شرکت تیونینگ آمریکایی Mil-Spec در جدیدترین محصول خود، نسخه‌ی باجا از هامر H1 را با پیشرانه‌ی V8 عرضه می‌کند.

Mil-Spec به‌عنوان یک تیونر فعال در زمینه‌ی خودروهای آف‌رود شناخته می‌شود که مقر اصلی آن در شهر دیترویت است. جدیدترین محصول این شرکت بر اساس خودروهای قدیمی هامر H1 ساخته شده و با نام 004 به بازار معرفی شده است.

طراحی مدل 004 را باید الهام‌گرفته از خودروهای مسابقات باجا (Baja) دانست، چون خودرو ظاهری کاملاً صحرایی دارد و رینگ‌های بزرگ ۴۰ اینچی روی آن سوار شده‌اند. در کابین شاهد استفاده‌ی گسترده از چرم مشکی رنگ هستیم که هامر را در عین آفرودی بودن به یک خودروی شاسی‌بلند لوکس نیز تبدیل کرده‌اند. هامر 004 دومین محصول چهاردر Mil-Spec به حساب می‌آید که در ساخت سقف آن از آلومینیوم با استاندارد نظامی T6 استفاده شده است.

Mil-Spec H1 004

هامر 004 تمامی مشخصه‌های یک خودروی استاندارد را در خود دارد و هیچ منع قانونی برای تردد آن در سطح شهرها وجود ندارد. در بخش فنی این خودرو، تیونر از پیشرانه‌ی ۶.۶ لیتری V8 دورامکس ساخت MSA استفاده کرده که می‌تواند ۵۰۰ اسب بخار قدرت و ۱۳۵۵ نیوتون متر گشتاور تولید کند. برای انتقال این میزان نیرو و گشتاور به هر چهار چرخ خودرو، 004 از جعبه‌دنده‌ی ۶ سرعته‌ی خودکار ساخت آلیسون بهره می‌برد.

امکانات هامر 004 شامل وینچ قدرتمند Warn Winch با توانایی کشش حدود ۶ تن، روف‌رک نگهدارنده‌ لاستیک زاپاس و گاردهای مقاوم جلو و عقب است. روی سقف نیز یک ست کامل چراغ‌های نورافکن LED نصب شده‌اند تا برای طی کردن مسیر در شب، مشکلی وجود نداشته باشد.

Mil-Spec H1 004

مقاله‌های مرتبط:

هامر 004 احتمالاً برای تردد در شهرهای شلوغ کمی دردسرساز باشد؛ چون تغییرات اعمال‌شده در این خودرو مانند استفاده از تایرهای بزرگ و گلگیرهای پهن، عرض محورها را تا ۸ سانتی‌متر و پهنای کلی خودرو را هم تا ۷ سانتی‌متر افزایش داده است. Mil-Spec توجه ویژه‌ای به فضای داخلی خودرو داشته؛ روکش چرم دست‌دوزی‌شده برای صندلی‌ها، سیستم صوتی حرفه‌ای JL C5، پاور ویندوز و قفل مرکزی از امکانات کابین این مدل است.

در نهایت به قیمت این هامر تیونینگ سفارشی می‌رسیم که اصلاً ارزان نیست؛ Mil-Spec برای این مدل قیمت ۲۵۰ هزار دلار را تعیین کرده است. اگر به خودروهای آفرود با طراحی مشابه خودروهای نظامی علاقه‌مند هستید، ویدئوی زیر را از دست ندهید.

دانلود آهنگ امو باند میدونستم

  • دسته‌بندی نشده
  • اکتبر 31, 2018
بدون دیدگاه

دانلود آهنگ امو باند به نام میدونستم

در این پست می توانید آهنگ امو باند میدونستم را با دو کیفیت اصلی ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه متن اهنگ دانلود کنید

دانلود آهنگ امو باند میدونستم

Download New Song By Emo Band  Called Midoonestam

خوانندهنام آهنگترانه سرادسته بندی
امو باندمیدونستمآهنگ عاشقانه

 

نوشته دانلود آهنگ امو باند میدونستم اولین بار در دانلود آهنگ جدید • دان موزیک. پدیدار شد.


دانشمندان می‌گویند تفاوت‌های مشخصی بین مغز کودکان مبتلا به اوتیسم و مغز کودکان سالم وجود دارد.

پژوهشگرانی از دانشگاه ایالتی سندیگو، اسکن‌های مغز کودکانی را که در سن مدرسه بودند، بررسی کردند و الگوهای منحصربه‌فردی از ارتباطات عصبی آمیگدال (منطقه‌ای از مغز که مسئول پردازش اطلاعات اجتماعی است) پیدا کردند.

در کودکان مبتلا به اوتیسم، ارتباطات آمیگدال یا دیگر بخش‌های مغزی در برخی مناطق ضعیف‌تر و در برخی مناطق قوی‌تر است. منطقه‌ای از مغز که تفاوت‌های مشخصی در زمینه‌ی ارتباط با آمیگدال داشت، قشر پس‌سری بود که پشت مغز قرار گرفته است. این قسمت با حالات چهره، خیره شدن و دیگر نشانه‌های چهره مرتبط است. حاصل این مطالعه، یافتن نشانگرهای مغزی مرتبط با اختلال اوتیسم به‌منظور توصیف بیشتر این بیماری از لحاظ زیست‌شناسی است. اینا فیشمن نویسنده‌ی مقاله گفت که چنین نشانگرهایی به‌طور بالقوه می‌توانند ابزاری برای تشخیص اوتیسم در کودکان باشند. فیشمن می‌گوید:

مقاله‌های مرتبط:

الگوهای ارتباطات آمیگدال در اوتیسم بسیار منحصر‌به‌فرد هستند. ما ارتباطات آمیگدال را با کل مغز مورد سنجش قرار دادیم و یافته‌های مربوط به قشر بینایی ما را شگفت‌زده کرد.

نتایج این پژوهش در ژورنال American Academy of Child & Adolescent Psychiatry منتشر شده‌ است. این نتایج بر اساس اسکن مغز ۵۵ کودک و نوجوان دارای سن ۱۷-۷ ساله مبتلا به اوتیسم و مقایسه‌ی آن‌ها با ۵۵ کودک سالم به دست آمد. MRI عملکردی نشان می‌دهد که چگونه فعالیت مغز با گذشت زمان تغییر می‌کند. این امر نشان‌دهنده‌ی ارتباطات در حال انجام بین بخش‌های مختلف مغز است که ارتباطات عملکردی نامیده می‌شود و مشخص می‌کند که چگونه فعالیت آمیگدال با دیگر قسمت‌های مغز هماهنگ می‌شود. فیشمن می‌گوید:

نتایج MRI نشان‌دهنده‌ی ارتباطات ضعیف‌تری بین آمیگدال و قشر پس‌سری بود. علاوه‌بر این، نتایج MRI نشان می‌داد که تقویت ارتباط بین آمیگدال و قشر پیشانی که در دوران نوجوانی اتفاق می‌افتد، به‌کلی در بیماران اوتیسمی وجود ندارد.

کودکان مبتلا به اوتیسم

عدم تداوم در بلوغ مغز در نوجوانان مبتلا به اوتیسم، می‌تواند در دشواری‌های روابط اجتماعی که افراد مبتلا به اوتیسم آن را در نوجوانی تجربه می‌کنند، نقش داشته باشد. فیشمن تاکید می‌کند که ممکن است شکلی از اختلال در هماهنگی بین آمیگدال و دیگر بخش‌های مغز وجود داشته باشد؛ البته هنوز نمی‌توانیم بگوییم که آیا این امر موجب ایجاد تفاوت در رفتار اجتماعی کودکان مبتلا به اوتیسم می‌شود یا خیر. این مسئله تا حدی به‌علت سن کودکان شرکت‌کننده در مطالعه است.

با بررسی کودکان ۱۰، ۱۲ یا ۱۴ ساله و یافتن تفاوت‌های موجود در این سنین نمی‌توانیم درمورد علت این تفاوت‌ها نتیجه‌گیری کنیم. در این نقطه، ارتباطات داخل مغز شکل گرفته و کاملا تثبیت شده‌اند. فیشمن هم‌اکنون در حال بررسی ارتباطات مغز و سازماندهی آن در کودکان کم سن‌تر است؛ یعنی زمانی که علائم اوتیسم برای نخستین بار ظاهر می‌شوند. او امیدوار است متوجه شود که آیا رفتارهای اولیه در کودکان مبتلا به اوتیسم، منجر به الگوهای ارتباطی غیرمعمول می‌شوند یا خیر.

به‌طور کلی درک زیست‌شناسی پشت صحنه‌ی بیماری اوتیسم، ما را به بهبود تصمیمات بالینی در ارتباط با تشخیص و پیش‌آگهی اوتیسم نزدیک‌تر می‌کند و احتمالا به طراحی درمان‌های هدفمند با تمرکز روی مدارهای خاص مغز منجر خواهد شد.

دانلود آهنگ مرتضی پاشایی قلبم رو تکراره

  • دسته‌بندی نشده
  • اکتبر 31, 2018
بدون دیدگاه

دانلود آهنگ مرتضی پاشایی قلبم رو تکراره

در این پست می توانید آهنگ مرتضی پاشایی قلبم رو تکراره را با دو کیفیت اصلی ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه متن اهنگ دانلود کنید

Download New Song By Morteza Pashaei  Called Ghalbam Roo Tekrare

خوانندهنام آهنگترانه سرادسته بندی
مرتضی پاشاییقلبم تو تکرارهآهنگ ویژه

 

نوشته دانلود آهنگ مرتضی پاشایی قلبم رو تکراره اولین بار در دانلود آهنگ جدید • دان موزیک. پدیدار شد.

دانلود آهنگ مهدی گورنگی مسافری از هند

  • دسته‌بندی نشده
  • اکتبر 31, 2018
بدون دیدگاه

دانلود آهنگ مهدی گورنگی مسافری از هند

در این پست می توانید آهنگ مهدی گورنگی مسافری از هند را با دو کیفیت اصلی ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه متن اهنگ دانلود کنید

دانلود آهنگ مهدی گورنگی مسافری از هند

Download New Song By Mehdi Goorangi  Called Mosaferi Az Hend

خوانندهنام آهنگترانه سرادسته بندی
مهدی گورنگیمسافری از هندآهنگ عاشقانه

 

نوشته دانلود آهنگ مهدی گورنگی مسافری از هند اولین بار در دانلود آهنگ جدید • دان موزیک. پدیدار شد.

دانلود آهنگ همایون شجریان چرا

  • دسته‌بندی نشده
  • اکتبر 31, 2018
بدون دیدگاه

دانلود آهنگ همایون شجریان چرا

در این پست می توانید دانلود آهنگ همایون شجریان چرا را با دو کیفیت اصلی ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه متن اهنگ دانلود کنید

دانلود آهنگ همایون شجریان چرا

Download New Song By Homayoun Shajarian Called Chera

خوانندهنام آهنگموسیقیدسته بندی
همایون شجریانچراسهراب پور ناظریآهنگ غمگین

 

نوشته دانلود آهنگ همایون شجریان چرا اولین بار در دانلود آهنگ جدید • دان موزیک. پدیدار شد.

دانلود آهنگ محمدرضا شجریان ساقی نامه

  • دسته‌بندی نشده
  • اکتبر 31, 2018
بدون دیدگاه

دانلود آهنگ محمدرضا شجریان ساقی نامه

در این پست می توانید آهنگ محمدرضا شجریان ساقی نامه را با دو کیفیت اصلی ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه متن اهنگ دانلود کنید

دانلود آهنگ محمدرضا شجریان ساقی نامه

Download New Song By Mohammad Reza Shajarian  Called Saghi Nameh

خوانندهنام آهنگترانه سرادسته بندی
محمدرضا شجریانساقی نامهتک اهنگ

 

نوشته دانلود آهنگ محمدرضا شجریان ساقی نامه اولین بار در دانلود آهنگ جدید • دان موزیک. پدیدار شد.

۱۰ حمله هوایی که جهان را شوکه کرد

بدون دیدگاه


اندیشه‌ی پرواز در آسمان از دیرباز یکی از بزرگ‌ترین آروزهای بشر بوده که برای تحقق آن جانفشانی‌های بسیاری کرده است. در همان ایام کهن نیز علاوه‌بر شور و شوق پرواز و رهایی، اندیشه‌هایی برای تسخیر و قدرت‌نمایی به چشم می‌خورد.

بعد از تحقق آرزوی پرواز برای انسان دوپا، کاربردهای زیادی برای این پرنده فلزی در نظر گرفته شده بود.

۱۰ حمله هوایی

دور از تصور نبود که این دستاورد رویایی بشر به سرعت تبدیل به ابزاری موثر برای قدرت‌نمایی و ضربه زدن به دشمنان در صحنه جنگ شود. در شروع هر جنگ مهمی، تسخیر آسمان حساب ویژه‌ای بود که در محاسبات جنگ به قوای هوایی و اهمیت آن جایگاه ویژه‌ای داد. این اهمیت حوادثی را، علی‌الخصوص بعد از جنگ جهانی اول رقم زد که تاریخ و سرنوشت بشر را به‌طرز شگرفی دگرگون کرد؛ تا جایی که چرچیل نیروی هوایی را چنین توصیف کرد: نیروی هوایی یا جنگ یا تمدن بشر .

۱. حمام خون در گرنیکا (Guernica) زیر سایه کرکس‌ها

در طول جنگ‌های تاریخی که در نیمه اول قرن بیستم رخ داد،‌ جایی مابین وقایع جنگ جهانی اول و دوم، جنگ داخلی اسپانیا قرار دارد که به طرز اسف‌باری به نتایج خونباری رسید. در این سال‌ها در اکثر نقاط دنیا، انواع تلاش‌ها و درگیری‌ها برای جابه‌جایی قدرت و تحقق انقلاب‌ها رخ می‌داد ولی با همه‌ی بی‌رحمی‌ها، واقعه گرنیکا در دوران جنگ داخلی اسپانیا به‌واسطه‌ی حضور پرنده‌های آهنی به نحو دیگری رقم خورد.

۱۰ حمله هوایی

این جنگ، نه جنگ بین دو کشور بلکه نتیجه‌ی مبارزه‌ی دو گروه داخلی در کشور اسپانیا بود. در یک سمت جناح ملی‌گرایان (Nationalists) به رهبری ژنرال فرانسیسکو فرانکو و در سمت دیگر طرفداران جمهوری (Republicans) حضور داشتند. همانند همیشه، کشورهای همسایه با وقوع یک جنگ داخلی فرصتی را برای نفوذ و دخالت فراهم دیدند.

۱۰ حمله هوایی

اتحاد جماهیر شوروی از جمهوری‌خواهان با جنگنده‌های شرکت پولیکارپوف و حمایت بمب‌افکن توپولوف اس بی ۲ (Tupolev SB-2) شروع به کمک کرد. از آن سو ایتالیا تحت اراده‌ی موسیلنی، به حمایت فرانکو پرداخت. حتی آلمان که بعد از جنگ جهانی اول (جنگ بزرگ) ملزم به خلع‌سلاح بود نیز نتواست درباره‌ی درخواست کمک ملی‌گرایان (ناسیونالیست‌ها) مقاومت کند و وارد معرکه شد. نتیجه‌ی حمایت هیتلر، ورود هزاران داوطلب آلمانی به جنگ داخلی اسپانیا بود که بیشترین تعداد آن از نیروی هوایی آلمان معروف به لوفت وافه (Luftwaffe) بودند. این نیروهای ويژه به نام لژیون کرکس (Condor Legion) شناخته می‌شدند.

 ۱۰ حمله هوایی

سرانجام در روز دوشنبه ۲۶ آوریل ۱۹۳۷، شهر کوچک گرنیکا در شمال اسپانیا قربانی کش‌وقوس جنگ شد. هنگامی که مردم شهر در بازار محلی جمع شده بودند، توسط بمب‌افکن‌های آلمانی غافلگیر و زیر بمباران شدید قرار گرفتند. این تلاش مخوف که با نام عملیات رگین (Operation Rügen) نام گرفت، باعث شد نام گرنیکای کوچک با ۷ هزار جمعیت، در جهان به‌عنوان اولین شهری که کمرش در زیر بمب باران هوایی شکسته شد، بر سر زبان‌ها بیفتد. در طول بیش از سه ساعت حمله‌ی هواپیماهای هاینکل (Heinkel He-111) آلمانی ۴۵ هزار کیلوگرم انواع بمب و مواد منفجره بر سر اهالی شهر فرو ریخته شد. این تهاجم بی‌رحمانه و ویرانگر که در طول تاریخ خونبار بشر کم‌نظیر بود؛ علاوه‌بر تخریب ۷۰ درصد شهر منجر به فرار غیر نظامیان و مردم شد، تا جایی‌ که جمعیت شهر نیز به یک‌سوم کاهش پیدا کرد.

 ۱۰ حمله هوایی

وخامت اوضاع به‌حدی شد که فرانکوی مخوف و صادرکننده‌ی دستور حمله به شهر، در اعلامیه‌ای کل واقعه را زیر سوال برد و انگشت اتهام را به سمت کمونیست‌ها گرفت. در عین حال، آتش‌سوزی شهر را هم به گردن جمهوری‌خواهان گذاشت که در حین عقب‌نشینی به آن دست زدند.

 ۱۰ حمله هوایی

هر چند این تهمت‌ها و رفع تهمت‌ها تا مرگ فرانکو ادامه داشت ولی در نهایت این آتش‌افروزی، دو تاثیر برجسته‌ی دیگر نیز داشت. اول، حضور و تاثیر خاص بمب‌افکن‌ها علی‌الخصوص برای آلمان نازی که با این تجربه و تحلیل استراتژی آن متوجه اهمیت و قدرت نیروی هوایی شده بود. همچنین ترس دیگر کشورهای اروپایی از قدرتی که دوباره در آلمان در حال ظهور بود. البته حق با آن‌ها بود، زیرا نازی‌های آلمان با تکیه بر این تجربه به خلق تاکتیک خونباری به نام بمباران اشباع (carpet bombing) دست زدند که تکیه آن بر ریزش متراکم بمب در یک منطقه به‌منظور نابودی کامل منطقه بود.

۱۰ حمله هوایی

جنگ‌های هوایی با قدرت شگرف خود مسیر تاریخ را تغییر می‌دهند

دومین اتفاق، خلق تابلوی گرنیکا اثر پابلو پیکاسو بود که از معروف‌ترین آثار ضدجنگ به شمار می‌رود و باعث شد تا حادثه گرنیکا در زیر تبلیغات فرانکو و حامیان او مدفون نشود. تابلوی گرنیکا (Guernica) بیانیه‌ای تصویری درباره قساوت و سنگدلی انسان و استفاده از تکنولوژی مدرن برای ریختن خون هم‌نوعان خود است. آن بمباران خونین خاطره‌ای نبود که به‌سادگی از اذهان پاک شود. داستان افسانه‌ای نیز در مورد تابلوی گرنیکا وجود دارد که نشانگر تاثیر عمیق این نوع وقایع است. وقتی یک افسر آلمان، برای اولین بار نقاشی گرنیکا را می‌بیند و تحت تاثیر آن به پیکاسو می‌گوید: «این کار شماست؟» پیکاسو در جواب می‌گوید: «خیر، این کار شماست».

۱۰ حمله هوایی

در هر حال نمونه‌ای از این تابلو در قالب پرده‌ی نقش‌دار در سازمان ملل آویخته شد تا با یادآوری این فاجعه، شاید بشر دوباره از انجام چنین تصمیم‌های هولناکی پرهیز کند.

۹. حمله برق‌آسا از آسمان لهستان

تاکتیک ژنرال گوردیان به نام حمله برق‌ آسا (Blitzkrieg) مورد پسند هیلتر قرار گرفت و کابوس جنگ جهانی دوم در اول سپتامبر ۱۹۳۹ به حقیقت بدل شد. حمله‌ی برق‌آسا یک استراتژی مبتنی بر غافلگیری بود که بر سرعت و کوبندگی بی‌رحمانه و شدید پایه‌ریزی شده بود.

دو رکن اصلی این استراتژی بر پایه‌ی قدرت هواپیما در آسمان و تانک در زمین استوار بود. شوک روانی و خسارت سنگین هواپیماهای بمب‌افکن بر سر تاسیسات زیرساختی، راه‌ها و حتی غیر‌نظامیان، کشور هدف را دچار هرج‌و‌مرج و سردرگمی می‌کرد و در این زمان بود که پیش‌قراولان قوای زمینی در قالب تانک‌های سریع و قدرتمند به نفوذ در قلمرو دشمن می‌پرداختند تا راه برای نیروی زمینی و تصرف کامل فتوحات فراهم کنند. حمله لوفت وافه آلمان با کسب تجربه گرنیکا و حمایت قوای زمینی تجهیزشده به کشور لهستان، کار سختی نبود.

۱۰ حمله هوایی

در نیروهای هوای لهستان آن دوران، گل سر سبد نیروی هوایی، هواپیمای P.Z.L مدل P.11 بود که در برابر بمب‌افکن مدرن آلمانی مسرشمیت (Messerschmitt) و حتی جنگنده‌ی شکاری گوستاو که دارای قدرت و سرعت بیشتری بودند، حرف چندانی برای گفتن نداشتند. مشکل بزرگ بعدی تعداد اندک هواپیمای لهستان بود.

۱۰ حمله هوایی

از آن سو، خلبانان P.11 یک اسلحه‌ پنهانی، به نام شجاعت داشتند و با همه‌ی کاستی‌ها در برابر نیروهای هوای آلمان (لوفت وافه) ایستادگی کردند و ۱۲۶ هواپیمای آلمان را ساقط کردند؛ ولی با شکست خلبانان شجاع لهستانی، قوای تبلیغاتی آلمان ادعا کرد گه نیروی هوایی لهستان در عرض یک روز نابود شده‌ است و البته این دور از حقیقت بود. خلبانان P.11 با شجاعت در برابر بمب‌افکن‌های هاینکل در حفاظت از ورشو در آسمان مبارزه می‌کردند؛ لیکن دست همکاری که یلستین با هیلتر در ماه اوت گذاشته طبق معاهده عدم تجاوز داده بود،‌ تقدیری جز شکست برای نجات کشور قوم لَه (Lechites) نمی‌گذاشت.

۱۰ حمله هوایی

وقایع تلخ به نحوی پیش رفت که خلبانان لهستان به دو دسته تقسیم شدند. عده‌ای در عین ناامیدی و بی‌باکانه به نبرد هوایی خود با جنگنده‌های قدرتمند آلمانی می‌رفتند تا شاید از طرف دوستان قدیم در آن سوی مرزها راه نجاتی برسد که البته هرگز نرسید. دیگر خلبان‌هایی بودند که به کشورهای دوست مانند فرانسه و بریتانیا عقب‌نشینی کردند تا با تجدید قوا به مهلکه‌ی جنگ با ماشین کشتار هوایی نازی برگردند.

۱۰ حمله هوایی

سقوط لهستان مهر تاییدی بر موفقیت استراتژی حمله‌ی برق‌آسا بود. شیوه‌ای که لهستان را کمتر از یک ماه به زیر سلطه آلمان برد، تیر سرکوبگری بود در دست نازی‌ها که اکنون به سمت دیگر کشورهای اروپای غربی نشانه‌گیری شده بود.

۸. نبرد بریتانیا

دومینوی سقوط کشورهای اروپایی به دست ارتش آلمان هیتلری تا ژوئن ۱۹۴۰ بی‌وقفه و با قدرت در جریان بود. بعد از لهستان،‌ بلژیک،‌ هلند و فرانسه راهی جز تسلیم نمی‌دیدند. این هنگامی بود که هیتلر لاغراندام، نگاه خود را به قلمروی جزیره‌نشینان معطوف کرد؛ جایی‌ که مرد چاقی به نام وینستون چرچیل از مدت‌ها قبل، ظهور هیتلر را پیش‌بینی کرده بود؛ اما هیلتر مقابل خود مانعی به نام کانال مانش را می‌دید و البته نیروی دریایی گوش به زنگ و قدرتمند بریتانیا که در طول سال‌ها استعمارگری آبدیده شده بود و در اقصی نقاط جهان حضور داشت.

 ۱۰ حمله هوایی

پس راه آغاز تهاجم آلمانی‌ها، جنگ از آسمان بود تا گام دوم و اجرای عملیات آب و خاکی شیر دریا (Sea Lion) برای نفوذ و تصرف به انگلستان مهیا شود. این فصل از جنگ بانی یکی از درخشان‌ترین لحظات در تاریخ نبردهای هوایی بشر شد. هواپیماهای نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا (RAF) همانند سوپرمرین اسپیت‌فایر (Supermarine Spitfire) و هاوکر هاریکن (Hawker Hurricane) در مقابل رقبا آلمانی خود مسرشمیت به مقابله و جنگی خونین پرداختند.

 ۱۰ حمله هوایی

آلمان‌ها با راهی کردن ۱۳۰۰ بمب‌افکن و ۱۲۰۰ جنگنده یک و دو موتوره به مقابله نیروهای هوایی بریتانیایی که تنها ۶۰۰ جنگنده از قبیل اسپیت فایر و هاریکن در خط مقدم داشت، حمله خود را آغاز کرد. هرچند نیروهای هوایی آلمان از لحاظ عددی در برتری قرار داشتند، از نظر تجربه‌ی سازماندهی برای مدیریت برتری هوایی، دچار ضعف بزرگی بودند. از آن سو، نقطه‌قوت انگلیسی‌ها تکنولوژی ابتدایی ولی بسیار موثر رادار آن‌ها بود. این رادارهای اولیه مزیت غافلگیری را از آلمان‌ها گرفته بودند. هر چند آلمانی‌ها با ضعف در شناسایی نقاط قوت و ضعف انگلستان مشکل را برای خود دو چندان کرده بودند.

مقاله‌های مرتبط:

در ماه‌های ژوئیه و اوت ضربات قوای هوایی آلمان محدوده به بنادر، تاسیسات فرماندهی، نظامی و ایستگاه‌های راداری یا نبردهای هوایی بود تا شاید بتواند سد نفوذ به انگلستان را بشکند. تلفات خلبانان جوان و بیشتر یک‌ماهه آموزش‌دیده انگلیسی در این حملات و مبارزات دردآور بود؛ اما هزینه‌ی این درگیری برای آلمان‌ها با از رده خارج شدن ۶۰۰ هواپیمای مسرشمیت و هاینکل و خلبانان آن، نیز سنگین بود. آلمانی‌ها در مقابل خلبانان انگلیسی که از جان و دل مایه می‌گذاشتند، متوقف شده بودند که ناگهان انگلیس با یک حمله‌ی غافلگیرانه و مستقیم به برلین باعث تحقیر هیتلر شد تا انتقامی درخور نیز گرفته باشد. هیلتر زخم‌خورده نیز به قوای هوایی خود دستور دارد که تمرکز حمله‌ها را از مرزها به عمق انگلستان و شهر لندن تغییر دهند.

۱۰ حمله هوایی

با دستور هیتلر، حمله به لندن شدت گرفت و در طی ۵۷ شب هراسناک، تلفات سنگینی به مردم عادی و غیرنظامیان وارد شد اما این تمرکز شدید در حمله به شهرها باعث شد که نیروهای هوایی انگلستان که در زیر فشار حملات هوایی، تقریبا در حال از بین رفتن بودند، جانی دوباره بگیرند و با سازماندهی مجدد و برای حفظ آسمان جزیره به پرواز درآیند. مخالفت ملکه با سفر به کانادا برای حفظ جانش، با وجود بمباران لندن و حتی کاخ سلطنتی، مردم ماتم‌زده را متحد و هم‌دل کرد تا انتقام خود را از نازی‌ها بگیرند. سخنان چرچیل حرف دل مردم بود.

ما نباید شکست بخوریم یا تسلیم شویم. باید تا آخر راه برویم. ما باید در فرانسه، در دریاها، در اقیانوس‌ها بجنگیم. ما با پرورش اعتماد و تقویت قدرتمان در آسمان‌ها نیز می‌جنگیم. از جزیره‌مان دفاع می‌کنیم؛ با هر هزینه‌ای که لازم باشد. ما در سواحل می‌جنگیم،‌ در زمین‌ها، مزارع، در تپه‌ها و خیابان‌ها می‌جنگیم. ما هرگز تسلیم نخواهیم شد و حتی اگر که من برای لحظه‌ای به وقوع آن باور ندارم، زمانی این جزیره یا بخش اعظم آن زیر بار گرسنگی و تسلیم اسیر شده بود، امپراطوری ما، فراتر از دریاها، مسلح و تحت حمایت ناوگان بریتانیا به مبارزه ادامه خواهد داد.

 ۱۰ حمله هوایی

در نهایت پرنده‌های پرشمار ولی بی‌سازمان آلمانی در مقابل تلاش منظم و حساب‌شده‌ی اسپیت فایرها و هاریکن‌ها انگلیسی با خون خود بهای سختی‌ دادند. هیتلر نیز پایان توقف حمله به انگلیس را صادر کرد. در حالی که هنوز به‌طرز غریبی تهدید حمله به انگلیس توسط هیتلر برای مقاصد شوم و تبلیغاتی نازی‌ها هر از گاهی برجسته می‌شد.

۷. بمب جهنده انتقام می‌گیرد

در تاریخ قوای هوایی بریتانیا، طی جنگ جهانی دوم، اسکادران ۶۱۷ نامی بود که نمی‌توان به‌راحتی از کنار آن گذشت. این اسکادران برای اجرای عملیاتی موثر بر علیه آلمان به شیوه‌ای غریب متوسل شدند که در تاریخ حملات هوایی نام آن‌ها را ماندگار کرد. این عملیات تنبیه (Chastise) نام داشت. هدف این عملیات فوق‌سری و خاص، صدمه رساندن به سدهای بزرگ آلمان بود که به مدیریت ۳۰۰ میلیون تن آب، برای تامین برق و آب صنایع نازی مشغول بودند.

۱۰ حمله هوایی

سه سد موهن (Mohne)، ادر (Eder)، سورپه (Sorpe)، که هدف عملیات تنبیه بودند؛ زیر سایه‌ی ضدهوایی آلمان در آرامش و قدرت به کار خود مشغول بودند. این باعث شده که راف (نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا) برای رسیدن بمب‌افکن‌هایش به هدف‌ها دچار مشکل شود. در حالی که مهندسی تسلیحات، شرط موفقیت حمله در یک تهاجم سریع برای نابودی سد را برخورد بمب به قسمت پایین دیواره سد در نظر گرفته بود تا دیواره‌ی سد تحت انفجار و فشار آب در هم بشکند؛ ولی ایده‌ی گره‌گشای که اجرای این عملیات را محقق کرد، بسیار خلاقانه بود؛ تا جایی که ارزش آن به تنهایی با نتایج عملیات برابری می‌کرد.

۱۰ حمله هوایی

بمب‌افکن‌ها برای نابودی سدها باید در ارتفاع پایین پرواز و تقریبا در سطح آب پرواز می‌کردند. پس برای حفظ آن‌ها در مقابل حملات ضدهوایی آلمان زمان عملیات به شب تغییر کرد. نقطه اوج این عملیات، بمبی جهنده (Bouncing bomb) بود که موفقیت عملیات بر کارکرد درست آن پی‌‌ریزی شده بود. ایده‌ی ساخت این بمب از روی بازی کودکانه‌ای در کنار دریاچه اقتباس شده بود.

۱۰ حمله هوایی

بمب به‌نحوی طراحی شده بود که روی سطح آب با حرکاتی جهش‌وار به پیش می‌رفت تا به دیوار سد برخورد کند. برای انجام چنین پرتابی باید سرعت هواپیما، زاویه و ارتفاع آن مورد محاسبه دقیق قرار می‌گرفت و البته نیاز به تمرین و مهارت زیادی برای اجرای موفق در جریان یک عملیات نظامی آن هم در طول شب داشت.

۱۰ حمله هوایی

خلبان هواپیما باید با سرعت ۳۴۵ کیلومتر بر ساعت در ارتفاع ۱۸.۳ متری بر بالای آب حرکت می‌کرد. فاصله‌ی رهاسازی بمب از دیوار سد نیز ۳۸۸ متر بود؛ اما درصد انحراف مجاز خلبان، تنها ۶ درصد بود. جهش‌های بمب طوری محاسبه شده بود که به عبور از تورهای محافظ در مقابل دیوار سد نیز کمک می‌کرد؛ در عین حال که بمب به این طریق خود را به دیواره سد می‌رساند. نکته‌ی جالب این بود که بمب در وهله‌ی اول برخورد با سد منفجر نمی‌شد بلکه به موازات دیوار پایین می‌رفت و در عمق آن با کمک یک چاشنی حساس به فشار آب در پایه‌ی دیواره سد منفجر می‌شد تا هدف نهایی محقق شود.

 ۱۰ حمله هوایی

هواپیمای ویژه‌ای که کاندیدا اول‌ و بی رقیب این عملیات به حساب می‌آمد، جز بمب‌افکن گران‌قیمت،‌ لنکستر نبود. لنکسترهای افسانه‌ای با مجموع ۱۳۳ خدمه به پرواز در آمدند و به سمت سدها حرکت کردند.

۱۰ حمله هوایی

در نتیجه‌ی عملیات تنبیه سد موهن و ادر شکسته شدند ولی حمله به سورپه و سد شولم (Schwelm) با وجود مشکلات فنی متوقف شد. از ۱۹ هواپیمای لنکستر ،۸ هواپیما و ۵۶ خدمه‌ی آن توسط حملات ضد هوایی آلمان سقوط کردند و از مجموعه‌ی ۵۶ نفر خدمه‌ی آن‌ها سه نفر باقی مانند که‌ یکی نیز در حال برگشت جان داد. با این‌ وجود، بخش اعظم هدف عملیات محقق شده بود. با شکست سد سیل بزرگ به راه افتاده بود و علاوه‌بر صنعت برق، راه‌آهن نیز از کار افتاده بود. شکست سد ادر در کار آلمان اخلال ایجاد کرد. هرچند نازی‌ها با فراخوانی کارگرانشان از دیوار دفاعی آتلانتیک که در سواحل فرانسه مشغول ساخت آن بودند، به تعمیر سریع سدهای شکسته پرداختند.

 ۱۰ حمله هوایی

اسکادران ۶۱۷ در تاریخ جنگ جهانی دوم چنان برجسته شد که به بخشی از فولکلور جنگ و حماسه آن تبدیل شد. فرمانده‌ی سدشکنان، وین گای گیبسون نیز در بازگشت مفتخر به کسب صلیب ویکتوریا شد و نامش در فرهنگ قهرمانان ملی ثبت گردید. قهرمانانی که قرار بود الگوی مبارزان بزرگتری در آینده باشند، حتی برای آنانکه در میان ستاره‌ها می‌جنگند.

 

۶. فرود شمشیر سامورایی در قتلگاه پرل هاربر

از حملات هوایی غیرمنتظره و شگفت‌انگیز تاریخ بشر عملیات زد (Z) یا حمله به پرل هاربر بود؛ عملیاتی که روزولت رئیس‌جمهور آمریکا را واداشت تا ۷ دسامبر ۱۹۴۱ را روز رسوایی بنامد. این واقعه، کلید ورود آمریکا به‌صورت مستقیم به میدان جنگ جهانی دوم شد. در اوایل صبح یکشنبه، حمله‌ی ناگهانی و عظیم توسط ۳۵۳ هواپیمای ژاپنی شامل بمب‌افکن‌ها، جنگنده‌ها و هواپیماهای اژدر افکن به پرل هاربر جهان را در شوک فرو برد؛ ویرانگری بزرگ در یک صبح تعطیل که تلفات سنگینی برای آمریکایی‌های به دنبال داشت.

۱۰ حمله هوایی 

عملیات پرل هاربر، نتیجه‌ی تلاش‌های غیرمستقیم آمریکا در مقابل میل وافر ژاپنی‌ها برای تسخیر سرزمین‌هایی چون اندونزی و مالایا بود. این عملیات در نیروی هوایی ژاپن طراحی شد تا قدرت مقابله‌ی آمریکا در برخوردهای جدی و احتمالا رودرور، تضعیف شود تا ژاپن حضور خود را بر آسیای جنوب شرقی تثبیت کند. شدت صدمات وارده به ایالات متحده بسیار سنگین بود، به‌طوری که آن را نقطه‌ی تحولی در تاریخ شکل‌گیری شخصیت امریکا قرار دادند.

۱۰ حمله هوایی

در آن روز سیاه، سه ناوشکن (destroyer)، سه ناو (cruiser)، سه کشتی مین‌ریز (minelayer) به همراه ۴ نبرد‌ناو (Battleship) غرق شدند. ۲۰۰ هواپیما تخریب شدند و از آن مصیبت بزرگ‌تر، به جا ماندن ۲۵۰۰ نفر کشته و ۱۰۰۰ نفر زخمی از آمریکایی‌ها پس از بمباران بود. این درحالی بود که ژاپنی‌ها تنها ۲۹ فروند هواپیما و ۵ زیردریایی را از دست دادند و مجموع کشته و زخمی آن‌ها نیز به ۶۵ نفر می‌رسید.

۱۰ حمله هوایی 

این عملیات که در ژاپن به عملیات زد (Z) معروف بود، نمونه‌ی قدرتمندی از حمله‌های غافلگیرانه بود که آغاز آن نه از زمین، بلکه به‌صورت برق‌آسا از آسمان بود؛ اما نتایج پرل هاربر می‌توانست برای ژاپن و البته تغییر تاریخ دنیا بسیار موثرتر نیز باشد. نکته اول، در کاهش صدمات نزدیکی به ساحل بود. نزدیکی به ساحل و عمق کم آب باعث شد که بعضی از کشتی‌های صدمه‌دیده دوباره بازسازی و تعمیر شوند. همین عمق کم در کاهش تلفات نیز بسیار موثر بود. نکته دوم، نبود سه ناو هواپیمابر (Aircraft carrier) آمریکا در آن روز، در این منطقه بود که باعث کاهش چشمگیر هزینه‌های آمریکایی‌ها در این تهاجم نظامی بود.

 ۱۰ حمله هوایی

حمله پرل هاربر، کارت دعوت ژاپنی‌ها، برای حضور آمریکا در جنگ جهانی دوم بود. شاید این همان محرکی بود تا روزولت فرصت کند تا جایگاهی همانند رقیب خبره‌ی خود (چرچیل) را در دنیای سیاست برای خود مهیا کند. به‌زودی آلمان نازی و ایتالیای فاشیست به ایالات متحده آمریکا اعلام جنگ کردند و سیاست پنهان حمایت امریکا از بریتانیا، به یک اتحاد کامل، علنی و پرافتخار تبدیل شد و جنگ جهانی دوم به‌ معنای حقیقی کلمه تمام جهان را درگیر خود کرد.

۵. قارچ غول‌آسای مرگ‌آور

جنگ آمریکا با ژاپن، تنها بازمانده‌ی متحدین جنگ جهانی دوم شدت گرفته بود و تا ماه می سال ۱۹۴۵ بسیاری از شهرهای کلیدی ژاپن زیر فشار بمباران آمریکا زیر تلفات سنگین کمر خم کرده بودند. با این حال آمریکایی‌ها با صرف هزینه ۲ میلیون دلاری و به‌کارگیری قریب به ۲۰۰ هزار نیروی فنی در حال اجرای پروژه‌ای مخوف بودند که به نام پروژه منهتن معروف شد. پروژه منهتن یک هدف بزرگ داشت و آن ساخت سلاحی فراتر از هر اسلحه‌ی دیگر، نه تنها در دنیای آن‌ روز بلکه در کل تاریخ بشریت بود. هنگامی که آزمایش‌های اولیه، نتایج خود را روشن کردند، حکم ماموریت سری سرهنگ پل تیببت (Paul Tibbets) نیز صادر شد. ماموریت او بسیار ساده به‌نظر می‌رسید: پسر کوچک را ببر و بیانداز.

۱۰ حمله هوایی انتخاب اول و بلاشک برای این عملیات، بمب‌افکن B-29 بود؛ بمب‌افکنی که برترین تکنولوژی روز در آن پیاده شده و با اصطلاحاتی، هدیه‌ی مخوف پروژه منهتن برای سامورایی‌ها ر درون خود جای داده بود. سرهنگ تیببت و کارکنان او پس از یک دوره‌ی سخت آموزشی و گذر از آزمون‌هایی همچون پرواز در ارتفاع بالا ناوبری درازمدت و همچنین آموزش ویژه برای فرار سریع بعد از رها کردن بمب را از سر گذراندند.

 ۱۰ حمله هوایی

بخش تمرین فرار سریع یکی از مهم‌ترین بخش‌های این تمرین‌ها بود؛ چرا که منهتنی‌ها در ۲۰ روز قبل نتایج انفجار بمب اتمی را در آزمایش ترینیتی (Trinity test) به چشم خود دیده بودند. به گروه سرهنگ تیببت گفته شده بود که کاهلی در فرار، امکان صدمه‌دیدن بمب‌افکن را بالا می‌برد؛ آن‌ها خوب می‌دانستند دست به چه کاری می‌زنند. با این حال سه هدف پیشنهادی انتخاب شد. شهر هیروشیما (Hiroshima)، شهر کوکورا (Kokura)، شهر ناگاساکی (Nagasaki) اهدافی بودند که در ماه اوت، آب‌وهوایی مناسب برای اجرای عملیات را داشتند.

 ۱۰ حمله هوایی

در تاریخ ۶ اوت، بمب‌افکن B-29 که به درخواست خلبان هواپیما سرهنگ تیببت، نام مادرش انولا گی (Enola Gay) بر آن حک شده بود، از پایگاه سری خود در اقیانوس آرام و از خاک جزیره تینیان (Tinian) که تنها در فاصله ۱۴۵۰ مایلی توکیو بود، به آسمان برخاست. لحظه‌ی مرگبار فرا رسید. ساعت ۸:۱۵ پسر کوچولو بمبی، با وزن ۴۰۴۶ کیلوگرم از انولا گی به روی هیروشیما سقوط کرد. چند لحظه بعد حتی بمب‌افکن B-29 در حال فرار، اسیر شوک موج انفجار بود. ابر قارچی در عرض چند ثانیه روی زمین روییده بود که نه تنها اهالی هیروشیما را در زیر خود خرد، بلکه ذوب می‌کرد. لیکن خلبان تنها گفت: «خدای من! ما چه کردیم؟» گزارش کشته‌شدگان و تلفات در لحظات اول این بمب اتمی درباره‌ی مرگ ۱۴۰ هزار نفر شهروند هیروشیما صحبت می‌کرد. همه‌چیز با خاک یکسان شده بود مگر محلی که در محدوده‌ی مرکز انفجار قرار داشت.

 ۱۰ حمله هوایی

دو هدف دیگر هنوز باقی مانده بود. مرد چاق، سوار بر بمب‌افکن B-29 دیگری با نام باکسکار (Bockscar) بود تا مهمان ناخوانده‌ی اهالی شهر صنعتی کوکورا باشد. مرد چاق، بمبی اتمی فراتر از پسر کوچک بود؛ در حالی که آمریکایی‌ها صدمات بمب کوچک را بهتر از هر کسی ارزیابی کرده بودند؛ اما قدرت‌نمایی نظامی و تحولات سیاسی آن سه روز، آمریکا را ترغیب کرد تا باکسکار در تاریخ ۹ اگوست به پرواز درآید.

 ۱۰ حمله هوایی

برخلاف انتظار، هنگامی‌ که باکسکار به نقطه‌ی مورد نظر رسید، شهر کوکورا در زیر دود و ابر قابل تشخیص نبود. سوخت هواپیما نیز کافی نبود و باید بازمی‌گشت؛ فرمانده‌ی عملیات نیز می‌توانست در راه بازگشت بمب را به روی دریا بیندازد یا مرد چاق را به خانه برگرداند؛ اما در نقشه‌ی راه بازگشت به پایگاه، شهر ناگاساکی یک مقصد عبوری بود که از قبل نیز به‌عنوان یکی از قربانیان در فهرست گذاشته شده بود. این بود که مرد چاق حوالی ظهر اهالی ناگاساکی را غافلگیر کرد. در یک لحظه، ۷۴ هزار انسان بی‌گناه جان خود را از دست دادند.

 ۱۰ حمله هوایی

بعد از مصیبت تلخ،‌ به فاصله‌ی ۶ روز از انفجار مرگبار مرد چاق، ژاپن بدون هیچ قید و شرطی تسلیم شد. شب جنگ جهانی دوم تمام شد؛ درحالی که سپیده دم عصر وحشت از قدرت هسته‌ای جای آن را گرفته بود.

۴. کره علیه کره

یک صف‌آرایی دیگر از فهرست جنگ‌های بشر، این‌بار مابین کره شمالی و کره جنوبی آغاز شده بود. از منظر جنگ‌های هوایی، جنگ کره یک نقطه‌عطف برای حضور جدی نسل جدیدی از پرنده‌های آهنی موسوم به هواپیمای جت بود که از اواخر جنگ جهانی دوم سعی در نمایش قدرت خود در آسمان‌ها داشتند. این‌بار صدای غرش جت‌ها بود که حتی لرزه بر دل خلبانان بمب‌افکن‌ می‌انداخت.

 ۱۰ حمله هوایی

جنگ بین دو کره ۵ سال بعد از پایان جنگ جهانی، در ماه ژوئن ۱۹۵۰ شروع شد. با حمله‌ی غافلگیرانه شمالی‌ها، خاک کره تقریبا زیر سلطه‌ی کره شمالی بود. آمریکایی‌ها به بهانه‌ی مقابله با نفوذ کمونیست‌ها به کره جنوبی، با حضور هواپیماهای موستانگ بال مستقیم (بالی که به عقب و جلو زاویه ندارد) کمک‌رسانی ویژه‌ای داشتند. کره شمالی مجبور به عقب‌نشینی شد و در حال قبول شکست بود که چین با ورود چند میلیون سرباز دواطلب به کمک کره شمالی شتافت. شوروی نیز با پشتیبانی نظامی، حمایت خود را از کره شمالی آغاز کردند.

۱۰ حمله هوایی

در اوایل جنگ، نبرد در آسمان میان موستانگ‌های آمریکا و لاوچیکن (Lavochkin) مدل La-7 شوروی در جریان بود. با گذشت زمان و حضور سازمان ملل متحد در جنگ کره، جنگ میان جت‌های جنگنده نیز ارتقا یافت و مبارزان جدیدی به صحنه آمدند. آمریکایی‌ها از جنگنده‌های لاکهید شوتینگ استار (Lockheed Shooting Star) و جنگنده شرکت نورث امریکن با نام سیبر (Sabre) مدل F-86 در مقابل هواپیماهای میگ ۱۵ (MiG 15) شوروی با خاصیت بال عقب گرد (swept wing) استفاده می‌کردند. اولین مواجهه هواپیمای سیبر (شمشیر) با میگ در ۱۵ دسامبر ۱۹۵۰ رخ دارد.

۴ سیبر در مقابل ۴ میگ در ارتفاع فراتر از ۷۵۰۰ متری از زمین با پایان کار خود مواجهه شدند. همچنین نیروی هوایی استرالیا در ابتدا چند موستانگ F-51 و بعد از آن جنگنده‌ی گلاستر میتیور (Gloster Meteors) مدل F-8 را روانه‌ی این کارزار کرد؛ اما میگ‌ها در جنگ کره به‌سختی قابل شکست بودند و در چندین نبرد با این تازه‌واردها هم به‌خوبی از پس وظیفه‌ی خود برآمدند.

 ۱۰ حمله هوایی

این‌بار، مبارزی جنگنده از سازمان ملل به نبردهای هوایی اعزام شدند. این تازه‌وارد از محصولات کارخانه هاوکر ایرکیفت (Hawker Aircraft) انگلستان بود و به نام هاوکری سی فیوری (Hawker Sea Fury) برای دفاع از آسمان کره جنوبی ارتقا پیدا کرده بود. این هواپیما به‌واقع بیشترین مقابله با هواپیمای کمونیست‌ها را برعهده گرفت. با پناهندگی یک خلبان کره شمالی و فرود هواپیمای میگ ۱۵ در خاک کره جنوبی حقایق بیشتر از این جنگنده جالب بر آمریکایی‌ها روشن شد. این جنگ‌های هوایی صحنه‌هایی از مقابله دو فن و تجربه‌ی هوانوردی بود.

۱۰ حمله هوایی

حملات هوایی و اهمیت پیروزی در آن‌ها باعث ظهور هواپیماهای مدرن‌تر و قدرتمندتری شد

هر نوع پرنده آهنی برای ارتفاع گرفتن نیاز به تولید نیروی برآر یا نیروی لیفت (Lift) دارد. این پدیده در مورد هواپیماهای که با بال رو به عقب هستند، قوی‌تر شکل می‌گیرد و با وجود سرعت کمتر، ولی سقف پرواز بالاتری برای آن‌ها تامین می‌کند. هرچند تحمل بال در سرعت بالا کاهش پیدا می‌کند، در هواپیماهای بال برگشته یا بال با انحراف مخصوصا بال عقب‌گرد مقدار لیفت کمتر است و حتی خود بال نیز سبک‌تر پیاده‌سازی می‌شود؛ پس سرعت هواپیما و قدرت مانور بیشتر خواهد بود. از نظر هزینه نیز نحوه‌ی ساخت و فناوری یک فرسپ (spar) هواپیمای بال مستطیل یا بال مستقیم (straight wing) در مقایسه و پیاده‌سازی هواپیما بال با انحراف سخت‌تر و ‌پرهزینه‌تر است. تغییرات و طراحی در بال‌ها، برای تعریف هواپیماهای جدید با قابلیت عملیاتی ترکیبی هنوز هم ادامه دارد. از این میان هواپیماهای بال متغیر، یکی از جذاب‌ترین انواع طراحی و مهندسی بال هواپیما است.

۱۰ حمله هوایی

تلفات جنگ کره در مقیاس انسانی بسیار بالا بود. جنگنده‌ها در آسمان، حامیان غول‌های پرنده‌ی بمب‌افکنی بودند که خروارها بمب به روی نقاط استراتژیک یا حتی شهرها می‌ریختند. هر زمان که آمریکایی‌ها در اثر فشار سربازان چینی و کره شمالی به عقب رانده می‌شدند، هواپیماهای بمب‌افکن را به سراغ آن‌ها می‌فرستاند. سرانجام این جنگ خونین بعد از کشته شدن ۳ میلیون نفر به حالت تعلیق درآمد.

۳. فالکلند و دست خدا

از هنگامی که مستعمره‌ی اسپانیایی در آمریکای جنوبی، پا در راه استقلال گذاشت، تاریخ پر فرازونشیبی را طی کرد تا سرانجام توانست کشوری به نام آرژانتین را به دنیا معرفی کند.

 ۱۰ حمله هوایی

بعد از ۱۹۲ سال از زمان استقلال در سال ۱۹۸۲ آرژانتین، درباره جزایری به نام جزایر مالویناس (Malvinas) که آن را میراث اسپانیایی سرزمین خود می‌دانست و در تصرف بریتانیا بود، اقدام نظامی کرد.

 ۱۰ حمله هوایی

این اقدام در جهت تقویت حس ناسیونالیستی ملت آرژانتین بود. سردمداران آرژانتین فکر می‌کردند این حرکت به کشورشان ثبات و وحدت ملی تزریق می‌کند، مضاف بر اینکه جزایر مالویناس که به نام جزایر فالکلند (Falkland) تغییرنام یافته بود، به آغوش خانواده بازمی‌گشتند. بریتانیا که از عملیات آرژانتین غافلگیر شده بود، متوجه شد که آرژانتینی‌ها روی فاصله‌ی ۱۲۰۰۰ کیلومتری انگلیس از جزایر فالکلند، برای کاهش میل به بازپس‌گیری جزایر حساب ویژه‌ای باز کرده‌اند. انگلیسی‌ها باید برای بازپس‌گیری جزیره به آن تجهیزات نظامی نقل‌مکان می‌کردند؛ ولی در ابتدا باید از سد نیروی هوایی آرژانتین عبور می‌کردند. آن‌ها برای ضربه زدن به این سد دفاعی باید علاوه‌بر فرودگاه پورت استنلی (Port Stanley) در جزیره فالکلند که در شهر استنلی بود، رادارهای آرژانتینی را نیز از بین می‌بردند.

 ۱۰ حمله هوایی

برای انجام این ماموریت فوق‌سری، انگلیسی‌ها نیاز به یک پایگاه داشتند و در میان اقیانوس اطلس جزیره اسنشن (Ascension Island) را برای این‌کار انتخاب کردند؛ هر چند تا فالکلند هنوز راه درازی در حدود ۶۱۰۰ کیلومتر بود.

 ۱۰ حمله هوایی

این مسیر طولانی برای اجرای عملیات بمباران، تجربه‌ای بود که کسی تا به آن‌ زمان امتحان نکرده بود؛ ولی انگلیسی‌ها علاوه‌بر بانوی آهنینی به نام مارگارت تاچر در قوای سیاسی خود، حق انتخاب خوبی نیز در نیروی هوایی خود داشتند. شبح مرگی به نام آورو والکان (Avro Vulcan) با بال‌های دلتا شکل و موتور جت که عزیز دل انگلیسی‌ها، یکی از سه تفنگدار خانواده بمب افکن اتمی وی (V) و مایه‌ی وحشت آرژانتینی‌ها بود.

 ۱۰ حمله هوایی

گام‌های مقدماتی برای اجرای حمله سری به نام عملیات Black Buck شکل گرفت. در هر عملیات، جمع مسافت رفت و برگشت ۱۳۰۰۰ کیلومتر بود؛ طولانی‌ترین مسافت تجربه‌شده برای بشر و انگلیسی‌ها که برای تحقق کامل عملیات Black Buck مجبور شدند این کار را ۵ بار تکرار کنند. مشکل بزرگ مسئله‌ی سوخت‌گیری بود و این کار به برادر دیگر خانواده‌ی بمب‌افکن وی (V) با نام ویکتور (Victor) با نقش تانکر سوخت محول شد.

 ۱۰ حمله هوایی

دو والکان در ۳۰ آوریل ۱۹۸۲ هر کدام با ۲۱ بمب با وزن ۱۰۰۰ پوند به سمت فالکلند پرواز کردند. طبق محاسبات، پرواز تا فالکلند ۸ ساعت طول می‌کشید و برای انجام عملیات حداقل به پرواز ۸ تانکر ویکتور نیاز بود. در طی پرواز یکی از والکان‌ها دچار مشکل شد و مجبور به بازگشت به فرودگاه شد. همه‌ی بار عملیات روی بال‌های والکان دوم بود. سرانجام والکان به روی باند فرودگاه استنلی رسید؛ هرچند همه‌ی بمب‌ها به باند برخورد نکرد ولی برخورد یک بمب نیز کفایت می‌کرد تا فرودگاه از کار بیفتد.

 ۱۰ حمله هوایی

برای اجرای مرحله‌ی بعد عملیات، آن‌ها باید به سراغ رادارها می‌رفتند ولی تشخیص و شناسایی آن‌ها کار سختی بود. اینجا بود که مراودات تاچر و رونالد ریگان (Ronald Reagan)، رئیس‌جمهور وقت امریکا باعث شد آمریکایی‌ها که به آرژانتین در فروش تسلیحات، نه گفته بودند، موشک ضد رادار شرایک (Shrike) را به انگلیسی‌ها تحویل دهند. موشک شرایک، گره‌گشای کار انگلیسی‌ها در نابودی رادارها شد؛ البته یک پیغام نیز برای انگلیسی‌ها داشت. آن‌ها دیگر آن امپراطوری یکه‌تاز و پیشتاز چند قرن اخیر نبودند و باید تن به مشارکت با دیگران می‌دادند.

 ۱۰ حمله هوایی

مقاله‌های مرتبط:

این هجوم با ریسک بالا، آرژانتین را با موضوعی که از آن وحشت داشت، رو‌به‌رو کرد؛ اگر والکان تا فالکلند پرواز می‌کند، تا آرژانتین نیز می‌تواند و اگر همراه خود به آرژانتین بمب اتمی نیز بیاورد، دیگر راه برگشتی نخواهد بود. در پی شدت حملات و درگیری نظامی میان دو کشور در منطقه فالکلند، آرژانتین بعد از ۷۲ روز از تصرف جزایر عقب‌نشینی کرد ولی تلخی خاطره‌ی کشته شدن ۶۵۰ سرباز آرژانتینی در ذهن آن‌ها برای همیشه حک شد. ۴ سال بعد در زمینی دیگر، این پسر طلایی آرژانتین دیگو آرماندو مارادونا (Diego Armando Maradona) بود که از آسمان و با دست خدا با زدن گل اول باعث فرو ریختن دروازه‌ی انگلیس در جام جهانی فوتبال شد تا از آلام پسران آرژانتینی کمی بکاهد. حمله‌ی هوایی شوک‌کننده‌ی انگلیسی‌ها، بغض فروخورده‌ی یک ملت را در پی داشت که قصد بیخیال شدن نداشتند.

۲. دره الدورادو، یک گوش‌مالی برای قذافی

در شبی از شب‌های آوریل ۱۹۸۶ در برلین غربی، سربازان آمریکایی در کلوپی به تفریح و سرگرمی مشغول بودند؛ غافل از اینکه تا چند لحظه‌ی دیگر انفجار مهیبی در کلوپ به زندگی‌شان خاتمه می‌دهد. با کشتار نظامیان آمریکایی در کلوپ، سازمان‌های اطلاعاتی امریکا به سرعت دست به کار شدند تا مسببین این حمله‌ی تروریستی را به سزای عملشان برسانند. در گزارش نهایی، نام کشور لیبی و در راس آن، معمر قذافی به‌عنوان طراح و عامل اصلی حمله مشخص شد.

۱۰ حمله هوایی

رونالد ریگان با انجام عملیات هوایی تنبیهی موافقت کرد. این عملیات با نام دره الدورادو (El Dorado Canyon) برنامه‌ریزی شد. در حالی‌ که کشورهای اروپایی همچون فرانسه، پرتغال، ایتالیا و اسپانیا با گذر هواپیمای آمریکا از آسمان کشورهایشان موافقت نکردند، مسافت، به بزرگ‌ترین مشکل عملیات دره الدورادو تبدیل شد. این ماموریت نیز برای موثر بودن نیاز به تدارکات مهندسی، اطلاعات شناسایی، هدف‌یابی و البته مهندسی تسلیحات داشت تا به نتیجه‌ی مناسب برسد. پس دو دوست قدیمی در کنار هم جمع شدند. انگلیسی‌ها اجازه دادند امریکا از پایگاه لیکن هیت برای انجام عملیات استفاده کند.

 ۱۰ حمله هوایی

برای انجام این عملیات، بمب افکن بال متغییر F-111 در نظر گرفته شد تا با قابلیت‌های سرعت بالا و سقف پرواز بالا در این ماموریت راه‌گشا باشد؛ هرچند سابقه‌ی پرواز دور برد در روزمه‌ی این هواپیما وجود نداشت. عملیات الدورادو درباره‌ی یک حمله به اهدافی در فاصله‌ی ۶۴۰۰ مایلی و زمانی در حدود ۱۳ ساعت بود یا به عبارت فنی نیاز به حداقل ۱۲ بار سوخت‌گیری بود؛ در عین حال که هیچ جایی برای انحراف و اشتباه قابل تصور نبود.

 ۱۰ حمله هوایی

عملیات دره الدورادو با بعد مسافت زیاد و عبور از  مابین انواع رادارهای شناسایی کشورهای منطقه،‌ نیاز به هماهنگی دقیق و مستمر نیروی هوایی ایالات متحده آمریکا (USAF) و نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا (USN) داشت. پنج هدف در بنغازی و الزامات رسیدن و انهدام آن‌ها به‌طور دقیق برنامه‌ریزی شده بود. طبق گزارش‌ها، یک مرکز آموزش تروریستی و یک فرودگاه در بنغازی و ۳ هدف دیگر در شهر طرابلس (Tripoli) شامل پایگاه هوایی ویلاس (Wheelus Air Base)، پادگان باب‌العزیزیه و کمپ آموزش نیروی دریایی که به آموزش تروریست‌ها می‌پرداخت، جزو اهداف بودند.

در ۱۴ آوریل ۱۹۸۶، تعداد ۲۴ هواپیمای F-111 از انگلیس به قصد تهاجم به لیبی پرواز کردند. آن‌ها می‌دانستند که با وجود سری بودن عملیات و درصد بالای غافلگیری در لیبی، سیستم دفاعی پیشرفته‌ای که هم‌تراز با تکنولوژی شوروی بود، انتظار آن‌ها را می‌کشید. پس با استفاده از هواپیمای اخلاگر EF-111 و حملاتی که با کمک عملیات حمله‌ی همزمان جنگنده‌هایی از سمت نیروی دریایی، توانستند عملیات را با کیفیت خوبی به پیش ببرند.

۱۰ حمله هوایی

هواپیمای F-111، زیر چتر اخلال الکترونیکی هواپیماهای اخلاگر EF-111 به سرعت تقسیم به چند گروه و به سمت اهداف حرکت کردند. ترکیب پوشش اخلاگر و سرعت عمل، درصد غافلگیری در سیستم دفاعی لیبی را بسیار بالا برد و هواپیماهای F-111 با بمباران موفق پادگان و کمپ تروریست‌ها صدمات سنگینی هم به فرودگاه طرابلس وارد کردند.

 ۱۰ حمله هوایی

تمام عملیات تنها در ۱۰ دقیقه انجام شد و تنها یکی از هواپیمای F-111 مورد هدف قرار گرفت که دلیل آن، جدایی از دسته‌ی پرواز و دوری از هواپیمای اخلاگر تحلیل شد. این حمله‌ی موفقیت‌آمیز، قذافی را سرنگون نکرد ولی حملات او را به نیروهای آمریکایی متوقف کرد. انجام این تاکتیک جنگی، جایگاه ویژه‌ای برای هواپیماهای اخلاگر  و مبارز با امواج رادار دست‌وپا کرد تا در انجام عملیات آینده در کشورهای مشابه در اول لیست انتخاب قرار گیرند.

 

۱. طوفان صحرا در خلیج همیشه فارس

خلیج فارس از دیرباز جز مهم‌ترین نقاط استراتژیک دنیا بوده است. با وجود کشف منابع نفتی و گاز و دسترسی انواع کشورها از طریق دریای پارس به آب‌های آزاد، این اهمیت دوچندان می‌شود. این خلیج نیلگون تاکنون دو جنگ به خود دیده‌ است. جنگ اول در سال ۱۹۹۱ بعد از شکست ارتش عراق به دست ایرانیان رخ داد. در این جنگ ائتلاف آمریکایی اروپای و عربی، علیه صدام حسین که با تجاوز به کویت و دستیابی به منابع نفتی آن‌ها برای هم‌پیمانان قدیمی خود به دردسری بزرگی تبدیل شده بود، یک رویارویی بزرگ شکل گرفته بود. این جنگ باعث حضور بعضی از پیشرفته‌ترین بمب‌افکن‌های دنیا به منطقه شد که هنوز هم باز نشسته نشده‌اند.

 ۱۰ حمله هوایی

هواپیمای پنهان‌کار، اسلحه مخوف جنگ‌های جدید

پرواز شاهین شب و بمباران مراکز نظامی و تاسیسات کلیدی بغداد، خواب آرام را از چشم صدام حسین ربود. شاهین شب یا هواپیمای رادار گریز لاکهید اف-۱۱۷ و دقت بالای آن در انهدام اهداف، آن را به یک بازیگر مهم در جنگ خلیج فارس تبدیل کرد. با حضور جنگنده‌ی تهاجمی F 117 و توانایی رادارگریزی آن، عملا سیستم پدافند هوایی عراق با تمام تلاش و جدیت، گویی تیر به تاریکی می‌زد. موفقیت‌های شاهین شب (Nighthawk)، یک روزمه‌ی بسیار عالی برای آن رقم زد که هنوز هم قابل اعتنا است.

 ۱۰ حمله هوایی

بعد از حضور شاهین شب در عملیات طوفان صحرا (جنگ اول خلیج فارس) که مهم‌ترین عامل بازدارندگی حملات هوایی یعنی پدافند عراق را تضعیف کرد، فرصت هنرنمایی به دیگران جنگنده‌ها و البته بمب‌افکن عظیم‌الجثه B-52 رسید تا کار ارتش یک میلیون نفری عراق بسیار سخت‌تر از قبل شود. این دژ پرنده‌ی آمریکایی، مسافتی در حدود ۲۲ هزار کیلومتر را در طی ۳۵ ساعت بدون وقفه پرواز می‌کردند و هنگام رسیدن به اهداف موردنظر حتی سنگرهای زیرزمینی نیز از حملات آن‌ها در امان نبودند.

۱۰ حمله هوایی

در طول بیش از یک ماه، هواپیماها ائتلاف از زدن هیچ هدفی دریغ نکردند و نه تنها بر ارتش عراق بلکه بر ملت عراق نیز روزگار بسیار سخت و طاقت‌فرسا شده بود. با کاهش قدرت پدافند هوایی عراق، هواپیماهای جگوار (Jaguars)، هواپیماهای F-16 و F-18 و حتی بمب‌افکن برجسته‌ی ترنادو (Tornado) به جولان در آسمان عراق ادامه دادند تا باقی‌مانده‌ی پایگاه‌های عراق را به خاک و خون بکشند.

 ۱۰ حمله هوایی

مقاله‌های مرتبط:

در حملاتی، تیم پرواز ترنادو و بلکبرن بوکانیر (Buccaneers) به از بین بردن پل‌ها برای قطع راه‌های پشتیبانی ارتش عراق دست زدند که‌ منجر به ویرانی گسترده‌ای شد. بیش از ۲۰ پل در تگریت و فرات از بین رفت. سرانجام در سوم مارس، صدام حسین تن به قبول آتش بس داد. عملیات صحرا نشان داد که جنگنده‌های مدرن چگونه می‌توانند کشورهایی همچون عراق را با ارتش یک میلیونی باتجربه و مجهز، وادار به تمکین کنند.

جنگ‌های هوایی تاریخ پر فراز و نشیبی دارند ولی خدمات نیروی هوای هر کشوری یک پشتوانه‌ی قدرتمند است که در صورت مدیریت درست می‌تواند به‌راحتی تبدیل به یک برگ برنده در جنگ شود.

فورد موستانگ Series 1 RTR رونمایی شد

بدون دیدگاه


فورد موستانگ با پکیج آپشن تیونینگ آیرودینامیک Series 1 RTR، در نمایشگاه سما ۲۰۱۸ معرفی شد.

فورد در کنار انوع وانت پیکاپ‌های قدرتمند، با چند مدل سفارشی موستانگ در نمایشگاه سما (SEMA) حاضر شده است. سری یک موستانگ RTR تحت نظر مستقیم وان گیتین جونیور، قهرمان مسابقات فرمولا دریفت آمریکا طراحی شده است.

مدل جدید موستانگ RTR با داشتن جزئیات مشابه خودروهای دریفت RTR شامل چراغ‌های جانبی جلوپنجره، کیت بدنه‌ی آیرودینامیک و البته طراحی خاص با رنگ قرمز در سما جلب توجه خواهد کرد.

Ford Mustang RTR

مقاله‌ی مرتبط:

سری یک RTR، در اصل پکیج آپشن جدید موستانگ است که برای مدل‌های اکوبوست و GT عرضه می‌شود. رینگ‌های جدید ۱۹ اینچ، اسپویلر کوچک عقب و نشان RTR در بخش‌های مختلف بدنه و کابین، از ویژگی‌های ظاهری این مدل جدید است. برخلاف پروژه‌های دیگر فورد برای سما ۲۰۱۸، پکیج RTR تنها تغییرات ظاهری در پونی‌کار محبوب این شرکت ایجاد می‌کند و خبری از ارتقای فنی و قدرت پیشرانه، به‌جز سیستم تعلیق پرفرمنس با میل تعادل‌های قابل تنظیم نیست.

Ford Mustang RTR

گیتین جونیور، مدیرعامل شرکت RTR Vehicles در مورد محصول مشترک با فورد گفت:

هدف ما، ارتقای حس و تجربه‌ی رانندگی فورد موستانگ به سطحی بالاتر است. حاصل همکاری RTR و Ford Performance، تولید خودرویی با رانندگی شهری لذت‌بخش، توانایی مناسب و گسترده در پیست و تجربه‌ی مالکیت یک موستانگ متفاوت بوده است.

Ford Mustang RTR

پکیج سری یک RTR تنها به‌تعداد ۵۰۰ نمونه و به‌صورت آپشن برای مدل‌های پرفرمنس پکیج موستانگ GT و اکوبوست با قدرت‌های ۴۶۰ و ۳۱۰ اسب بخار، اوایل سال ۲۰۱۹ عرضه خواهد شد؛ اطلاعاتی از قیمت این پکیج، منتشر نشده است.


پینترست شبکه‌ی اجتماعی است که امکان ذخیره، اشتراک‌گذاری و جستجوی تصاویر را برای کاربران خود فراهم می‌کند و توسط بن سیلبرمن، اوان شارپ و پاول شیارا بنیان‌گذاری شده است. سیلبرمن در هشت سال گذشته پینترست را به یک برند جهانی با بیش از ۲۵۰ میلیون کاربر فعال تبدیل کرد. پینترست یک شرکت خصوصی است که گزارش‌های مالی خود را منتشر نمی‌کند اما به گزارش CNBC احتمال دارد درآمد آن در سال جاری به یک میلیارد دلار برسد.

ماجرای راه‌اندازی پینترست از سال ۲۰۰۷ و زمانی آغاز شد که سیلبرمن در گوگل کار می‌کرد و دوستش پاول شیارا از او پرسید آیا دوست دارد برای آیفونی که به تازگی عرضه شده یک نرم‌افزار جدید بسازد. آن‌ها در جلسات طوفان فکری به این فکر می‌کردند چه کارهایی می‌توان با موبایل انجام داد که از طریق کامپیوتر امکان‌پذیر نیست. آن‌ها حتی یک بازی تریویا نیز درست کردند. سیبلرمن همیشه به این فکر می‌کرد که چه کاری می‌توان با تکنولوژی و اینترنت انجام داد که هم سرگرم‌کننده بوده و هم توسط عده‌ی زیادی قابل استفاده باشد. در ادامه‌ی این مقاله‌ی زومیت مصاحبه‌ی کامل او را با ریچارد فلونی، گزارشگر سایت بیزینس‌اینسایدر می‌خوانیم.

ریچارد فلونی:  ایده‌ی اولیه‌ی شرکت چگونه شکل گرفت؟

ریچارد سیلبرمن: ابتدا همه چیز عالی پیش نرفت. من و پاول تصمیم گرفته بودیم کاتالوگ‌های کاغذی را به صورت الکترونیکی و روی موبایل پیاده‌سازی کنیم. آن زمان کاتالوگ‌های کاغذی از طریق پست ارسال می‌شد و به نظرمان رسید که این ایده دیگر بسیار قدیمی شده است.

ben silbermann

فلونی: مانند کاتالوگ‌های تجاری؟

سیلبرمن: بله. آن زمان صندوق‌های پستی پر از کاتالوگ‌های کاغذی و تجاری بود و این ایده به ذهنمان رسید که کاتالوگ‌های الکترونیکی بسازیم تا مردم بتوانند آن‌ها را روی موبایل خود ببینند. با این کار هم در مصرف کاغذ صرفه‌جویی می‌شود و هم تمام کاتالوگ‌ها یک جا کنار هم جمع می‌شوند. بنابراین شروع به اجرای ایده کردیم اما زمان مناسبی برای این کار نبود. ما برای ساخت چنین تکنولوژی به پول نیاز داشتیم و از آنجایی که بحران مالی به تازگی آغاز شده بود، بدترین زمان برای جذب سرمایه بود. یادم می‌آید با سرمایه‌گذاران زیادی دیدار می‌کردیم و اغلب آن‌ها قصد داشتند با پول خود طلا بخرند و روی استارتاپ تکنولوژی سرمایه‌گذاری نمی‌کردند.

بنابراین زمان زیادی صرف کرده و اقدام به اولین مرحله‌ی جذب سرمایه کردیم. بسیار ناامید شدیم زیرا هیچ‌کدام از راه‌های سنتی جواب نداد. بعد از این اتفاق، من شروع به جمع‌آوری اطلاعات در مورد مسابقات دانشگاهی کردم که در آن طرح‌های کسب‌وکار با هم رقابت می‌کنند و جایزه‌ی نقدی برنده می‌شوند. بعد از مدتی تحقیق مسابقه‌ای که با شرایط ما سازگار باشد را در دانشگاه نیویورک پیدا کردم. در شرایط مسابقه نوشته شده بود که نیازی نیست برای شرکت در مسابقه در این دانشگاه تحصیل کرده باشید، تنها کافی است با شخصی که در این دانشگاه تحصیل کرده است آشنا باشید و بنابراین ما نیز وارد رقابت در این مسابقه شدیم.

ما در این مسابقه دوم شدیم. جایزه‌ی تیم دوم جایزه‌ی نقدی نبود اما جلسه‌ای با سرمایه‌گذاران برایشان ترتیب داده می‌شد. در این جلسه سرمایه‌گذار با ما احساس نزدیکی کرد و گفت نیمی از سرمایه‌ی مورد نظرتان در دور اول را تأمین خواهم کرد به شرطی که بتوانید نیم دیگر آن را جور کنید. بعد از این جلسه با تمام افرادی که تا به حال می‌شناختیم تماس گرفتیم. از هم‌دانشگاهی‌هایمان و استادان دانشگاه گرفته تا افراد پولداری که در روزنامه‌ها در موردشان خوانده بودیم. به آن‌ها می‌گفتیم قبلا با شما صحبت کرده‌ایم و حال یک سرمایه‌گذار نیویورکی پیدا کرده‌ایم و اگر می‌خواهید در دور اول سرمایه‌گذاری ما باشید با ما تماس بگیرید. بعد از چند روی سرمایه‌گذار مورد نظرمان را پیدا کردیم و بودجه‌ی مورد نظرمان برای دور اول سرمایه‌گذاری برای شرکت تأمین شد.

فلونی: از این تجربه چه چیزی یاد گرفتید؟

سیلبرمن: شاید کلیشه‌ای به نظر برسد اما یاد گرفتیم اصرار و پافشاری درنهایت نتیجه می‌دهد. ما هیچ چیزی برای از دست دادن نداشته و از اینکه با دیگران صحبت کنیم احساس بدی نداشتیم. اما موضوع دیگری که یاد گرفتیم این بود که سرمایه‌گذاران می‌خواهند آینده را به آن‌ها بفروشید. آن‌ها دنبال رویایی هستند که در آینده عملی می‌شود. من در سخنرانی‌هایم برای سرمایه‌گذاران خیلی محتاطانه عمل می‌کردم و قول‌های بزرگی نمی‌دادم.

به آن‌ها می‌گفتم ما پول زیادی نداریم و تجربه‌ی زیادی هم نداریم اما نرم‌افزاری ساخته‌ایم که فکر می‌کنیم جواب بدهد. آن زمان متوجه نمی‌شدم چرا سرمایه‌گذاران علاقه‌ای به سرمایه‌گذاری ندارند اما احتمالا سخنرانی من بدترین سخنرانی بود که تا به حال در زندگی شنیده‌اند. مردم انتظار ندارند پاسخ تمام سوال‌هایشان را بدهید بلکه انتظار دارند به‌اندازه‌ای اعتمادبه‌نفس داشته باشید که در آینده پاسخ آن‌ها را پیدا کنید. این موضوع در مورد سرمایه‌گذاران نیز صادق است. این موضوع در مورد افرادی که در شرکتی استخدام می‌شوند نیز صدق می‌کند. آن‌ها دوست دارند ببینند خودتان را درگیر مشکلات و گرفتاری‌ها می‌کنید حتی اگر در حال حاضر پاسخ مناسبی نداشته باشید.

pinterest

پیدا کردن پروژه‌ای که باید دنبال شود

فلونی: در چه نقطه‌ای به این نتیجه رسیدی که دوست داری ایده‌ی پینترست را ادامه دهی؟

سیلبرمن: ما مدت زیادی روی این اپلیکیشن تلفن هوشمند کار کردیم. آن زمان تک‌تک اپلیکیشن‌ها باید توسط اپ‌استور اپل تأیید می‌شد. گاهی اوقات هفته‌ها یا ماه‌ها طول می‌کشید تا یک اپلیکیشن ساخته شود. من در آن زمان با شخصی به نام اوان شارپ آشنا شدم که دانشجوی دانشگاه نیویورک بود و از نظر شخصیتی بسیار به هم نزدیک بودیم.

فلونی: چگونه با هم آشنا شدید؟

سیلبرمن: درواقع ما یک دوست مشترک داشتیم و از طریق او با هم آشنا شدیم. در دانشگاه شخصی بود که آشنایی کمی با ما داشت و یک روز که دور هم جمع شده بودیم گفت هر دوی شما عاشق اینترنت هستید و فکر کنم باید با یکدیگر بیشتر وقت بگذرانید. روزی که ایوان را ملاقات کردم با هم در مورد اینکه تا چه اندازه به اینترنت علاقه داریم و می‌خواهیم چیزهایی بزرگ بسازیم صحبت کردیم. ما حتی یک ایده‌ی مشترک نیز داشتیم. ایده ما ساختن محصولی بود که با آن بتوان تمام چیزهای جالب اینترنت را یکجا جمع کنیم تا بعدا به آن‌ها دسترسی داشته باشیم. همچنین بتوانیم کلکسیون سایر مردم را نیز ببینیم.

من زمانی که بچه بودم کلکسیون حشرات و تمبر داشتم و حتی کارت‌های بیسبال جمع می‌کردم. اوان نیز زمانی که معماری می‌خواند کلکسیونی از عکس داشت. درنهایت این‌گونه بود که ایده‌ی مشترکمان را عملی کردیم و پینترست شکل گرفت.

فلونی: در چه مرحله‌ای به این نتیجه رسیدید که این پروژه‌ی کوچک همان چیزی است که باید تمام وقت و انرژی خود را صرف آن کنید؟

سیلبرمن: بعد از ساخت پینترست متوجه شدیم که عاشق این محصول هستیم و دائم از آن استفاده می‌کنیم. پینترست در آن زمان کاربران زیادی نداشت اما دائم در تلاش بودیم و هر روز آن را بهتر و بهتر می‌کردیم. مدت زمانی زیادی طول می‌کشید تا تغییرات روی اپلیکیشن اعمال شده و سپس تأیید شوند. بعد از مدتی این برنامه را برای دوستان و اعضای خانواده فرستادیم و آن‌ها نیز آن را به دوستان خود معرفی کردند. طولی نکشید که نظرهای مثبت گرفتیم و مردم می‌گفتند واقعا این برنامه را دوست دارند.

با اینکه کاربران زیادی نداشتیم اما همچنان نظرات مثبت می‌گرفتیم و گاهی اوقات که سایت مشکل پیدا می‌کرد مردم می‌نوشتند سایت پایین آمده و ما برای تغییر دکوراسیون خانه یا برنامه‌ریزی عروسی خود به آن نیاز داریم. آن موقع که بود که تلاش خود را برای بهتر کردن پینترست دو برابر می‌کردیم.

فلونی: اغلب کاربران پینترست چه افرادی بودند؟

سیلبرمن: اغلب آن‌ها مردم معمولی بودند که من و اوان با آن‌ها بزرگ شده بودیم. این افراد به دلیل اینکه طرفدار تکنولوژی بودند یا تلفن هوشمند داشتند از پینترست استفاده نمی‌کردند، دلیل استفاده‌ی آن‌ها این بود که پینترست واقعا در زندگی روزمره‌شان کاربرد داشت.

اغلب آن‌ها با دیدن نتیجه‌ی استفاده از پینترست اپلیکیشن آن را دانلود می‌کردند. به‌عنوان مثال به یک مهمانی دعوت می‌شدند و با دیدن دکور زیبای آن می‌پرسیدند ایده‌ی چیدمان را از کجا گرفته‌اند و میزبان پاسخ می‌داد از پینترست استفاده کرده‌ام. سپس آن‌ها می‌پرسیدند پینترست دیگر چیست و به این صورت با اپلیکیشن آشنا می‌شدند.

ben silbermann

فلونی: بنابراین پینترست با بازاریابی دهان به دهان معروف شده و هنوز هم از این روش استفاده می‌شود

سیلبرمن: بله. البته هدف ما این نبود که از این شیوه استفاده کنیم و خودبه‌خود به این سمت رفتیم.

فلونی: این اتفاق خودبه‌خود افتاد؟

سیلبرمن: می‌دانی ما اکنون در زمانی زندگی می‌کنیم که همه تلفن هوشمند دارند. بنابراین نیازی نیست که حتما طرفدار تکنولوژی باشی تا در مورد موضوعی آگاه شوی و سپس آن را امتحان کنی.

چگونه یک جامعه بسازیم

فلونی: تیم پینترست چگونه شکل گرفت؟

سیلبرمن: اولین چیزی که به آن توجه کردیم، نفع محصول برای مشتریان بود. همه‌ی تلاش ما این بود که تجربه‌ی بهتری برای کاربران رقم بزنیم و از تکنولوژی جدید استفاده کنیم که بسیار مهم بود؛ مخصوصا در آن زمان که تیم ما نهایتا چهار یا پنج نفر بود. آن‌چه که ما را به تلاش بیشتر تشویق می‌کرد، تجربه‌ی کاری فوق‌العاده‌ی کاربران با محصول بود.

من شماره تلفن موبایلم را در تمامی ایمیل‌ها یادداشت می‌کردم زیرا می‌خواستم مطمئن شوم در صورت خرابی پینترست یک نفر این موضوع را به من اطلاع دهد.

فلونی: یعنی همه‌ی کاربران شماره موبایل شما را داشتند؟

سیلبرمن: بله تمام کاربران شماره موبایل من را داشتند و تماس‌های غیرمرتبط زیادی دریافت می‌کردم. مثلا عده‌ای تماس می‌گرفتند و می‌گفتند کامپیوترشان خراب شده است. بنابراین مجبور شدم خطم را عوض کنم چون تلفنم دائما زنگ می‌خورد. انجام این کار این احساس را به کاربران می‌داد که بخشی از یک جامعه‌ی خاص هستند و ما تمام وقت خود را صرف این می‌کردیم که بهترین تجربه را برایشان رقم بزنیم. این دقیقا همان چیزی بود که بعدها در استخدام کارمندانمان در نظر گرفتیم.

pinterest

فلونی: تیم پینترست ابتدا بسیار کوچک بود. زمانی که قصد داشتید شخصی را استخدام کنید آیا سوال خاصی از او می‌پرسیدید؟ یا از او امتحان می‌گرفتید؟ آیا سوالی بود که در روند استخدام نقش کلیدی داشته باشد؟

سیلبرمن: خیر؛ ما سوال‌های مخصوص و سری در روند مصاحبه نداشتیم اما مدت زمانی زیادی را با هم سپری می‌کردیم. تمام آخر هفته و تمام شب با هم بودیم و خانواده‌ی یکدیگر را می‌شناختیم. حتی به صورت خانوادگی باهم بیرون می‌رفتیم و واقعا در روزهای اول این احساس را داشتیم که با هم یک خانواده هستیم. ما بسیار به هم نزدیک بودیم.

اولین دفتر ما مانند سایر شرکت‌های کوچک آپارتمانی دو خوابه بود. حتی شخصی در دیگر اتاق آپارتمان زندگی می‌کرد و با اینکه عضوی از پینترست نبود اما در اتاق نشیمن و همزمان با ما کار می‌کرد. ما هر جمعه مهمانی داشتیم و همه‌‌ی همسایه‌ها غذای خودشان را می‌آوردند و باهم وقت می‌گذراندیم. درنهایت از همین مهمانی‌ها با افراد زیادی آشنا شدیم و آن‌ها را استخدام کردیم.

اغلب آن‌ها افرادی بودند که چهار یا پنج هفته پشت سر هم به مهمانی‌های ما می‌آمدند و از جو شرکت و ارتباط میان ما خوششان می‌آمد، محصولمان را نیز دوست داشتند و درنتیجه پیشنهاد کمک می‌دادند. اما اینکه بخواهی کارمندان شرکت را از مهمانی پیدا کنی ایده‌ی خوبی نبوده و استراتژی طولانی‌مدت خوبی نیست؛ اما در روزهای ابتدایی برای ما بسیار خوب بود.

هنگام استخدام اولین کارمندان افرادی آمده بودند که شغل‌های عالی داشتند و از اینکه بخواهم آن‌ها را از کار قبلی جدا کنم احساس گناه می‌کردم. ما شرکت مناسبی نداشتیم و هر کارمندی از کامپیوتر شخصی خودش استفاده می‌کرد. حقوق آن‌ها نسبت به حقوقی که پیش از این می‌گرفتند بسیار کمتر بود و از اینکه بسیاری از آن‌ها از شرکت‌های بزرگی مانند گوگل و فیسبوک آمده بودند احساس گناه می‌کردم.

متوجه شدم این افراد بهترین هستند و هر چالشی را قبول می‌کنند. آن‌ها بهترین افراد برای انجام کارها بودند و این انگیزه‌ی بزرگی به ما می‌داد. این افراد دنبال این نیستند که همه چیز عالی پیش خواهد رفت، درواقع کسانی هستند که دنبال چالش‌های جدید هستند.

بهترین حالت این است که قبول کنید شرکت با چالش‌های زیادی روبه‌رو خواهد شد و این موضوع را با کارمندان مطرح کنید. به آن‌ها بگویید چالش‌های بزرگی خواهیم داشت که مانند ماجراجویی جالب هستند. آنگاه بهترین کارمندان خودشان انتخاب می‌کنند که در شرکت باقی بمانند و آن‌هایی که شرایط را دوست نداشته باشند خواهند رفت. زمانی که واقعیت را متوجه شدم در روند استخدام صادقانه‌تر و شفاف‌تر عمل کردم. این کمک می‌کند افرادی را پیدا کنید که دنبال ماجراجویی در کار خود هستند و به یک کار روزانه با درآمد ثابت راضی نمی‌شوند.

فلونی: با اینکه حجم کارهای شرکت زیاد شده است آیا بازهم فرصت می‌کنی با کاربران صحبت کنی و از آن‌ها ایده بگیری؟

سیلبرمن: بله من و ایوان تلاش می‌کنیم با کاربران ارتباط برقرار کنیم و با آن‌ها زمان بگذرانیم و این یعنی گاهی‌اوقات باید از شرکت خارج شویم. ما به شهرهای مختلفی در سراسر دنیا سفر می‌کنیم، هدفمان بازاریابی یا روابط عمومی نیست بلکه می‌خواهیم ببینیم چه ویژگی‌هایی جواب داده‌اند و چه ویژگی‌هایی کار نمی‌کنند و حتی چه چیزی اذیت کننده است. سپس نظر کاربران را به تیم انتقال می‌دهیم و سعی می‌کنیم شرایط را بهبود دهیم.

مطمئنا نمی‌توانیم هر روز از دفتر خارج شویم و نظر کاربران را بپرسیم بنابراین ابزارهای دیگری هم برای انجام این کار داریم. ما یک تیم تحقیقاتی داریم که اطلاعات مورد نظر را از کاربران جمع‌آوری کرده و طی گزارشی در شرکت منتشر می‌کند. ما داده‌ها و تحلیل‌های زیادی داریم و نکته‌ی مهم این است که بتوانیم این داده‌ها را با یکدیگر تجمیع کرده تا به نتیجه‌ی نهایی دست پیدا کنیم.

ben silbermann

چگونه یک رهبر شویم

فلونی: به‌عنوان یک مدیرعامل و یک رهبر، زمانی که متوجه شدی شرکت محبوب شده و مورد استقبال قرار گرفته است چه احساسی داشتی؟

مقاله‌ی مرتبط

سیلبرمن: راستش را بخواهید کمی متعجب شده بودم. ما این ابزار را ابتدا برای خودمان، سپس برای دوستانمان و دوستان دوستانمان طراحی کرده بودیم و بعد توسط عده‌ی زیادی مورد استقبال قرار گرفت. احساس خیلی خوبی داشتیم و واقعا هیجان‌زده بودیم. درست بعد از این اتفاق، احساس مسئولیت‌پذیری کردیم و تلاش کردیم کیفیت کار را بالا ببریم.

یادم می‌آید بیش از میلیون‌ها کاربر داشتیم اما همچنان ۱۲ تا ۱۳ کارمند در شرکت کار می‌کردند. یک روز من و اوان نشسته بودیم و به این نتیجه رسیدیم که تیم منابع انسانی باید به مرکز اصلی شرکت تبدیل شود. ما متوجه شدیم که اگر روی ساختن تیمی با افراد و توانایی‌های مختلف و سابقه‌ی کاری مختلف سرمایه‌گذاری نکنیم کل کارهایی که تا به حال انجام داده‌ایم شکست خواهد خورد. این نقطه‌ی عطفی برای ما بود تا توسعه‌ی محصول را با استخدام بهترین افراد و پیاده‌سازی فرهنگ سازمانی پیش ببریم.

فلونی: کدام بخش‌های پینترست را دنبال می‌کنی؟

سیلبرمن: من تمام بخش‌ها را دنبال می‌کنم. من دو کودک سه و ۶ ساله دارم و هر هفته از پست‌هایی که مردم در پینترست به اشتراک می‌گذارند برای تعطیلات آخر هفته ایده می‌گیریم. کاردستی‌های مدرسه را از روی آن‌ها درست می‌کنیم و دستورالعمل‌های ساده‌ی غذایی را هنگام آشپزی استفاده می‌کنیم. من عاشق عکاسی، طبیعت‌گردی و مقالات عجیب‌وغریب هستم و همه‌ی آن‌ها را در پینترست ذخیره می‌کنم. من یک بورد خصوصی برای کادوهای کریسمس و برنامه‌ریزی برای تعطیلات دارم و از تمامی بخش‌های پینترست استفاده می‌کنم.

فلونی: اغلب تو را به‌عنوان شخصی ساکت و فروتن معرفی می‌کنند. آیا چنین توصیفی درست است؟

سیلبرمن: فکر می‌کنم شاید دیگران بیشتر از من صحبت می‌کنند، به طور کلی بله، من نسبتا آرام و ساکت هستم.

فلونی: آیا به‌عنوان یک مدیرعامل ظاهر شدن در مکان‌های عمومی یا صحبت کردن برای یک جمعیت برایت سخت بوده است؟

سیلبرمن: انجام چنین کارهایی و بهتر شدن در آن‌ها مطمئنا زمان می‌برد. ما همیشه قصد داشتیم محصولمان معرف خودش باشد. اینکه هر زمان اسم پینترست به میان می‌آید مردم یک چهره یا شخصیت را تصور نکنند بلکه محصولی در ذهنشان نقش ببندد که در شرایط‌ مختلف زندگی به آن‌ها کمک می‌کند. از طرفی واقعیتی به نام اداره‌ی شرکت وجود دارد که یعنی مردم دنبال سخنگویی هستند که موارد مختلف را برایشان توضیح دهید.

بنابراین من باید هر سال روی این موضوع کار کنم و تیمی دارم که در هر زمینه من را یاری می‌کنند و خوشبختانه هر سال بهتر و بهتر می‌شوم.

pinterest

فلونی: فکر می‌کنید سبک رهبری شما همزمان با رشد شرکت چه تغییراتی داشته است؟

سیلبرمن: مواردی هست که هنوز تغییری نکرده است. ما همیشه تلاش کردیم عمده‌ی تمرکز خود را روی نیاز کاربر بگذاریم. همه چیز باید از این موضوع پیروی کند. کار ما ابتدا از تمرکز روی نیاز ۱۰ نفر آغاز شد و سپس به ۲۰ و ۱۰۰ نفر و امروز به بیش از هزاران نفر رسیده است.

واقعیت اول این است که در این حجم کاری متوجه می‌شوید یک نفر قادر به انجام تمام کارها نیست. درنتیجه باید روی توانایی تمام افراد خوبی که استخدام کرده‌اید حساب باز کنید و از آن‌ها کمک بگیرید. افرادی که باید پیش زمینه‌ی کلی کار را بگیرند اما نیازی نیست جزئیات انجام کار به آن‌ها دیکته شود.

واقعیت دوم مربوط به ارتباطات است. زمانی که شرکت واقعا کوچک بود هر کارمند در یک اتاق کار می‌کرد، تمام کارمندان در جریان کار بودند و نیازی به برقراری ارتباط یا برگزاری جلسه نبود. اما با بزرگ شدن شرکت برقراری ارتباط در زمینه‌های مختلف نیز افزایش پیدا کرد. همچنین لازم بود یک موضوع بارها و بارها تکرار شود زیرا یک کارمند ممکن بود در طول هفته‌ی کاری خود با مدیران برخوردی نداشته باشد.

فلونی: آیا برقراری ارتباط نیز از دسته مواردی است که روی بهتر شدن آن کار می‌کنی؟

سیلبرمن: برقراری ارتباط تنها بخشی از کار است. من لیست کاملی از پروژه‌های پیشرفت شخصی دارم.

فلونی: این لیست واقعی است؟

سیلبرمن: این لیست واقعی است و حتی یک بورد در مورد مطالب جالبی که مطالعه می‌کنم دارم. تمام مدیرعامل‌ها و افراد موفقی که می‌شناسم هر روز تلاش می‌کنند بهتر و بهتر شوند و نقاط ضعف خود را از بین ببرند. من هم همین‌طور عمل می‌کنم.

فلونی: فرهنگ پینترست را چگونه تعریف می‌کنی؟

سیلبرمن: فرهنگ به هر چیزی ارزش و اعتبار می‌دهد. ما هم کارمندانی داریم که در دانشگاه تحصیل کرده‌اند و هم کارمندانی داریم که دانشگاه نرفته‌اند. کارمندانی که مهندسی خوانده‌اند و کارمندانی که طراح هستند. اینکه افراد متفاوتی را استخدام کنی یک طرف قضیه و اینکه این افراد متفاوت را در کنار هم به کار و برقراری ارتباط تشویق کنی طرف دیگر قضیه بوده که به فرهنگ سازمانی شرکت مربوط است. ما محیطی داریم که یک شخص، برای تصمیم‌گیری نیازی نیست فن بیان داشته باشد. اگر شخصی نتواند از طریق صحبت ارتباط برقرار کند می‌تواند از طریق طراحی یا داده‌ها نظر خود را بیان کند.

فلونی: منظورتان چیست؟ یعنی از طریق ارائه دادن؟

سیلبرمن: بله، موضوعی که من با کار کردن در سایر شرکت‌ها متوجه شدم این است که مردمی که در صحبت کردن مهارت دارند مستبد هستند. اگر شخصی بداند در یک گروه چگونه باید صحبت کند باعث می‌شود دیگران را مدیریت کند. اما این دلیل نمی‌شود هر شخصی که بهتر صحبت کند عملکرد بهتری نسبت به دیگران داشته باشد. درواقع گاهی اوقات دلیل اصلی اینکه مردم در مهندسی یا طراحی عملکرد عالی دارند این است که نظر خود را به این شکل بیان می‌کنند.

ما محیطی را فراهم کرده‌ایم که کارمندان می‌توانند از طریق کارشان به دیگران صحبت کنند و نیاز به داشتن مهارت‌های سخنرانی ندارند.

فلونی: پس در جلسات چگونه متوجه می‌شوید ایده‌ی یک نفر بهتر از ایده‌ی سایرین است؟

سیلبرمن: این به موضوع جلسات بستگی دارد. جلسه‌های مورد علاقه‌ی من جلسه‌هایی هستند که همه درک واضحی از مشکل پیش رو دارند. من با تصاویر ارتباط بهتری برقرار می‌کنم و شاید به همین دلیل پینترست را بنیان‌گذاری کرده‌ام. من عاشق این هستم که کارمندان نتایج را نشان دهند نه اینکه در مورد آن صحبت کنند. زمانی که کارمندان ایده‌ی خود را به شکل طراحی نشان می‌دهند و سپس در مورد آن توضیح می‌دهند راحت‌تر تصمیم‌گیری می‌کنم.

ben silbermann

فلونی: اگرچه پینترست مانند شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و توییتر نیست اما اپلیکیشنی است که مردم هر روز از آن استفاده می‌کنند. از آنجایی که مردم به حریم خصوصی و نحوه‌ی استفاده از اطلاعاتشان اهمیت می‌دهند، اما تا به حال شکایتی از پینترست منتشر نشده است. چگونه اعتماد کاربران را جلب می‌کنید؟

مقاله‌ی مرتبط:

سیلبرمن: ما فکر می‌کنیم حریم خصوصی بسیار مهم است و اینکه کاربران را در جریان امور قرار دهیم برایمان بسیار اهمیت دارد. پینترست دو مدل بورد دارد. بوردهایی که هر شخصی می‌تواند ببیند و جستجو کند و بوردهایی که خصوصی هستند. موضوع دیگری که برایمان اهمیت دارد این است که ما از تبلیغات درآمد کسب می‌کنیم. برخلاف بسیاری از پلت‌فرم‌ها که کاربران بابت حجم تبلیغات ناراضی هستند، تبلیغات در پینترست به جلب رضایت کاربران کمک می‌کند و به آن‌ها ایده می‌دهد.

 واقعیت این است زمانی که کاربر در پینترست دنبال ایده برای تغییر دکوراسیون خانه می‌گردد دوست دارد تبلیغاتی در مورد مبلمان و رنگ دیوار ببیند تا بتواند تصمیم بهتری بگیرد. اینکه مردم دلیل وجود تبلیغات را بدانند و برایشان مفید باشند موضوع مهمی است.

فلونی: منظورتان همان شفافیت است؟

سیلبرمن: همین‌طور است. تبلیغات آنلاین تأثیر بدی روی مخاطب می‌گذارد زیرا زمانی که کاربر به شبکه‌ی اجتماعی مراجعه می‌کند یا در سایت‌ها جستجو می‌کند کارهای مهم‌تری نسبت به دیدن آگهی دارد. زمانی که کاربر می‌خواهد برنامه‌ی تلویزیونی مشاهده کند یا با دوستانش صحبت کند، تبلیغات آنلاین هیچ کمکی به او نمی‌کنند.

اما کاربران در پینترست دنبال ایده‌های جدید هستند. ایده‌هایی که محصولات آن توسط شرکت‌های مختلف ساخته می‌شود. بنابراین پیوند منطقی بین دلیل استفاده از پینترست و آگهی‌های تبلیغاتی وجود دارد. این واقعیت هم برای ما خوب است، هم برای کاربران و هم برای برندهایی که قصد دارند محصولات خود را تبلیغ کنند.

فلونی: پینترست هنوز هم یک شرکت خصوصی است. آیا قصد دارید آن را عمومی کنید؟ آیا به مزایا و معایب انجام این کار فکر کرده‌اید؟

سیلبرمن: ما در بلند مدت می‌خواهیم پینترست یک شرکت مستقل باشد. اینکه این اتفاق چه زمانی رخ خواهد داد و اینکه آیا عمومی خواهد شد را در حال حاضر اعلام نمی‌کنیم. ما همه‌ی تلاش خود را انجام داده‌ایم که پینترست از نظر مالی، فرهنگی و به طور کلی شرکت مستقلی باشد. ما می‌خواهیم پینترست برای همه الهام‌بخش باشد و شاید این اتفاق ۱۰ یا ۲۰ سال آینده بیفتد. ما آرزوهای بزرگی برای این شرکت داریم که باید در بلندمدت انجام شوند.

فلونی: گام بعدی برای نزدیک شدن به چشم‌اندازهای آینده‌ی شرکت چیست؟

مقاله‌ی مرتبط:

سیلبرمن: ما روی موضوعات مختلفی در حال کار هستیم که برایشان به شدت هیجان‌زده هستم. یک مورد این است که بتوانیم تجربه‌ی بهتری را برای کاربران رقم بزنیم. قصد داریم کیفیت محتوای هر بورد را به اندازه‌ی بالا ببرین که هر کاربر ۱۰، ۱۵ یا ۲۰ عکس از آن‌ها انتخاب کند و برای انجام این کار می‌خواهیم از تکنولوژی یادگیری ماشین و سیستم پیشنهاددهی استفاده کنیم. درنتیجه هر بار کاربر اپلیکیشن پینترست را باز می‌کند با کاتالوگی روبه‌رو می‌شود که برای شخص او ساخته و شخصی‌سازی شده است.

سپس قصد داریم پینترست را بخشی از زندگی کاربران کنیم. اینکه کاربران بعد از دیدن هر عکس بدانند محصولات استفاده شده در تصاویر را از چه فروشگاه‌هایی و با چه قیمتی می‌توانند تهیه کنند. به‌عنوان مثال در تصاویر مربوط به دستور غذا برخی کاربران دوست دارند مواد استفاده شده را با مواد اولیه‌ی دیگری جایگزین کنند و ما می‌خواهیم پاسخ این سوال‌ها را برای کاربران مهیا کنیم. برای پیاده‌سازی کردن چنین امکاناتی به تکنولوژی نیاز داریم و اگر بتوانیم آن‌ها را پیاده‌سازی کنیم تغییرات اساسی در زندگی کاربر ایجاد خواهد شد.

pinterest

بهترین نصیحت برای دیگران

فلونی: تا اینجا در مورد مسائل شغلی صحبت کردیم. بزرگ‌ترین چالشی که در زندگی داشتی چه چیزی بوده است؟

سیلبرمن: فکر می‌کنم یکی از بزرگ‌ترین چالش‌هایی که در زندگی داشتم این بود که افرادی با توانایی‌های متفاوت را استخدام کنم. لازم نیست در انجام هر کاری خوب باشی تنها کافی است افرادی که در انجام یک کار خاص مهارت ویژ‌ه‌ای دارند را پیدا کرده و آن‌ها را قانع کنی تا برای شرکت کار کنند. درواقع افرادی را باید پیدا کنید که در کنار هم نتیجه‌ی بسیار بهتری از کار انفرادی می‌گیرند. برای مدت زمان زیادی طول کشید تا این کار را یاد بگیرم اما فکر می‌کنم یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین چالش‌ها بوده است.

فلونی: موفقیت را چگونه تعریف می‌کنی؟

سیلبرمن: موفقیت برای من ساختن محصولات و خدماتی است که مفید باشند. من دو بچه‌ی کوچک دارم و فکر می‌کنم زمانی که آن‌ها به سن فعلی من برسند همه چیز در دنیا تغییر کرده است. البته کودکی ما نیز همین‌طور بود. زمانی که من به دنیا آمدم چیزی به نام کامپیوتر شخصی، اینترنت و موبایل نبود. در این مدت نوآوری‌های زیادی اتفاق افتاده است. اما والدین من که پزشک هستند همیشه می‌توانند بگویند من کاری کردم که زندگی برای مردم بهتر شود و برای من موفقیت این است بتوانم روزی به گذشته نگاه کنم و بگویم محصولی که ساخته‌ام با اینکه تغییرات زیادی داشته اما تأثیر مثبتی روی زندگی مردم گذاشته است.

فلونی: آیا نصیحتی برای افرادی که دوست دارند کسب‌وکاری مانند شما داشته باشند داری؟

سیلبرمن: بله نصیحت من این است که با افراد عالی ارتباط برقرار کنید و سعی کنید دورتان افراد خوبی حضور داشته باشند. همه چیز قابل یاد گرفتن است. گاهی‌اوقات افراد احساس می‌کنند اکنون برای یاد گرفتن یک مهارت جدید دیر است اما واقعیت این است که اگر ذهنیتتان را تغییر دهید، مطمئن هستم در هر سنی می‌توانید مهارت‌های جدید یاد بگیرید و اگر تصمیمتان جدید باشد مطمئنا با افرادی آشنا می‌شوید که شما را در این مسیر یاری می‌کنند.

فلونی: ممنون از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادی

سیلبرمن: ممنون از اینکه من را دعوت کردید.

آخرین دیدگاه‌ها

    دسته‌ها