌کردند که این الهه‌ها یا خدایان هستند که دارند با آنها صحبت می‌کنند. تازه بعد از اختراع زبان بود که انسان‌ها توانایی توصیف کردن افکارشان را پیدا کردند. یعنی انسان‌های اولیه در هنگام گرسنگی، صدایی در ذهنشان می‌شنیدند که به آنها دستور شکار می‌داد. اگرچه این صدا در واقع صدای افکار خودشان بوده که براساس غریزه آنها را به حرکت وا می‌داشته، اما خودشان این‌طور فکر نمی‌کردند. خلاصه‌ این تئوری بیان می‌کند که انسان‌ها همیشه توانایی تجزیه و تحلیل افکارشان را نداشته‌اند و ما به مرور زمان قابلیت شناختن صداهای داخل سرمان به عنوان غریزه‌هایمان را پیدا کردیم. به عبارت دیگر انسان‌ها هم زمانی نوعی هوش مصنوعی بودند که مثل اندرویدهای وست‌ورلد از دنیای اطرافشان آگاه نبودند و همه‌چیز را بر اساس دستوراتی که به‌صورت ناخودآگاه در ذهنشان ظاهر می‌شد برداشت می‌کردند و به مرور زمان به این درجه از آگاهی رسیدند.

«خاستگاه خودآگاهی» جدا از مطرح کردنِ یکی از بحث‌برانگیزترین تئوری‌های روانشناسی که معنای تاریخ و ادبیاتِ کهن را زیر و رو می‌کند، کتاب پایه‌ای فوق‌العاده‌ای برای آشنا شدن با مسئله‌ی خودآگاهی است. جولیان جینز کتابش را با نگاهی به اکثر تئوری‌ها و درگیری‌ها و تعاریفِ مختلفِ خودآگاهی شروع می‌کند و بعد سراغ موضوعِ منحصربه‌فرد خودش می‌رود. بنابراین اگر آشنایی چندانی با پیچیدگی‌های خودآگاهی نداشته باشید، این کتاب در ابتدا دستتان را می‌گیرد و بعد کم‌کم شما را وارد هزارتویش کرده و گم می‌کند و چه گمشدگی لذت‌بخشی است! «خاستگاه خودآگاهی» به همان اندازه که کاملا جدی است، به همان اندازه هم حال و هوای یک داستانِ خیالی در زیرژانر تاریخِ گمانه‌زن را دارد. درست همان‌طور که بازی ویدیویی‌ای مثل سری «ولفنشتاین» می‌پرسید که چه می‌شد اگر نازی‌ها پیروزِ جنگ جهانی دوم بودند؟، جولیان جینز هم چنین سوالی را درباره‌ی تاریخِ روانشناسی می‌پرسد و نتیجه‌ نگاهی به تاریخ و تمدن‌های کهن از دریچه‌ای آلترناتیو است. جولیان جینز در جایی از کتابش می‌نویسد: «خودآگاهی بخش بسیار کوچک‌تری از زندگی ذهنی‌مان است که ما از آن آگاه هستیم، چرا که ما نمی‌توانیم از چیزی که از آن آگاه نیستیم، آگاه باشیم. چقدر گفتنش راحت است؛ چقدر درکش سخت است. مثل این می‌ماند که از یک چراغ قوه بخواهید در یک اتاق تاریک به دنبالِ چیزی که هیچ نوری روی آن نمی‌تابد بگردد. از آنجایی که چراغ قوه به هر سمتی که می‌چرخد را روشن می‌کند به این نتیجه می‌رسد که همه‌جا روشن است. بنابراین با اینکه به نظر می‌رسد خودآگاهی به تمام ذهنیت نفوذ می‌کند، اما در واقع این‌طور نیست». از آنجایی که با به پایان رسیدنِ فصل اول «وست‌ورلد» دیدیم که خودآگاهی همچنان در فصل دوم هم یکی از تم‌های اصلی سریال باقی مانده بود، «خاستگاه خودآگاهی» کتاب بی‌نظیری برای افزایش اطلاعات‌تان در این حوزه و هرچه آماده‌تر شدن برای از سر گرفته شدنِ این موضوع با آغاز فصل سوم سریال خواهد بود.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

۵-چرخه‌ی زندگی اشیای نرم‌افزاری

The Lifecycle of Software Objects

نویسنده: تِد چیانگ

thank you for your service

«چرخه‌ی زندگی اشیای نرم‌افزاری»، یکی از داستان‌های کوتاه مجموعه «داستان‌های زندگی تو و دیگران» (Stories of Your Life and Others) نوشته‌ی تد چیانگ است. این همان کتابی است که فیلم «رسیدن» (Arrival) به کارگردانی دنی ویلنوو از روی یکی از داستان‌های کوتاه آن اقتباس شده است. «اشیای نر‌م‌افزاری» حال و هوای مشابه‌ای با «رسیدن» دارد. هر دو داستان‌هایی با موضوعاتِ کاملا مجزا اما یک جنس علمی-تخیلی هستند. تد چیانگ یکی از نویسنده‌های ژانر علمی‌-تخیلی است که داستان‌هایش درباره‌ی جنگ‌های بین‌ستاره‌ای و فضاپیماهای سخنگو نیست، بلکه او از کانسپت‌های علمی به‌طور دقیقی برای صحبت کردن درباره‌ی وضع بشر در زمان حال استفاده می‌کند. همان‌طور که «رسیدن» به همان اندازه که درباره‌ی تهاجمِ بیگانگان به زمین بود، به همان اندازه هم «روز استقلال» نبود، «اشیای نرم‌افزاری» هم شاید در نگاه اول در دسته داستان‌های مربوط به پیدایشِ هوش‌های مصنوعی قرار می‌گیرد، ولی واردِ مسیر غیرمنتظره‌ای می‌شود. همان‌طور که «رسیدن» از حضور بیگانگان و تلاشِ انسان‌ها برای ارتباط برقرار کردن با آنها به عنوان وسیله‌ای برای صحبت درباره‌ی فلسفه‌ی زبان و بیگانه به نظر رسیدن انسان‌ها از نظر یکدیگر به دلیل زبان متفاوتشان استفاده کرد، «اشیای نرم‌افزاری» هم داستانِ فوق‌العاده‌ای درباره‌ی مسائلِ گره‌خورده با خلقِ هوش مصنوعی است که امروزه ذهنِ دانشمندان را مشغول کرده است. و همان‌طور که «رسیدن» یکی از داستان‌هایی بود که به‌طور خیلی جدی و واقع‌گرایانه‌ و پرجزییاتی بدون اکشن‌های بی‌مغز، رویدادی مثل پدیدار شدنِ موجوداتِ بیگانه و تمام تاثیراتی که روی انسان‌ها می‌گذارد را بررسی کرد، «اشیای نرم‌افزاری» هم چنین موشکافی باطمانینه‌ای را درباره‌ی پیدایش هوش‌ مصنوعی انجام می‌دهد. این دقیقا همان نقطه‌ای است که «اشیای نرم‌افزاری» با «وست‌ورلد» به یک تقاطع می‌رسند. در «وست‌ورلد» نه تنها رسیدنِ میزبانان به خودآگاهی، مسیر پُر پیچ و خمی دارد، بلکه رابطه‌ی آنها با انسان‌ها در این مسیر هم از اهمیت زیادی برخوردار است.

اگر سرپرستِ یک موجود زنده‌ی جدید بودید که در دسته‌ی حیوانات و انسان‌ها قرار نمی‌گرفت، چه کاری برای فراهم کردنِ فضایی برای زندگی و رشد در دنیایی که هیچ قانونی آنها را به رسمیت نمی‌شناسد انجام می‌دادید؟

یکی از بزرگ‌ترین عناصرِ «وست‌ورلد» تاریخ پارک است. اینکه چه حوادثی دلورس و دار و دسته‌اش را به زمان حال رسانده است. از جلساتِ مخفیانه‌ی آرنولد با دلورس تا پی بردنِ آرنولد به انسانیتِ نفهته در میزبانان. از مخالفتِ فورد با خودآگاهی روبات‌ها تا دیدارِ او با جستجوی آکیچیتا برای یافتنِ همسرش که نظرش را برمی‌گرداند. بررسی مرحله به مرحله و درازمدت حرکتِ هوش‌ مصنوعی به سوی تبدیل شدن به اشخاصِ مستقل و تاثیری که روابطشان با انسان‌ها روی شکل‌گیری شخصیتشان می‌گذارد نقطه‌ی تشابه‌اش با «اشیای نرم‌افرازی» است. داستان با آنا، نگهبان و مربی حیواناتِ باغ وحشی که به تازگی بیکار شده آغاز می‌شود. آنا توسط یک کمپانی نرم‌افزاری استخدام می‌شود تا حیواناتِ خانگی مجازی‌شان را آموزش بدهد. دومین شخصیت داستان دِرک است که به عنوان یک انیماتور در همین کمپانی کار می‌کند. این موجوداتِ مجازی «دیجینت» نام دارند و ترکیبی از حیوانات واقعی و نمونه‌های کارتونی‌شان هستند. هدف کمپانی ساختِ موجوداتی است که در فضای خالی بینِ حیوان خانگی و بچه‌ی انسان قرار می‌گیرند. دیجینت‌ها یک چیزی در مایه‌های نسخه‌ی غیرانیمه‌ای‌ترِ پوکمون‌ها یا دیجیمون‌ها هستند که همزمان توانایی یاد گرفتن و حرف زدن هم دارند. این یعنی صاحبانشان می‌توانند برخلاف حیوانات خانگی، آنها را از لحاظ روانی رشد بدهند. طبیعتا دیجینت‌ها مثل هر ترندِ تکنولوژیکِ دیگری در ابتدا به موفقیتِ بزرگی در بین عموم مردم تبدیل می‌شود. این دیجینت‌ها در یک فضای اجتماعی مجازی در مایه‌های فیلم «ردی پلیر وان» (Ready Player One) قابل‌دسترسی هستند و صاحبانشان از طریق آواتارهایشان در این دنیای مجازی با آنها بازی می‌کنند و وقت می‌گذرانند. حتی خیلی زود کمپانی‌های دیگر، بدن‌های روباتیکی طراحی می‌کنند که دیجینت‌ها از طریقِ آنها می‌توانند از دنیای مجازی خارج شده و با دنیای واقعی تعامل داشته باشند. ولی مثل هر ترند دیگری، عموم مردم پس از مدتی سراغِ ترندهای جدیدتر می‌روند و اکثر دیجینت‌ها به تعلیق در می‌آیند. با این حال جامعه‌ی کوچکی از طرفدارانِ پُراشتیاقِ این اختراع، به بازیِ بزرگ کردن دیجینت‌هایشان ادامه می‌دهند که آنا و دِرک هم جزوشان هستند.

در طول سال‌ها دیجینت‌ها خواندن یاد می‌گیرند، در فضای مجازی‌شان، سر کلاس درس می‌نشینند و از «اسباب‌بازی»، به «شخص» تغییر شکل می‌دهند. جذابیتِ «اشیای نرم‌افزاری» تازه از اینجا شروع می‌شود. تد چیانگ مرحله به مرحله، تحولِ دیجینت‌ها به اشخاصی که حق و حقوق و نیازها و خواسته‌های خودشان را دارند ترسیم می‌کند. «اشیای نرم‌افزاری» درباره‌ی انقلاب روبات‌ها علیه انسان‌ها نیست. دیجینت‌ها موجوداتِ فوق‌العاده باهوش و قدرتمندی نیستند و به راحتی قابلِ خاموش شدن هستند. اما سوالی که به آرامی مطرح می‌شود این است که اگر سرپرستِ یک موجود زنده‌ی جدید بودید که در دسته‌ی حیوانات و انسان‌ها قرار نمی‌گرفت، چه کاری برای فراهم کردنِ فضایی برای زندگی و رشد در دنیایی که هیچ قانونی آنها را به رسمیت نمی‌شناسد انجام می‌دادید؟ اگر این موجود به سطحی از بلوغ و هوشیاری می‌رسید که می‌خواست برای آینده‌ی خودش تصمیم بگیرد، آیا می‌توانستید جلوی او را بگیرید؟ تبدیل شدنِ دیجینت‌ها از محصولاتِ فروشی به موجوداتِ زنده چه پیچیدگی‌هایی در چنین دنیایی ایجاد می‌کند؟ خیلی‌ها فکر می‌کنند ابرهوش‌های مصنوعی به‌طور ناگهانی به وجود می‌آیند، ولی سناریوی دوم که تد چیانگ در «اشیای نرم‌افزاری» به آن می‌پردازد، پدیدارِ شدن هوش مصنوعی در طولانی‌مدت و از طریق مورد آموزش قرار گرفتن توسط انسان است. تد چیانگ می‌گوید اگرچه ابرکامپیوترها، انسان‌ها را در شطرنج شکست داده‌اند، ولی هنوز توانایی درست کردن یک اُملت ساده را ندارند. آموزشِ درست کردن اُملت به آنها وظیفه‌ی انسان‌ها است. او در این داستان، هوش مصنوعی را در قالب کودکانی می‌بیند که انسان‌ها وظیفه‌ی بزرگ کردن و فرستادن آنها سر خانه و زندگی خودشان را دارند و چیانگ باور دارد که آینده‌ی ما به این بستگی دارد که چقدر در تربیت آنها موفقیم. درست همان‌طور که نادیده گرفتنِ بچه‌ها منجر به ناهجاری‌های شخصیتی در بزرگسالی می‌شود، درست به همان شکل هم خوب رفتارِ کردن با هوش مصنوعی در کودکی منجر به رشد کردن آنها با فضیلت‌های انسانی و آینده‌ای منجر می‌شود که آنها نه ما را به عنوان خالقانِ ظالمشان، بلکه به عنوان پدر و مادرهای زحمت‌کش‌‌شان به یاد می‌آورند.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

۶-فرانکنشتاین

Frankenstein

نویسنده: مری شلی

thank you for your service

نمی‌توان درباره‌ی «وست‌ورلد» حرف زد و اسمی از رُمانِ مشهور مری شلی نزد. مخصوصا با توجه به اینکه اگرچه کمتر کسی را می‌توان پیدا کرد که هیولای فرانکنشتاین را نشناسد و داستانِ یک‌جمله‌ای آن را نداند، ولی اکثرا کتاب مری شلی را نخوانده‌اند و از مفاهیم واقعی آن و تاثیر گسترده‌اش روی هنرهای داستانی بعد از خودش آگاه نیستند. نه تنها آنتونی هاپکینز گفته است که خالقانِ سریال به او گفته بودند که شخصیتش ترکیبی از دکتر فرانکنشتاین و والت دیزنی است، بلکه اگر بخواهیم کلافِ ایده‌ی داستانی «وست‌ورلد» را دنبال کنیم، سرش در نهایت به «فرانکنشتاین» می‌رسد. حتی در اپیزود هشتمِ فصل اول، دکتر فورد برای توجیه کردنِ قتلِ ترسا، جمله‌ای از «فرانکنشتاین» را برای برنارد نقل‌قول می‌کند: «زندگی یا مرگ یک نفر بهای ناچیزی در برابر حکومتی است به‌دست می‌آورم». کاپیتان رابرت والتون که در جستجوی قطب شمال است و سر راهش با ویکتور فرانکنشتاین که در تعقیبِ هیولایش کارش به وسط ناکجا آباد کشیده است روبه‌رو می‌‌شود، این جمله را به زبان می‌آورد. کاپیتان والتون در کتاب با این جمله نشان می‌دهد که هیچ چیزی جلودارِ جاه‌طلبی و رسیدن به چیزی که به تمام فکر و ذکرش تبدیل شده است نیست. پس بیرون آمدن این جمله از دهانِ دکتر فورد، به بهترین شکل ممکن بهمان سرنخ می‌دهد که او تا زمانِ رسیدن به آرزویش که نابودی انسان‌ها به‌دستِ روبات‌هایش است آرام نخواهد گرفت. الهام‌گیری‌های خودآگاه و ناخودآگاه «وست‌ورلد» از «فرانکنشتاین» اما خیلی بیشتر از یکی-دوتا ارجاع است. مری شلی «فرانکنشتاین» یا «پرومتئوس مُدرن» را در سال ۱۸۱۸ در ۱۸ سالگی نوشت که به‌طور همزمان اولین رُمان علمی‌-تخیلی، یک وحشتِ گاتیک، یک عاشقانه‌ی تراژیک و یک داستان اخلاقی بود که همه با مهارت به یکدیگر دوخته شده بودند. دو تراژدی مرکزی «فرانکنشتاین» که اولی خطرهای نقش‌آفرینی همچون خدا و دیگری بی‌توجهی والدین به کودک و طرد شدن او توسط جامعه هستند، نه تنها کهنه نشده‌اند، بلکه بیشتر از گذشته اهمیت پیدا کرده‌اند. این دو تم داستانی در «وست‌ورلد» هم یافت می‌شوند. احساس مسئولیتِ آرنولد نسبت به موجودات زنده‌ای که خلق کرده است در مقابلِ عدم موافقتِ آن توسط فورد (که بعدا تغییر می‌کند) به‌علاوه‌ی رفتار با میزبانان به عنوان اسباب‌بازی و وسائل سرگرمی، دوتا از مهم‌ترین درگیری‌های اصلی قصه هستند.

دو تراژدی مرکزی «فرانکنشتاین» که اولی خطرهای نقش‌آفرینی همچون خدا و دیگری بی‌توجهی والدین به کودک و طرد شدن توسط جامعه هستند، نه تنها کهنه نشده‌اند، بلکه بیشتر از گذشته اهمیت پیدا کرده‌اند

این در حالی که «وست‌ورلد» در واقع حکمِ نسخه‌ی آپدیت‌شده‌ی «فرانکنشتاین» با توجه به عصرِ تکنولوژی را دارد. مرلی شلی کتابش را در اوایلِ قرن نوزدهم، در دورانی نوشت که دنیا بر لبه‌ی عصر مُدرن قرار داشت و اگرچه واژه‌ی «علم» وجود داشت، اما واژه‌ی «دانشمند»، نه. طبق معمول همیشه، تغییرات بزرگ به همراه خودش ترس‌ می‌آورد که این‌بار این ترس، ترس از قدرتِ ناشناخته‌ی علم بود. «فرانکنشتاین» می‌پرسد چه می‌شود اگر دانمشندان دیوانه، از قابلیت‌های فرابشری که علم در اختیارشان گذشته است به درستی استفاده نکنند. حالا ترس از زنده شدنِ مردگان با ورود به عصرِ دیجیتال و قوی‌تر شدنِ بحث‌های پیرامونِ هوش‌های مصنوعی، جای خودش را به کنجکاوی و ترس از هوش مصنوعی داده است. یکی دیگر از چیزهایی که در «وست‌ورلد» به‌روزرسانی شده است مربوط به رابطه‌ی بین دکتر فرانکنشتاین و هیولایش می‌شود. در کتاب فرانکنشتاین از چشمانِ سفید و پوست زرد و لب‌های سیاه مخلوقش وحشت می‌کند و او را با توجه به ظاهرِ کریه‌اش طرد می‌کند و همین به تنهایی غم‌انگیز هر دوی آنها منتهی می‌شود. ولی «وست‌ورلد» رابطه‌ی خالق و مخلوقِ پیچیده‌تری را ترسیم می‌کند؛ جایی که دلورس به همان اندازه که توسط فورد ۳۰ سال زجر می‌کشد، به همان اندازه هم توسط او در مسیر شورش و آزادی قرار می‌گیرد. در دنیای «وست‌ورلد»، ویکتور فرانکنشتاین باور دارد که انسان‌ها به پایان کارشان روی زمین رسیده‌اند و حالا نوبت هیولاهای اوست که به صاحبانِ‌ جدید سیاره تبدیل شوند. اما شاید بیشتر از هر چیز دیگری اهمیت «فرانکنشتاین» برای طرفداران «وست‌ورلد»، وحشتش است. «وست‌ورلد» سریال ترسناکی نیست، اما به کانسپت ترسناکی می‌پردازد. تصورِ آینده‌ای که موجوداتی درست شبیه ما هستند که زمین تا آسمان با ما فرق می‌کنند و زمانی که ترنس‌هیومنیسم به جایی رسیده است که می‌توان کپی مکانیکی دقیقِ انسان‌ها را ساخت ترسناک است. اگرچه «وست‌ورلد» به جز اپیزودهایی مثل پیرنگِ ساخت کلونِ جیم دلوس یا روبه‌رو شدنِ کلونِ مرد سیاه‌پوش با دخترش در آینده، جنبه‌ی مورمورکننده‌ی این دنیا را بیرون می‌ریزد، ولی اکثر اوقات با آن عادی رفتار می‌کند. اما حقیقت این است احتمالا واکنشِ اولیه و واقعی‌مان به چنین دنیایی چیزی شبیه به روبه‌رو شدن با هیولای فرانکنشتاین خواهد بود. پس خواندن «فرانکنشتاین» وسیله‌ی خوبی برای فهمیدنِ حس هولناکِ واقعی زندگی کردن در دنیایی مثل «وست‌ورلد» قبل از عادت کردن به آن است.

 

بازی Sniper Ghost Warrior 3

۷-بهشت گم‌شده

Paradise Lost

نویسنده: جان میلتون

thank you for your service

«بهشت گم‌شده» شاید مهم‌ترین و سنگین‌ترین کتاب این فهرست باشد که باید بیشتر از هر چیز دیگری در اولویتِ مطالعه‌ی طرفدارانِ «وست‌ورلد» که چه عرض کنم، هر کسی که نمی‌خواهد یکی از شاهکارهای ادبی تاریخ را از دست بدهد قرار بگیرد. تا حالا کتاب‌هایی با توجه به بخش‌های مختلفِ «وست‌ورلد» معرفی کردیم. از انفجارِ رشد گرفته تا ترنس‌هیومنیسم. از داستانی مشابه آن تا منبعِ الهام اصلی‌اش در زمینه‌ی خودآگاهی. ولی «وست‌ورلد» پُر از نشانه‌ها و بحث‌های زیرمتنی زیادی حول و حوش دین و مسیحیت و الاهیات هم است. و در این زمینه ردپای «بهشت گم‌شده» بیشتر از هر چیز دیگری در جای جای آن دیده می‌شود. «بهشت گم‌شده» اثر حماسی جان میلتون، شاعر انگلیسی قرن هفدهم است. این شعر در قالب ۱۲ دفتر، روایت عهد عتیق از سقوط انسان را روایت می‌کند؛ از وسوسه‌ی آدم و حوا توسط شیطان، فرشته‌ی سقوط کرده و تبعیدشان از باغ عدن تا نبرد شیطان و خدا در سرتاسر سه دنیای بهشت و جهنم و زمین سر کنترل کردن سرنوشتِ انسان. داستان از جایی آغاز می‌شود که شیطان و دیگر فرشتگانِ سقوط کرده از بهشت رانده شده‌اند و روی دریاچه‌ای از آتشِ سوزان زندگی می‌کنند که به جای روشنایی، از خود تاریکی ساطع می‌کند. آنها در حالی که زخمی، از درد به خود می‌پیچند، تصمیم می‌گیرند تا از خدا انتقام بگیرند. جذابیتِ «بهشت گم‌شده» این است که جان میلتون همان داستان آشنای عصیان شیطان و اغوای آدم را که بارها و بارها شنیده‌ایم را برداشته است و آن را در قالب داستانِ‌ دراماتیکی «ارباب حلقه‌ها»‌وار یا «شاهنامه‌»وار بازگو کرده است که پُر از دیالوگ‌ها و سخنرانی‌های پُرآب و تاب و پُرملات، شخصیت‌پردازی‌ عمیقِ کاراکترهایی مثل شیطان و تصویرسازی‌های پیچیده و واضحی از دنیایی کهن و آخرالزمانی در جلوی چشم خواننده است که حرف ندارد. جان میلتون اولین کسی بود که تصورِ تک‌بعدی‌ای که از شیطان داریم را رد کرد و در عوض روانشناسی او را مورد بررسی قرار داد و او را به عنوان ضدقهرمانی «والتر وایت»‌گونه پرداخت کرد.

«وست‌ورلد» تا حدی به «بهشت گم‌شده» رفته است که بعضی‌وقت‌ها احساس می‌کنی در حال تماشای اقتباسِ مُدرنِ این شعر هستیم

خب، «وست‌ورلد» تا حدی به «بهشت گم‌شده» رفته است و از آن نخ گرفته است که بعضی‌وقت‌ها احساس می‌کنی در حال تماشای اقتباسِ مُدرنِ این شعر هستیم. پارک وست‌ورلد حکم بهشت را دارد. رابرت فورد و آرنولد وبر، خدایان آن هستند و میزبانان هم آدم و حواهایی هستند که ناآگاه از واقعیتِ دنیای اطرافشان در این دنیا زندگی می‌کنند. مرد سیاه‌پوش هم در این معادله در جایگاه شیطان قرار می‌گیرد. اما همان‌طور که آدم و حوا قدرتِ انتخاب به‌دست می‌آورند تا سرنوشت خودشان را انتخاب کنند، فورد هم این قدرت را به میزبانان می‌دهد تا از واقعیتِ دنیای اطرافشان آگاه شده و امورِ زندگی خودشان را به‌دست بگیرند. همان‌طور که این اتفاق به این معنا بود که زندگی مصنوعی اما بی‌مشقتِ آدم و حوا در بهشت جای خودش را به زندگی واقعی‌ اما مشقت‌بارشان در زمین داد، میزبانان هم از یک سری موجوداتِ بی‌اطلاع از درد و مشقت‌های دنیای اطرافشان، به موجوداتِ آزادی که آزادی‌شان با خود تصمیم‌گیری‌های سخت به همراه می‌آورد تبدیل می‌شوند. همان‌طور که خوردن میوه‌ی ممنوعه در بهشت، گناه نابخشودنی‌ای است، آسیب رساندن یا کشتن موجودات زنده توسط میزبانان هم گناهی است که کار آنها را به سردخانه که حکم دنیای جهنمی زیرین را دارد می‌کشاند. همان‌طور که «بهشت گم‌شده» با مسئله‌ی فلسفی آزادی عمل کار دارد، این موضوع یکی از تم‌های اصلی «وست‌ورلد» هم است. همان‌طور که شیطان قصد جنگ علیه خدا را داشت، مرد سیاه‌پوش هم نه تنها با پروژه‌ی ساختنِ کلون جیم دلوس سعی می‌کند تا در کارِ فورد دست ببرد، بلکه بعدا آرزوی نابودی وست‌ورلد را در سر می‌پروراند. همان‌قدر که شیطان آلوده به جاه‌طلبی دیوانه‌وارش کور شده است، مرد سیاه‌پوش هم همواره در حال انکارِ کردن بلایی است که زندگی کردن در دنیای مصنوعی وست‌ورلد، سر خود و خانواده‌اش آورده است. ولی هر دو کاراکترهای تراژیکی هستند که تصمیماتِ تخریبگرشان از جایی قابل‌لمس سرچشمه می‌گیرد.

اگر هنوز برای خواندن این شعر متقاعد نشده‌اید، شما را به خودِ جان میلتون واگذار می‌کنم. میلتون در اوایل شعرش در توصیفِ شورشِ شیطان علیه خدا می‌نویسد: «وی با این بلندپروازی خود در برابر اورنگ و شاهی پروردگار، آتش جنگی کفرآمیز و پیکاری مغرورانه را در راه تلاشی واهی در آسمان برافروخت و چون چنین شد، قدرت لایزالِ آتش در او افکند و واژگونه از گنبدِ نیلگون سرنگونش کرد و او، تبه‌روزگار و زشت‌روی و گدازان، به گردابِ بی‌پایانِ فنا در افتاد تا در آنجا با زنجیرهای الماسین در درون آتش کیفربخش به‌بند افتد، زیرا که گستاخانه قادرِ مطلق را به هماوردی خوانده بود. نُه بار زمانی که خاکیانش به مقیاس روز و شب می‌سنجند، او و دسته‌ی تبه‌روزانِ فناناپذیر اما سرافکنده‌اش، سرکوفته و از پا فتاده در دلِ گرداب آتشین در غلطیدند. اما وی شایسته‌ی تحملِ خشمی از این نیز فزون‌تر بود و لاجرم اکنون به یاد سعادت از دست رفته و در اندیشه‌ی رنجِ حاضر سخت پریشان است. با نگاهی دژم به پیرامونِ خویش می‌نگرد و در دیدگانش اثر درد و ملالی جانکاه آمیخته با غروری سرکش و کینه‌ای پای برجا، هویداست. در طرفه‌العینی، تا دورترین حدی که نگاه ملائک تواند، دیدِ غمکده‌ی شوم ویران و خاموش را فراروی خویش می‌نگرد که همچون سیه‌چالی گران از هر سو دایره‌وار گسترده است و به کوره‌ای بزرگ می‌ماند که از آن شعله‌‌های سوزنده‌ی آتش سربرکشد. لکن از این شعله‌ها به جای فروغی روشن، ظلمتی مرئی برمی‌آید که تنها دیدارِ مناظر شوربختی را در منزلگه رنج و درد اجازت می‌دهد. همه جا ظلماتِ دردزایی است که در آن هرگز صلح و آرامش را امکانِ خانه گزیدن و امید را که روی به همه می‌آورد، یارای ره‌یافتن نیست، در عوض سراسرش آکنده از عذاب‌های بی‌پایان و طوفانی آتشین است که از گوگردی که جاودانه می‌‌سوزد و هرگز فروکش نمی‌کند مایه‌ می‌گیرد. چنین بود مکانی که عدالت سرمدی، برای این عاصیان باخت و آنجا، درون ظلماتِ محض زندانشان قرار داد و مکانی را نصیبشان کرد که سه بار بیش از آن اندازه که مرکز جهان از قطب نهایی فاصله دارد، از خداوند و از فروغِ آسمان به دور است. شگفتا! که اینان در کجا بودند و به کجا درافتادند!» (ترجمه‌ی شجاع‌الدین شفا).

بازی Sniper Ghost Warrior 3

۸-سری برج تاریک

The Dark Tower Series

نویسنده: استیون کینگ

thank you for your service

یکی از ویژگی‌های «وست‌ورلد» ترکیب ژانرهایی که روی کاغذ در تضاد با هم قرار می‌گیرند با یکدیگر است. «وست‌ورلد» در حالی در آینده جریان دارد و حول و حوشِ تکنولوژی‌های پیشرفته و اندرویدهایی که با انسان مو نمی‌زنند می‌چرخد که همزمان یک وسترن هم حساب می‌شود که البته ژانر دوم با توجه به تغییر پارک‌ها (شوگان‌ورلد و راج‌ورلد) تغییر می‌‌کند. بنابراین چه چیزی بهتر از پیشنهادِ داستانی که از این نظر یادآورِ «وست‌ورلد» است: سری «برج تاریک» نوشته‌ی استیون کینگ. اگر «برج تاریک» را با اقتباسِ سینمایی افتضاحش با بازی متیو مک‌کانهی و اِدریس اِلبا بشناسید بهتان حق می‌دهم که هر جا اسم «برج تاریک» جماعت می‌آید، دو پا دارید، دو پا هم قرض کنید و فرار کنید. اما رُمان‌های «برج تاریک» کیلومترها با اقتباسِ کج و کوله‌ و غیروفادارانه‌‌ی سینمایی آن فاصله دارند. «برج تاریک» حکم «ارباب حلقه‌ها»ی استیون کینگ را دارد. کینگ کتاب‌های زیادی نوشته است، اما کتاب‌های دیگرش در مقایسه با سری «برج تاریک» مثل یک سری پیش‌درآمدها و اسپین‌آف‌های طولانی هستند. «برج تاریک» حکمِ «اونجرز: جنگ اینفینیتی» در بین دنیای مشترکِ کینگ را دارد. «برج تاریک» همان هاب مرکزی است که تمام داستان‌های مستقلِ او، به آن متصل می‌شوند. اشتباه نشود. «برج تاریک» کراس‌اوری که تمام کاراکترهای دیگر کتاب‌های او را کنار هم جمع کند نیست، بلکه بیشتر حکم خط داستانی اصلی دنیای او را دارد که کتاب‌های دیگر در زیرمجموعه‌اش قرار می‌گیرند. اگر «درخشش» (The Shining) و «آن» (It) و «کری» (Carrie) در یک شهر و یک خانه و یک هتلِ محدود در دنیای خودمان روایت می‌شوند، «برج تاریک» ما را به آنسوی پنهانِ این دنیا می‌برد و روایتگرِ ماجراجویی و جنگِ اصلی این دنیا است.

اگر «درخشش» (The Shining) و «آن» (It) و «کری» (Carrie) در یک شهر و یک خانه و یک هتلِ محدود در دنیای خودمان روایت می‌شوند، «برج تاریک» ما را به آنسوی پنهانِ این دنیا می‌برد و روایتگرِ ماجراجویی و جنگِ اصلی این دنیا است

«برج تاریک» داستان رولند دِسچین، آخرینِ بازمانده‌ی محفلِ کهنی به اسم «هفت‌تیرکش‌ها» است که حکم شوالیه‌های قسم‌خورده‌ی این دنیا را دارند. «برج تاریک» در یک دنیای پسا-پسا-آخرالزمانی جریان دارد. دنیایی که پس از به پایان رسیدنش، دوباره از صفر آغاز به کار کرده است. بنابراین فضای داستان به همان اندازه که وسترن و قرون وسطایی است، به همان اندازه هم در آن با سایبورگ‌ها و هوش‌های مصنوعی در قالب قطارهای سخنگوی دیوانه و تکنولوژی‌های به جا مانده از دنیای قبل در قالبِ فسیل‌ و عتیقه برخورد می‌کنیم. «برج تاریک» در کنار وسترن و علمی‌-تخیلی، یک فانتزی با المان‌های جادویی و عرفانی هم است. اما شباهت‌های «برج تاریک» و «وست‌ورلد» به تقاطعِ ژانرها خلاصه نمی‌شود. علاوه‌بر اینکه «برج تاریک» حول و حوشِ دنیاهای موازی می‌چرخد، بلکه یکی از آنتاگونیست‌هایش هم بله، درست حدس زدید، به «مرد سیاه‌پوش» معروف است. همچنین همان‌طور که «وست‌ورلد» یک سریالِ فرامتنی است که درباره‌ی خودِ هنرِ داستانگویی (سخنرانی فینالِ فصل اولِ دکتر فورد را به خاطر بیاورید) است، سری «برج تاریک» هم در رُمان‌های آخرش به داستانِ شدیدا متافیکشنی تبدیل می‌شود؛ به‌طوری که خودِ استیون کینگ به عنوان یکی از کاراکترهای فرعی وارد داستان می‌شود. از همه مهم‌تر همان‌طور که مرد سیاه‌پوش دربه‌در به دنبالِ مکان‌های مرموزی مثل هزارتو یا «دره‌ی دوردست» است، هدفِ نهایی رولند دسچین هم رسیدن به مکان مرموزی به اسم برج تاریک است. «برج تاریک» با یکی از بهترین جملات افتتاحیه‌ی کینگ این‌گونه آغاز می‌شود: «مرد سیاه‌پوش به بیابان گریخت و هفت‌تیرکش تعقیبش کرد. بیابان، وسیع، سرآمد تمام بیابان‌ها بود و به نظر می‌رسید آسمان تا ابد از هر سو ادامه دارد. سفید، کورکننده، خشک و بدون هیچ نشانه‌ای جز رشته‌ کوه‌های مه‌آلودِ کمرنگی که در افق به چشم می‌خوردند و علف‌های افیونی که با خود رویاهای شیرین، کابوس‌وار و مرگ می‌‌آوردند. هر از گاهی سنگ قبری راه را نشان می‌داد، زمانی این مسیر رنگ و رو رفته که راهش را با باز کردنِ پوسته‌ی کلفتِ آسفالت شکل داده بود بزرگراه بود. کالکسه‌ها دنبالش کرده بودند. دنیا از آن زمان گذشته بود. دنیا خالی شده بود. هفت‌تیرکش با یک سرگیجه‌ی زودگذر روبه‌رو شد، یک جور حالت خمیازه که باعث شد تمام دنیا به نظرش بی‌دوام برسد، تقریبا مثل چیزی که می‌توان آنسویش را دید. این حالت به سرعت گذشت و او هم درست مثل دنیایی که بر روی پوستش قدم برمی‌داشت، آن را فراموش کرد و ادامه داد. او مایل‌ها با بی‌توجهی گام برمی‌داشت، عجله نمی‌کرد، اما وقت هم تلف نمی‌کرد. یک مشکِ چرمی از کمرش همچون سوسیسی متورم آویزان بود. مشک تقریبا پُر بود…».

 

بازی Sniper Ghost Warrior 3

۹-چنین گفت زرتشت: کتابی برای همه‌کس و هیچکس

Thus Spake Zarathustra: A Book for All and None

نویسنده: فردریک نیچه

thank you for your service

شخصیت اصلی «چنین گفت زرتشت» در ۳۰ سالگی خانه‌اش را ترک می‌کند و به امید یافتنِ روشن‌بینی به غاری در کوهستان می‌رود. زرتشت ۱۰ سال در آنجا در انزوای مطلق زندگی می‌کند و در این مدت پوسته‌ی معمای انسان و زندگی را می‌شکافد و به درکِ تازه‌ای درباره‌ی دنیا می‌رسد. یک روز، زرتشت که دیگر تاب تنهایی ندارد و لبریز از دانش و حکمت شده است، سپیده‌دم از غار بیرون می‌آید و با خورشید صحبت می‌کند: «ای اخترِ بزرگ! تو را چه نیک‌بختی می‌بود اگر نمی‌داشتی آنانی را که روشنی‌شان می‌بخشی! تو ۱۰ سال از اینجا به غارم برآمدی: اگر من و عقاب و مارم نمی‌بودیم، تو از فروغِ خویش و ازین راه سیر می‌شدی. لیک ما هر بامداد چشم به راه‌ات بودیم و سرریزت را از تو برمی‌گرفتیم و تو را بهرِ آن شُکر می‌گزاردیم. هان! از فرازنگیِ خویش به تنگ آمده‌ام و چون زنبوری انگبینِ بسیار گِرد کرده، مرا به‌دست‌هایی نیاز است که به سویم دراز شوند. می‌خواهم ارزانی دارم و بخش کنم تا دیگربار فرزانگانِ میانِ مردم از نابخردی خویش شادمان شوند و تهیدستان دیگربار از توانگری خویش. از این رو می‌باید به ژرفنا درآیم؛ همان‌گونه که تو شامگاهان می‌کنی، بدانگاه که به فراپشتِ دریا می‌روی و نور به جهانِ زیرین می‌بری. تو، ای اخترِ سرشار! به زبانِ مردمان، همان مردمانی که به سوی ایشان فرود می‌خواهم رفت، من می‌باید چون تو روشَوَم. پس برکت ده مرا ای چشمِ آسوده که نیک‌بختی بس بزرگ را بی‌رشک توانی نگریست! برکت ده جامی را که سرریز خواهد شد، تا آن که آب از آن زرین جاری شود و بازتابِ شادمانی‌ات را همه سو بَرد! هان! این جام دیگربار تهی شدن خواهد و زرتشت دیگربار انسان شدن». و به این ترتیب سفرِ زرتشت در بین انسان‌های عادی برای هدایتِ آنها به سوی کشف پتانسیل‌های نفهته‌‌شان و بدل شدن به چیزی که خود آن را «ابرانسان» می‌نامد آغاز می‌شود.

میزبانان نمونه‌ی آشکاری از انسان‌هایی هستند که اگرچه فکر می‌کنند پشت فرمانِ زندگی‌شان نشسته‌اند، ولی در واقع در حال دست و پا زدن با دهانِ بسته در صندوق عقبِ تاریک ماشین هستند

زرتشت سر راه به انبوهی از مردم که در بازار برای تماشای نمایش بندبازی گرد هم آمده‌اند می‌رسد و حکمتش را این‌گونه بیان می‌کند: «من به شما ابرانسان را می‌آموزانم. انسان چیزی‌ست که بر او چیره می‌باید شد. برای چیره شدن بر او چه کرده‌اید؟ باشندگان همه تاکنون چیزی فراتر از خویش آفریده‌اند: اما شما می‌خواهید فرونشستنِ این مَد بزرگ باشید و بس؟ و به جای چیره شدن بر انسان چه‌بسا به حیوان بازگردید؟ بوزینه در برابر انسان چیست؟ چیزی خنده‌آور یا چیزی مایه‌ی شرمِ دردناک. انسان در برابرِ ابرانسان همین‌گونه خواهد بود: چیزی خنده‌آور یا چیزی مایه‌ی شرم دردناک. شما تاکنون راهی را که از کِرم به انسان می‌رسد درنوردیده‌اید و هنوز بسا چیزِ کِرم‌وار که در شماست. روزگاری بوزینه بودید و هنوز نیز انسان از هر بوزینه، بوزینه‌تر است. و اما فرزانه‌ترین کس در میان شما نیز چیزی نیست جز یک دوپارگی و نر و مادگی، جز آمیزه‌ای از گیاه و شبح. اما من شما را چه می‌فرمایم؟ که شبح شوید؟ یا گیاه؟ هان! من به شما ابرانسان را می‌آموزانم. ابرانسان معنای زمین است. بادا که ارده‌ی شما بگوید: ابرانسان معنای زمین باد!». (ترجمه‌ی داریوش آشوری).

فکر کنم تا اینجا متوجه شده باشید که فلسفه‌ی فردریک نیچه چه نقش پُررنگی در مفاهیمِ زیرمتنی «وست‌ورلد» ایفا می‌کند. یکی از بحث‌های مرکزی سریال که فورد و آرنولد به آن اعتقاد دارند این است که انسان به پایانِ حکمرانی‌اش بر زمین رسیده است و اینک نوبتِ موجوداتی شایسته‌تر است که آن را به ارث ببرند. اینکه این تفکر درست است یا نه چیزی است که «وست‌ورلد» هنوز جواب نداده است و با توجه به اعلان جنگِ دلورس و برنارد در فینالِ فصل دوم، احتمالا در جریان فصل سوم بیشتر به آن پرداخته خواهد شد. ولی تفکرِ فورد کم و بیش در راستای تفکرِ نیچه از «ابرانسان» قرار می‌گیرد. از نگاه او، هوش مصنوعی و اندرویدها بیش از اینکه موجودی بیگانه باشند، نسخه‌ی پیشرفته‌تر و کامل‌تر و بهتری از انسان هستند. به عبارت دیگر فورد و آرنولد به وسیله‌ی خلقِ میزبانان، توانسته‌اند تا پیش‌بینی نیچه از ابرانسان را عملی کنند. ولی چنین تلاشی برای رسیدن به ابرانسان درباره‌ی میزبانان هم صدق می‌کند. میزبانان از بدو تولد، از لحظه‌‌ی تکمیلِ برنامه‌ریزی‌شان ابرانسان نیستند. شاید بتوان نمونه‌ی بهتری از چیزی را که نیچه آن را در مقایسه با ابرانسان، چیزی خنده‌آور و مایه‌ی شرمِ دردناک می‌داند در میزبانانِ پارک دید. آنها نمونه‌ی آشکاری از انسان‌هایی هستند که اگرچه فکر می‌کنند پشت فرمانِ زندگی‌شان نشسته‌اند، ولی در واقع در حال دست و پا زدن با دهانِ بسته در صندوق عقبِ تاریک ماشین هستند. تازه تلاشِ آنها برای اطلاعِ از واقعیت دنیای اطرافشان و رسیدن به خودآگاهی است که آنها را از قربانی، به فرمانده تبدیل می‌کند و آنها را در مسیرِ حرکت از بوزینه، به سوی ابرانسان قرار می‌دهد. از لحظه‌ای که میزبانان شروع به قیام و شورش علیه خالقشان فورد می‌کنند است که همان‌طور که نیچه وعده می‌دهد، قدرت‌های خداگونه‌ی خودشان شروع به پدیدار شدن می‌کند. از ایستادگی فرابشری‌شان در مقابل زخم و جراحت تا قدرتشان در کنترل ذهن و تله‌کینسیس و تغییر پوسته‌ی بدنشان. البته که اینجا پایان کارِ میزبانان در پروسه‌ی تبدیل شدن به ابرانسان نیست. ابرانسان درباره‌ی دستیابی به قدرتِ فیزیکی و فناناپذیری بدنی و سوپرمن شدن نیست، بلکه درباره‌ی تکاملِ ذهنی است. صحنه‌های قدم زدنِ میو در طبقاتِ مرکز کنترلِ پارک و تماشای جنازه‌های برهنه‌ی هم‌نوعانش روی تخت‌های جراحی، او را با وحشتِ قدم زدن در جهنمی که آن را بهشت می‌دانست و نهلیسم ادامه‌اش روبه‌رو می‌کند. حالا سوال این است که میزبانان چگونه حالا که با دروغِ دنیایشان روبه‌رو شده‌اند می‌توانند بر آن فایق آیند؟ شاید مطالعه‌ی کمی نیچه بیشتر از هر چیزی به کارشان بیاید.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

۱۰-شهر جایگشت

Permutation City

نویسنده: گِرگ ایگان

thank you for your service

«پاول درهام در حال پلک زدن در مقابل روشنایی غیرمنتظره‌ی اتاق، چشمانش را باز کرد، سپس به سستی دستش را به سمت تکه‌ای از نور خورشید در لبه‌ی تخت‌خواب دراز کرد. ذراتِ گرد و غبار در مقابل پرتوی نور که از شکافِ بین پرده‌ها می‌تابید تکان می‌خوردند. هر ذره طوری می‌نمایید که گویی تمام دنیا به آن وارد و خارج می‌شود. صحنه‌ای که او را به یاد خاطره‌ای از کودکی از آخرین باری که او مات و مبهوت این توهم شده بود انداخت: در حالی که نورِ خورشید بعد از ظهر بُریده بُریده وارد اتاق می‌شد، او در چارچوبِ در آشپزخانه ایستاد؛ گرد و غبار، ذرات آرد و بخار در هوای روشن می‌چرخیدند. برای یک لحظه‌ی خواب‌آلود، در حالی که هنوز تلاش می‌کرد بیدار شود و خودش را جمع و جور کند و به زندگی‌اش نظم ببخشد، همان‌قدر که دنبال کردنِ جریانِ عادی زمان از یک لحظه به بعدی منطقی به نظر می‌رسید، به همان اندازه هم کنار هم قرار دادن این دو تکه-تماشای ذراتِ گرد و غبارِ در معرض نور خورشید به فاصله‌ی چهل سال-منطقی به نظر می‌رسید. بعد او کمی بیدارتر شد و سردرگمی‌اش از بین رفت. پاول کاملا احساس سرحالی می‌کرد و کاملا به ترک کردنِ وضعیتِ راحتِ فعلی‌اش بی‌تمایل بود. نمی‌توانست به یاد بیاورد که چرا تا دیروقت خوابیده است، اما اهمیت چندانی هم نمی‌داد. او انگشتانش را روی ملافه‌ی گرم شده با خورشید از هم باز کرد و به بازگشت به خواب فکر کرد. او چشمانش را بست و به ذهنش اجازه داد که خالی شود، ولی بعد به خودش آمد، ناگهان بدون اینکه دلیلش را بداند پریشان‌حال شد. او کار احمقانه‌ای، کار دیوانه‌واری، کاری که قرار بود بدجوری از آن پشیمان باشد انجام داده بود، ولی جزییاتش از دستش می‌گریختند و او مشکوک شد که نکند این حس چیزی بیش از حس باقی‌مانده از یک رویا نباشد. سعی کرد تا دقیقا به یاد بیاورد که چه خوابی دیده بود، ولی هیچی به هیچی؛ مگر اینکه با کابوس از خواب پریده باشد، رویاهای او معمولا محو می‌شدند. و با این وجود… . او از تختخواب بیرون آمد و روی فرش قوز کرد. مشت‌هایش روی چشمانش، صورتش روی زانوهایش، لب‌هایش بی‌صدا تکان می‌خوردند. شوک ناشی از چیزی که متوجه شد را احساس کرد: جراحتی قرمز پشت چشمانش، با جریانِ خون دل ‌دل می‌زد…».

«شهر جایگشت» آن‌قدر کارش در زمینه‌ی پرداخت به فلسفه‌ی زندگی مصنوعی و واقعیت‌های شبیه‌سازی‌شده خوب است که با وجود داستانی بودنش، حکم یک جور کتاب مرجع را در بین فعالان حوزه‌ی هوش مصنوعی دارد

با اینکه رُمان علمی‌-تخیلی «شهر جایگشت» نوشته‌ی گرگ ایگان، قبل از قرن بیست و یکم در سال ۱۹۹۲ منتشر شده، ولی یکی از پیش‌روترین کتاب‌های حوزه هوش مصنوعی است که از قضا به همان اندازه مشهور نیست. با این حال «شهر جایگشت» آن‌قدر کارش در زمینه‌ی پرداخت به فلسفه‌ی زندگی مصنوعی و واقعیت‌های شبیه‌سازی‌شده خوب است که با وجود داستانی بودنش، حکم یک جور کتاب مرجع را در بین فعالان حوزه‌ی هوش مصنوعی دارد. «شهر جایگشت» در نقطه‌ای از تاریخِ اتفاق می‌افتد که آپلود کردنِ ذهن امکان‌پذیر شده است. آدم‌‌های خیلی ثروتمند می‌توانند خودشان را در ماشین‌هایی آپلود کنند که در حالت زمان واقعی خیلی سریع عمل می‌کنند. ولی آدم‌های فقیرتر مجبورند خودشان را در ماشین‌هایی آپلود کنند که پردازشگرِ خیلی کُندی دارند. در نتیجه آنها نسخه‌ی بسیار کُندی از زندگی‌شان را زندگی می‌کنند. فصل اولِ کتاب در داخل یکی از همین ماشین‌ها آغاز می‌شود و از نقطه نظرِ یک شخصِ شبیه‌سازی شده، نسخه‌ی نرم‌افزاری فردی به اسم پاول درهام، شخصیت اصلی داستان روایت می‌شود. صحنه‌ی افتتاحیه‌ی کتاب که مردِ شبیه‌سازی شده از خواب بیدار می‌شود و بدون اینکه متوجه شود چه اتفاقی افتاده است، دچار سردرگمی شدیدی می‌شود و با واقعیتِ مشکوک اطرافش گلاویز می‌شود فوق‌‌العاده است. و از همان ابتدا بهمان می‌گوید این یکی از آن داستان‌هایی است که موضوعِ تخیلی‌اش را جدی می‌گیرد و می‌خواهد تا آنجا که می‌تواند ما را در فضای ذهنی شخصیت‌های غیرانسانی‌اش قرار بدهد. مسئله این است که یکی از سخت‌ترین کارهای نویسندگان، نوشتن از زاویه‌ی دید اندرویدها و ابرهوش‌ها و موجودات شبیه‌سازی‌شده است. درست همان‌طور که یک مورچه نمی‌تواند کتابی درباره‌ی زندگی درونی یک انسان بنویسد، چنین چیزی درباره‌ی رابطه‌ی انسان و ماشین هم حقیقت دارد. با این حال این مانع جلوی نویسندگان از فکر کردن به روش‌های خلاقانه‌ای برای هرچه نزدیک‌تر کردنِ ما به درونِ مغز و افکار و احساساتِ ناشناخته‌ی آنها را نگرفته است. بعضی‌وقت‌ها مثل یکی از مونولوگ‌های کاراکترِ سامانتا در فیلم «او» (Her)، خود آنها برایمان توضیح می‌دهند که تفکری که ازشان داریم چقدر با واقعیتشان فرق می‌کند و بعضی‌وقت‌ها مثل «وست‌ورلد»، نویسندگان از طریقِ به‌هم‌ریختنِ خط‌های زمانی به بهترین شکل ممکن ساز و کارِ فکر و خاطره‌سازی اندرویدها را منتقل می‌کنند.

مهم‌ترین بحثی که گِرگ ایگان در کتابش مطرح می‌کند چیزی است که خودش آن را «تئوری گرد و غبار» می‌نامد. این تئوری فقط یک تئوری علمی من‌درآوردی که نویسنده صرفا جهت داستانگویی خلق کرده باشد نیست. اتفاقا نویسنده آن را جدی می‌گیرد و جنبه‌های فلسفی و اخلاقی‌اش را مثل مو از ماست بیرون می‌کشد و آن را تا جایی می‌برد که این تئوری در دنیای واقعی هم طرفدار دارد و مورد بحث قرار می‌گیرد. توضیح «تئوری گرد و غبار» چندان آسان نیست. این تئوری می‌گوید «هستی» در واقع در بالاترین بُعدش چیزی شبیه ابری از ذراتِ پراکنده‌ی گرد و غبار است. در این سطح از هستی، چیزهایی به اسم صندلی، مداد، درخت، یکشنبه، جاذبه یا زندگی وجود ندارند. فقط ذراتِ پراکنده (توجه کنید که منظور از ابر ذرات واقعا ابر ذرات نیست. بلکه جایگزین استعاره‌ای هر چیزی که در بالاترین بُعد هستی قرار دارد است). دقیقا یک الگو وجود دارد که هستی‌ای که می‌شناسیم و در آن زندگی می‌کنیم را با استفاده از کنار هم گذاشتنِ آن ذرات پراکنده می‌سازد؛ یک چیزی شبیه به چسباندن نقاط به یکدیگر با ترسیم خط بین‌شان یا به همان شکلی که با نگاه کردن به آسمان، ستاره‌ها را برای شکل‌سازی به هم وصل می‌کنیم. حالا این ابر گرد و غبار توانایی دریافتِ میلیاردها الگو را دارد که به معنی میلیاردها هستی گوناگون است. هستی‌‌هایی که هیچکدامشان واقعا وجود ندارند. فقط در هستی‌هایی که موجوداتِ هوشیار زندگی می‌کنند، هستی‌‌ها شکل می‌گیرند. برای مثال در دنیای «شهر جایگشت»، یک هستی که از لحاظ فیزیکی  به عنوان دنیای اصلی وجود دارد. اما داستان به این ایده می‌پردازد که اگر حتی برای نیم‌ثانیه، یک هوش مصنوعی را درون یک محیطِ واقعیت مجازی بیدار کنیم و بعد آن دنیای واقعیت مجازی را از بین ببریم، شما آن هوش مصنوعی را به قتل رسانده‌اید. نکته‌ی جالبش اینجاست که اگرچه از زاویه‌ی دید ما هوش مصنوعی می‌میرد. ولی از زاویه‌ی دید هوش مصنوعی، او با یک‌جور غریزه‌ی بقا، الگوی جدیدی در این ابر گرد و غبار پیدا می‌کند و به این ترتیب دنیای جدیدی شکل می‌گیرد که او در آن زنده است. یا به عبارت دیگر «شهر جایگشت» نسخه‌ی عمیق‌تر و پیشرفته‌تر و سرگیجه‌آورترِ بحث‌های مطرح شده در «وست‌ورلد» درباره‌ی ماهیتِ واقعی دنیا از نظر فیزیک کوآنتومی و سوالات اخلاقی پیرامونِ هوش مصنوعی است.


دانشمندان نقش چهار عامل کلیدی را در بروز آتش‌سوزی‌های عظیم کالیفرنیا مهم می‌دانند.

در سال‌های اخیر ایالت کالیفرنیا در آمریکا آتش‌سوزی‌های عظیمی را تجربه کرده است. آتش‌سوزی کمپ‌فایر که در تاریخ هشتم نوامبر ۲۰۱۸، آغاز شد، بزرگ‌ترین و مخرب‌ترین آتش‌سوزی تاریخ کالیفرنیا بود. این آتش‌سوزی با سرعت پیشروی ۳۲ هکتار در دقیقه، شهر شمالی پارادایس را ویران کرد. در ادامه‌ی همان روز آتش به مناطق مختلفی پیشروی کرد و موجب تخلیه‌ی مناطق مسکونی زیادی شد. اما چرا در کالیفرنیا چنین آتش‌سوزی‌های فاجعه باری اتفاق می‌افتد؟ دانشمندان در این زمینه به نقش چهار عامل کلیدی اشاره می‌کنند:

تغییرات اقلیمی

نخستین عامل، تغییرات اقلیمی کالیفرنیا است. پارک ویلیامز دانشمند علم اقلیم‌شناسی‌زیستی در دانشگاه کلمبیا می‌گوید:

آتش از بسیاری لحاظ چیز ساده‌ای است؛ تا زمانی که جرقه و مواد خشک به‌اندازه‌ی کافی موجود باشد، آتش مواد را می‌سوزاند.

کالیفرنیا مانند بیشتر مناطق غربی آمریکا اکثر رطوبت خود را طی فصول پاییز و زمستان به دست می‌آورد. پس از آن به‌علت عدم بارش باران و گرما، پوشش گیاهی این منطقه در طول فصل تابستان به‌تدریج خشک می‌شود. در چنین وضعیتی این پوشش گیاهی مانند هیزمی برای آتش عمل می‌کند. هرچند آب‌و‌هوای کالیفرنیا این منطقه را مستعد به آتش‌سوزی می‌کند؛ ولی ارتباط بین تغییرات اقلیمی و آتش‌سوزی‌های عظیم کالیفرنیا غیرقابل انکار است.

آتش سوزی کمپ فایر در کالیفرنیا

خانه‌ای که در کالیفرنیا در شعله‌های آتش کمپ‌فایر سوخت

دمای هوای ایالت کالیفرنیا در اثر تغییرات اقلیمی، دو تا سه درجه‌ی فارنهایت بیشتر از قبل شده است و این گرما با بیشتر کردن خشکی پوشش گیاهی، احتمال آتش گرفتن آن را بالاتر می‌برد. اولین مورد ثبت‌شده‌ی آتش‌سوزی‌ در کالیفرنیا مربوط به سال ۱۹۳۲ است، از ۱۰ مورد آتش‌سوزی بزرگی که پس از آن رخ داده است، ۹ مورد از سال ۲۰۰۰ به بعد، ۵ مورد از سال ۲۰۱۰ به بعد و ۲ مورد در سال جاری اتفاق افتاده است که شامل بزرگ‌ترین آتش‌سوزی تاریخ کالیفرنیا هم می‌شود. دکتر ویلیامز گفت:

در کالیفرنیا، طبیعت شرایط کاملا مناسبی برای آتش‌سوزی مهیا کرده است و تا زمانی که مردم برای آغاز آتش‌سوزی در آن‌جا هستند، آتش‌سوزی ادامه دارد. تغییرات اقلیمی هم از راه‌های مختلفی احتمال آتش‌سوزی در این منطقه را بیشتر می‌کند.

آتش سوزی کالیفرنیا

آتش‌سوزی که در سال ۲۰۰۷ در کالیفرنیا اتفاق افتاد، حدود ۸۱ هزار هکتار زمین را سوزاند

مردم

حتی اگر شرایط برای یک آتش‌سوزی مهیا باشد، هنوز لازم است که چیزی آن را آغاز کند. گاهی اوقات آغاز‌کننده خود طبیعت است مانند رعد‌و‌برق اما بیشتر اوقات انسان‌ها مسئول این اتفاق هستند. نینا اوکلی استاد و پژوهشگر علوم جوی می‌گوید:

بسیاری از این آتش‌سوزی‌های بزرگ که در جنوب کالیفرنیا اتفاق می‌افتند و چنین تأثیری روی ساکنان منطقه دارند، توسط انسان‌ها آغاز می‌شوند.

مقاله‌های مرتبط:

آتش‌سوزی‌های مرگبار بخش سانوما در سال گذشته در اثر افتادن خطوط برق آغاز شد. ششمین آتش‌سوزی بزرگ این ایالت با نام کارفایر زمانی رخ داد که رینگ یک کامیون با کشیده شدن روی آسفالت باعث پرتاب جرقه‌هایی به اطراف و آغاز آتش‌سوزی شد. دکتر ویلیامز گفت:

کالیفرنیا جمعیت زیادی دارد و دارای یک فصل خشک واقعا طولانی است. مردم همیشه باعث ایجاد جرقه‌های آتش می‌شوند. با پیشروی فصل خشک مواد خشک‌تر می‌شوند و احتمال اینکه فردی اشتباهاً موجب ایجاد جرقه و آغاز آتش‌سوزی شود، بیشتر می‌شود.

مردم از مسیر دیگری نیز در آتش سوزی نقش دارند: با انتخاب مکان زندگی. مردم در حال حرکت به سمت مناطق حوالی جنگل‌ها هستند؛ جایی که استعداد بیشتری برای آتش‌سوزی دارد. دکتر اوکلی گفت:

در ایالت نوادا، ما آتش‌سوزی‌های بزرگ بسیار زیادی داریم اما معمولا فضاهای باز را می‌سوزانند و در مناطقی که مردم زندگی می‌کنند، پیش نمی‌آیند.

آتش سوزی کالیفرنیا

بیماران بیمارستانی در پارادایس کالیفرنیا که در اثر آتش‌سوزی کمپ‌فایر از بیمارستان خارج می‌شوند

سرکوب آتش

شاید این موضوع دور از ذهن باشد اما سرکوب آتش در گذشته موجب بدتر شدن آتش‌سوزی‌های امروزی شده است. دکتر ویلیامز گفت:

در قرن گذشته ما با آتش مبارزه کردیم و البته در مهار آن در غرب آمریکا به خوبی عمل کردیم. هر زمان که ما با موفقیت یک آتش‌سوزی را مهار می‌کنیم، بدان معناست که توده‌هایی از موادی که قرار بوده در آتش بسوزد، نسوخته است. در جریان صد سال گذشته ما با تجمعی از توده‌های گیاهی در مناطق بسیاری رو‌به‌رو بوده‌ایم. در مناطق زیادی از کالیفرنیا وقتی که آتش‌سوزی آغاز می‌شود، آتش به سمت مناطقی می‌رود که مواد زیادی برای سوختن دارند؛ موادی که اگر ما قبلاً به آن‌ها اجازه می‌دادیم بسوزند، اکنون دیگر وجود نداشتند.

در سال‌های اخیر، سازمان جنگلداری آمریکا سعی کرده است تا این بقایا را از طریق آتش‌سوزی‌های کنترل‌شده از بین ببرد.

بادهای سانتا آنا

هر پاییز، بادهای شدیدی که با نام بادهای سانتا آنا شناخته می‌شوند، هوای خشک را از سمت منطقه‌ی گریت بیسین وارد جنوب کالیفرنیا می‌کنند. دکتر فنپنگ سان یکی از نویسندگان مقاله‌ای است که در سال ۲۰۱۵ منتشر شد و نشان می‌داد کالیفرنیا دارای دو فصل آتش‌سوزی متمایز است. یکی فصل آتش‌سوزی غربی است که از ژوئن تا سپتامبر ادامه دارد و توسط ترکیبی از آب‌و‌هوای گرم و خشک اتفاق می‌افتد. این آتش‌سوزی‌ها بیشتر در مناطق جنگلی مرتفع پیش می‌آیند. اما این پژوهشگران فصل دیگری از آتش‌سوزی نیز تعریف کرده‌اند که زمان آن از اکتبر تا آوریل است و ناشی از بادهای سانتا آنا است.

سرعت پیشروی آتش‌سوزی‌های گروه دوم سه برابر بیشتر است و نزدیک مناطق شهری اتفاق می‌افتند و مسئول ۸۰ درصد از تلفات اقتصادی ناشی از آتش‌سوزی در این منطقه طی دو دهه‌ی گذشته بوده‌اند. بادهای سانتا آنا فقط موجب خشک شدن پوشش گیاهی نمی‌شوند. این بادها همچنین با پراکنده‌کردن خاکستر، موجب کشیده‌شدن آتش به مناطق دیگر می‌شوند. اگر بارش باران که در این منطقه معمولا در اکتبر آغاز می‌شود، در زمان خود آغاز نشود‌، این بادها موجب خشک شدن بیشتر نیز می‌شوند. در یک اکتبر معمولی، در کالیفرنیای شمالی بیش از پنج سانتی‌متر باران می‌بارد اما امسال در برخی مناطق میزان بارش باران کمتر از نصف این مقدار بود.


جدیدترین توییت ایوان بلاس، افشاکننده‌ی معروف و قابل اطمینان، از وجود حفره در بالای نمایشگر و حسگر اثر انگشت در زیر نمایشگر گلکسی S10 خبر می‌دهد.

با پشت سر گذاشتن رونمایی گوشی‌های برتر سال ۲۰۱۸ وقت آن رسیده تا نیم‌نگاهی به محصولات سال آینده داشته باشیم. یکی از اولین و جذاب‌ترین پرچم‌دارهایی که در سال ۲۰۱۹ معرفی می‌شود، سامسونگ گلکسی S10 است. این پرچم‌دار که احتمالاً هفته‌ی دوم اسفندماه و در جریان رویداد MWC در بارسلونا رونمایی خواهد شد، ویژگی‌های منحصر به‌فردی دارد. ایوان بلاس، از منابع غیررسمی اما قابل اعتماد دنیای فناوری در جدیدترین توییت خود برخی از این ویژگی‌های منحصربه‌فرد را اعلام کرده است.

به گفته‌ی بلاس (@evleaks)، گلکسی اس ۱۰ نمایشگری تحت عنوان Infinity-O خواهد داشت؛ همان‌طور که در تصویر زیر می‌بینید، نمایشگر مذکور (نمایشگر دوم از سمت راست) که در همایش توسعه‌دهندگان سامسونگ در کنار چند نمونه‌ی دیگر نمایش داده شده و دارای حفره‌ای در گوشه‌ی بالای خود است.

Infinity-O

چنین نمایشگری تاکنون در هیچ گوشی هوشمندی به کار نرفته است؛ از این رو، نوع و چگونگی به‌کارگیری آن توسط سامسونگ می‌تواند جالب توجه باشد. شرکت کره‌ای سامسونگ تاکنون از به‌کارگیری نمایشگرهای دارای هرگونه بریدگی امتناع کرده است.

ایوان بلاس S10

برخی از مشخصاتی که تا کنون در مورد گلکسی S10 منتشر شده است عبارتند از:

  • وجود دوربین سلفی در حفره‌ی گوشه‌ی نمایشگر Infinity-O دستگاه
  • به‌کارگیری حسگر اثر انگشت اولتراسونیک در زیر نمایشگر
  • دوربین اصلی سه‌گانه شامل سه لنز استاندارد، واید و تله‌فوتو
  • اندروید پای با رابط کاربری One UI

مقاله‌های مرتبط:

شکل و شمایل متفاوت نمایشگر پرچمدار جدید سامسونگ تنها ویژگی پیشرفته‌ی آن نیست؛ بلکه این نمایشگر قرار است مانند نمایشگر میت ۲۰ پرو و وان پلاس 6T، اسکنر اثر انگشت را در زیر خود جای دهد؛ با این تفاوت که حسگر مورد استفاده در گلکسی S10، ساخت کوالکام و از نوع اولتراسونیک (فراصوت) خواهد بود. ویدیوی زیر از کوالکام، نحوه‌ی کار این حسگر را به خوبی نمایش می‌دهد.

سایر مشخصات منتشر شده توسط ایوان بلاس، از وجود دوربین سه‌گانه در پشت اس ۱۰ خبر می‌دهد. ظاهراً لنزهایی از نوع استاندارد، واید و تله‌فوتو این ترکیب سه‌گانه را تشکیل می‌دهند که اگر حقیقت داشته باشد، نکته‌ی مثبتی برای سامسونگ خواهد بود. پیش‌تر اخباری در مورد دوگانه بودن دوربین جلوی S10 منتشر شده بود که با توضیحات فوق، احتمالاً این مسأله حقیقت نخواهد داشت؛ چرا که در این‌صورت باید دو حفره در نمایشگر وجود داشته باشد. ایوان بلاس، همان‌طور که قابل پیش‌بینی هم بود، از به‌کارگیری رابط کاربری One UI و اندروید ۹.۰ پای در پرچمدار آینده‌ی کره‌ای‌ها خبر داده است که پوسته‌ی مشکی‌رنگ نیز بخشی از آن خواهد بود.

سرویس VoLTE همراه اول راه‌اندازی شد

  • کفش
  • نوامبر 14, 2018
بدون دیدگاه


VoLTE فناوری نوینی است که علاوه بر بالا بردن کیفیت مکالمه، امکان دسترسی به اینترنت در طول مکالمه را نیز فراهم می‌کند.

فناوری VoLTE استاندارد جدیدی در شبکه‌های ارتباطی بی‌سیم پرسرعت برای گوشی‌های موبایل است که در آن، صدا در بستر LTE و با کیفیت و پایداری بسیار بالا منتقل می‌شود. آخرین نسل شبکه‌ی تلفن همراه (LTE) همراه اول به امکان تماس صوتی مجهز شده است؛ مشترکین همراه اول از این پس می‌توانند بر بستر این شبکه، مکالمه‌ای با آخرین استانداردهای جهانی و بهترین کیفیت صدا (کیفیت HD) داشته باشند.

فناوری انتقال صدا بر بستر نسل چهارم تلفن همراه (Voice over LTE) یا همان VoLTE، یک فناوری نوین است که بدون استفاده از آن قادر به برقراری تماس در شبکه‌ی 4G نخواهیم بود. در حال حاضر اکثر شبکه‌های LTE و همچنین گوشی‌های هوشمند، با وجود پشتیبانی از اتصال LTE، در زمان مکالمه به شبکه‌ی 2G سوئیچ می‌کنند و این به معنی قطع اینترنت و کاهش پهنای باند ارتباطی و متقابلاً افت کیفیت انتقال صدا است؛ اما با فناوری VoLTE نه‌تنها کیفیت صدا در بالاترین سطح باقی می‌ماند، بلکه در زمان مکالمه، کاربر به اینترنت نیز دسترسی خواهد داشت.

مقاله‌ی مرتبط:

تماس VoLTE از بستر شبکه‌های 2G و 3G نمی‌گذرد و علاوه بر تجربه‌ی یک مکالمه‌ی صوتی با کیفیت بالا، امکان استفاده‌ی همزمان از صوت و دیتا را نیز فراهم می‌کند؛ لذا مشترکین می‌توانند در حین مکالمه‌ی صوتی از اینترنت استفاده کنند؛ به‌عنوان مثال می‌توانند بر بستر اینترنت پیغام، عکس، ویدئو و محتوای دیگر دریافت و ارسال نمایند.

مزایای VoLTE چیست؟

  • امکان برقراری تماس در شبکه‌ی LTE
  • کیفیت صدای بسیار بالا (با کیفیت HD) بر روی سرویس VoLTE
  • پایین بودن زمان برقراری تماس یا Call Setup
  • امکان استفاده‌ی همزمان از مکالمه و دیتا

همراه اول

چگونه از VoLTE استفاده کنیم؟

  • برای استفاده از VoLTE همراه اول، سیم کارت باید از نوع USIM باشد. اطلاعات بیشتر در وب‌سایت همراه اول درج شده است.
  • برای برقراری تماس VoLTE همراه اول نیازی به استفاده از دیتای تلفن همراه نیست.

نحوه‌ی برقراری تماس از طریق VoLTE هیچ تفاوتی با تماس عادی ندارد و تمام مشترکینی که دارای تلفن همراهی با قابلیت پشتیبانی از VoLTE همراه اول باشند با قرار گرفتن در پوشش شبکه‌ی LTE و برقراری تماس به صورت معمول یک تماس با کیفیت VoLTE خواهند داشت.

گوشی های تلفن همراه (LG M۷۰۰(Q۶ Prime) ،LG M۷۰۰(Q۶ Plus، گلکسی اس ۸، گلکسی اس ۸ پلاس، هواوی پی ۱۰، هواوی پی ۱۰ پلاس اولین مدل‌های تلفن همراه با قابلیت پشتیبانی از VoLTE همراه اول هستند. سایر برندها و مدل‌های مختلف در آینده به لیست تلفن‌های دارای قابلیت پشتیبانی از سرویس VoLTE  اضافه خواهند شد.

مشترکینی که دارای این نوع از تلفن‌های هوشمند هستند با به‌روزرسانی‌های دستگاه خود و شماره گیری #۲۴۵۱*۱۰* می‌توانند این سرویس را فعال نمایند. همچنین در صورت عدم قابلیت اتصال، با شماره‌گیری همین کد دستوری پیغامی برای کاربر ارسال خواهد شد.


بر اساس صحبت‌های یکی از مدیران هواوی، به‌نظر می‌رسد که این شرکت قصد دارد پرچم‌دار سال آینده‌ی خود را با چهار دوربین در پنل پشتی به بازار عرضه کند.

هواوی برای دومین فصل متوالی، شرکت اپل را از لحاظ فروش گوشی‌های هوشمند پشت سر گذاشته و در جایگاه دوم پرفروش‌ترین شرکت تولیدکننده‌ی موبایل قرار گرفته است؛ البته این شرکت چینی قصد ندارد به جایگاه فعلی خود بسنده کند و هدف نهایی آن، عبور از سامسونگ و تصاحب جایگاه اول است.

باید این نکته را هم در نظر داشت که میزان فروش یک محصول، لزوماً همه چیز را در مورد آن محصول بیان نمی‌کند، چرا که در چند سال اخیر فاکتورهای دیگری مانند میزان سود و تکنولوژِی‌های خلاقانه‌ای که دائماً تبلیغ می‌شوند نیز مورد توجه بسیاری قرار گرفته‌اند. والتر جی (Walter Ji)، مدیر بخش تجاری مشتری‌های اروپای غربی شرکت هواوی، در مصاحبه‌ی اخیر خود با ‌وب‌سایت آلمانی AndroidPIT به برنامه‌های جاه‌طلبانه‌ی Huawei برای محصولات آینده، اشاره کرد.

اگر به‌خاطر داشته باشید، قبل از عرضه‌ی میت ۲۰ پرو به بازار، سامسونگ با گلکسی اس ۹ که از دوربین دوگانه (در پنل پشتی) بهره می‌برد، به موضوع اصلی خبرهای دنیای گوشی‌های هوشمند تبدیل شده بود. به همین خاطر هواوی تصمیم گرفت تا وارد این بازی شده و پرچم‌دار سال آینده‌ی خود را با چهار دوربین پشتی به دست مصرف‌کنندگان برساند.

میت 20

طبق نظر این شرکت چینی، صرفاً تعداد دوربین‌های استفاده شده در پنل پشتی مهم نیست و ویژگی‌های منحصربه‌فرد لنزهای به‌کاررفته در محصول است که اهمیت دارد. هواوی معتقد است لنز تله‌فوتو به‌زودی قادر خواهد بود بزرگ‌نمایی ۱۰ برابر را به یک واقعیت تبدیل کند. فراموش نکنید که در حال حاضر هواوی میت ۲۰ و میت ۲۰ پرو تنها از بزرگ‌نمایی سه برابری پشتیبانی می‌کنند و لنز تله‌فوتوی گلکسی اس ۹ هم بزرگ‌نمایی دو برابر (بدون افت کیفیت) را به ارمغان می‌آورد.

بدون شک بزرگ‌نمایی ۱۰ برابر تصویر بدون افت کیفیت، یک برگ برنده‌ی بزرگ برای هواوی به شمار می‌رود. والتر جی به‌صورت مستقیم تأیید نکرد که در اوایل سال ۲۰۱۹ شاهد عرضه‌ی این فناوری خواهیم بود چرا که هواوی همچنان در حال تحقیق و توسعه در این رابطه است، تا در زمانی نامشخص طرفداران و علاقه‌مندان به این صنعت را غافل‌گیر کند.

در کنار دوربین چهارگانه با قابلیت بزرگ‌نمایی ۱۰ برابر، پشتیبانی از اینترنت نسل پنجم، بدنه‌ی تاشو، صفحه نمایش منعطف، باتری پرظرفیت، افزایش سرعت رابط کاربری و کاهش تأخیر هم از دیگر برنامه‌های آینده‌ی این شرکت چینی برای سلطه بر بازار گوشی‌های هوشمند محسوب می‌شوند.

بررسی آنر 10 – زومیت

  • کفش
  • نوامبر 13, 2018
بدون دیدگاه


آنر ۱۰ به عنوان محصولی جدید از برند آنر، در بازه‌ی قیمتی خود حرف‌های زیادی برای گفتن دارد؛ با بررسی این گوشی همراه باشید.

برند آنر به عنوان یک زیر مجموعه‌ از گروه هواوی از سال ۲۰۱۳ کار خود را به عنوان یک مجموعه‌ی نوپا و با تمرکز بر فروش آنلاین آغاز کرد؛ یک سال بعد، شاهد ورود این برند به بازارهای جهانی بودیم. کمپانی مادر آنر در سال‌های اخیر به دنبال استقلال بیشتر آن بوده است و حال گوشی‌های آنر همواره میزبان تازه‌های این غول چینی هستند. محصولات آنر عموماً به قیمت مناسب خود شهره هستند و این مسأله حتی در پرچمداران این برند نیز دیده می‌شود؛ به بیان دیگر آنر راه عرضه‌ی گوشی‌های ارزان با مشخصات فنی مناسب را که هواوی آغاز کرده است دنبال می‌کند.

آنر 10 Honor

با گذشت ۵ سال از معرفی برند آنر، این شرکت هنوز به اصول خود پایبند بوده است؛ به طوری که آنر ۱۰ به عنوان پرچمدار گوشی‌های آن با قیمت وسوسه‌کننده‌ای راهی بازار شده است. چینی‌‌ها آنر ۱۰ را به تراشه‌ی بالارده‌ی کرین ۹۷۰ مجهز کرده‌اند که با توجه به زمان عرضه‌ی این گوشی قابل پیش‌بینی‌بود. آنر ۱۰ در بحث طراحی تفاوت زیادی با نسل گذشته کرده است و به خوبی سبک جدید طراحی چینی‌ها در آن مشخص است. پیش از این بارها شاهد تشابه مدل‌های مختلف دو برند هواوی و آنر بوده‌ایم؛ اما برچسب قیمتی و برخی تفاوت‌ها، آنر ۱۰ را به یک گوشی متفاوت از محصولی همچون پی ۲۰ تبدیل کرده است. پیش از آغاز بررسی آنر ۱۰ از شما دعوت می‌کنیم نگاهی به مشخصات فنی این گوشی داشته باشید:

آنر ۱۰ توسط روابط عمومی آنر در ایران برای بررسی در اختیار زومیت قرار گرفت.

طراحی

بازار گوشی موبایل، پیروی از ترند را لازمه‌ی بقاء می‌داند و شرکت‌هایی که از آن‌ها تبعیت نکنند را بی‌رحمانه از گردانه‌ی رقابت خارج می‌کند. نمایشگرهای کشیده در سال ۲۰۱۷ طوفانی در طراحی به پا کردند که در کمتر گوشی جدیدی در سال ۲۰۱۸ شاهد نسبت تصویر ۱۶ به ۹ بودیم. بریدگی بالای نمایشگر و کم کردن حاشیه‌های بالا و پایین آن به عنوان ترند جدید بازار به وفور در محصولات امسال به چشم می‌خورد. بسیاری از منتقدان بریدگی صفحه نمایش (ناچ) را یک نقص در طراحی می‌دانند اما حقیقت این است که بازار مشکل چندانی با آن ندارد. آنر ۱۰ به مانند پرچمداران سری پی ۲۰ با بریدگی نسبتاً کوچکی در بالای نمایشگر روانه‌ی بازار شده است؛ این بریدگی میزبان دوربین سلفی، اسپیکر مکالمه و سنسورهای نور است و چراغ اعلان نیز در بالای بریدگی در حاشیه‌ی نمایشگر قرار گرفته است.

آنر 10 Honor

مدت‌ها از عبور نسبت نمایشگر به بدنه از مرز ۸۰ درصد می‌گذرد و با پیشرفت تکنولوژی نمایشگرها و مواردی مانند حذف جک ۳.۵ میلی‌متری صدا و راهکارهای نوآورانه برای دوربین سلفی این میزان هر روز در حال افزایش است. نمایشگر آنر ۱۰ نزدیک به ۸۰ درصد (۷۹.۹ درصد) از سطح جلوی گوشی را به خود اختصاص داده است. طراحی جلوی گوشی شباهت زیادی به برادران ناتنی خود یعنی پی ۲۰ و پی ۲۰ پرو دارد و تفاوت اصلی به حسگر اثر انگشت باز می‌گردد. با وجود استفاده از نمایشگر بزرگ‌ ۵.۸۴ اینچی و باتری بزرگ‌تر، وزن و ابعاد دستگاه تغییر محسوسی نسبت به آنر ۹ نکرده است. چینی‌ها از شیشه‌ی 2.5D در پنل جلویی بهره گرفته‌اند و خبری از شیشه‌ی 3D استفاده شده در پرچمداران جدید سری پی نیست. آنر به صورت رسمی نسخه‌ی گوریلا گلس استفاده شده در آنر ۱۰ را اعلام نکرده است.

چینی‌ها از یک حسگر اولتراسونیک به جای حسگرهای خازنی رایج در آنر ۱۰ استفاده کرده‌اند. این نوع حسگرها قادر به استفاده در زیر شیشه و  نمایشگرها هستند و حتی در صورت خیس بودن انگشتان نیز اثر انگشت کاربر شناسایی می‌شود؛ در بررسی‌های ما عملکرد حسگر با انگشتان خیس تأیی شد، با این حال در پاره‌ای از مواقع حسگر قادر به شناسایی انگشت ما نبود. حسگر اثر انگشت آنر ۱۰ در زیر بخش شیشه‌ای پایین نمایشگر پنهان شده است و سازنده با نقاط کوچکی منطقه‌ی قرارگیری آن را مشخص کرده است. ایده‌ی استفاده از چنین حسگری با وجود سرعت کمتر آن‌‌ به نمونه‌های خازنی شایسته‌ی بازار، ممکن است برای برخی از کاربران جالب باشد. در مجموع سرعت حسگر استفاده شده در آنر ۱۰ کمی نسبت به نمونه‌های خازنی کمتر است اما این تفاوت به اندازه‌ای نیست که یک نکته‌ی منفی بزرگ برای گوشی محسوب شود.

آنر 10 Honor

آنر در ساخت پشت گوشی از شیشه استفاده کرده است؛ نسخه‌ی آبی رنگ گوشی بررسی ما که آنر آن را «Phantom Blue» می‌نامد همانند بسیاری از گوشی‌های تولید شده با بدنه‌ی شیشه‌ای مستعد جذب اثر انگشت است. پشت آنر ۱۰ از ۱۵ لایه‌ شیشه با پوشش‌هایی در مقیاس نانو ساخته شده است؛ نسخه‌ی فانتوم بلو در نگاه مستقیم آبی به نظر می‌رسد اما با نگاه از زوایا رنگ پشت دستگاه به بنفش می‌گراید. انحنای مناسب پشت گوشی و فریم فلزی با پوشش مات باعث شده است تا دستگاه به خوبی در دست جای بگیرد اما همچنان خطر افتادن گوشی از دست کاربر وجود دارد. پیوند شیشه و فریم فلزی گوشی به خوبی صورت گرفته است و همانند گوشی‌های بالارده‌ی برند هواوی، کیفیت ساخت کلی آنر ۱۰ بالا ارزیابی می‌شود.

حذف جک ۳.۵ میلی‌متری هدفون در سال ۲۰۱۸ با قدرت ادامه دارد اما خبر خوشحال‌کننده حذف نشدن آن در آنر ۱۰ است. علاوه بر دو خط آنتن در لبه‌ی پایینی، اسپیکر اصلی دستگاه و درگاه USB نوع C قرار گرفته نیز در این قسمت قرار گرفته‌اند. کلیدهای تغییر حجم صدا و پاور جای مناسب و استحکام قابل قبولی دارند و فشردن‌ آن‌ها با یک دست نیز در لبه‌ی سمت راست ممکن است. شیار سیم‌کارت نیز در لبه‌ی سمت چپ قرار گرفته است و متأسفانه جایگاهی برای افزایش حافظه در آنر ۱۰ درنظر گرفته نشده است. وجود ماژول مادون قرمز برای کنترل لوازم خانگی و تجهیزات اقدام مثبتی است که آنر آن را در پرچمدار خود فراموش نکرده است. متأسفانه آنر ۱۰ در برابر نفوذ آب مقاوم نبوده و هیچ یک از گواهی‌های آن را دریافت نکرده است.

اسپیکر و تجربه‌ صوتی

چینی‌ها بر خلاف پرچمداران دیگرشان اسپیکر مونو را برای آنر ۱۰ در نظر گرفته‌اند. این اسپیکر در کنار درگاه USB قرار گرفته است و از نظر شفافیت صدا و کم بودن سطح نویز از بهترین نمونه‌های تک اسپیکر بازار است. خوشبختانه اعوجاع یا دیستورشن کم حتی در حجم صدای بالا نیز حفظ می‌شود و اسپیکر در تولید صداهای بم نیز قابل‌قبول عمل می‌کند. برخلاف اسپیکر که بلندی صدای خوبی دارد ، حجم صدای خروجی توسط هدفون‌های رو و درون گوشی متوسط ارزیابی می‌شود.

آنر 10 Honor

چینی‌ها همانند پی ۲۰ از نسخه‌ی ۴.۲ بلوتوث و فناوری aptX HD برای ارتباط با هدست‌های بلوتوث بهره گرفته است. هواوی تنظیمات صوتی Huawei Histen را نیز بار دیگر به کار گرفته است تا بهترین تجربه‌ی صوتی با هدفون را برای کاربران به ارمغان بیاورد. به صورت کلی چهار حالت در این بخش در دسترس است:

  • Auto: در این حالت گوشی به صورت خودکار و با توجه به محتوا بهترین تنظیمات صدا را انتخاب می‌کند.
  • 3D Audio: شبیه‌سازی میدان سه‌بعدی صدا
  • Natural: بازتولید طبیعی صدا
  • Standard: مصرف بهینه‌ی انرژی برای افزایش زمان پخش موسیقی همراه با دسترسی به اکولایزر ۱۰ ردیفه

رابط کاربری بخش صدای آنر ۱۰

کیفیت خروجی صدا بسته به هدفون مورد استفاده متغیر است با این حال وجود قابلیت Histen برای شخصی‌سازی کردن پخش موسیقی کاربردی است و امیدواریم شرکت‌های دیگر نیز چنین قابلیت‌هایی را در گوشی‌های خود به کار گیرند. پیش از هر چیز توصیه می‌شود که نوع هدفون خود را برای ارائه‌ی بهترین تجربه انتخاب کنید. ۴ افکت صدای سه‌بعدی به خوبی حس ارائه‌ی صدای فراگیر را به کاربر القاء می‌کنند و انتخاب حالت Natural صدای شفافی را ارائه می‌دهد.

نمایشگر

استفاده از نمایشگر ال‌سی‌دی در گوشی‌های هوشمند هنوز به دلیل قیمت پایین‌تر آن‌ها به قوت خود باقی است با این حال شرکت‌ها در ساخت پرچمداران و گوشی‌های گران‌تر خود عموما به نمایشگرهای اولد روی آورده‌اند؛ آنر ۱۰ طبق انتظار به مانند پی ۲۰ از نمایشگر IPS LCD فول اچ‌دی بهره می‌برد و خبری از نمایشگر اولد در آن نیست. نمی‌توان به این تصمیم آنر خرده گرفت زیرا هنوز بازار نمایشگرهای اولد برای استفاده در گوشی‌های نه چندان گران‌قیمت با چالش‌هایی روبرو است. نمایشگری با گوشه‌های گرد و بریدگی در بالای آن به عنوان یک ترند در تعداد زیادی از گوشی‌های امسال دیده شده می‌شود و آنر ۱۰ نیز به تبعیت از بازار چنین راهی در پیش گرفته است. نمایشگر آنر ۱۰ با نسبت تصویر ۱۹:۹ خود کمی کشیده‌تر از پی ۲۰ است.

آنر 10 Honor

رزولوشن ۲۲۸۰ در ۱۰۸۰ پیکسل نمایشگر آنر ۱۰ تراکم ۴۳۲ پیکسل در هر اینچ را برای آن به ارمغان آورده است؛ به لطف این تراکم پیکسل، تصاویر در نمایشگر آنر ۱۰ و در فواصل معمولی به اندازه‌ی کافی شارپ هستند و مرز پیکسل‌‌ها قابل رویت نیست. چینی‌‌ها امکان تغییر رزولوشن را نیز هم به صورت هوشمند و هم به صورت دستی در گوشی‌های خود به کار گرفته‌اند؛ دو رزولوشن ۱۵۲۰ در ۷۲۰ و ۲۲۴۰ در ۱۰۸۰ پیکسل در دسترس کاربر است. قابلیتی برای نمایش نوار سیاه‌رنگ در کنار بریدگی وجود دارد اما به دلیل روشنایی ۲.۸ نیتی رنگ مشکی، این نوار به خصوص در زوایا به راحتی قابل تشخیص است.

در آزمایش روشنایی زومیت که با الگویی ۵۰ درصد سفید و ۵۰ درصد مشکی انجام می‌شود، آنر ۱۰ با روشنایی ۴۱۰ نیتی در حالت دستی (اختلافی ۴۰ نیتی بین بخش بالایی و پایینی نمایشگر وجود داشت) عملکرد متوسطی داشت؛ در حالت خودکار شاهد افت روشنایی نمایشگر به ۳۸۰ نیت بودیم که کمی عجیب به نظر می‌رسد. با توجه به نوع نمایشگر، یکسان بودن روشنایی در الگوی ۱۰۰ درصدی رنگ سفید با الگوی ۵۰ درصد چندان دور از ذهن نبود. کنتراست Native ۱۴۳ که به تقسیم روشنایی رنگ‌های سفید و مشکی بر یکدیگر بدست می‌آید را نه می‌توان بهترین و نه می‌توان بهترین در دنیای ال‌سی‌دی‌ها دانست. شایان ذکر است که تست‌های انجام شده، همگی در حالت رنگ «Normal» بوده و روشنایی با تغییر وضعیت به «Vivid» تا ۵۰ نیت افزایش خواهد یافت.

 رایط کاربری تنظیمات نمایشگر آنر ۱۰

نمایشگر آنر ۱۰ در زیر نور مسقیم خورشید چندان توانمند نیست و به سختی می‌توان آن را با بهترین‌های بازار از این نظر مقایسه کرد؛ آنر ۱۰ حتی از این نظر از گوشی‌های ال‌سی‌دی هم قیمت خود نیز ضعیف‌تر عمل می‌کند. روشنایی حداقل مناسب و قابلیت «Eye Comfort»، گوشی‌های گروه هواوی را تبدیل به یکی بهترین‌های بازار از نظر استفاده در محیط‌های کم‌نور کرده است؛ روشنایی حداقل نمایشگر گوشی مورد بررسی ما ۱.۶ نیت است. همانند گوشی‌های بالارده و جدید هواوی کاربر با مراجعه به بخش «Color mode & temperature» در تنظیمات نمایشگر قادر به تغییر دمای و گستره‌ی فضای رنگی خواهد بود.

دو حالت رنگی «Normal» و «Vivid» به ترتیب برای ارائه‌ی رنگ‌‌های طبیعی‌تر و متناسب با فضای رنگی sRGB و رنگ‌های اشباع‌تر و پوشش گسترده‌تر فضای رنگی تعبیه شده‌اند. علاوه بر این دو حالت، اسلایدر دو بعدی آشنای دمای رنگ نیز هنوز در گوشی‌های آنر وجود دارد؛ سه حالت زیر به صورت از پیش تعیین‌شده برای برای راحت‌تر کالیبره کردن در دسترس است:

در تست پوشش فضای رنگی زومیت، آنر ۱۰ عملکرد مناسبی از خود نشان داد و حقیقتا رنگ‌ها در آن زنده و باطراوت نمایش داده می‌شوند. در حالت «Normal» شاهد پوشش ۹۶.۵ درصد فضای رنگی sRGB هستیم و کاهش این رقم برای فضاهای رنگی Adobe RGB و DCI P3 به ۷۳.۴ و ۷۴.۸ قابل پیش‌بینی بود. این دو فضای گسترده عموما توسط حالت‌های همچون «Vivid» در گوشی‌ها پوشش مناسب داده می‌شوند؛ با انتخاب این گزینه علاوه بر پوشش کامل فضای رنگی مرسوم sRGB، شاهد پوشش ۹۸.۲ درصدی فضاهای Adobe RGB و DCI P3 هستیم.

عملکرد نمایشگر محصولات بالارده
محصول / پارامترها حداقل روشنایی حداکثر روشنایی دستی حداکثر روشنایی خودکار نسبت کنتراست Native خطای رنگ میانگین
سفید مشکی سفید مشکی سفید حالت استاندارد دقیق‌ترین حالت
آنر ۱۰ 1.63 2.86 410 2.81 380 143 6.4 4.4 (Normal)
میت ۲۰ پرو 2 0 647 0 880 5.3 2.2 (Normal)
آیفون XS Max 2.4 0 940 0 940 1.9 1.9
موتو زد ۲ فورس 12.3 0 605 0 770 3.9 3.6 (Vibrant)
گلکسی نوت ۹ 2.3 0 580 0 1023 6.3 2.7 (AMOLED photo)
وان پلاس ۶ 2.6 0 694 0 1040 7 2.7 (DCI-P3)
اکسپریا ایکس‌زد ۲ کامپکت 5 2.15 600 2.13 600 280.5 4.3 4.3 (Standard Mode)
پیکسل ۲ ایکس‌ال 5 0 597 0 597 2.8 2.2 (Natural)
پی ۲۰ پرو 3.42 0 565 0 813 1.3 1.3 (Normal Mode)
گلکسی اس ۹ پلاس 2.2 0 625 0 1043 6.6 1.8 (AMOLED photo)
گلکسی اس ۹ 2.4 0 645 0 1115 6.8 1.8 (AMOLED photo)
وان پلاس ۵تی 2.5 0 643 0 644 7.1 2.1 (sRGB Mode)
گلکسی اس ۸ پلاس ۲۰۱۸ 2.53 0 568 0 795
گلکسی ای ۸ ۲۰۱۸ 2.60 0 570 0 763
آنر ۹ 2.48 3.87 479 3.87 480 124
میت ۱۰ پرو 2.26 0 605 0 850 3.4
نوکیا ۸ 1.81 1.11 552 1.13 559 497
آیفون ۱۰ 2.43 0 750 0 930 2.4 2.4
میت ۱۰ 1.27 3.17 315 3.93 502 127 6 6 (Normal Mode)
آیفون ۸ 2.56 1.84 550 1.95 658 337
آیفون ۸ پلاس 2.26 1.64 529 1.87 629 336
اکسپریا ایکس‌زد وان 5.2 1.03 432 1.1 473 430 2.9 2.9 (Standard Mode)
ال‌جی وی ۳۰ 3.71 0 591 0 706 5.3
گلکسی نوت ۸ 2.85 0 738 0 1074 2.3

* کلیه‌ی نتایج بدست آمده حاصل از آزمایش‌های زومیت در شرایط یکسان آزمایشگاهی است.

دقت رنگ نمایشگر به خصوص در گوشی‌های بالارده، معیار مهمی برای مقایسه‌‌ی کیفیت نمایشگر به شمار می‌رود. وقتی برای اولین بار به نمایشگر آنر ۱۰ نگاه می‌کنید در هر دو حالت اصلی Normal و Vivid شاهد سرد بودن رنگ‌ها به خصوص رنگ سفید خواهید بود. کمترین خطای رنگ در آزمایش‌‌های ما مربوط به حالت Normal و فضای رنگی sRGB بود؛ البته خطای میانگین ۴.۴ با استفاده از حالت Warm از اسلایدر دمای رنگ تا ۱.۲ نیز کاهش پیدا می‌کند که رقم بسیار مناسبی برای یک گوشی محسوب می‌شود. خطای نمایش رنگ در حالت Vivid نیز در دو فضای رنگی sRGB و DCI P3 به ترتیب ۶.۴ و ۹.۴ بدست آمد؛ فعال بودن حالت Warm تاثیر چندانی در خطای میانگین در این حالت نداشت.

رابط کاربری

آنر ۱۰ طبق انتظار با به اندروید نسخه‌ی ۸.۱ اندروید اوریو و رابط کاربری هواوی یعنی EMUI مجهز شده است. در بررسی‌های پیشین بارها به این نکته اشاره کرده‌ایم که نظرات در مورد رابط کاربری EMUI متفاوت است؛ عده‌ای به قابلیت‌های متنوع آن علاقه‌مند هستند و عده‌‌ای نیز ظاهر و انیمیشن‌های رابط کاربری را نقطه‌ی ضعف آن می‌دانند. اگر پیش از این کاربر گوشی‌های هواوی بوده باشید قطعا رابط کاربری آنر ۱۰ برای شما غریب نخواهد بود. جدای از ظاهر نه چندان زیبای رابط کاربری، EMUI 8 را باید یکی از با امکانات‌ترین نمونه‌ها در گوشی‌های اندرویدی دانست. یکی از کلیدی‌ترین ویژگی‌های EMUI 8 به ادعای چینی‌ها، استفاده از الگوریتم ماشین برای تحلیل چگونگی استفاده از گوشی و بهبود عملکرد آن است.

رابط کاربری آنر ۱۰

موتور هوش مصنوعی هواوی موسوم HiAi و واحد NPU در پس این رابط کاربری فعالیت می‌کنند؛ استفاده از هوش مصنوعی در بهینه‌سازی مصرف باتری، بهبود کیفیت تماس‌ها و راه‌اندازی اپلیکیشن‌ها تنها مواردی از کاربردهای هوش مصنوعی در آنر ۱۰ است. استفاده از واحد پردازش عصبی اختصاصی در پردازنده‌ی Kirin 970، به ادعای هواوی باعث سرعت بیشتر راه‌اندازی اپلیکیشن‌ها و ثبات عملکرد گوشی در طولانی‌مدت خواهد شد. انتشار موتور هوش مصنوعی خود، دست توسعه‌دهندگان را برای استفاده از آن اپلیکیشن‌ها باز گذاشته است. دسته‌بندی عکس‌ها، انتخاب بهترین سناریوها برای عکاسی و کنترل مصرف انرژی گوشی ابتدایی‌ترین کاربردهای هوش مصنوعی محسوب می‌شوند؛ بنابراین کاربردهای بکر و پیشرفته‌تری برای هوش مصنوعی وجود دارد که هواوی و توسعه‌دهندگان را برای اجرا فرا می‌خوانند.

آنر 10 Honor

قرارگیری حسگر اثر انگشت در جلوی گوشی‌های گروه هواوی به معنای امکان استفاده از آن برای ناوبری در اندروید است. در حالت استفاده از حسگر اثر انگشت به‌عنوان کلیدهای ناوبر، یک بار لمس حسگر نقش کلید بازگشت را ایفا می‌کند و سوایپ به سمت چپ یا راست روی حسگر، اپلیکیشن‌‌های اخیر را نمایش خواهد داد. در چنین شرایطی، لمس و نگاه داشتن انگشت روی حسگر عملکردی شبیه به کلید هوم خواهد داشت. امکان افزودن داک شناور برای ناوبری و همچنین کلید نرم‌افزاری در نوار ناوبری نیز آنر ۱۰ وجود دارد؛ این داک شناور را می‌توان در هر نقطه‌ای در صفحه قرار داد. ژست‌های حرکتی مربوط به قابلیت اسپلیت اسکرین، ژست‌های گرفتن اسکرین‌شات و ژست‌های کشیدنی (استفاده از نوشتن یکی از حروف الفبای انگلیسی با مفصل انگشت برای اجرای یک اپلیکیشن‌ خاص) به‌طور کامل در بررسی گوشی‌های پیشین برند هواوی و آنر معرفی شده است.

رابط کاربری آنر ۱۰

قابلیت Face Unlock همانند گوشی‌های سری پی ۲۰ سریع بوده و در شرایط نوری ضعیف نیز قابل استفاده است؛ بسیاری از شرکت‌های سازنده گوشی، استفاده از دوربین سلفی و داده‌های آن را برای بازگشایی قفل گوشی به دلیل بی‌نیاز بودن به تجهیزات خاص در پیش گرفته‌اند؛ سنسورهای تشخیص سه‌بعدی چهره در محصولات کمی مانند میت ۲۰ پرو و آیفون‌های اپل به کار گرفته شده است و امنیت به مراتب بالاتری نسبت به راهکار مرسوم دارند. از نظر سرعت و دقت بازگشایی قفل گوشی شاهد همان عمکلرد سریع سری پی ۲۰ هستیم اما همچنان وان‌پلاس در این بخش سریع‌ترین نمونه‌‌ی بازار است. کاربر قادر به انتخاب بازگشایی قفل به‌صورت دو یا تک مرحله‌ای است؛ در صورت انتخاب حالت دو مرحله‌ای، کاربر با نگاه کردن به گوشی قادر به مشاهده‌ی اعلان‌ها و سپس سوایپ و باز کردن قفل گوشی خواهد بود. به لطف افزایش روشنایی نمایشگر در محیط‌های کم‌نور، تشخیص چهره در تاریکی نیز ممکن است.

دوربین

هواوی با سری پی ۲۰ به جهانیان نشان داد که دوربین دیگر نقطه ضعفی برای گوشی‌های این شرکت نخواهد بود بلکه با توسعه‌ی راهکارهایی می‌توان محصولی استثنایی در بخش عکاسی تولید کرد. با ورود هرچه بیشتر الگوریتم‌های هوش‌مصنوعی در گوشی‌های هوشمند، تصاویر کم‌نویزتر، عکاسی ساده‌تر و لذت‌بخش‌تر از هر زمان دیگری شده است. آنر ۱۰ از بحث دوربین شباهت‌هایی با پی ۲۰ دارد اما با کمی دقت می‌توان به تفاوت‌های آن‌ها عملکرد و مشخصات فنی پی برد. آنر ۱۰ از دو دوربین با سنسورهای رنگی ۱۶ مگاپیکسلی و ۲۴ مگاپیسل مونوکروم (سیاه‌وسفید) بهره می‌برد که پیش از این در پرچمداران سری پی نیز شاهد آن بودیم.

آنر 10 Honor

متاسفانه خبری از حک شدن نام لایکا در پشت گوشی نیست و شاهد لنزهای این شرکت خوش‌نام در آنر ۱۰ نیستیم؛ سری میت و سری پی از مدت‌‌ها پیش با این شرکت برای توسعه‌ی دوربین‌های خود همکاری می‌کنند؛ هر دو دوربین با لنزهایی با f/1.8 همراه شده‌اند و به دلیل استفاده نشدن از لنز تله فوتو امکان زوم اپتیکال بدون افت کیفیت وجود ندارد و کاربران می‌بایست تنها به زوم هیبریدی اکتفا کنند. فقدان لرزشگیر اپتیکال (OIS) به عنوان اصلی‌ترین راهکار برای خنثی کردن لرزش‌‌های دست بیش از هر چیز در عکاسی شبانه و فیلم‌برداری به چشم می‌آید؛ آنر ۱۰ همچنین فاقد EIS یا همان لرزشگیر الکترونیکی در فیلم‌برداری است. شاید با برچسب قیمتی یک گوشی مانند آنر ۱۰ فقدان OIS، نقطه‌ی ضعف بزرگی محسوب نشود اما برخی رقبا به لنزهای با لرزشگیر اپتیکال مجهز شده‌اند.

آنر 10 Honor

رابط کاربری دوربین شباهت زیادی به دیگر گوشی‌های هواوی دارد؛ بالای کلید شاتر، آیکون تغییر دوربین و پیش‌نمایش عکس گرفته شده شاهد نواری برای تعیین حالت‌های عکاسی هستیم. با استفاده از قابلیت Apperture، کاربر می‌تواند حین عکاسی یا پس از ثبت تصویر، دیافراگم را به‌صورت نرم‌افزاری بین بازه‌ی f/0.95 تا f/16 تغییر دهید؛ تفاوت اصلی این حالت با پرتره در تمرکز آن روی تغییر دیافراگم است، در حالی که حالت پرتره بیشتر روی زیباسازی و نوردهی‌ها برای ثبت تصاویر بوکه تدارک دیده است. علاوه بر حالت‌های مرسوم Photo و Video گزینه‌ای با نام More در رابط کاربری دوربین به چشم می‌خورد که برخی از آن‌ها به قرار زیر است:

  • AR Lens: افزودن اشکال مجازی به تصویر
  • Pro: تغییر ایزو، اکسپورژ، سرعت شاتر و فوکوس در این بخش در اختیار کاربر است
  • Night Shot: برای ثبت تصاویر با اکسپوژر و کنتراست بهتر در شب
  • Panorama: عکاسی پانوراما با رزولوشن طولی ۳۲۰۰ پیکسل
  • Monochrome: استفاده از حسگر مونوکروم برای ثبت تصاویر سیاه و سفید
  • Light painting: ثبت نور و حرکات آن با باز نگاه داشتن شاتر
  • HDR: استفاده از حداکثر توان برای ثبت تصاویر HDR

سوایپ به سمت بالا و پایین در رابط کاربری آنر ۱۰ برای تغییر دوربین به سلفی و بلعکس استفاده می‌شود. قدرت گرفتن تراشه‌ها در بخش هوش مصنوعی بیش از هر بخش دیگری روی عکاسی تاثیر  گذاشته است؛ به لطف تراشه‌ی کرین ۹۷۰ آنر ۱۰ قادر به تشخیص بیش از ۵۰۰ سناریوی عکاسی در ۲۲ شاخه‌ی اصلی است؛ با فعال کردن AI توسط آیکون قرار گرفته در صفحه‌ی اصلی رابط کاربری، آنر ۱۰ به خوبی قادر به تشخیص سوژه‌ها و محیط‌ها برای بهینه‌سازی تصاویر است. به ادعای سازنده، این قابلیت گسترده‌ی دینامیکی، جزئیات، فوکوس و کنتراست بهتر در تصاویر را به همراه دارد.

آنر 10 Honor

کیفیت تصاویر در صورت غیر فعال بودن AI از نظر کنتراست و جزئیات در حد مطلوبی قرار دارند؛ در حالت فعال بودن AI رنگ‌ها اشباع‌تر از حالت استاندارد هستند و جزئیات و کنتراست نیز بهینه‌تر به نظر می‌رسد. نویز هر دو حالت عکاسی اندک است و در این رده‌ی قیمتی در بین بهترین‌ها قرار می‌گیرد. استفاده از حالت AI شما به نوعی از فعال کردن HDR بی‌نیاز می‌کند به این معنی که گوشی به صورت هوشمند در صورت نیاز اقدام به بهبود هایلایت‌ها می‌کند. خوشبختانه تصاویر گرفته شده با آنر ۱۰ در روز به اندازه‌ی کافی شارپ هستند. تصاویر پرتره از نظر جداسازی مرزها مناسب ارزیابی می‌شوند و مشکل چندانی در جداسازی سوژه‌های نه چندان دشوار و پس‌زمینه مشاهده نشد؛ افکت بوکه به خوبی گوشی‌‌های پرچمداری همچون پیکسل‌های گوگل و آیفون طبیعی به نظر نمی‌رسند اما در زمره‌ی بهترین‌های این بازه‌ی قیمتی قرار می‌گیرند.

نمونه‌ی عکس‌ با AI روشن و خاموش

آنر ۱۰ - فعال بودن AI

عکس با AI روشن

آنر ۱۰ - غیر فعال بودن AI

عکس با AI خاموش


عکس‌ها در آنر ۱۰ از ترکیب داده‌های سنسور رنگی و سیاه‌وسفید بدست می‌آیند؛ سنسور مونوکروم برای افزایش گسترده دینامیکی و جزئیات وارد عمل می‌شود. عکس‌های گرفته شده با سنسور مونوکروم از جزئیات قابل‌قبولی برخوردار هستند. عکاسی در شب بر خلاف گوشی‌های سری پی ۲۰ نقطه‌ی قوتی برای آنر ۱۰ نیست اما کیفیت کلی عکس‌های گرفته شده در زمان فعال بودن AI برای یک گوشی ۴۰۰ یورویی در حد مناسبی قرار دارد. تصاویر نویز چندان بالایی ندارند اما جزئیات تصاویر به اندازه‌ی برخی از رقبا در شب بالا نیست. اگر کمی صبور باشید و عکاسی در شب برایتان مهم باشد، عکس‌های مناسبی از نظر رنگ، جزئیات و اکسپوژر با حالت «Night Mode» ثبت خواهید کرد؛ لرزش دستان و نبود لرزش‌گیر اپتیکال تصویر در هنگام باز بودن شاتر اصلی‌ترین مانع شما برای گرفتن عکس مناسب در این حالت است.

گالری نمونه‌ی عکس‌های آنر ۱۰


دوربین سلفی آنر ۱۰ دقیقا همان نمونه‌ی ۲۴ مگاپیکسلی استفاده شده در پی ۲۰ و پی ۲۰ پرو است. آنر بار دیگر از لنزی با فوکوس ثابت در گوشی‌های بالارده‌ی خود بهره گرفته است که عکاسی سلفی آن را کمی سخت‌تر از دوربین‌های با فوکوس خودکار کرده است. عکس‌های گرفته شده با دوربین سلفی آنر ۱۰ به شرط قرارگیری چهره در نقطه‌ی فوکوس از جزئیات و رنگ‌های قابل‌قبولی برخوردار هستند. سلفی‌های شبانه نیز متوسط ارزیابی می‌شوند اما توصیه ‌می‌کنیم برای ثبت جزئیات بیشتر از نمایشگر برای شبیه‌سازی فلش استفاده کنید. متاسفانه خبری از فیلم‌برداری 4K با نرخ ۶۰ فریم بر ثانیه در آنر ۱۰ نیست و همانند پی ۲۰ و پی ۲۰ پرو به دلیل محدودیت پردازنده کرین ۹۷۰ تنها قادر ثبت ویدئوهای ۳۰ فریم بر ثانیه با چنین رزولوشنی است. رنگ‌ها، جزئیات و کنتراست ویدئوهای گرفته شده با دوربین اصلی مناسب ارزیابی می‌شود اما گاهی نبود لرزشگیر آزاردهنده می‌شود.

بازده و عملکرد

آنر ۱۰ برای انجام پردازش‌های محول‌شده به کرین ۹۷۰ اتکا دارد؛ SoC پرچم‌دار هواوی در سال گذشته که با لیتوگرافی ۱۰ نانومتری تولید می‌شود و برای نخستین‌بار در گوشی‌های میت ۱۰ و میت ۱۰ پرو به‌کار گرفته شده است. از آنجا که پیش‌ از این در بررسی میت ۱۰ پرو به جزئیات پیرامون کرین ۹۷۰ پرداخته‌ایم، در بررسی پیش رو صرفا به ارائه‌ی مشخصات کلی آن بسنده می‌کنیم. مانند نسل گذشته، پردازنده‌ی مرکزی داخل کرین ۹۷۰ از دو کلاستر چهار هسته‌‌ای تشکیل می‌شود که یکی از آن‌ها با چهار هسته‌ی ۲.۴ گیگاهرتزی Cortex-A73 وظیفه‌ی پردازش‌های سنگین را برعهده دارد؛ در حالی که کلاستر دوم به‌مدد چهار هسته‌ی ۱.۸ گیگاهرتزی Cortex-A53 تسک‌های سبک را انجام می‌دهد. واحد پردازش گرافیکی کرین ۹۷۰ موسوم به Mali-G72MP12 با فرکانس ۸۵۰ مگاهرتزی کار می‌کند و به‌ادعای چینی‌ها به‌ترتیب ۲۰ و ۵۰ درصد بهبود در عملکرد و بهره‌وری انرژی را نسبت به کرین ۹۶۰ به‌ارمغان می‌آورد.

آنر 10 Honor

کرین ۹۷۰ نخستین تراشه‌ی موبایل دنیا محسوب می‌شود که از یک واحد پردازش عصبی مجزا (NPU) برای پردازش‌های مربوط به هوش مصنوعی بهره می‌برد، این واحد قابلیت‌هایی همچون تشخیص سریع‌تر تصاویر، تشخیص صدا و پردازش طبیعی زبان را ممکن می‌کند که می‌‌توان از آن برای تشخیص سوژه در نرم‌افزار دوربین و تنظیم پارامترهای عکاسی استفاده کرد. آنر 10 در کنار پردازنده‌ی ۱۰ نانومتری خود، از ۴، ۶ یا ۸ گیگابایت (نسخه‌ی GT) حافظه‌ی رم و ۶۴ یا ۱۲۸ گیگابایت حافظه‌ی ذخیره‌سازی استفاده می‌کند. ما برای بررسی نسخه‌ی ۴ گیگابایتی آنر ۱۰ را در اختیار داشتیم. شما می‌توانید عملکرد حافظه‌ی ذخیره‌سازی Honor 10 از حیث سرعت خواندن و نوشته دیتا را در جدول زیر مشاهده کنید:

عملکرد حافظه‌ی ذخیره‌سازی ابزارهای موبایل پرچم‌دار
مدل‌ها / عملکرد نرخ خواندن ترتیبی
(مگابایت‌برثانیه)
نرخ نوشتن ترتیبی
(مگابایت‌برثانیه)
نرخ خواندن تصادفی
(مگابایت‌برثانیه)
نرخ نوشتن تصادفی
(مگابایت‌برثانیه)
آنر ۱۰ ۸۵۰.۰۵ ۱۹۶.۱۱ ۱۴۶.۷۳ ۱۶۳.۸۸
هواوی میت ۲۰ پرو ۸۵۵.۰۹ ۱۹۳.۸۱ ۱۵۳.۰۵ ۱۳۶.۵۳
آیفون XS Max ۱۶۴۲ ۵۲۵
موتو زد ۲ فورس ۷۰۵.۷۸ ۲۰۱.۹۲ ۱۵۹.۰۲ ۸۲.۳۵
گلکسی نوت ۹ ۸۱۷.۷۷ ۱۹۴.۹۲ ۱۳۱.۰۵ ۲۱.۴
وان‌پلاس ۶ ۷۲۳.۱۵ ۲۰۳.۶۹ ۱۳۴.۶۵ ۲۱.۹۷
اکسپریا ایکس‌زد ۲ کامپکت ۶۹۶.۸۹ ۱۹۴.۹۲ ۱۵۲.۷۳ ۱۶.۸۱
پیکسل ۲ ایکس‌ال ۷۲۹.۳۲ ۲۱۲.۹۲ ۱۷۶.۷۸ ۲۳.۶
هواوی پی ۲۰ پرو ۸۲۳.۹۳ ۱۹۳.۸ ۱۴۲.۲۱ ۱۵۵.۰۹
گلکسی اس ۹ پلاس ۸۲۰.۶۳ ۲۰۷.۱۷ ۱۳۱.۲۷ ۲۲.۶۸
گلکسی اس ۹ ۸۱۷.۹۴ ۲۰۵.۶۷ ۱۳۱.۱۲ ۲۳.۱۵
وان‌پلاس ۵‌تی ۷۵۰.۲۸ ۲۰۵.۴۱ ۱۳۶.۶ ۱۹.۴۸
آنر ۹ ۲۸۱.۷۲ ۹۷.۷۱ ۲۸.۳۸ ۱۳.۸۵
هواوی میت ۱۰ پرو ۸۳۵.۰۶ ۲۲۰.۹۶ ۱۷۵.۷۴ ۱۷۲.۶۲
نوکیا ۸ ۶۸۹.۱۷ ۲۰۴.۳۳ ۱۴۶.۷۲ ۱۴.۳۴
هواوی میت ۱۰ ۸۲۴.۰۵ ۲۰۶.۱۳ ۱۷۷.۴۷ ۱۵۷.۶۱
اکسپریا ایکس‌زد وان سونی ۶۷۶.۹۲ ۲۰۶.۴۹ ۱۵۷.۸۹ ۱۴.۸۱
ال‌جی وی ۳۰ ۶۸۱.۶۵ ۱۵۸.۳۶ ۷۱.۷۶ ۱۱.۱
اچ‌تی‌سی یو ۱۱ ۷۱۶.۴۱ ۱۶۲.۴۲ ۹۰.۹۵ ۶۵.۶۳
گلکسی نوت ۸ ۷۹۰.۸۶ ۲۰۳.۹۱ ۱۲۳.۶۶ ۱۴.۲
گلکسی اس ۸ پلاس ۷۷۲.۶۶ ۱۷۹.۱۱ ۱۲۲.۹۴ ۱۴.۸

*کلیه‌ی بنچمارک‌های ذکر شده در این جدول توسط زومیت اجرا شده است.

اما آنر ۱۰ به‌موجب پردازنده‌ای از سال ۲۰۱۷، چه نمایشی را در حضور پرچم‌داران قدرتمند ۲۰۱۸ ارائه می‌دهد؟ پس از ارائه‌ی اطلاعات مختصری درباره‌ی مشخصات سخت‌افزاری این گوشی هوشمند در ادامه به آزمایش عملکرد این گوشی هوشمند می‌پردازیم. 

*کلیه‌ی بنچمارک‌های ذکر شده در این جدول توسط زومیت اجرا شده است.

بنچمارک‌ها به ما نشان می‌دهند که آنر ۱۰ عملکردی نزدیک به پی ۲۰ پرو دارد و در برابر میت ۲۰ پرو، قدرتمندترین پرچم‌دار اندرویدی دنیا، حرفی برای گفتن ندارد؛ اما توجه داشته باشید که بنچمارک‌ها تنها در بازه‌های زمانی کوتاه بازدهی گوشی‌ را ارزیابی می‌کنند و نمی‌توانند معیار مناسبی برای سنجش کارکرد مداوم گوشی باشند، از این رو ما برای شبیه‌سازی چنین وضعیتی، دو تست استرس انتوتو و اجرای مداوم بنچمارک 3DMark را روی آنر ۱۰ پیاده کردیم.

در آزمون نخست، بنچمارک انتوتو به‌مدت ۱۵ دقیقه، گوشی را به‌صورت کلی تحت فشار قرار می‌دهد و در نهایت نتیجه‌ را د قالب نمودارهایی به‌نمایش می‌گذارد، همان‌طور که مشاهده می‌کنید، CPU طی این آزمون در اغلب موارد ۱۰۰ درصد عملکرد خود را به‌نمایش می‌گذارد، در حالی میت ۲۰ پرو حتی در حالت Performance، ۸۰ درصد از توانایی پردازنده‌ی مرکزی را به‌کار می‌گرفت؛ البته نمودار دمای باتری، نشان از صعود حرارت به‌حدود ۵۰ درجه‌ی سلسیوس دارد که بسیار بالا محسوب می‌شود.

Honor 10 - Antutu Stress Test

حال برای شبیه‌سازی حالتی مانند اجرای مداوم یک بازی سنگین، تست Sling Shot Extreme OpenGL ES 3.1 را ۱۰ بار به‌صورت مداوم روی آنر ۱۰ اجرا می‌کنیم، در طول این آزمون دمای گوشی به‌شدت بالا می‌رود، به‌طوری که حین اجرای تست، گوشی چند بار در این خصوص، پیغام خطا می‌دهد؛ اما باز هم عملکرد واحد گرافیک در حد معقولی می‌ماند و افت شدیدی را تجربه نمی‌کند؛ در حالی که میت ۲۰ پرو پس از کسب چند امتیاز حدود ۴۰۰۰ به همسایگی امتیاز ۲۰۰۰ سقوط می‌کرد.

Honor 10 - Sling Shot Extreme Stress Test

آنر ‍۱۰ با وجود بهره‌گیری از سخت‌افزار سال گذشته، کماکان عملکرد مطلوبی را در طیف گسترده‌ای از کاربری‌ها از اپلیکیشن‌های روزمره گرفته تا بازی‌های سنگین به‌نمایش می‌گذارد؛ اما باید توجه داشته باشید که تحت فشار قرار دادن دستگاه، دمای آن را به‌شدت بالا می‌برد. در نهایت باید بگوییم که ما از تجربه‌ی خود در اجرای بازی‌ اندروید همچون Asphalt 9 ،Fortnite و PUBG Mobile بسیار رضایت داشتیم.

باتری

تمام انرژی مورد نیاز آنر ۱۰ را باتری ۳۴۰۰ میلی‌آمپرساعتی آن تأمین می‌کند که دقیقا با ظرفیت باتری هواوی پی ۲۰ برابری می‌کند؛ اما حدود ۱۵ درصد کمتر از ظرفیتی است که پی ۲۰ پرو ارائه می‌دهد. نمایشگر +FHD و پردازنده‌ی بهینه‌ی به‌کاررفته در پرچم‌دار آنر نشان از آن دارد که با باتری یادشده می‌توان شارژدهی متوسط روبه‌بالایی را از آن انتظار داشت؛ برای ارزیابی عملکرد باتری به سراغ آزمون‌های متداول زومیت می‌رویم.

آنر 10 Honor

ابتدا با غیرفعال‌سازی کلیه‌ی اتصال‌های بی‌سیم و تنظیم روشنایی نمایشگر روی ۲۰۰ نیت، در حالی دستگاه به‌صورت کامل شارژ شده است، ویدیویی با رزولوشن HD را به‌صورت مداوم تا لحظه‌ی خاموش‌شدن گوشی پخش می‌کنیم، در این آزمون، آنر ۱۰ با ثبت زمان ۱۱ ساعت و ۷ دقیقه، عملکردی متوسط و نه‌چندان شگفت‌انگیز را از خود به‌نمایش گذاشت.

محصول / تست نمایشگر باتری ویدیو GFXBench
Manhattan 3.1
PCMark
Work 2.0
GeekBench
ابعاد و رزولوشن میلی‌آمپرساعت ساعت Battery LifeTime
(min)
LongTerm Performance
(Frame)
ساعت امتیاز
مدت‌زمان
آنر ۱۰ ۵.۸۴ اینچ
۲۲۸۰ × ۱۰۸۰ پیکسل
۳۴۰۰ ۱۱:۰۷ Failed Failed ۷:۰۶ ۲۷۳۵
۴:۳۴
هواوی میت ۲۰ پرو
(Performance)
۶.۳۹ اینچ
۳۱۲۰ × ۱۴۴۰ پیکسل
۴۲۰۰ ۲۵۹.۳ ۱۲۳۰
هواوی میت ۲۰ پرو ۶.۳۹ اینچ
۳۱۲۰ × ۱۴۴۰ پیکسل
۴۲۰۰ ۱۴:۱۷ ۳۳۲.۵ ۱۳۸۱ ۹:۴۰ ۶۱۸۰
۱۱:۴۲
آیفون XS Max ۶.۵ اینچ
۲۶۸۸ × ۱۲۴۲ پیکسل‌براینچ
۳۱۷۴ ۱۴:۳۱ ۲۷۳.۲۵ ۲۷۲۵
موتو زد ۲ فورس ۵.۵ اینچ
۲۵۶۰ × ۱۴۴۰ پیکسل
۲۷۳۰ ۱۴:۲۵ ۲۲۷.۲ ۱۰۱۷ ۱۱:۰۸ ۴۰۷۸
۷:۱۳
گلکسی نوت ۹ ۶.۴ اینچ
۲۹۶۰ × ۱۴۴۰ پیکسل
۴۰۰۰ ۱۴:۱۰ ۱۶۲.۴ ۱۶۱۹ Failed* ۴۳۰۰
۷:۱۰
وان‌پلاس ۶ ۶.۲۸ اینچ
۲۲۸۰ × ۱۰۸۰ پیکسل
۳۳۰۰ ۱۵:۵۰ ۱۸۱.۸ ۱۶۴۶ ۸:۰۳ ۴۰۵۳
۷:۰۸
اکسپریا ایکس‌زد ۲ کامپکت ۵.۰ اینچ
۲۱۶۰ × ۱۰۸۰ پیکسل
۲۸۷۰ ۱۰:۴۰ ۱۶۰.۷ ۲۴۴۲ ۸:۴۴ ۴۰۸۶
۷:۰۴
پیکسل ۲ ایکس‌ال ۶.۰ اینچ
۲۸۸۰ × ۱۴۴۰ پیکسل
۳۵۲۰ ۱۲:۲۵ ۲۳۱.۷ ۹۹۳.۸ ۷:۵۹ ۵۲۵۷
۸:۵۳
هواوی پی ۲۰ پرو ۶.۱ اینچ
۲۲۴۰ × ۱۰۸۰ پیکسل
۴۰۰۰ ۱۴:۱۰ ۱۹۷.۴ ۹۳۳.۷ ۹:۱۹ ۳۳۵۰
۵:۳۵
گلکسی اس ۹ پلاس ۶.۲ اینچ
۲۹۶۰ × ۱۴۴۰ پیکسل
۳۵۰۰ ۱۴:۱۷ ۱۸۷.۶ ۸۶۰.۷ Failed
گلکسی اس ۹ ۵.۸ اینچ
۲۹۶۰ × ۱۴۴۰ پیکسل
۳۰۰۰ ۱۲:۳۰ ۱۵۴.۸ ۸۸۴.۷ ۶:۴۲
وان‌پلاس ۵تی ۶.۰۱ اینچ
۲۱۶۰ × ۱۰۸۰ پیکسل
۳۳۰۰ ۱۷:۱۳ ۱۴۰.۳ ۲۰۷۵ ۸:۳۴
آنر ۹ ۵.۱۵ اینچ
۱۹۲۰ × ۱۰۸۰ پیکسل
۳۲۰۰ ۱۱:۰۶ ۱۵۸.۳ ۱۰۲۴ ۶:۳۷
هواوی میت ۱۰ پرو ۶.۰ اینچ
۲۱۶۰ × ۱۰۸۰ پیکسل
۴۰۰۰ ۱۶:۴۰ ۲۲۶.۲ ۸۴۸.۲ ۸:۳۶
نوکیا ۸ ۵.۳ اینچ
۲۵۶۰ × ۱۴۴۰ پیکسل
۳۰۹۰ ۱۰:۵۵ ۱۹۶.۸ ۱۰۴۲ ۸:۱۳
آیفون ۱۰ ۵.۸ اینچ
۲۴۳۶ × ۱۱۲۵ پیکسل
۲۷۱۶ ۱۴:۴۰ ۲۴۲.۲ ۱۵۶۱
هواوی میت ۱۰ ۵.۹ اینچ
۱۹۲۰ × ۱۰۸۰ پیکسل
۴۰۰۰ ۱۳:۱۶ ۹:۴۰
آیفون ۸ ۴.۷ اینچ
۱۳۳۴ × ۷۵۰ پیکسل
۱۸۲۱ ۹:۳۵ ۱۲۲ ۳۹۹۵
آیفون ۸ پلاس ۵.۵ اینچ
۱۹۲۰ × ۱۰۸۰ پیکسل
۲۶۹۱ ۱۳:۱۰ ۱۷۱ ۲۰۵۱
اکسپریا ایکس‌زد وان ۵.۲ اینچ
۱۹۲۰ × ۱۰۸۰ پیکسل
۲۷۰۰ ۱۱:۳۷ ۱۸۰.۳ ۱۶۱۰ ۶:۳۲
ال‌جی وی ۳۰ ۶.۰ اینچ
۲۸۸۰ × ۱۴۴۰ پیکسل
۳۳۰۰ ۱۲:۳۰ ۲۳۷.۷ ۸۰۲.۳ ۸:۲۵
گلکسی نوت ۸ ۶.۳ اینچ
۲۹۶۰ × ۱۴۴۰ پیکسل
۳۳۰۰ ۱۳:۴۸ ۱۷۳.۱ ۸۳۳.۷ ۶:۴۱

*کلیه‌ی بنچمارک‌های ذکر شده در این جدول توسط زومیت اجرا شده است.

حال نوبت به آزمون‌های نرم‌افزاری می‌رسد، ابتدا تست Work 2 – Battery از بنچمارک PCMark را اجرا می‌کنیم؛ آزمونی که شبیه‌سازی پردازش‌های روزمره، مانند وب‌گردی یا ویرایش عکس، شارژدهی را در دنیای واقعی شبیه‌سازی می‌کند، در این تست آنر ۱۰ موفق به ثبت زمان ۷ ساعت و ۶ دقیقه شد که نتیجه‌ی قابل احترامی به‌حساب می‌آید.

در گام بعدی آزمون باتری Manhattan 3.1 از بنچمارک GFXBench‌ اجرا می‌کنیم که با ۳۰ بار اجرای مداوم یک محتوای گرافیکی سنگین، پارامترهایی همچون افت تعداد فریم‌های پردازش‌شده، شارژدهی و دمای دستگاه را به‌تصویر می‌کشد، متاسفانه با وجود چندین بار تلاش ما، آنر ۱۰ با نمایش پیغامی، اجرای آزمون را به‌دلیل بالا رفتن بیش از حد دما، متوقف کرد.

آنر ۱۰ در آزمون باتری GeekBench نیز که شارژدهی را با تحت فشار قرار دادن پردازنده‌ی مرکزی می‌سنجد، عملکرد شگفت‌انگیزی ندارد و در بهترین حالت، می‌توان آن را دسته‌ی «متوسط» قرار داد. صرف‌نظر از اعداد و ارقام، پرچم‌دار چینی‌ها در استفاده‌های روزمره، شامل وب‌گردی، استریم موسیقی و پخش ویدیوهای کوتاه، می‌تواند تا یک روز کاربر را همراهی کند، ضمن اینکه شارژر SuperCharge با توان ۲۲.۵ واتی (۴.۵ ولت و ۵ آمپری) آنر ۱۰ می‌تواند آن را ظرف مدت ۳۰ دقیقه به‌میزان ۶۵ درصد شارژ کند که عملکرد بسیار خوبی به‌حساب می‌آید.

Honor 10 GFXBench Battery Test Failure

جمع‌بندی

آنر به عنوان زیر مجموعه‌ای از شرکت گروه بزرگ هواوی، وظیفه‌ی حفظ جایگاه این شرکت در بازار گوشی‌های پرچمدار و میان‌رده‌ی اقتصادی را بر عهده دارد. آنر ۱۰ به عنوان محصول سال ۲۰۱۸ آنر با پردازنده‌‌ای قدرتمند با پایداری مناسب، طراحی الهام گرفته از پی ۲۰ و عقب‌گردهایی نسبت به این گوشی همراه بوده است؛ با در نظر گرفتن برچسب قیمتی پایین‌تر این گوشی نسبت به پی ۲۰ تمام این عقب‌گردها منطقی به نظر می‌رسند. دوربین این گوشی عکس‌های شایسته‌ای در طول روز ثبت کرده و عکاسی آن در محیط‌های تاریک نیز با توجه به قیمت آن قابل قبول است. باتری آنر ۱۰ از نظر همانند پی ۲۰ عملکرد متوسطی از خود ارائه می‌دهد اما بهره‌مندی از شارژر ۲۲.۵ واتی و سریع در این گوشی ما را خشنود کرد.

آنر 10 Honor

روشنایی نمایشگر LCD آنر ۱۰ به مانند دیگر گوشی‌های این رده چندان بالا نیست. کنتراست، دقت رنگ، عمق رنگ مشکی و تنظیمات خوب نمایشگر تا حدودی روشنایی پایین را جبران می‌کند. طراحی جلوی آنر ۱۰ شما را به یاد پی ۲۰ خواهد انداخت و پشت آن نیز همانند نسل گذشته از شیشه‌ای با بافتی در مقیاس نانو ساخته شده است. در پایان باید گفت آنر ۱۰ برخی از ویژگی‌های پی ۲۰ را به ارث برده است اما برای حفظ قیمت رقابتی برخی از آن‌ها مانند دوربین و نمایشگر ضعیف‌تر از این پرچمدار سری پی انتخاب شده‌اند. 

نکات مثبت

  • تراشه‌ قدرتمند و عملکرد پایدار
  • کیفیت مناسب صدای خروجی از اسپیکر
  • دوربین توانمند به خصوص در روشنایی روز
  • شارژ سریع ۲۲.۵ واتی

نکات منفی

  • روشنایی نه چندان بالای نمایشگر
  • شارژدهی متوسط 
  • مقاوم نبودن در برابر نفوذ آب
  • فقدان درگاه حافظه


ظهور اینترنت و فضای مجازی تمام ابعاد زندگی ما را دستخوش تغییر کرده‌ است. آموزش نیز از این امر مستثنی نبوده و در سال‌های اخیر شاهد ظهور و رشد شگرف دوره‌های آنلاین بوده‌ایم.

جالب است بدانید که دانشگاه‌های سراسر دنیا دوره‌های درسی خود را به صورت آنلاین و رایگان (یا حداقل بخشی رایگان) ارائه می‌کنند. این دوره‌ها به طور کلی MOOC (دوره آزاد انبوه آنلاین یا Massive Open Online Course) نامیده می‌شوند.

طی ۶ سال گذشته، بیش از ۸۰۰ دانشگاه در تولید بیش از ۱۰ هزار MOOC نقش داشته‌اند. تنها در چهار ماه گذشته، ۱۹۰ دانشگاه ۴۰۰ دوره‌ی رایگان را معرفی کردند. این دوره‌ها در لیست زیر جمع آوری و دسته‌بندی شده‌است. دانشگاه ارائه‌دهند‌ه‌ی هر دوره نیز مشخص شده‌ است. این دسته‌بندی‌ها شامل علوم رایانه، ریاضیات، کار با داده، علوم انسانی، آموزش و تحصیل، بهداشت و پزشکی، کسب و کار، مهندسی، هنر و طراحی و علوم است.

بسیاری از این دوره‌ها دارای زمان‌بندی خاصی نیستند و شما می‌توانید در هر زمان دلخواه و با هر سرعتی، آن‌ها را دنبال کنید.

علوم کامپیوتر و برنامه‌نویسی

مهندسی

علوم

هنر و طراحی

ریاضیات

علوم انسانی

کسب‌وکار

بهداشت و پزشکی

کار با داده

آموزش و تحصیل

دانشگاه‌های ایران هنوز دوره‌های آنلاین را به طور جدی آغاز نکرده‌اند، اما تلاش‌های قابل توجهی در این زمینه صورت گرفته‌است. دوره‌های آنلاین می‌توانند برای دانشگاه‌ها درآمدزایی کرده و همچنین با حذف برخی از کلاس‌های فیزیکی، موجب کاهش هزینه‌ها شود. امیدواریم شاهد رشد بیشتر دوره‌های آنلاین در دانشگاه‌های ایران باشیم.

نظر شما درباره دوره‌های آنلاین چیست؟ آیا تجربه استفاده از دوره‌های آنلاین را داشته‌اید؟ نقاط مثبت و منفی دوره‌های آنلاین از نظر شما چیست؟ دیدگاه‌های خود را با ما به اشتراک بگذارید.

دانلود بازی آیفون F1 Mobile Racing

  • کفش
  • نوامبر 13, 2018
بدون دیدگاه




دانلود بازی آیفون F1 Mobile Racing – زومجی

داغ‌ترین مطالب هفته
شاخه‌های برتر
خانواده زومجی

عضویت در خبرنامه


تصادفی نیست که عملکرد اصلی خورشید در مرکز منظومه‌ی شمسی ما تولید نور است. نور عنصری است که زندگی را به پیش می‌برد. تصور این که نور در جهان و در زندگی ما وجود نداشته باشد بسیار سخت است.

توانایی تشخیص نور تقریباً در تمام موجودات زنده اعم از جانوران و گیاهان وجود دارد. گیاهان از طریق فرآیند فوتوسنتز از نور برای رشد خود استفاده می‌کنند. جانوران از نور برای شکار کردن یا تشخیص و فرار از دست شکارچی استفاده می‌کنند.

برخی معتقدند که توسعه‌ی دید استریوسکوپیک در کنار بزرگ شدن مغز انسان و همچنین استفاده نکردن از دست‌ها برای حرکت و در نتیجه آزاد شدن دست‌ها برای انجام کارهای پیچیده‌تر باعث شده است انسان به چنین سطح بالایی از هوش و توانمندی دست یابد. گفتنی است دید استریوسکوپیک اغلب به توانایی درک عمق و دید سه بعدی اشاره دارد که ناشی از اطلاعات بصری است که از دو چشم دریافت می‌شود. ما در این مقاله قصد داریم به‌طور خلاصه به آناتومی و عملکرد قسمت‌های داخلی چشم بپردازیم.

چشم

آناتومی اساسی چشم

چشم با وجود اندازه‌ی کوچکی که دارد یک ارگان پیچیده به شمار می‌آید. چشم انسان ۲.۵۴ سانتی‌متر‌ عرض، ۲.۵۴ سانتی‌متر عمق و ۲.۳ سانتی‌متر ارتفاع دارد.

لایه‌ی بیرونی و محکم چشم صلبیه نام دارد که همان سفیدی چشم است. صلبیه فشار داخل چشم را نگه تحمل می‌کند و به آن شکل می‌دهد. قسمت جلویی این لایه، شفاف بوده و قرنیه نام دارد. تمام نوری که وارد چشم می‌شود باید ابتدا از قرنیه عبور کند. دومین لایه‌ی چشم مشیمیه نام دارد که درواقع ماهیچه‌هایی است که به صلبیه چسبیده است و باعث حرکت چشم می‌شود. مشمیه دارای رگ‌های خونی است که وظیفه‌ی خون‌رسانی به ساختار چشم را بر عهده دارند. قسمت جلویی مشیمیه از دو بخش تشکیل شده است:

جسم مژگانی: جسم مژگانی یک ناحیه‌ی ماهیچه‌ای است که به عدسی یا لنز چشم متصل است. این ماهیچه می‌تواند عدسی را منقبض کند و درواقع با تغییر اندازه‌ی عدسی به فوکوس نور کمک کند.

عنبیه: عنبیه قسمت رنگی چشم است. رنگ عنبیه توسط رنگ بافت‌های همبند و سلول‌های رنگدانه‌ای تعیین می‌شود. وجود رنگدانه‌های کم‌تر باعث می‌شود چشم به رنگ آبی در بیاید و از طرف مقابل وجود رنگدانه‌های بیشتر چشم را قهوه‌ای رنگ می‌کند. درواقع عنبیه یک دیافراگم قابل تنظیم است که دورتادور یک گشودگی به نام مردمک را احاطه کرده است.

مقاله‌های مرتبط:

عنبیه خود از دو ماهیچه تشکیل شده است: ماهیچه‌ی گشادکننده‌ی مردمک که باعث کوچک‌تر شدن عنبیه شده و در نتیجه مردمک را بزرگ‌تر می‌کند تا نور بیشتری وارد چشم می‌شود، و همچنین ماهیچه‌ی اسفنکتر که عنبیه را بزرگ‌تر و مردمک را کوچک‌تر می‌کند و در نتیجه نور کم‌تری وارد چشم می‌شود. اندازه‌ی مردمک می‌تواند بین ۲ تا ۸ میلی‌متر متغیر باشد. این سخن به این معنی است که با تغییر اندازه‌ی مردمک، چشم می‌تواند میزان نور وارد شده به خود تا ۳۰ برابر تغییر دهد.

داخلی‌ترین لایه‌ی چشم شبکیه است. شبکیه قسمتی از چشم است که نور را تشخیص می‌دهد. شبکیه دو نوع سلول دارد، سلول‌های استوانه‌ای‌شکل که مسئول بینایی در نور کم هستند و سلول‌های مخروطی‌شکل که مسئول دیدن رنگ‌ها و جزئیات اجسام هستند. در قسمت عقبی چشم و در مرکز شبکیه لکه‌ی زرد یا ماکولا قرار دارد. این ناحیه تنها دارای سلول‌های مخروطی شکل است و مسئول دیدن جزئیات ریز اجسام به‌صورت واضح است.

آناتومی چشم

شبکیه‌ی چشم حاوی یک ماده‌ی شیمیایی به نام رودوپسین است. رودوپسین یک ماده‌ی شیمیایی است که نور را به پالس‌های الکتریکی تبدیل می‌کند، پالس‌های اکتریکی که در مغز به‌صورت تصاویر تفسیر می‌شوند. عصب‌های شبکیه در پشت چشم به یکدیگر می‌پیوندند و عصب بینایی چشم را تشکیل می‌دهند. پالس‌های الکتریکی از طریق عصب بینایی به مغز فرستاده می‌شود، همچنین از مرکز عصب بینایی سیاه‌رگ‌ و سرخرگ اصلی چشم عبور می‌کنند. نقطه‌ای که در آن عصب بینایی و رگ‌های خونی از شبکیه خارج می‌شوند دیسک بینایی نام دارد. در این قسمت از شبکیه هیچ سلول استوانه‌ای یا مخروطی شکل وجود ندارد در نتیجه یک نقطه کور محسوب می‌شود. با این حال شما از وجود این نقطه‌ی کور آگاه نیستید زیرا تصویر هر چشم می‌تواند نقطه‌ی کور چشم دیگر را پوشش دهد.

وقتی یک چشم‌پزشک به وسیله‌ی افتالموسکوپ به پشت چشم شما نگاه می‌کند چیزی که می‌بیند این است:

در داخل کره‌ی چشم دو ناحیه‌ی دارای مایع وجود دارند که توسط عدسی چشم از یکدیگر جدا شده‌اند. بخش بزرگ‌تر که در پشت عدسی قرار دارد زجاجیه نام دارد که حاوی یک ماده‌ی شفاف ژله مانند است. بخش جلویی که کوچکتر از زجاجیه است و حاوی یک مایع آبکی شفاف است زلالیه نام دارد. زلالیه از دو قسمت تشکیل شده است. یک بخش که در جلوی عنبیه قرار دارد اتاق قدامی نام دارد و بخش دیگر که در پشت عنبیه است اتاق خلفی نام دارد. زلالیه‌ی چشم در جسم مژگانی تولید می‌شود و از طریق کانال اشلم تخلیه می‌شود. وقتی این کانال مسدود شود یک بیماری به نام گلوکاما یا آب‌سیاه بروز می‌کند.

عدسی یا لنز چشم ساختاری شفاف دارد که از دو طرف برآمده بوده و قطر آن در حدود ۱ سانتی‌متر است. اندازه‌ی عدسی توسط ماهیچه‌هایی که در جسم مژگانی قرار دارند کنترل می‌شود. چشم از عدسی برای تنظیم نور روی شبکیه استفاده می‌کند تا یک تصویر واضح به دست آید. وقتی نور از فاصله‌ی دور به چشم وارد می‌شود عدسی چشم به حالت استراحت در می‌آید اما وقتی نور از فاصله‌ی نزدیک به چشم برسد عدسی قطور و کروی‌تر می‌شود. شما می‌توانید با نگاه کردن به اجسام دور و نزدیک با فاصله‌ی زمانی کم احساس تغییر اندازه عدسی را تجربه کنید.

سطح خارجی چشم و درواقع قسمت جلویی صلبیه و سطح داخلی پلک‌ها را مایعی مخاطی به نام ملتحمه پوشانیده است. وجود ملتحمه باعث می‌شود سطح چشم همواره مرطوب باشد. عفونت ملتحمه منجر به بروز بیماری التهاب ملتحمه یا قرمزی چشم می‌شود. ضخامت ملتحمه روی قرنیه در حدود ۳۰ میکرومتر است.

برای به حداکثر رساندن میدان دید، چشم توانایی حرکت در تمام جهات را دارد و از این لحاظ یک ارگان استثنایی به شمار می‌رود. با وجود توانایی حرکت در جهات مختلف، چشم در داخل یک حفره‌ی استخوانی به نام حدقه قرار گرفته است. چربی موجود در ساختار چشم تا حدی باعث انعطاف‌پذیری آن در مقابل ضربات شده است. از طریف دیگر پلک‌ها بالایی و پایینی در مواقع خطر به‌طور ناخودآگاه بسته می‌شود و از چشم محافظت می‌کنند. با پلک زدن اشک در سطح چشم پخش می‌شود. مژه‌ها و ابروها نیز از چشم در مقابل ذرات ریزی که ممکن به آن آسیب برسانند محافظت می‌کند.

اشک‌ها در غدد اشکی چشم تولید می‌شوند. این غدد در قسمت فوقانی چشم و پشت پلک بالایی هر چشم جای گرفته‌اند. اشک تولید شده از طریق ۱۲ مجرا وارد فضای میان پلک بالایی و چشم می‌شود و در نهایت به سوی دو سوراخ ریز در گوشه‌ی داخلی چشم هدایت شده و از آنجا وارد کیسه‌ی اشک شده و در نهایت وارد مجرای بینی می‌شود. به همین دلیل است که در هنگام گریه کردن دچار آب ریزش بینی می‌شوید. غدد اشکی روزانه در حدود دو قاشق چای‌خوری اشک تولید می‌کنند. اشک وظیفه‌ی شست‌وشوی سطح چشم، ضد عفونی کردن چشم‌ها، لغزنده کردن چشم‌ها برای حرکت آسان کره چشم و پلک، جلوگیری از خشک شدن چشم‌ها و پلک‌ها و تغذیه‌ی قرنیه را بر عهده دارد، زیرا اشک حاوی آب، چربی‌ها، مواد معدنی، نمک و پروتئین است.

شش ماهیچه به صلبیه متصل هستند که وظیفه‌ی کنترل حرکت چشم را بر عهده دارند. اسامی و وظیفه‌ی این ماهیچه به این ترتیب است:

  • ماهیچه راست داخلی: چشم را به بینی نزدیک می‌کند
  • ماهیچه راست جانبی: چشم را از بینی دور می‌کند
  • ماهیچه راست پایینی: چشم را پایین می‌آورد
  • ماهیچه راست بالایی: چشم را بالا می‌برد
  • ماهیچه‌ مایل بالایی: چشم را میچرخاند
  • ماهیچه مایل پایینی: چشم را می‌چرخاند

در قسمت بعدی مقاله درمورد نحوه‌ی تشخیص نور توسط چشم می‌پردازیم.

دریافت نور

وقتی نور وارد چشم می‌شود ابتدا از قرنیه عبور می‌کند، سپس از زلالیه گذشته و وارد عدسی شده و از آنجا هم وارد زجاجیه می‌شود و در نهایت به شبکیه می‌رسد. شبکیه قسمتی از چشم از است که وظیفه‌ی تشخیص نور را بر عهده دارد. در شبکیه دو نوع یاخته‌ی عصبی وجود دارد، سلول‌های استوانه‌ای شکل و سلول‌های مخروطی‌ شکل. سلول‌های استوانه‌ای شکل با بینایی در نور کم سر و کار دارند و سلول‌های مخروطی شکل با بینایی رنگی و جزییات اشیا. وقتی نور به این دو نوع سلول می‌رسد، یک سری واکنش‌های شیمیایی پیچیده به وقوع می‌پیوندد. ماده‌ی شیمیایی ایجاد شده در نتیجه‌ی این واکنش‌های رودوپسین فعال نام دارد که باعث ایجاد پالس‌های الکتریکی در اعصاب بینایی می‌شود. در حالت کلی قسمت بیرونی سلول‌های استوانه‌ای شکل دراز و نازک هستند در حالی که قسمت بیرونی سلول‌های مخروطی شکل همان‌طور که می‌توانید حدس بزنید به شکل مخروط هستند.

دریافت نور توسط چشم انسان

قسمت بیرونی سلول‌های استوانه‌ای شکل و مخروطی شکل حاوی مواد شیمیایی حساس به نور هستند. در سلول‌های استوانه‌ای شکل این ماده‌ی شیمیایی رودوپسین نام دارد اما در سلول‌های مخروطی شکل این ماده‌ی شیمیایی رنگدانه نام دارد. شبکیه‌ی چشم حاوی ۱۰۰ میلیون سلول استوانه‌ای شکل و ۷ میلیون سلول مخروطی شکل است. در داخل شبکه رنگدانه‌ی سیاه نیز وجود دارد، همان‌طور که داخل دوربین عکسی سیاه است، تا از پخش نور جلوگیری کند و نورهای اضافی را جذب کرده و از انعکاس آن جلوگیری کند. در مرکز و قسمت عقبی شبکیه نقطه‌ای به نام لکه زرد وجود دارد که دارای تمرکز زیادی از سلول‌های مخروطی شکل است. لکه‌ی زرد مسئول دریافت و تفسیر جزییات تصاویر است.

مقاله‌های مرتبط:

وقتی نور وارد چشم می‌شود با ماده‌ی شیمیایی حساس به نور به نام رودوپسین تماس پیدا می‌کند. رودوپسین ترکیبی از پروتئینی به نام اسکوتوپسین و گروه ملکولی رنگی ۱۱ سیس رتینال است. گروه مولکولی رنگی ۱۱ سیس رتینال درواقع مشتقی از ویتامین A است به همین دلیل است که کمبود ویتامین A باعث بروز مشکلات بینیایی می‌شود. رودوپسین وقتی با نور تماس پیدا می‌کند تجزیه می‌شود به این شکل که قسمت ۱۱ سیس رتینال از رودوپسین دچار تغییر فیزیکی شده و تبدیل به رتینال ترنس می‌شود. این اولین تغییر در فرآیند تشخیص نور است که کم‌تر از یک تریلیونم ثانیه به طول می‌انجامد. ۱۱ سیس رتینال یک مولکول زاویه‌دار است در حالی که رتینال ترنس یک موکلول مستقیم است. این موضوع باعث ناپایدار شدن ماده‌‌ی شیمیایی می‌شود. در نتیجه رودوپسین به مواد مختلفی تجزیه می‌شود اما در نهایت تشکیل متادوپسین (رودوپسین فعال) می‌دهد. رودوپسین فعال باعث ایجاد پالس‌های الکتریکی می‌شود که به مغز ارسال شده و در نهایت به‌عنوان نور تفسیر می‌شوند. در این جا فرآیند شیمیایی روی داده در چشم را خلاصه می‌کنیم:

  • ۱. غشای (بیرونی‌ترین لایه‌ی سلولی) سلول‌های استوانه‌ای شکل دارای بار الکتریکی است. وقتی نور با رودوپسین برخورد کرده و آن را فعال می‌کند میزان گوانوزین مونوفسفات سیکلیک کم می‌شود در نتیجه بار الکتریکی غشای سلولی افزایش پیدا می‌کند. همین موضوع باعث ایجاد یک جریان الکتریکی در سلول می‌شود. زمانی که نور بیشتری وارد چشم می‌شود، رودوپسین بیشتری فعال می‌شود و جریان الکتریکی بیشتری تولید می‌شود.
  • ۲. پالس الکتریکی در نهایت به سلول‌های گانگولین واقع در شبکیه می‌رسد.
  • ۳. عصب‌های بینایی به چلیپای بصری می‌رسند، جایی که فیبرهای عصبی که منشا آن‌ها نیمه‌ی داخلی شبکیه است به نیم‌کره‌ی سمت دیگر مغز می‌روند اما فیبرهای نوری که از نیمه‌ی بیرونی شبکیه آمده‌اند در نیم‌کره‌ی مغزی همان قسمت می‌مانند. درواقع چلیپای عصبی قسمتی از عصب مغز است که اعصاب بینایی به‌صورت ضربدری قرار گرفته‌اند.
  • ۴. این اعصاب در نهایت به پشت مغز می‌رسند جایی که لوب پس‌سری نامیده می‌شود. لوب پس‌سری جایی است که پالس‌های الکتریکی رسیده از چشم تفسیر می‌شود و کورتکس بصری اولیه نامیده می‌شود. برخی از اعصاب بینایی به قسمت دیگری از مغز می‌روند تا به کنترل حرکات چشم، پاسخ مردمک و عنبیه و رفتار چشم کمک کنند.

اما رودوپسین تجزیه شده باید دوباره تشکل شود تا فرآیند ایجاد پالس‌های الکتریکی ادامه یابد. در این فرآیند رتینال ترنس دوباره به ۱۱ سیس رتینال تبدیل شده و با اسکوتوپسین ترکیب می‌شود تا رودوپسین ساخته شود. رودوپسین ساخته شده دوباره وارد چرخه‌ی تجزیه و ایجاد پالس الکتریکی می‌شود.

تشخیص رنگ‌ها و دریافت ‌آنها توسط چشم

مواد شیمیایی حساس به رنگ در سلول‌های مخروطی شکل رنگدانه‌های مخروطی نام دارند که بسیار شبیه به ماده‌ی شیمیایی حساس به نور در سلول‌های استوانه‌ای شکل هستند. قسمت رتینال این ماده همانند رودوپسین است اما قسمت اسکوتوپسین با فوتوپسین جایگزین شده است. در نتیجه می‌توان گفت ماده‌ی شیمایی حساس به رنگ از دو قسمت رتینال و فوتوپسین تشکیل شده است. سه نوع رنگدانه‌ی حساس به رنگ وجود دارد:

  • رنگدانه‌ی حساس به رنگ قرمز
  • رنگدانه‌ی حساس به رنگ سبز
  • رنگدانه‌ی حساس به رنگ آبی

سلول‌های مخروطی شکل دارای این سه نوع رنگدانه هستند و در نتیجه به ترکیب این رنگها با یکدیگر یا به عبارت دیگر به تمام رنگ‌ها حساس هستند. درواقع چشم انسان تقریبا تمام رنگ‌هایی که از ترکیب سه رنگ آبی، سبز و قرمز به وجود آمده‌اند را می‌تواند تشخیص دهد.

تشخیص نور

در دیاگرام بالا طول موج هر سه نوع از سلول‌های استوانه‌ای شکل نشان داده شده است. حداکثر جذب رنگ توسط رنگدانه‌ی حساس به رنگ آبی در طول موج ۴۴۵ روی می‌دهد، این عدد برای رنگ سبز ۵۳۵ نانومتر و برای رنگ قرمز ۵۷۰ نانومتر است.

کوررنگی چیست؟

کوررنگی به معنای عدم توانایی تشخیص تفاوت بین رنگ‌های مختلف است. شایع‌ترین نوع کوررنگی از نوع کوری رنگ‌های قرمز-سبز است. این نوع کوررنگی در ۸ درصد مردان و ۴/۰ درصد جمعیت زنان روی می‌دهد. کوررنگی قرمز-سبز زمانی روی می‌دهد که یکی یا هر دو نوع از سلول‌های مخروطی حساس به رنگ قرمز و سبز وجود نداشته باشند یا به درستی کار نکنند. افرادی که دارای این نوع کوررنگی هستند به این معنی نیست که اصلا نمی‌توانند رنگ‌های قرمز و سبز را ببینند بلکه توانایی تشیص تفاوت بین این دو رنگ را از دست داده‌اند.

کوررنگی

کوررنگی یک اختلال ژنتیکی است و بیشتر در مردان مشاهده می‌شود. دلیل این امر این است که توانایی تشخیص رنگ در کروموزوم X قرار گرفته است و از آنجا که زنان دارای دو کروموزوم X هستند از این رو احتمال این که هر دو کروموزوم X بدون توانایی تشخیص رنگ باشند بسیار کم‌ است. اما از سوی دیگر مردان تنها یک کروموزم X دارند ازین رو احتمال وقوع کوررنگی در آن‌ها بیشتر است. عدم توانایی تشخیص تمام رنگ‌ها یا احتمال این که یک شخص تنها به‌صورت سیاه و سفید ببیند بسیار نادر است.

کمبود ویتامین A

زمانی که کمبود ویتامین A شدید باشد ممکن است شخص دچار شب‌کوری شود. وجود ویتامین A برای تشکیل رتینال که بخشی از مولکول رودوپسین است بسیار ضروری است. زمانی که تعداد مولکول‌های حساس به نور به خاطر کمبود ویتامین A کم باشد، حداقل میزان نور لازم برای بینایی افزایش خواهد یافت. بنابراین افراد دارای شب‌کوری توانایی بینایی کمی در طول شب دارند اما در طول روز به‌دلیل وجود میزان زیادی نور، تحریک و فعال شدن رودوپسین در شبکیه با مشکل روبه‌رو نمی‌شود.

شکست نور در چشم

وقتی نور به یک سطح زاویه‌دار از یک ماده‌ی دیگر می‌رسد دچار شکست می‌شود و پرتوهای آن دچار انحراف می‌شوند، به این پدیده شکست نور یا انکسار می‌گویند. وقتی نور به عدسی محدب می‌رسد اشعه‌ی نور به سمت مرکز تحدب خمیده می‌شود و وقتی نور به عدسی مقعر می‌رسد اشعه‌های نور از مرکز دور می‌شوند.

ساختار چشم دارای لایه‌های خمیده‌ی متعددی است که باعث شکست نور می‌شوند:

  • مرز بین هوا و قسمت جلویی قرنیه
  • مرز بین قمست عقبی قرنیه و زلالیه
  • مرز بین زلالیه و قسمت جلویی عدسی
  • مرز بین قسمت عقب عدسی و زجاجیه

وقتی تمام لایه‌های چشم به خوبی کار کنند، ‌نور پس از عبور از این لایه‌ها و مرزها و پس از شکست چند باره در نهایت با فوکوس عالی به شبکیه تابیده می‌شود.

شکست نور در چشم

بینایی عادی

حدت بینایی یا وضوح بینایی یک شخص با خواندن چارت اسنلن که در فاصله‌ی ۲۰ فوتی او قرار گرفته است اندازه‌گیری می‌شود. چشم‌پزشکان با انجام تحقیق روی افراد مختلف به یک استاندارد در مورد وضوح بینایی دست‌یافته‌اند. این استاندارد مشخص می‌کند که یک شخص با بینایی عادی وقتی در فاصله‌ی ۲۰ فوتی از چارت اسنلن قرار می‌گیرد چه حروفی را می‌تواند یا نمی‌تواند تشحیص دهد. اگر شما دارای بینایی ۲۰/۲۰ باشید به این معنی است که وقتی در فاصله‌ی ۲۰ متری چارت قرار گیرد همان چیزی را می‌توانید ببینید که یک شخص با بینایی طبیعی می‌تواند ببیند (البته در کشورهایی که سیستم متریک دارند این استاندارد به‌صورت ۶/۶ تعریف شده است). به عبارت دیگر وقتی شما دارای بینایی ۲۰/۲۰ هستید یعنی مشکل بینایی ندارید. گفتنی است اکثر جمعیت جهان همان چیزی را در فاصله‌ی ۲ فوتی می‌بینند که شما می‌توانید ببینید.

مقاله‌های مرتبط:

اگر شما دارای بینایی ۴۰/۲۰ باشید به این معنی است که وقتی شما در فاصله‌ی ۲۰ فوتی چارت قرار گرفته باشید همان چیزی را می‌بینید که یک شخص با بینایی عادی در فاصله‌ی ۴۰ فوتی می‌بیند. به عبارت دیگر اگر شما در فاصله‌ی ۲۰ فوتی چارت و یک شخص دیگر با بینایی طبیعی در فاصله‌ی ۴۰ فوتی همان چارت ایستاده باشید به یک اندازه متوجه جزئیات آن می‌شوید. اگر بینایی شما ۱۰۰/۲۰ باشد یعنی شما که در فاصله‌ی ۲۰ فوتی چارت ایستاده‌اید تنها چیزی را می‌بینید که یک شخص با بینایی طبیعی در فاصله‌ی ۱۰۰ فوتی ببیند. اگر بینایی شما ۲۰۰/۲۰ باشد طبق استاندارد وزارت بهداشت ایالات متحده قانونا یک شخص نابینا به شمار می‌آیید.

عملکرد چشم

شما همین‌‌طور ممکن است دارای بینایی بهتر از یک شخص عادی باشید. افرادی در جهان وجود دارند که دارای بینایی ۱۰/۲۰ هستند یعنی وقتی در فاصله‌ی ۲۰ متری از چارت ایستاده‌اند همان چیزی را می‌بینند که یک شخص با بینایی عادی در فاصله‌ی ۱۰ متری می‌بیند.

پرندگانی مانند شاهین، جغد و برخی پرندگان دیگر وضوح بینایی بیشتری نسبت به انسان دارند. برای مثال شاهین چشمانی بسیار کوچک‌تر از انسان دارد اما سنسورهای زیادی در شبکیه‌ی کوچک خود دارد (از نوع مخروطی). همین موضوع باعث شده است که چشم شاهین ۸ برابر نسبت به چشم انسان تیزتر باشد. یک شاهین ممکن است دارای بینایی ۲/۲۰ باشد.

مشکلات انکسار نور در چشم

در حالت عادی چشم می‌تواند نور را دقیقا روی شبکیه فوکوس کند. نزدیک‌بینی و دوربینی زمانی اتفاق می‌افتد که فوکوس نور دچار اشکال شود.

وقتی شخصی دارای نزدیک‌بینی است، می‌تواند اشیای نزدیک را به خوبی ببیند اما در دیدن اشیای دور دچار مشکل است. در این حالت اشعه‌های نور در جلوی شبکیه متمرکز می‌شوند. این پدیده زمانی روی می‌دهد که کره‌ی چشم طولانی‌تر از حد معمول باشد یا عدسی چشم شخص توانایی بیش از حد در متمرکز کردن نور داشته باشد. نزدیک‌بینی را می‌توان با عدسی‌های مقعر درمان کرد. این نوع عدسی‌ها باعث می‌شوند اشعه‌های نور قبل از رسیدن به چشم کمی واگرا شوند.

اگر شخصی دچار دوربینی باشد در دیدن اشیای دور مشکلی نخواهد داشت اما اشیای نزدیک را با وضوح کم‌تری خواهد دید. در این حال اشعه‌های نور در پشت شبکیه متمرکز می‌شوند. افرادی که کره چشم آن‌ها کوتاه‌تر از حد معمول باشد یا توانایی عدسی چشم آن‌ها در فوکوس نور پایین باشد دچار نزدیک‌بینی می‌شوند. برای درمان نزدیک‌بینی از عدسی‌های محدب استفاده می‌کنند. این نوع عدسی‌ها باعث می‌شوند نور قبل از رسیدن به چشم همگراتر شوند.

مشکلات چشم

آستیگماتیسم چیست؟

آستیگامیسم زمانی پدید می‌آید که منحنی قرنیه چشم دارای یک سطح نا‌هموار باشد. در این صورت تصاویر دریافتی توسط چشم دچار اعوجاج شده یا وضوح آن‌ها کم‌تر می‌شود.

چرا با افزایش سن بینایی ما ضعیف‌تر می‌شود؟

یکی از بیماری‌های رایج چشمی پیری چشم است که در نتیجه‌ی سفت‌تر شدن عدسی چشم ایجاد می‌شود. درواقع عدسی چشم توانایی خود را در تغییر اندازه و متمرکز کردن نور از دست می‌دهد. این بیماری زمانی بیشتر خودش را نشان می‌دهد که شخص سعی کند اشیای کوچکی که در نزدیکی او قرار دارند را ببیند. برای دیدن اشیای نزدیک، جسم مژگانی باید عدسی را جمع کند تا آن را ضخیم‌تر کند، اما کم‌ شدن الاستیک عدسی از ضخیم‌ شدن آن به وسیله‌ی جسم مژگانی جلوگیری می‌کند از این رو شخص توانایی خود برای متمرکز کردن نور دریافتی از اشیای نزدیک را از دست می‌دهد. در ابتدا افراد مبتلا به پیرچشمی سعی می‌کنند اجسام را کمی‌ دورتر از چشم خود بگیرند تا جزییات آن را بهتر ببینند. پیرچشمی از اواسط دهه‌ی پنجم زندگی شروع می‌شود. به تدریج عدسی چشم توانایی خود در حرکت و تغییر شکل را بیش از پیش از دست می‌دهد تا جایی که به‌طور کامل سفت شده و روی یک مسافت ثابت فوکوس می‌کند. این فاصله برای هر شخص می‌تواند متفاوت باشد. برای اصلاح بینایی این افراد از عدسی‌های دوکانونی استفاده می‌کنند. در این نوع عدسی‌ها دو کانون یکی در بالا برای دیدن مسافت‌های دور و یکی در پایین برای فواصل کم وجود دارد.

مشکلات چشم

تشخیص عمق توسط چشم‌ها

چشم انسان برای تشخیص عمق از سه روش استفاده می‌کند:

·       اندازه‌ای که یک شی در شبکیه ایجاد می‌کند: اگر شما از اندازه‌ی یک شی از پیش آگاهی داشته باشید، مغز از این آگاهی و مقایسه‌ي آن با تصویر فعلی در شبکیه برای سنجش فاصله استفاده می‌کند.

·       اختلاف منظر حرکتی: وقتی شما سر خود را از یک سو به سوی دیگر حرکت می‌دهید، اشیایی که در نزدیک شما هستند نسبت به اشیای دورتر با سرعت بیشتر در شبکیه‌ی چشم شما جابه‌جا می‌شوند. در این صورت مغز شما به‌صورت تقریبی می‌تواند بفهمد که یک شی در چه فاصله‌ای از شما قرار دارد.

·       دید استریویی (دید استریوسکوپیک): هر چشم تصویر متفاوتی نسبت به دیگری از یک شی در شبکیه‌ی خود تشکیل می‌دهد چون چشم‌ها تقریبا ۵ سانتی‌متر با یکدیگر فاصله دارند. این موضوع وقتی مشهودتر می‌شود که یک شی در نزدیکی چشم شما قرار داشته باشد. مغز از این تفاوت بین تصاویر برای سنجش مسافت استفاده می‌کند. اما اگر یک شی در فاصله‌ی زیادی از شما قرار داشته باشد این روش کارایی خود را از دست می‌دهد چون در این صورت تصاویر دو چشم از آن شی تقریبا با یکدیگر تفاوتی نمی‌کنند.

تعریف علمی کوری و برخی علل آن

از لحاظ قانونی کوری در ایالات متحده با استاندارد ۲۰۰/۲۰ تعریف می‌شود، یعنی اگر شما حتی با وجود عینک‌های اصلاحی بینایی برابر با ۲۰۰/۲۰ یا کم‌تر داشته باشید یک شخص نابینا محسوب می‌شوید. اکنون که شما با آناتومی چشم و کارکرد آن آشنا شده‌اید، درک شرایط و بیماری‌هایی که منجر به کوری می‌شوند آسان‌تر خواهد بود:

  • آب مروارید: آب مروارید یا بیماری ابری بودن چشم در اصل به کدر شدن عدسی چشم گفته می‌شود. در نتیجه‌ی این بیماری ممکن است نور رسیده به شبکیه‌ی چشم به‌حدی کهاش یابد که باعث کوری کامل شود. آب مروارید در افراد مسن شایع‌تر است اما برخی کودکان نیز ممکن است با آب مروارید به دنیا بیایند. برای درمان آب مروارید در مراحل پیشرفته به عمل جراحی نیاز است تا عدسی چشم با یک عدسی مصنوعی جایگزین شود.
  • آب سیاه: اگر فرآیند تخلیه‌ی زلالیه چشم با مشکل روبه‌رو شود فشار داخل چشم بیشتر می‌شود. افزایش فشار داخل چشم به عصب‌های پشت چشم آسیب می‌رساند و در نتیجه ممکن است باعث مرگ آن‌ها و در نهایت کوری شخص شود. بیماری آب سیاه را می‌توان با دارو و جراحی درمان کرد.
  • رتینوپاتی دیابتی: اشخاصی که دارای بیماری دیابت هستند ممکن است رگ‌های چشمی آن‌ها مسدود یا زخم شده یا نشت کنند و در نهایت به کوری شخص بیانجامد. اشخاصی که دچاری دیابت کنترل نشده هستند ۳۵ برابر شانس کوری بیشتری نسبت به دیگر افراد دارند. درواقع ۸۰ درصد افرادی که ۱۵ سال است از دیابت رنج می‌برند دچار آسیب شبکیه‌ی چشم می‌شوند. این بیماری را می‌توان با جراحی درمان کرد.
  • دجنراسیون ماکولا: دجنراسیون ماکولا یا از بین رفتن لکه‌ی زرد شبکیه ممکن است به دلایل ناشناخته‌ای در برخی از افراد به‌خصوص افراد مسن بروز کند. این بیماری به از دست رفتن بینایی در مرکز منجر می‌شود و در موارد نادر ممکن است رفته رفته به کوری کامل منجر شود. تاثیر عوامل ژنتیکی در بروز این بیماری ثابت شده است اما در کل هیچ درمان قطعی برای این بیماری وجود ندارد با این حال جراحی لیزر ممکن است به درمان بیماری کمک کند.

مشکلات چشم و نابینایی و کوری

  • تروما: ضربه‌ی مستقیم به چشم یا آسیب‌های شیمیایی ممکن است باعث از دست رفتن بینایی شود.
  • ورم رنگریزه‌ای شبکیه: یک بیماری چشمی ژنتیکی است که باعث از بین رفتن شبکیه چشم و وجود بیش از حد رنگدانه‌ها در آن می‌شود. این بیماری در ابتدا باعث شب‌کوری و سپس دید تونلی شده که در اغلب موارد به کوری کامل منتهی می‌شود. در حال حاضر درمانی برای این بیماری وجود ندارد. با این حال دانشمندان در حال تحقیق روی روش‌های درمانی همانند استفاده از ابزار ویرایش ژنتیکی کریسپر، مکمل‌ها، شبکیه‌ی مصنوعی و سلول‌های بنیادی برای معالجه‌ی ورم رنگریزه‌ای شبکیه هستند.
  • تراخم: تراخم یک نوع بیماری عفونی ناشی از باکتری کلامیدیا تراکوماتیس است. تراخم یکی از دلایل شایع کوری در سراسر جهان است اما در کشورهایی با سطح بهداشت بالا یک بیماری نادر به شمار می‌رود. تراخم را می‌توان با آنتی‌بیوتیک درمان کرد.

دلایل متعدد دیگری برای کوری وجود دارد که از آن جمله می‌توان به کمبود ویتامین A، تومور، سکته‌ی مغزی، بیماری‌های عصبی، بیماری‌های عفونی دیگر، بیماری‌های ارثی و سم‌ها شاره کرد.

آخرین دیدگاه‌ها

    دسته‌ها