بازگشت دل به بازار بورس نیویورک

  • کفش
  • دسامبر 31, 2018
بدون دیدگاه


شرکت آمریکایی دل پس از شش سال فعالیت به‌عنوان شرکتی خصوصی، باردیگر به بازار بورس نیویورک بازگشته است.

جمعه‌ی هفته‌ی گذشته، دل مجددا سهامش را در بازار بورس عرضه کرد. شش سال پیش، مایکل دل، مدیرعامل و مؤسس دل، با خرید تمامی سهام این شرکت، آن را به شرکتی خصوصی تبدیل کرد. در آن زمان، این خرید به‌عنوان بزرگ‌ترین خرید یک شرکت پس از بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ به‌شمار می‌رفت.

هم‌اکنون، دل با نماد شناسایی DELL در بازار بورس نیویورک فعالیت می‌کند. شایان ذکر است این شرکت ۸۱درصد از سهام VMware را نیز دراختیار داشت و در زمان فعالیت خصوصی، از نماد شناسایی DVMT.N برای دنبال‌کردن وضعیت سهامش در VMware استفاده می‌کرد.

با خرید سهام ثبت‌شده با نام DVMT.N به‌مبلغ ۲۴میلیارد دلار، دل توانست فرایند سنّتی عرضه‌ی عمومی سهام را پشت‌سر بگذارد و به‌طور مستقیم وارد بازار بورس شود. این مسئله از آن نظر اهمیت دارد که با وجود بدهی ۵۲.۷میلیارددلاری دل، عرضه‌ی عمومی سهام این شرکت با سؤالات سخت‌گیرانه‌ی سرمایه‌گذاران روبه‌رو می‌شد.

مایکل دل

در زمان شروع فعالیت بازار در روز جمعه، ارزش هر سهم این شرکت معادل ۴۶ دلار بود که باعث می‌شد ارزش بازار این شرکت به ۱۶میلیارد دلار برسد.

در سال‌های ابتدایی قرن بیست‌ویکم، از دل به‌عنوان نمادی از نوآوری یاد می‌شد. این شرکت در زمینه‌ی سفارش اینترنتی رایانه‌های شخصی‌سازی‌شده پیش‌گام بود. ارتباط تنگاتنگ آن‌ها با تولیدکنندگان قطعه در آسیا هم به دل اجازه می‌داد تا هزینه‌ی تولید را به‌حداقل برساند.

باوجوداین در سال‌های بعد، با حرکت بازار به‌سمت تبلت‌ها، تلفن‌های هوشمند، پخش‌کننده‌های موسیقی و کنسول‌های بازی، دل جایگاهش را به رقبا واگذار کرد؛ تاجایی‌که در سه‌ماهه‌ی پایانی ۲۰۱۲، فروش این شرکت به‌حدود ۱۰درصد رسید.

همین افت فروش، مایکل دل را وادار کرد با خرید این شرکت، آن را از بازار عمومی سهام خارج کند. پس از این‌ کار، این شرکت از تولید‌کننده‌ی رایانه‌های شخصی به شرکتی تبدیل شد که گستره‌ی وسیعی از خدمات و محصولات مرتبط‌با فناوری را ارائه می‌کند. این خدمات و محصولاتی همچون ابزارهای ذخیره‌سازی، سرورها، تجهیزات شبکه و تولیدات امنیتی را شامل می‌شوند.

dell-laptopاین راهبرد را می‌توان به‌عنوان نقطه‌ی مقابل راهکار اتخاذشده‌ی اچ‌پی درنظرگرفت. اچ‌پی با جداشدن از شرکت مادر (Hewlett Packard Enterprise Co) در سال ۲۰۱۶، تمرکزش را روی سخت‌افزار محدود کرد؛ چراکه از نگاه مدیران این شرکت، تمرکز دو شرکت مجزا بر دو مقوله‌ی سخت‌افزار و خدمات می‌توانست سرعت عمل آن‌ها را افزایش‌ دهد.

مقاله‌ی مرتبط:

درهرحال، به‌نظر می‌رسد استراتژی دل موفقیت‌آمیز بوده‌ است؛ به‌ویژه اینکه امروزه اغلب مشتریان تجاری ترجیح می‌دهند برای مدیریت زیرساخت‌های اطلاعاتی، تمامی خدمات و محصولات لازمشان را از یک شرکت تهیه کنند.

دل در آخرین گزارش مالی خود از افزایش ۱۵درصدی سود در‌مقایسه‌با سه‌ماهه‌ی پیشین خبر داده است. آن‌ها پیش‌بینی می‌کنند در سال آینده، درآمدی بین ۹۰.۵میلیارد تا ۹۲میلیارد دلار را به‌دست خواهد آورد.

براساس داده‌های ارائه‌شده‌ی کانالایز (Canalys)، دل با سهم سالانه‌ی ۱۷درصدی از بازار رایانه‌های شخصی پشت‌سر رقبایی همچون اچ‌پی و لنوو قرار دارد. این درحالی است که سهم اچ‌پی و لنوو از این بازار به‌ترتیب ۲۳ و ۲۱درصد است.


اوتیسم یا درخودماندگی یک بیماری عصبی‌رفتاری پیچیده است که شامل نقایصی در تعاملات اجتماعی، مهارت‌های گفتاری و ارتباطی همراه‌با رفتار‌های خشک و تکراری است. به‌علت طیف وسیع علایم این بیماری به این بیماری اختلال طیف اوتیسم (ASD) گفته می‌شود. این گستره طیف وسیعی از علایم، مهارت‌ها و سطوحی از نقایص را در بر می‌گیرد. شدت ASD می‌تواند از نقصی که موجب بروز محدودیت‌های جزئی در زندگی طبیعی می‌شود تا ناتوانی‌های ویرانگری که نیاز به مراقبت‌های اساسی دارند، متغیر باشد.

کودکان مبتلا به اوتیسم دارای مشکلاتی در زمینه‌ی ارتباط برقرار کردن هستند. آن‌ها در زمینه‌ی درک افکار و احساس دیگران مشکل دارند و نمی‌توانند احساسات خود را بوسیله‌ی کلمات یا حرکات، حالات چهره و لمس کردن بیان کنند. یک کودک مبتلا به ASD که خیلی حساس است، ممکن است با شنیدن صداها، لمس کردن، بوها یا مشاهده‌ی صحنه‌هایی که برای دیگران طبیعی به نظر می‌رسد، دچار مشکل شده و حتی درد بکشد. کودکان اوتیسمی ممکن است دارای حرکات بدنی تکراری و تقلیدی مانند تکان خوردن مداوم، قدم زدن یا حرکات تکراری دست باشند. آن‌ها ممکن است واکنش‌های غیرطبیعی دربرابر دیگران داشته باشند، به اشیاء بچسبند، در مقابل تغییر در روال‌های خود مقاومت کنند یا اینکه دارای رفتار تهاجمی یا آسیب به خود باشند. در برخی مواقع ممکن است به‌نظر برسد که آن‌ها توجهی به مردم، اشیاء یا فعالیت‌های اطراف خود ندارند. برخی از کودکان مبتلا به اوتیسم ممکن است دچار تشنج شوند و گاهی هم این تشنج‌ها تا زمان نوجوانی بروز نمی‌کنند.

برخی افراد مبتلا به اوتیسم تا حدودی از نظر شناختی دچار مشکل هستند. برخلاف اختلال شناختی معمول‌تر که ویژگی آن تأخیر نسبی برابر در تمام حوزه‌های توسعه است، افراد اوتیسمی توسعه‌ی مهارتی نابرابری را از خود نشان می‌دهند. آن‌ها ممکن است دارای مشکلاتی در حوزه‌های خاص به‌ویژه در مسئله‌ی ارتباط برقرار کردن با دیگران باشند. اما بااین‌حال ممکن است دارای مهارت‌های توسعه‌یافته‌ی غیرمعمولی در دیگر ابعاد مانند نقاشی، ساخت موسیقی، حل مسائل ریاضی یا به‌خاطر سپردن موضوعات باشند. آن‌ها ممکن است در آزمون‌های هوش غیر زبانی نمره‌ی متوسط و حتی بالاتر از متوسط بگیرند.

اوتیسم

علایم اوتیسم به‌طور معمول طی سه سال اول زندگی تظاهر می‌یابند. برخی کودکان از بدو تولد نشانه‌هایی دارند. برخی ظاهرا ابتدا طبیعی هستند ولی ناگهان وقتی به سن ۳۶-۱۸ ماهگی می‌رسند، این علایم را بروز می‌دهند. با‌این‌حال برخی از افراد، علایم اختلالات ارتباطی را تا زمانی‌که تقاضای محیطی از حد توانایی‌هایشان فراتر نرود، نشان نمی‌دهند. میزان شیوع اوتیسم درمیان پسران چهار برابر دختران است و به‌نظر نمی‌رسد که این بیماری دارای مرزهای نژادی، قومی یا اجتماعی باشد. درآمد خانواده، سبک زندگی یا سطح تحصیلات والدین تاثیری روی احتمال ابتلای یک کودک به اوتیسم ندارند.

گفته می‌شود که شیوع اوتیسم رو به افزایش است، هرچند این امر آشکار نیست که آیا این افزایش مرتبط با پیشرفت در تشخیص این بیماری است یا اینکه یک افزایش حقیقی در شیوع بیماری وجود دارد. اوتیسم یکی از اختلالاتی است که است که امروزه با عنوان اختلالات طیف اوتیسم مطرح می‌شوند. اختلالات قبلی که هم‌اکنون در سایه‌ی تشخیص ASD یا یک اختلال ارتباط اجتماعی طبقه‌بندی می‌شوند، عبارت‌اند از:

اختلال اوتیستیک یا اوتیسم: این همان چیزی است که بیشتر افراد با شنیدن نام اوتیسم آن را تصور می‌کنند. این وضعیت به مشکلاتی در زمینه‌ی تعاملات اجتماعی، ارتباط برقرار کردن و بازی‌های تخیلی در کودکان کمتر از سه سال اشاره دارد.

سندرم آسپرگر: این کودکان مشکلات گفتاری ندارند. آن‌ها در آزمون‌های هوش، نمره‌ای متوسط و بالاتر می‌گیرند، اما دچار برخی مشکلات اجتماعی و محدودیت علایق مانند کودکان مبتلا به اختلال اوتیسم هستند. درواقع سندرم آسپرگر انتهای ملایم طیف اوتیسم است. یک فرد مبتلا به سندرم آسپرگر ممکن است خیلی باهوش باشد و از پس زندگی خود برآید. او ممکن است واقعا روی موضوعات مورد علاقه‌ی خود تمرکز کرده و یکسره درباره‌ی آن‌ها بحث کند. اما او از لحاظ اجتماعی مشکلاتی دارد.

اختلال فراگیر رشد یا PDD: این بیماری با عنوان اوتیسم غیرمعمول (atypical autism) نیز شناخته می‌شود. این نوع مشکل شامل کودکانی می‌شود که دارای برخی از رفتارهای اوتیسمی هستند ولی در دیگر گروه‌ها طبقه بندی‌نمی‌شوند.

اختلال از هم‌ گسیختگی کودکی: این کودکان حداقل برای دوسال، دارای توسعه‌ی طبیعی هستند و سپس برخی از مهارت‌های ارتباطی و اجتماعی خود را از دست می‌دهند. این مورد اختلال بسیاری نادری است که وجود آن به‌عنوان یک اختلال جداگانه در میان بسیاری از متخصصان حوزه سلامت روان مورد شک و تردید است.

سندرم رت: این سندرم قبلا در گروه اختلال طیف اوتیسم طبقه‌بندی می‌شد اما اکنون تأیید شده است که علت سندرم رت، ژنتیکی است. کودکان مبتلا به سندرم رت که عمدتا دختران هستند، در آغاز دارای توسعه‌ی طبیعی هستند اما پس از مدتی مهارت‌های ارتباطی و اجتماعی خود را از دست می‌دهند. در فاصله‌ی ۴-۱ سالگی، حرکات تکراری دست جای استفاده‌ی هدفمند از دست را می‌گیرد. کودکان مبتلا به سندرم رت معمولا دچار مشکلات شناختی جدی می‌شوند.

انواع اختلال طیف اوتیسم

تاریخچه‌ اوتیسم

از اوایل دهه‌ی ۱۹۰۰ از واژه‌ی اوتیسم برای اشاره به طیف وسیعی از مشکلات عصبی‌روانشناختی استفاده می‌شد. اما این اصطلاح از کجا آمد و چگونه دانش درباره‌ی اوتیسم تغییر کرد؟

اصطلاح اوتیسم از واژه‌ی یونانی اوتوس (autos) که به‌معنای خود است، گرفته شده است. این اصطلاح وضعیتی را تشریح می‌کند که در آن یک فرد از تعاملات اجتماعی کنار گذاشته شده است، به‌عبارت دیگر او تبدیل به یک خودِ ایزوله شده است. یوجین بلولر روانپزشک سوئیسی نخستین فردی بود که از این اصطلاح استفاده کرد. او در سال ۱۹۱۱ برای اشاره به برخی از علایم مرتبط با اسکیزوفرنی از این کلمه استفاده کرد. در دهه‌ی ۱۹۴۰ پژوهشگران آمریکایی از واژه‌ی اوتیسم برای تشریح کودکان دارای مشکلات عاطفی یا اجتماعی استفاده کردند. لئو کانر پزشکی از دانشگاه جان هاپکینز برای توصیف رفتار چندین کودک که دارای رفتار انزواطلبی بودند، واژه‌ی اوتیسم را به کار برد. در همان زمان هانس آسپرگر دانشمندی آلمانی وضعیت مشابهی را شناسایی کرد و نام آن را سندرم آسپرگر نامید.

مقاله‌های مرتبط:

تا دهه‌ی ۱۹۶۰ در ذهن بسیاری از پژوهشگران، اوتیسم و اسکیزوفرنی بیماری‌هایی مرتبط با هم بودند. پس از آن بود که متخصصان پزشکی به‌تدریج درک جداگانه از اوتیسم در کودکان حاصل کردند. از دهه‌ی ۱۹۶۰ تا دهه‌ی ۱۹۷۰ پژوهش‌های مرتبط با درمان اوتیسم روی داروهایی نظیر LSD، شوک الکتریکی و تکنیک‌های تغییر رفتاری تمرکز داشت. مورد آخری روی درد و تنبیه متکی بود. در جریان دهه‌ی ۱۹۸۰ تا دهه‌ی ۱۹۹۰، نقش درمان رفتاری و استفاده از محیط‌های یادگیری به‌شدت کنترل شده به‌عنوان درمان‌های اصلی بسیاری از اشکال اوتیسم و مشکلات مرتبط مطرح شد. هم‌اکنون اساس درمان اوتیسم رفتار درمانی و گفتار درمانی است.

علت اوتیسم چیست؟

از آن جایی که فراوانی اوتیسم در برخی از خانواده‌ها بیشتر است، بیشتر پژوهشگران بر این باورند که احتمالا ترکیبات خاصی از ژن‌ها هستند که روی استعداد یک کودک در ابتلا به این بیماری اثرگذارند. اما عوامل خطرساز دیگری هم وجود دارند که احتمال داشتن فرزند مبتلا به اوتیسم را افزایش می‌دهند؛ برای مثال افزایش سن پدر یا مادر در هنگام بچه‌دار شدن، احتمال داشتن یک فزرند مبتلا به اوتیسم را افزایش می‌دهد. هنگامی که یک زن باردار در معرض داروها یا مواد شیمیایی خاصی قرار می‌گیرد، احتمال بروز اوتیسم در فرزند او بیشتر می‌شود. این عوامل خطرساز عبارت‌اند از الکل، مشکلات متابولیکی مادری نظیر دیابت و چاقی و استفاده از داروهای ضدتشنج در دوران بارداری. در برخی موارد، اوتیسم با فنیل‌کتونوری درمان نشده (PKU) و سرخچه (سرخک آلمانی) نیز مرتبط بوده است. جنجال‌های زیادی بر سر موضوع ارتباط اوتیسم و واکسیناسیون در کودکان وجود داشته است، اما شواهدی مبنی بر اینکه واکسیناسیون موجب اوتیسم شود، وجود ندارد. پژوهشگران در زمینه‌ی اینکه محیط روانشناختی یک کودک مانند نحوه‌ی مراقبت از کودک بتواند موجب اوتیسم شود، نیز شواهد محکمی ندارند. برخی پژوهش‌ها نشان می‌دهند که این بیماری ممکن است حاصل وجود ناهنجاری‌هایی در مناطقی از مغز باشد که ورودی‌های حسی را پردازش می‌کنند و در فرایند پردازش زبان نیز نقش دارند.

آیا واکسن‌ها موجب اوتیسم می‌شوند؟

نتایج پژوهش‌ها آشکار است: واکسن‌ها موجب اوتیسم نمی‌شوند. مطالعات بسیاری در راستای یافتن ارتباطی در این زمینه انجام شده است که هیچ‌کدام نتوانسته‌اند وجود چنین ارتباطی را تأیید کنند.

مجادله‌ی ارتباط واکسن سرخک – اوریون- سرخجه (MMR) با بروز اوتیسم

این تردید زمانی آغاز شد که در سال ۱۹۹۸، پژوهشگران انگلیسی مقاله‌ای را منتشر کردند که در آن گفته شده بود واکسن سه‌گانه‌ی سرخک – اوریون- سرخجه (MMR) موجب اوتیسم می‌شود. در این مطالعه تنها ۱۲ کودک مورد بررسی قرار گرفته بودند اما توجه زیادی را به‌خود جلب کرد. در همان زمان، افزایش قابل‌توجهی در شمار کودکانی که مبتلا به اوتیسم تشخیص داده می‌شدند، اتفاق افتاد. یافته‌های این مقاله منجر به این شد که پزشکان دیگری نیز درباره‌ی ارتباط احتمالی بین واکسن سه‌گانه و اوتیسم مطالعاتی انجام دهند. حداقل ۱۲ مطالعه انجام شد که هیچکدام نتوانست چنین ارتباطی را تأیید کند.

مقاله لانست در مورد ارتباط اوتیسم و واکسن ها

یک بررسی درباره‌ی مطالعه‌ای که در سال ۱۹۹۸ انجام شد، پرده از برخی از مشکلاتی که در اجرای این مطالعه وجود داشت، برداشت. ژورنالی که این مقاله را منتشر کرده بود، درنهایت آن را استرداد کرد تا دیگر پژوهش‌ها با نتایج آن درگیر نشوند. مشکلات دیگری نیز وجود داشت. برای مثال پژوهشگران متوجه شدند که وکیلی که به‌دنبال ارتباط بین واکسن‌ها و اوتیسم بود، چیزی حدود نیم میلیون دلار به پژوهشگر ارشد مطالعه پرداخت کرده بود.

مجادله‌ی ارتباط تیمروزال با اوتیسم

یک سال پس از مطالعه‌ی انگلیسی نگرانی از وجود ارتباط بین واکسن و اوتیسم به سمت ماده‌ای که در واکسن کودکان مورد مصرف قرار می‌گرفت، هدایت شد. این ماده که تیمروزال نامیده می‌شود، حاوی جیوه است. جیوه فلزی است که در سطوح بالا برای مغز و کلیه‌ها مضر است. پزشکان از تیمروزال برای پیش‌گیری از رشد باکتری‌ها و قارچ‌ها در واکسن‌ها استفاده می‌کردند. شواهدی وجود نداشت که مقادیر کم استفاده شده در مواد دارویی موجب شود آن‌ها زیان‌بار شوند. بااین‌حال تا سال ۲۰۰۱ این ماده از اکثر واکسن‌های کودکان حذف شد.

مقاله‌های مرتبط:

برای مطالعه‌ی این اینکه آیا تیمروزال با اوتیسم ارتباطی دارد یا نه، پژوهشگران کودکانی را که واکسن‌های حاوی این ماده را دریافت کرده بودند، مورد بررسی قرار دادند. آن‌ها کودکانی که این واکسن‌ها را دریافت کرده بودند با آن‌هایی که این واکسن را دریافت نکرده بودند، مورد مقایسه قرار دادند. مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری‌ها در آمریکا ۹ مطالعه‌ی مختلف را برای بررسی ارتباط احتمالی بین تیمروزال و اوتیسم مورد حمایت قرار داد. نتیجه‌ی این مطالعات چنین ارتباطی را تأیید نکرد. علاوه‌بر این، تشخیص موارد بیماری اوتیسم بعد از اینکه سازندگان واکسن ماده‌ی تیمروزال را از بیشتر واکسن‌های کودکان حذف کردند، همچنان رو‌به‌افزایش بود (امروزه مقدار کمی از این ماده در واکسن‌های علیه بیماری‌های دیفتری، کزاز و ﺳﯾﺎه‌ﺳرفه که با عنوان DTaP و DTaP-Hib شناخته می‌شوند، وجود دارد).

پژوهشگران همچنین بررسی کردند که آیا تمام واکسن‌های مورد نیاز برای کودکان زیر سن دو سال با هم موجب آغاز اوتیسم می‌شوند یا نه. کودکان در ۱۵ ماه نخست زندگی، ۲۵ نوبت واکسن دریافت می‌کنند. برخی از افراد نگران بودند که دریافت همه‌ی آن‌ها در اوایل زندگی ممکن است منجر به توسعه‌ی اوتیسم در آن‌ها شود. اما مرکز کنترل‌ و‌ پیشگیری از بیماری‌ها گروه‌هایی از کودکان را که واکسن‌ها را طبق برنامه‌ی توصیه شده دریافت کرده بودند با آن‌هایی که واکسن‌ها را با تأخیر دریافت کرده یا اصلا واکسنی دریافت نکرده بودند، مورد مقایسه قرار داد. تفاوتی در شیوع اوتیسم درمیان این دو گروه مشاهده نشد.

در سال ۲۰۰۴، کمیته‌ی بازرسی سلامت ایمنی‌سازی از مؤسسه‌ی پزشکی گزارشی را در ارتباط با این موضوع منتشر کرد. پژوهشگران تمام مطالعاتی که درباره‌ی ارتباط بین واکسن‌ها و اوتیسم انجام شده بودند، منتشر شده یا منتشر نشده را مورد بررسی قرار دادند. آن‌ها در یک گزارش ۲۰۰ صفحه‌ای، بیان کردند که شواهدی که تاییدکننده‌ی ارتباط بین واکسن‌ها و اوتیسم باشد، موجود نیست.

انواع اوتیسم

در طول زمان روانپزشکان روش سیستماتیکی را برای تشریح اوتیسم و وضعیت‌های مرتبط توسعه داده‌اند. تمامی این اختلالات تحت عنوان اختلالات طیف اوتیسم شناخته می‌شوند. این اختلالات براساس شدت علایم به سه سطح طبقه‌بندی می‌شوند. اصطلاح اختلال فراگیر رشد قبلا استفاده می‌شد ولی دیگر مورد استفاده قرار نمی‌گیرد. اگر قبلا یک کودک PDD خوانده می‌شد، تحت معیار جدید تشخیص آن باید ASDباشد.

کودک

علایم اوتیسم کدام‌اند؟

یکی از علایم مشترک در همه‌ی انواع اوتیسم، ناتوانی در ارتباط برقرار کردن و تعامل با دیگران است. درواقع برخی از افراد مبتلا به اوتیسم اصلا قادر به ارتباط برقرار گردن نیستند. دیگران ممکن است دارای دشواری‌هایی در زمینه تفسیر زبان بدن یا حفظ یک مکالمه باشند. علایم مرتبط با اوتیسم ممکن است شامل رفتارهای غیرطبیعی در حوزه‌های زیر باشد:

  • علاقه به اشیاء یا اطلاعات خاص
  • واکنش به احساسات
  • هماهنگی فیزیکی

این علایم معمولا در اوایل توسعه‌ی بیماری قابل مشاهده‌اند. بیشتر کودکان مبتلا به اوتیسم شدید، تا سن سه سالگی تشخیص داده می‌شوند.

اختلال طیف اوتیسم می‌تواند در افراد مختلف به اشکال مختلفی تظاهر پیدا کند. این بیماری یک ناتوانی توسعه‌ای است که روی برقراری ارتباط، رفتار و تعاملات افراد مبتلا تاثیر می‌گذارد. علت منحصر به فردی برای آن وجود ندارد و علایم آن می‌توانند از بسیار خفیف تا بسیار شدید متغیر باشد. برخی از کودکان مبتلا نخستین علایم را هنگامی که فقط چند ماهه هستند، بروز می‌دهند. برخی دیگر چند ماه اول زندگی ظاهرا دارای توسعه‌ی طبیعی بوده و پس از آن علایمی در آن‌ها بروز می‌کند.

در نیمی از کودکان مبتلا تا سن ۱۲ ماهگی علایم بیماری قابل مشاهده است و تقریبا ۹۰-۸۰ درصد از موارد نهایتا تا دو سالگی علایم بیماری را بروز می‌دهند. کودکان مبتلا به ASD علایمی را در سرتاسر زندگی خود خواهند داشت اما این امر نیز امکان‌پذیر است که با افزایش سن بهتر شوند.

مشکلات ارتباطی کودک مبتلا به اوتیسم

مهارت‌های اجتماعی

کودک مبتلا به ASD در ارتباط برقرار کردن با دیگران دچار اوقات سختی می‌شود. مشکلات مرتبط با مهارت‌های اجتماعی از رایج‌ترین علایم هستند. فرد مبتلا شاید بخواهد که روابط نزدیکی داشته باشد اما ممکن است نداند که چگونه این کار را انجام دهد. اگر کودکی دچار این مشکل باشد، او ممکن است برخی از علایم اجتماعی را هنگامی که ۱۰-۸ ماهه است، نشان دهد. این علایم شامل هر یک از موارد زیر می‌شوند:

  • قادر نیست در یک سالگی در مقابل شنیدن نام خود واکنشی نشان دهد
  • علاقه‌ای به بازی، اشتراک یا صحبت با دیگر افراد ندارد
  • ترجیح می‌دهد که تنها باشد
  • از تماس جسمی پرهیز می‌کند
  • از تماس چشمی اجتناب می‌کند
  • وقتی که ناراحت است، دلداری دادن دیگران را دوست ندارد
  • احساسات دیگران را درک نمی‌کند
  • وقتی که دیگران می‌خواهند او را از زمین بلند کنند، یا راه رفتن را به او آمورش دهند، بازوهای خود را باز نمی‌کند.
  • ارتباط‌های کلامی

حدود ۴۰ درصد از کودکان مبتلا به اختلالات طیف اویسم اصلا صحبت نمی‌کنند و بین ۳۰-۲۵ درصد برخی از مهارت‌های گفتاری را طی طفولیت فرا می‌گیرند اما بعدا آن‌ها را از دست می‌دهند. برخی از کودکان مبتلا به ASD دیرتر صحبت کردن را آغاز می‌کنند. بیشتر این افراد دارای مشکلاتی در زمینه‌ی گفتاری هستند، نظیر:

  • تأخیر در صحبت کردن و کسب مهارت‌های گفتاری
  • صدای یکنواخت و روباتیک
  • پژواک‌گویی (تکرار کلمات)
  • داشتن مشکل در زمینه‌ی کاربرد ضمایر (برای مثال به‌جای تو می‌گوید من)
  • عدم استفاده یا استفاده‌ی به‌ندرت از زبان اشاره و عدم واکنش به اشاره‌ی دیگران
  • ناتوانی در باقی ماندن روی موضوع هنگام صحبت یا پاسخ‌گویی به سوالات
  • عدم تشخیص کنایه و شوخی
  • الگوهای رفتاری
  • کودکان مبتلا به ASD دارای رفتاری غیرطبیعی یا علایقی غیرمعمول هستند. مثال‌هایی در این مورد عبارت‌اند از:
  • رفتارهای تکراری مانند تکان دادن دست، تکان خوردن، پرش یا چرخش
  • حرکات مداوم (قدم زدن) و رفتار بیش از حد
  • چسبیدن به فعالیت‌ها یا اشیاء خاص
  • مقید بودن به روال‌های خاص (و ناراحت شدن زمانی‌که یک روال حتی کمی دچار تغییر شود)
  • حساسیت بسیار نسبت به لمس، نور و صدا
  • عدم مشارکت در بازی‌های وانمودی یا تقلید رفتار دیگران
  • عادات بهانه‌گیری از غذا
  • عدم هماهنگی، شلختگی
  • رفتار تکانشگری (عمل بدون تفکر)
  • رفتار تهاجمی هم با خود و هم با دیگران
  • دوره‌ی توجه کوتاه

کودک

کشف علایم و نشانه‌های اختلال طیف اوتیسم

هرچه درمان اختلال ظیف اوتیسم سریع‌تر آغاز شود، احتمال مؤثر بودن آن بیشتر است. بنابراین آگاهی از علایم و نشانه‌های این بیماری بسیار مهم است. اگر در کودکی مراحل توسعه‌ی خاصی که در ادامه به آن‌ها اشاره می‌شود، دیده نشود یا اینکه با تأخیر اتفاق بیفتد، لازم است که به پزشک متخصص اطفال مراجعه شود.

  • لبخند زدن در ۶ ماهگی
  • تقلید حالات چهره یا صداها در ۹ ماهگی
  • درآوردن صداهایی از خود در ۱۲ ماهگی
  • حرکات (اشاره‌ای یا تکان دادن دست) در ۱۴ ماهگی
  • سخن گفتن تک‌واژه‌ای در ۱۶ ماهگی و استفاده از دو کلمه یا بیشتر در ۲۴ ماهگی
  • انجام بازی‌های وانمودی در ۱۸ ماهگی

پزشکان چگونه اوتیسم را تشخیص می‌دهند؟

تشخیص زودهنگام می‌تواند موجب تفاوت عظیمی در زندگی کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم و خانواده‌ی آن‌ها شود. بااین‌حال، تشخیص ASD همیشه آسان نیست. هیچ تست آزمایشگاهی برای آن موجود نیست، بنابراین پزشک روی مشاهده‌ی رفتار کودکان و شنیدن نگرانی‌های والدین آن‌ها تکیه می‌کند. ASD دارای طیف وسیعی از علایم است. برخی از افرادی که در این طیف قرار دارند، دارای اختلالات روانی شدیدی هستند. برخی دیگر ممکن است بسیار باهوش بوده و قادر به زندگی مستقل باشند. اینکه آیا یک کودک دچار این وضعیت است یا نه، طی تشخیص دو مرحله‌ای اوتیسم که با متخصص اطفال آغاز می‌شود، مشخص می‌شود.

کودک اوتیسمی

بررسی و معاینه‌ کودک: متخصصان اطفال نخستین گام فرایند تشخیص اوتیسم هستند. هر کودکی در سنین ۱۸ و ۲۴ ماهگی مورد بررسی قرار می‌گیرد، حتی اگر به‌نظر نرسد که دارای علایم اوتیسم باشد. در این بررسی‌ها، پزشکِ اطفال، کودک را تماشا کرده و با اوصحبت می‌کند. همچنین از والدین او سوالاتی در زمینه‌ی سابقه‌ی خانوادگی ابتلا به اوتیسم و رشد و رفتار کودک خواهد پرسید.

  • آیا کودک در ۶ ماهگی لبخند زده است؟
  • آیا او در سن ۹ ماهگی صداها و حالات چهره را تقلید کرده است؟
  • آیا او در ۱۲ ماهگی سعی کرده است از خود صداهایی درآورد؟
  • آیا دارای رفتارهای غیرطبیعی و تکراری است؟
  • آیا با برقراری تماس چشمی مشکل دارد؟
  • آیا با دیگر تعامل برقرار کرده و تجربیات خود را به اشتراک می‌گذارد؟
  • آیا وقتی چیزی سعی دارد توجه او را به خود جلب کند، او واکنش نشان می‌دهد؟
  • ایا تُن صدای او یکنواخت است؟
  • آیا او واکنش دیگران را درک می‌کند؟
  • آیا او نسبت به نور، صدا یا دما حساس است؟
  • آیا در زمینه‌ی خواب یا گوارش او مشکلاتی وجود دارد؟
  • آیا گرایش به آزردگی یا خشم در او دیده می‌شود؟

پاسخ به این سوالات در غربالگری کودک بسیار مهم است. اگر همه چیز بررسی شد و جای نگرانی وجود نداشت، این پایان این بررسی است. اما اگر کودک دچار مشکلات توسعه‌ای بود یا پزشک نگرانی‌هایی درباره‌ی او داشت، لازم است برای آزمایش‌ها بیشتر به متخصص مراجعه شود.

DMS-5

آزمایش‌ها دیگر برای تشخیص اوتیسم

اگر کودک نیاز به آزمایش‌ها بیشتری داشته باشد، احتمالا به همکاری گروهی از متخصصان ASD شامل متخصص اطفال، پاتولوژیست گفتار و زبان و کار درمانگر نیاز خواهد بود. همچنین ممکن است نیاز به همکاری یک متخصص اطفال توسعه‌ای و متخصص اعصاب نیز باشد. این ارزیابی معمولا برای بررسی موضوعاتی مانند سطح شناختی کودک، توانایی‌های گفتاری و دیگر مهارت‌های زندگی نظیر غذا خوردن، لباس پوشیدن و رفتن به توالت انجام می‌شود. برای تشخیص رسمی بیماری کودک باید استانداردهای راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-5) را که توسط انجمن روانپزشکی آمریکا منتشر شده است، برآورده سازد. برای اینکه یک کودک مبتلا به اوتیسم تشخیص داده شود، باید دارای مشکلاتی در زمینه‌های زیر باشد:

مقاله‌های مرتبط:

اول: چالش در زمینه ارتباط برقرار کردن و تعاملات اجتماعی: برای کودکان مبتلا به ASD ارتباط گرفتن با دیگران یا پیش‌بینی واکنش دیگران، درک علایم اجتماعی، ایجاد تماس چشمی یا داشتن یک مکالمه دشوار است. آن‌ها ممکن است دیرتر از کودکان طبیعی سخن گفتن را آغاز کنند. آن‌ها همچنین ممکن است در مواقع نیاز به مهارت‌های ماهیچه‌ای برای فعالیت‌هایی نظیر ورزش، نقاشی یا نوشتن مشکل داشته باشند.

دوم: الگوهای رفتاری محدود و تکراری: کودکان مبتلا به ASD ممکن است دچار حرکات نوسانی بدن یا تکرار الفاظ باشند و هنگامی که روال طبیعی آن‌ها دچار تغییر می‌شود‌، احساس ناراحتی کنند. آن‌ها معمولا به‌شدت جذب یک موضوع خاص می‌شوند. همچنین در زمینه‌ی حسی مشکلاتی دارند.

درمان اوتیسم

نوع درمانی که یک کودک برای اختلال طیف اوتیسم دریافت می‌کند، بستگی به نیازهای فردی او دارد. از آن جایی که ASD یک اختلال طیف است (به این مفهوم که برخی از کودکان دارای علایم خفیفی بوده در حلیکه برخی دیگر دارای علایم شدیدی هستند) و هر کودکی که به آن مبتلا است منحصر‌‌به‌فرد است، درمان‌های مختلفی برای بیماری وجود دارد. این درمان‌ها می‌توانند شامل درمان‌های برای بهبود گفتار و رفتار و گاهی نیز داروهایی برای مدیریت مشکلات دیگر مرتبط با اوتیسم باشد. درمان‌هایی که یک کودک می‌تواند از آن بهره‌مند شود، بستگی به موقعیت و نیازهای او دارد، اما هدف یکی است: کاهش علایم و بهبود یادگیری و رشد کودک. رویکرد درمان اوتیسم بسته به نیازهای فرد بیمار متغیر است. به‌طور کلی این درمان‌ها در گروه‌های زیر قرار می‌گیرند.

  • درمان‌های رفتاری و ارتباطی
  • درمان‌های رژیمی و پزشکی
  • درمان‌های مکمل (برای مثال موسیقی یا هنر درمانی)
  • درمان‌های رفتاری و ارتباطی

درمان اولیه برای اوتیسم شامل برنامه‌هایی است که مربوط‌به چند حوزه‌ی کلیدی هستند. این حوزه‌ها عبارت‌اند از رفتار، ارتباط، انسجام حسی، و توسعه‌ی مهارت‌های اجتماعی. پرداختن به این موارد نیاز به همکاری نزدیک بین والدین، معلمان، متخصصان آموزشی خاص و متخصصان سلامت روان دارد.

تحلیل رفتار کاربردی (ABA): ABA اغلب در مدارس و کلینیک‌ها برای کمک به کودک برای یادگیری رفتاری‌های مثبت و کاهش رفتارهای منفی استفاده می‌شود. این رویکرد می‌تواند موجب بهبودی در طیف وسیعی از مهارت‌ها شود و انواع مختلفی از آن برای استفاده در موقعیت‌های متفاوت وجود دارد شامل:

  • آموزش‌های آزمایش مجزا (DTT) که از درس‌های ساده و حمایت‌های مثبت استفاده می‌کند.
  • آموزش پاسخ محور (PRT) که موجب تقویت انگیزه برای یادگیری و برقراری ارتباط می‌شود.
  • مداخله رفتاری فشرده اولیه (EIBI) برای کودکان زیر پنج سال بهترین روش است.
  • مداخله‌ی رفتاری شفاهی (VBI) که روی مهارت‌های گفتاری تاکید دارد.

فلورتایم

رویکرد مبتنی بر روابط و تفاوت‌های فردی و توسعه‌ای (DIR): این نوع درمان بیشتر با عنوان فلورتایم (Floortime) شناخته می‌شود. در این روش کودک به همراه والد خود در زمین بازی قرار می‌گیرد و به فعالیت‌هایی که او دوست دارد، مشغول می‌شوند. این به معنای حمایت از رشد عاطفی و فکری کودک با کمک به او برای یادگیری مهارت‌هایی در زمینه‌ی ارتباطات و احساسات است.

درمان و آموزش کودکان اوتیسمی و کودکان دارای نقص ارتباطی وابسته (TEACCH): در این روش درمان از نشانه‌های بصری مانند کارت‌های تصاویر برای کمک به یادگیری مهارت‌های روزمره‌ای نظیر لباس پوشیدن استفاده می‌شود. اطلاعات به بخش‌های کوچکی شکسته می‌شوند (مراحل کوچک) تا او بتواند آسانتر آن‌ها را فرا گیرد.

PECS

سیستم ارتباطی تبادل تصویر (PECS): در این رویکرد درمانی به‌جای کارت‌های تصاویر از نمادهایی استفاده می‌شود. کودک یاد می‌گیرد که سوالاتی بپرسد و ازطریق نمادهای ویژه ارتباط برقرار کند.

کاردرمانی: این نوع از درمان به کودک کمک می‌کند مهارت‌های زندگی مانند غذا خوردن و لباس پوشیدن و توالت رفتن را یاد بگیرد و نحوه‌ی ارتباط برقرار کردن با دیگران را بفهمد. هدف از این مهارت‌ها، کمک به استقلال او است.

درمان انسجام حسی: اگر کودک به آسانی توسط چیزهایی نظیر چراغ‌های روشن، صداهای خاص یا لمس شدن ناراحت می‌شود، این نوع درمان می‌تواند به او کمک کند تا با آن نوع اطلاعات حسی برخورد مناسبی داشته باشد.

درمان‌های رژیمی و دارویی

هدف از تجویز دارو این است که مشارکت فرد بیمار در فعالیت‌هایی نظیر درمان‌های رفتاری و گفتاری راحت‌تر شود. به این منظور ممکن است داروهایی که برای درمان اضطراب، مشکلات توجه، افسردگی، بیش‌فعالی و تکانشگری استفاده می‌شوند، تجویز شوند. این داروها اوتیسم را درمان نمی‌کنند (هنوز درمانی برای اوتیسم شناخته نشده است) اما می‌توانند در بهبود علایم پشت صحنه‌ی ناتوانی فرد برای حرکت در مسیر یادگیری و رشد مؤثر باشند.

شواهدی وجود دارد که افراد مبتلا به اوتیسم ممکن است دارای کمبودهای خاصی در برخی ویتامین‌ها و مواد معدنی باشند. این کمبودها موجب اختلال طیف اوتیسم نمی‌شوند. بااین‌حال مکمل‌هایی ممکن است برای بهبود تغذیه توصیه شوند. ویتامین B و منیزیوم دو مورد از رایج‌ترین مکمل‌هایی هستند که برای افراد مبتلا به اوتیسم توصیه می‌شوند. البته باید درباره‌ی استفاده‌ی ‌بیش از حد این مکمل‌ها دقت کرد. تغییرات رژیم غذایی نیز ممکن است در درمان برخی از علایم اوتیسم مفید باشند. برای مثال حذف آلرژن‌ها از رژیم غذایی ممکن است موجب بهبود مشکلات مرتبط با رفتار شود.

داروی اوتیسم

داروهای مورد استفاده در درمان علایم اوتیسم

هیچ درمانی برای اختلال طیف اوتیسم وجود ندارد و هم‌اکنون دارویی نیز برای درمان آن موجود نیست بااین‌حال برخی از داروها می‌توانند برای درمان علایم مرتبطی نظیر افسردگی، تشنج، بی‌خوابی و مشکلات تمرکز تجویز شوند. مطالعات نشان داده‌اند که بهترین نتیجه، با استفاده از درمان‌هایی دارویی در ترکیب با درمان‌های رفتاری حاصل می‌شود. ریسپریدون تنها داروی تأیید شده توسط سازمان غذا و داروی آمریکا برای کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم است. این دارو می‌تواند برای کودکان سن ۱۶-۵ سال برای کمک به مشکل تحریک‌پذیری آن‌ها تجویز شود. برخی از پزشکان در شرایط خاصی داروهای دیگری را نیز ممکن است، تجویز کنند مانند مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین (SSRIs)، داروهای ضداضطراب یا داروهای محرک، اما این داروها از طرف سازمان غذا و دارو برای اختلال طیف اوتیسم مورد تأیید قرار نگرفته‌اند.

حیوان درمانی

درمان‌های مکمل

این درمان‌ها ممکن است به بهبود یادگیری و مهارت‌های ارتباطی در برخی افراد مبتلا به اوتیسم کمک کنند. درمان‌های مکمل شامل موسیقی‌درمانی، حیوان‌درمانی مثل اسب‌سواری باشد.

تغذیه

کارشناسان رژیم غذایی خاصی را برای کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم توصیه نمی‌کنند اما دریافت رژیم غذایی مناسب مهم است. برخی از کودکان مبتلا به ASD غذای خود را محدود می‌کنند و فقط از برخی از غذاها استفاده می‌کنند یا اینکه والدین آن‌ها با هدف کمک به بهبود علایم سعی می‌کنند موادی نظیر گلوتن را از رژیم غذایی آن‌ها حذف می‌کنند. بااین‌حال هیچ پژوهشی وجود ندارد که تأیید کند حذف گلوتن یا کازئین (پروتئین‌های موجود در گندم و شیر) از رژیم غذایی آن‌ها در درمان علایم ASD کمک کننده است و محدود کردن غذاهایی نظیر لبنیات می‌تواند از توسعه‌ی مناسب استخوان‌ها پیشگیری کند. کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم اغلب نسبت به کودکان سالم استخوان‌های نازکتری دارند بنابراین مصرف غذاهای سازنده‌ی استخوان اهمیت دارد.

والدین کودکان مبتلا به اوتیسم اغلب با چالش‌‌های فراوانی در زمینه‌ی غذا رو‌به‌رو هستند. این مشکلات می‌توانند شامل مواردی مانند آلرژی‌ها باشند. یا اینکه ممکن است کودک در هنگام بلع دچار مشکل شود. او ممکن است دارای عادت ناخنک زدن به غذا باشد و از برخی از غذا متنفر باشد و از خوردن آن‌ها اجتناب کند. او همچنین ممکن است در زمینه‌ی هضم غذا نیز دچار مشکل شود.

رژیم غذایی در کودکان مبتلا به اوتیسم

رژیم‌های خاص

شواهد محکمی درمورد اینکه رژیم‌های غذایی خاصی بتوانند به کودکان مبتلا به اوتیسم کمک کنند، موجود نیست. اوتیسم یک اختلال مغزی پیچیده است. اگرچه شاید به‌نظر برسد که حذف برخی از غذاهای خاص می‌تواند به بهبود علایم کودک کمک کند، این کار ممکن است حقیقتا موحب آسیب بیشتر شود. برای مثال کودکان مبتلا به اوتیسم اغلب دارای استخوان‌های نازک‌تری هستند. محصولات لبنی حاوی مواد مغذی هستند که می‌توانند به استحکام بیشتر استخوان‌ها کمک کنند. رژیم غذایی کودک باید تأمین‌کننده‌ی نیازهای تغذیه‌ای او باشد و به بهبود علایم بیماری او کمک کند. بهترین کار مشورت با پزشک و متخصص تغذیه است. آن‌ها به طراحی یک رژیم غذایی مناسب برای کودک کمک می‌کنند. برخی از کودکان مبتلا به اوتیسم دارای مشکلات گوارشی نظیر یبوست، درد شکم، یا حالت تهوع و استفراغ هستند. پزشک با توصیه‌ی یک رژیم غذایی مناسب می‌تواند از بدتر شدن این علایم جلوگیری کند. باید به‌خاطر داشت که نیازهای تغذیه‌ای با گذشت زمان دچار تغییر می‌شوند. مشورت با متخصص تغذیه کمک می‌کند که رژیم غذایی کودک نیازهای او را هماهنگ با رشد او برآورده سازد.

مکمل ها

آیا مکمل‌ها مفیدند؟

بسیاری از مطالعات نشان می‌دهند که مکمل‌ها می‌توانند موجب تقویت تغذیه و تسکین برخی از علایم ASD شوند. برای مثال:

اسیدهای چرب: اسیدهای چرب ضروری (EFAs) به توسعه‌ی مغز و سیستم ایمنی کمک می‌کنند. امگا ۳ و امگا ۶ ترکیبات مهمی در این زمینه هستند. بدن این ترکیبات را نمی‌سازد بنابراین لازم است که از غذاها یا مکمل‌ها تأمین شوند. امگا ۳ در غذاهای دریایی وجود دارد. امگا ۶ نیز در گوشت، تخم‌مرغ، لبنیات و روغن‌های گیاهی وجود دارد.

پروبیوتیک‌ها: بدن برای انجام عمل هضم به باکتری‌های خوب نیاز دارد. این باکتری‌ها در دستگاه گوارش زندگی می‌کنند. مکمل‌های پروبیوتیکی حاوی این میکروب‌های مفید هستند. این مواد همچنین در کنترل تورم و التهاب نیز کمک می‌کنند که هر دوی این‌ها ارتباط نزدیکی با اوتیسم دارند.

ویتامین‌ها و مواد معدنی: این موضوع برای کودکان اوتیسمی معمول است که مقادیر کافی از این مواد را دریافت نکنند. علت، عادات غذایی سخت‌گیرانه کودک مبتلا است. مکمل‌های مواد معدنی و ویتامینی می‌توانند به ایجاد تعادل در سیستم کودک و اطمینان از اینکه او همه‌ی مواد مغذی مورد نیاز بدنش را دریافت می‌کند، کمک کنند.

یک رژیم غذایی سالم برای کودک اهمیت زیادی دارد اما تنها یک قطعه‌ی مهم از پازل است. پزشک کودک به ایجاد تعادل بین تغذیه و درمان‌های دارویی و روانشناختی کمک می‌کند. یک رژیم غذایی مناسب می‌تواند در کاهش علایم اوتیسم و اثربخشی دیگر درمان‌ها مؤثر باشد.

آیا می‌توان از بروز اوتیسم پیشگیری کرد؟

پزشکان نمی‌دانند که دقیقا چه چیزی موجب اوتیسم می‌شود اما آن‌ها اعتقاد دارند که ژن‌ها بیشترین نقش را در زمینه‌ی ابتلای یک کودک به اوتیسم دارند. در موارد نادری هم پزشکان می‌گویند که اگر مادر در دوران بارداری با مواد شیمیایی خاصی مواجه شود، نوزاد ممکن است با نقایص تولد متولد شود اما تشخیص اوتیسم در نوزاد متولد نشده ممکن نیست.

اگرچه نمی‌توان از داشتن یک کودک مبتلا به اوتیسم جلوگیری کرد، ولی با انجام تغییراتی در سبک زندگی می‌توان میزان خطر را کاهش داد:

  • زندگی سالم: انجام چکاپ‌های معمول، مصرف رژیم‌های غذایی متعادل، ورزش، مراقبت‌های قبل از زایمان و مصرف تمام ویتامین‌ها و مکمل‌های توصیه شده.
  • عدم مصرف دارو در دوران بارداری: قبل از مصرف هر نوع دارویی باید با پزشک مشورت کرد. این امر به‌خصوص درباره‌ی برخی از داروهای ضدتشنج اهمیت زیادی دارد.
  • اجتناب از مصرف الکل: در هنگام بارداری از مصرف هرگونه مشروبات الکی باید اجتناب کرد.
  • درمان مشکلات سلامتی موجود: اگر فردی مبتلا به بیماری سلیاک یا بیماری فنیل‌کتونوری باشد، لازم است از توصیه‌های پزشک برای کنترل این وضعیت‌ها پیروی کند.
  • انجام واکسیناسیون: باید قبل از بارداری واکسن سرخچه (سرخک آلمانی) دریافت شود. این کار می‌تواند از بروز اوتیسم مرتبط با سرخچه جلوگیری کند.

اوتیسم بزرگسالان

آیا ممکن است افراد بالغ نیز مبتلا به اختلال اوتیسم تشخیص داده شوند؟

اختلال طیف اوتیسم معمولا در کودکان کم سن تشخیص داده می‌شود. والدین کودکان از همان ابتدا مراقب علایم کلاسیکی نظیر عدم تماس چشمی، حرکات تکراری و مباحث حسی هستند. علاوه‌بر این تمام کودکان توسط متخصص اطفال از نظر وجود علایم مرتبط با بیماری مورد بررسی قرار می‌گیرند. بنابراین اکثر موارد اختلال طیف اوتیسم تا سن دوسالگی تشخیص داده می‌شوند.

البته زمان چندانی از دوره‌ای که در آن برخی از کودکان بدون تشخیص درست و قرارگیری در دسته‌ی اختلالات طیف اوتیسم، برچسب ناتوان ذهنی را دریافت می‌کردند، نمی‌گذرد و این کودکان دیروز ممکن است افراد بالغ امروز باشند که بیماری آن‌ها به درستی تشخیص داده نشده است.

اگر فردی فکر می‌کند که ممکن است دچار این اختلال باشد، احتمالا در ابتدا دارای علایم نسبتا خفیفی بوده است که بیماری او در همان مراحل تشخیص داده نشده است. اما اگر فردی دارای علایم شدیدتری باشد احتمالا اشتباه تشخیصی رخ داده است. درگذشته در بسیاری از موارد اختلال طیف اوتیسم با اختلال کمبود توجه، اختلال وسواس یا دیگر مشکلات روانی اشتباه گرفته می‌شد.

برخی از بزرگسالان هنگامی که می‌بینند کودک آن‌ها یا یکی از اعضای خانواده مبتلا به اوتیسم تشخیص داده شده است، به‌دنبال تشخیص اختلال طیف اوتیسم در خود هستند. برخی نیز هنگامی که برای بیماری دیگری تحت درمان قرار می‌گیرند، ممکن است متوجه این وضعیت شوند.

برخی از افراد هم خودشان وارد عمل می‌شوند تا ببینند که آیا علایم و عادات آن‌ها ممکن است ناشی از ASD باشد. مشکل اینجا است که رویکرد مشخصی برای تشخیص ASD در افراد بالغ وجود ندارد. درواقع یافتن متخصص اوتیسم بزرگسالان دشوار است. یکسری آزمون‌های خودارزیابی نیز برای بزرگسالان وجود دارد که البته این ابزارها به‌خوبی تأیید نشده‌اند و به‌خودی‌خود نمی‌توانند تشخیصی حاصل کنند اما می‌توانند نقطه‌ی شروع خوب و موضوعی برای بحث با پزشک باشند.

یکی از دلایلی دشواری تشخیص ASD در افراد بالغ، این است که فرد بالغ قادر به مدیریت و حتی پنهان کردن علایم خود است. همچنین این موضوع دشوار است که اطلاعاتی درباره‌ی کودکی و توسعه‌ی فرد به‌دست آید. هنگام تشخیص بیماری در کودک والدین او مشارکت دارند اما درباره‌ی فرد بالغ ممکن است چنین وضعیتی نباشد. اگر والدین او قادر به مشارکت و پاسخگویی باشند، شاید پزشک بخواهد با آن‌ها صحبت کند. مسیر تشخیص اختلال اوتیسم در یک فرد بالغ ساده نیست اما بدون توجه به اینکه فرد به کدام مسیر برود، این مسئله مهم است که او بتواند مهارت‌های لازم برای مقابله با ضعف‌های خود را پیدا کند.

میزان شیوع اوتیسم

میزان شیوع اوتیسم طبق گزارش مرکز کنترل و پیشگیری در میان کودکان آمریکایی در سال ۲۰۱۸، یک مورد از هر ۵۹ تولد بوده و میزان شیوع در حال افزایش بوده است. سازمان جهانی بهداشت فراوانی بیماری را در کل جهان یک مورد در هر ۱۶۰ تولد برآورد کرده است. در ایران هم طبق یک گزارش فراوانی موارد اوتیسم یک مورد از هر ۱۵۰ تولد گزارش شده است.

فراوانی اوتیسم در آمریکا

 


استارتاپ جوان آروان که سه سال از زمان فعالیتش می‌گذرد، پس از جذب سرمایه‌ی ۲۰ تا ۴۰میلیاردتومانی هلدینگ فناپ، ۲۰۰میلیارد تومان ارزش‌گذاری شد. 

استارتاپ آروان با انتشار خبری در وبلاگش از توافق با هلدینگ فناپ برای سرمایه‌گذاری در قالب دومین مرحله از جذب سرمایه‌ی این استارتاپ خبر داد. براساس اطلاعات ارائه‌شده، افزایش سرمایه‌ی مرحله‌ی دوم شرکت نویان ابرآروان (سهامی خاص) به‌منظور توسعه‌ی زیرساخت یکپارچه‌ی ابری آروان با سرمایه‌گذاری توسعه‌ی فناوری اطلاعات و ارتباطات پاسارگاد آریان (فناپ) محقق شده است. 

براساس اعلام آروان، فناپ با سرمایه‌گذاری ۲۰ تا ۴۰میلیاردتومانی سهامش در آروان را به ۴۷درصد افزایش می‌دهد؛ ازاین‌رو، بیش از ۵۰درصد از سهام آروان همچنان دراختیار مؤسسان این استارتاپ باقی خواهد ماند. فناپ پیش‌ازاین نیز به‌عنوان اولین سرمایه‌گذار آروان ایفای نقش کرده بود. آروان درحالی موفق شده دومین مرحله از فرایند جذب سرمایه‌ی خود را با موفقیت به‌پایان برساند که این فرایند یک سال زمان برده است. پویا پیرحسینلو، اسپهبد اجرایی آروان، در یادداشتی که در وبلاگ آروان منتشر شده، به‌تفصیل فرایند یک‌ساله‌ی مذاکرات این استارتاپ با سرمایه‌گذاران مختلف را تشریح کرده که درنهایت، باعث شده آروان برای دومین‌بار با فناپ به‌توافق برسد. حسینلو دلایل آروان برای مذاکره با سایر سرمایه‌گذاران پیش از مراجعه‌ی دوباره به فناپ را در همان ابتدای کار، چنین تشریح کرده است:

هلدینگ فناپ علاقه‌مندی‌اش برای سرمایه‌گذاری مستقیم یا سرمایه‌گذاری مشترک (Co-Invest) را اعلام کرده بود؛ اما دو طرف (آروان و فناپ) تفاهم کرده بودند اگر توافق با گزینه‌ی مناسب دیگری ممکن باشد، احتمالا مزایای تنوع سرمایه‌گذار نتیجه‌ی بهتری برای آروان خواهد داشت. مذاکرات آروان با سرمایه‌گذاران درحدود یک سال طول کشید و در پایان، تصمیم جمعی با‌توجه‌به گزینه‌های موجود سرمایه‌گذاری هلدینگ فناپ بود.

آروان سه سال پیش، کارش را در قالب استارتاپ و با تولید و عرضه‌ی شبکه‌ی توزیع محتوا (CDN)‌ آغاز کرد و اکنون با عرضه‌ی نُه محصول حوزه‌ی ابری، تنها عرضه‌کننده‌ی زیرساخت یکپارچه‌ی ابری در ایران است. ارزش‌گذاری آروان در این مرحله برپایه‌ی پیش‌بینی‌های فروش دو سال آتی این شرکت و به‌شکل متغیر بین ۱۰۰ تا ۲۰۰میلیارد تومان برآورد شده است.

دکتر مجید قاسمی، رئیس هیئت‌مدیره‌ی فناپ و مدیرعامل بانک پاسارگاد، ضمن تجلیل از سخت‌کوشی‌های آروانی‌ها در سال‌های گذشته، آروان را استارتاپی متفاوت برشمرد که می‌تواند سرآغاز تحولات ملی شگرفی در حوزه‌ی فناوری اطلاعات و ارتباطات در سال‌های آینده‌ باشد.

دکتر جوانمردی، مدیرعامل فناپ، نیز درباره‌ی این افزایش سرمایه گفت:

فناپ درکنار اهداف تجاری و فناورانه‌‌اش، سرمایه‌گذاری در استارتاپ‌های ممتاز را به‌ویژه در حوزه‌ی بومی‌سازی فناوری‌های راهبردی، بخشی از مسئولیت اجتماعی خود می‌داند و در این زمینه علاوه‌بر سرمایه‌گذاری در آروان، ظرفیت‌های فنی و تجاری سایر شرکت‌های زیرمجموعه‌اش را دراختیار این شرکت پیشرو قرار می‌­دهد.

دیدگاه شما دراین‌باره چیست؟ آیا با سرمایه‌گذاری هلدینگ‌های معتبر کشور در استارتاپ‌های نوپا و خوش‌آتیه موافق‌اید؟

نیم نگاه زومجی: Super Smash Bros Ultimate

  • کفش
  • دسامبر 31, 2018
بدون دیدگاه




نیم نگاه زومجی: Super Smash Bros Ultimate – زومجی

داغ‌ترین مطالب هفته
شاخه‌های برتر
خانواده زومجی

عضویت در خبرنامه


سلول‌های سوختی مبتنی بر هیدروژن می‌توانند شعاع حرکتی دوبرابر خودروهای بنزینی را با نصف قیمت و آلایندگی صفر همراه داشته باشند.

شرکت الکتریک‌گلوبال (Electriq Global) به فناوری جدیدی دست یافته که می‌تواند هیدروژن را در چرخه‌ی مایع پایدار و تجدیدپذیر حفظ کند و از این نظر با سوخت‌های مایع همانند بنزین و گازوئیل مقایسه‌شدنی خواهد بود. این را باید موفقیت بسیار بزرگی دانست؛ چراکه بدین‌ترتیب می‌توان خودروهای الکتریکی ساخت که شعاع حرکتی زیادی داشته باشند و سوخت‌گیری آن‌ها نیز مثل خودروهای بنزینی باسرعت و در زمان کمی انجام شود.

Hydrogen/ fuel cell

تاکنون، افراد بسیار زیادی به استفاده از خودروهای برقی تمایل نشان داده‌اند. برخی از این افراد را طرفداران محیط‌زیست تشکیل می‌دهند و برخی هم به‌دلایل سیاسی همچون محدودکردن قدرت شرکت‌های نفتی و تولیدکنندگان نفت تصمیم گرفته‌اند خودروهای بنزینی را کنار بگذارند. گروه سومی هم وجود دارند که خودروهای برقی را به‌دلیل عملکرد مناسب و قدرت زیاد الکتروموتورها دوست دارند. سوای این علاقه‌ها و دیدگاه‌ها، آنچه مسلم شده پایان فرمانروایی سوخت‌های فسیلی در قرن بیست‌ویکم است و این سوخت‌ها آن نفوذ و قدرتی که در قرن گذشته بر سیستم حمل‌و‌نقل بشر داشتند، دیگر در قرن بیست‌ویکم نخواهند داشت.

مشکلی که دراین‌میان وجود دارد محدودیت‌های مربوط‌به فناوری‌های جایگزین سوخت فسیلی فعلی است. برای مثال، در خودروهای برقی باتری‌ها هنوز سنگین‌وزن و گران‌قیمت هستند. خودروسازان با دو مشکل دیگر دست‌به‌گریبان‌اند: یکی زمان طولانی شارژشدن باتری‌ها و دیگری خنک‌کاری باتری. این مشکلات سبب شده فعلا در وضعیت موجود خودروهای برقی برای انجام سفرهای طولانی گزینه‌های مناسبی نباشند.

Hydrogen/ fuel cell

با تمام این مشکلات، باتری‌ها فعلا انتخاب بهتری درمقایسه‌با هیدروژن هستند. حمل‌و‌نقل و ذخیره‌سازی هیدروژن کار ساده‌ای نیست و درصورت بروز تصادف، خطر انفجار نیز وجود دارد. درحقیقت، بزرگ‌ترین مزیت هیدروژن را باید در قابلیت توزیع و فروش آن در زیرساخت‌های فعلی موجود عنوان کرد؛ چون این سوخت را همانند سوخت‌های فسیلی فعلی می‌توان در پمپ‌های بنزین فروخت و توزیع کرد.

با تمام این‌ها، الکتریک‌گلوبال مدعی است سوخت جدیدی ابداع کرده که مزایای برق و بنزین و هیدروژن را باهم دارد. این سوخت ارزان‌قیمت و غیرآلاینده و تجدیدپذیر و یکی از احتمالات قوی برای تبدیل به سوخت آینده است. الکتریک‌گلوبال به نوعی فناوری‌ دست یافته که هیدروژن را به‌صورت پایدار در حالت مایع می‌تواند نگه دارد و ۶۰درصد آن را نیز آب تشکیل می‌دهد. این مزیت، ذخیره‌سازی و حمل‌و‌نقل این سوخت را ساده و ایمن و ارزان‌تر می‌کند و به‌بیان‌دیگر، حذف بزرگ‌ترین ضعف هیدروژن را شاهد خواهیم بود.

Hydrogen/ fuel cell

به‌گفته‌ی الکتریک‌گلوبال، قیمت این سوخت جدید نصف بنزین است؛ درحالی‌که می‌تواند شعاع حرکتی دوبرابر را برای خودرو فراهم کند. این موارد درحالی اتفاق می‌افتد که آلایندگی سوخت جدید همانند هیدروژن صفر است و خطری برای محیط‌زیست ندارد.

نحوه‌ی کار به این شکل است که الکتریک‌گلوبال سوخت را در یکی از مراکز بازیابی و تولید سوخت تولید می‌کند. به‌گفته‌ی میخاییل سیمونتی، سخن‌گوی الکتریک‌گلوبال، فرایند تولید اصلا پیچیده نیست و به عنصر خاص و نایابی نیاز ندارد. درنهایت، سوخت تولیدشده از ۳درصد هیدروژن و ۹۷درصد ماده‌ی پشتیبان تشکیل می‌شود. این سوخت را با تانکر می‌توان به جایگاه‌ حمل کرد و مانند بنزین به داخل خودرو پمپ می‌شود. مخزن سوخت داخل خودرو هم که اندازه‌ی مشابه با باک بنزین‌های کنونی دارد، به سیستم سوئیچ مجهز خواهد شد که مقدار جزئی کاتالیزور شیمیایی را به داخل مخزن سوخت تزریق می‌کند. این کاتالیزور باعث آزادشدن هیدروژن سوخت می‌شود.

Hydrogen/ fuel cell

وقتی هیدروژن آزاد شد، امکان ارسال مستقیم آن به سیستم پیل سوختی وجود خواهد داشت و در آنجا به انرژی الکتریکی تبدیل خواهد شد. سایر قسمت‌های خودرو همچون پیل سوختی از همان فناوری فعلی موجود بهره خواهند برد و به ساخت فناوری جدیدی نیازی نیست. به‌گفته‌ی سیمونتی، اگر امروز تویوتا میرای را بیاورید و مخازن هیدروژن آن را با مخزن عادی جایگزین کنید و سوخت جدید را داخل آن بریزید، خودرویی کاملا کاربردی خواهید داشت.

مقاله‌های مرتبط:

وقتی کاتالیزور به‌پایان برسد؛ یعنی شما باید مجددا سوخت گیری کنید. بااین‌حال، نکته اینجا است که باقی‌مانده‌ی محلول درون باک به‌طور کامل بازیابی‌کردنی است. بدین‌ترتیب زمانی‌که به جایگاه سوخت‌گیری مراجعه کنید، فرایندی دوطرفه انجام خواهد شد. باقی‌مانده‌ی سوخت قبلی شما از باک برداشته می‌شود و سوخت جدید داخل باک می‌رود. برای این منظور جایگاه‌های سوخت‌گیری به مخازنی برای سوخت مصرف‌شده هم مجهز خواهند شد تا تانکرهای الکتریک‌گلوبال با مراجعه با جایگاه‌ها این سوخت‌های مصرف‌شده را برای بازیافت ببرند. تصویر بالا این چرخه را در‌مقایسه‌با چرخه‌ی سوخت‌گیری خودرو بنزینی بهتر توصیف می‌کند.

درنتیجه‌ی این پروژه، خودرویی خواهیم داشت با آلایندگی صفر و شعاع حرکتی درخورتوجه که به‌سادگی می‌توان آن را مجدد سوخت‌گیری کرد. البته، خودروهای برقی باتری‌دار هم رقیب جدی این فناوری هستند. در طول شب می‌توانید خودرو برقی خود را به شارژ بزنید یا وقتی سر کار هستید، خودرو را به پریز برق وصل کنید. بدین‌ترتیب دیگر حتی به توقف در ایستگاه‌های شارژ سریع هم نیازی نخواهد بود. باوجوداین درمجموع، به‌نظر می‌رسد ساخت خودرو الکتریکی هیدروژنی که با سوخت Electriq کار کند، گزینه‌ای ساده و مطمئن است. درضمن افزون‌بر ارزان‌بودن، مزیت استفاده در فواصل طولانی را هم دارد؛ قابلیتی که فعلا برای خودروهای برقی مقدور نیست.

مقاله‌های مرتبط:

گای میکروفسکی، مدیر اجرایی الکتریک‌گلوبال، درباره‌ی بازدهی سیستم جدید آن‌ها گفته میزان بازدهی درحدود یک‌سوم است. شاید چنین رقمی برای استفاده‌کنندگان چندان مهم نباشد؛ اما ازنظر مقایسه با خودروهای برقی متکی بر باتری جای تأمل دارد. در خودرو الکتریکی اگر مثلا صد کیلووات‌ساعت انرژی به خودرو بدهید، باتوجه‌به بازدهی باتری‌های لیتیوم‌یون می‌توان انتظار دریافت هشتاد تا نود کیلووات‌ساعت انرژی را داشت. بااین‌حال در سیستم ابداعی Elecriq، اگر صد کیلووات‌ساعت انرژی به خودرو بدهید، فقط هفتاد کیلووات‌ساعت در باک موجود خواهد بود. باتوجه‌به اینکه نصف هفتاد کیلووات‌ساعت نیز به‌عنوان ماده‌ی بازیافت‌شدنی برگردانده خواهد شد، درحدود ۳۵ تا ۴۰ کیلووات‌ساعت برای موتورها باقی خواهد ماند. بنابراین، مشاهده می‌شود این سیستم بازدهی درحدود نصف باتری دارد. البته هر دو فناوری‌ها ازنظر آلایندگی ناشی از اگزوز صفر هستند.

به‌گفته‌ی الکتریک‌گلوبال، کاتالیست موجود در باک نیز باید در فواصل زمانی معینی تعویض شود و این فرایند را می‌توان مانند تعویض فیلترها در خودروهای فعلی عنوان کرد. درباره‌ی آینده‌ی این طرح جدید نمی‌توان بااطمینان سخن گفت. طرح الکتریک‌گلوبال همخوانی زیادی با زیرساخت‌های فعلی موجود در جهان دارد و با هزینه‌ی اندک شعاع حرکتی درخورتوجهی ارائه می‌دهد. افزون‌براین در این روش، شارژکردن خودرو الکتریکی به همان اندازه زمان نیاز دارد که پرکردن باک بنزین طول می‌کشد. گفتنی است در پنج تا دَه سال آینده فناوری باتری‌ها نیز پیشرفت خواهد کرد و باتری‌های سبک‌وزن با ابعاد کوچک و ظرفیت فراوان به بازار خواهند آمد.

دانلود آهنگ مجید خراطها چشمام

  • دسته‌بندی نشده
  • دسامبر 30, 2018
بدون دیدگاه

این مطلب از وب سایت دان موزیک • دانلود آهنگ. انتشار گردید.

دانلود آهنگ مجید خراطها چشمام

در این پست می توانید آهنگ مجید خراطها چشمام را با دو کیفیت اصلی ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه متن اهنگ دانلود کنید

دانلود آهنگ مجید خراطها چشمام

download song | Singer: Majid Kharatha | Song name: Cheshmam  | With the text song Share To Majid Kharatha-Cheshmam Mo on your social network

خواننده نام آهنگ تنظیم دسته بندی
مجید خراطها چشمام حمید احدی ترانه غمگین

 

تکس موزیک مجید خراطها چشمام

 

🎵 یه وقتایی هرچی صداتو میبری 🎵

🎵 بالاتر کمتر صداتو میشنون 🎵

🎵 اما یه وقتا چشماته که داد میزنه … 🎵

🎵 الان چشمام باهات حرف داره 🎵

🎵 یه دقیقه تو چشام نگاه کن هیچی نگو 🎵

🎵 چشمامو میبینی میبینی داغونم 🎵

🎵 داغونه این خونه خونه دلتنگه 🎵

🎵 خونمون دلتنگه دلتنگ چشماتو چشماتو 🎵

🎵 میبینم میبینم سردی تو چه خونسردی 🎵

🎵 انگار اصلا نمیدونی با خودم گیرم 🎵

🎵 از چی دلگیرم تو خودم میرم 🎵

🎵 ولی چشمات که میدونه تو 🎵

🎵 یه بی اعصاب من یه دیوونه من بی تقصیرم 🎵

🎵 انگار اصلا نمیدونی با خودم گیرم 🎵

🎵 از چی دلگیرم هی تو خودم میرم 🎵

🎵 ولی چشمات که میدونه تو یه 🎵

🎵 بی اعصاب من یه دیوونه من بی تقصیرم 🎵

🎵 چشمامو میبینی میبینی داغونم 🎵

🎵 داغونه این خونه خونه دلتنگه 🎵

🎵 خونمون دلتنگه دلتنگ چشماتو چشماتو میبینم 🎵

🎵 میبینم سردی تو چه خونسردی 🎵

 

 

دانلود آهنگ مجید خراطها چشمام

بررسی اپل واچ سری ۴

  • کفش
  • دسامبر 30, 2018
بدون دیدگاه


اپل واچ سری ۴ بزرگ‌ترین به‌روزرسانی اپل در زمینه‌ی ساعت‌های هوشمند این شرکت به‌حساب می‌آید که توانسته این سری از محصولات اپل را در ابعاد مختلف ارتقا دهد. 

در سال ۲۰۱۵ و هم‌زمان با ورود ساعت‌ هوشمند اپل به بازار، محصولات پوشیدنی پس از گذشت طوفانی سهمگین آرام گرفت و این شرکت به‌خوبی توانست بازار نوظهور پوشیدنی‌های هوشمند را دردست بگیرد. تا قبل از معرفی اپل واچ سری اول، ورود پرزرق‌وبرق شرکت‌هایی را شاهد بودیم که فقط چند ماه لازم بود تا دیگر خبری از آن‌ها به‌گوش نرسد؛ اما اپل با وجود تمامی انتقادهای وارد به نسل اول اپل واچ، این ساعت را به ابزاری ضروری برای بسیاری از کاربران تبدیل کرد. 

نخستین نسل از اپل واچ به‌عنوان یکی از گجت‌های پرفروش و موفق شناخته شد. همه‌ی ما می‌دانستیم اپل در زمینه‌ی برنامه‌ریزی برای تولید محصولی بدون ایراد در طولانی‌مدت مهارت خاصی دارد. این شرکت با ساخت و ایجاد اکوسیستمی از محصولات، بسیاری از کاربران را درگیر خود می‌کند و با خلق اکوسیستم نرم‌افزاری کم‌نظیر و یکپارچه رقبای اصلی را در بازار کنار می‌گذارد. 

بررسی اپل واچ سری ۴ / Apple watch series 4

در تجربه‌ی ما از نسل اول اپل واچ، استفاده‌ از این دستگاه به‌دلیل مشکلات و کمبودهای نرم‌افزاری کاهش یافت؛ اما این مشکلات نرم‌افزاری با به‌روزرسانی‌های منظم اپل برای سیستم‌عامل WatchOS به‌‌تدریج برطرف شد. اپل در سری دوم ساعت هوشمند خود ازنظر سخت‌افزاری، بهبودهایی به‌وجود آورد که بازخوردهای مثبتی به‌همراه داشت. افزایش مقاومت دستگاه زیر آب و افزایش روشنایی صفحه‌نمایش درکنار بهبود پردازنده و کاهش مصرف انرژی، نوید دستگاهی کامل را به کاربر می‌داد. اپل در نسل سوم به‌سراغ رفع نیاز درصد درخورتوجهی از مخاطبان خود رفت. بعضی از مدل‌های اپل واچ در سال ۲۰۱۷ قابلیت استفاده از LTE را داشتند؛ اما این نسل نتوانست به‌عنوان سری سوم از مهم‌ترین گجت‌های پوشیدنی دنیا موفقیت‌های چندانی را رقم بزند.

در اپل واچ سری ۴ که آن را بزرگ‌ترین و مهم‌ترین به‌روزرسانی اپل برای ساعت‌های هوشمند این شرکت می‌دانیم، تمام سخت‌افزار شامل مشخصات داخلی و طراحی درکنار نرم‌افزار تغییر پیدا کردند و با ورود WatchOS 5 حال‌وهوای اپل واچ به‌کلی تغییر کرد. فضای حاکم بر رابط کاربری سری چهارم شباهت زیادی با نسل اول دارد؛ اما این نسخه می‌خواهد تمام خاطرات ناکام و تلخ کاربر از نسل نخست را به‌کلی ازبین ببرد. باتوجه‌‌به تجربه‌ی طولانی‌مدت ما از اولین نسخه‌ی اپل واچ، نسل چهارم این گجت جذابیت بسیاری داشت. با بررسی زومیت از اپل واچ سری چهارم همراه باشید. 

مشخصات فنی اپل واچ سری ۴


اپل واچ سری 4 را فروشگاه آیدیبا برای بررسی دراختیار زومیت قرار داده است. شما می‌توانید برای مشاهده‌ی قیمت خرید اپل واچ به وب‌سایت این فروشگاه مراجعه کنید.

طراحی

مقاله‌های مرتبط:

زبان طراحی در اپل واچ از ابتدا تاکنون تغییر خاصی به خود ندیده است. در نسل اول تا سوم، با دو اندازه‌ی ۳۸ و ۴۲میلی‌متری روبه‌رو بودیم. در اندازه‌ی ۳۸میلی‌متری اپل واچ، ۵۵.۱درصد بدنه به صفحه‌نمایش مربوط‌ است که این درصد در نسخه‌ی ۴۲میلی‌متری به ۵۶.۸درصد می‌رسد. نسبت صفحه‌نمایش به بدنه در سه نسل از اپل واچ یکسان بود؛ اما کوپرتینونشین‌ها در سری چهارم، ازنظر طراحی تغییراتی به‌وجود آوردند. اپل واچ سری ۴ در دو اندازه‌ی ۴۰ و ۴۴میلی‌متری عرضه می‌شود که به‌ترتیب نسبت نمایشگر به بدنه‌ی ۵۷ و ۶۰درصد دارند. بااین‌حال اگر شما از اندازه‌ی ۴۲میلی‌متری استفاده می‌کرده‌اید، با در‌دست‌گرفتن نسخه‌ی ۴۴میلی‌متری سری چهارم، تغییراندازه‌ی محسوسی متوجه نخواهید شد. البته این موضوع تا زمانی است که صفحه‌نمایش اپل واچ را روشن نکرده باشید.

با روشن‌کردن نمایشگر، متوجه خواهید شد تا چه میزان حاشیه‌های کناری کمتر و صفحه‌نمایش بزرگ‌تر شده است، این تفاوت در ابعاد صفحه‌نمایش فواید بسیار زیادی دارد و ازنظر نرم‌افزاری، ساعت اپل واچ را به‌مراتب کاربردی‌تر می‌کند. اگر بخواهیم خلاصه بگوییم، در سال جاری کوچک‌ترین مدل، صفحه‌نمایش بزرگ‌تری درمقایسه‌با بزرگ‌ترین مدل سال گذشته دارد؛ اما ازنظر ابعاد روی دست تفاوت زیادی احساس نمی‌کنید. وزن سری اول اپل واچ در نسخه‌ی ۳۸میلی‌متری از ۲۵ گرم شروع و در نسل سوم در نسخه‌ی ۴۲میلی‌متری به ۵۲.۸ گرم رسید؛ درحالی‌که نسخه‌ی ۴۰میلی‌متری سری چهارم ۴۰ گرم و نسخه‌ی ۴۴میلی‌متری ۴۸ گرم وزن دارد. به‌نظر می‌رسد این وزن برای ساعت در رده‌های مختلف سنی مناسب و متعادل باشد. 

بررسی اپل واچ سری ۴ / Apple watch series 4

بدنه‌ی سری ۴ همانند گذشته در دو جنس متفاوت تولید می‌شود: نسخه‌ی آلومینیومی در سه رنگ نقره‌ای و صورتی و خاکستری و نسخه‌ی فولاد ضدزنگ در رنگ‌های سفید و طلایی و مشکی. ازنظر ارتباطی، سری چهارم به‌صورت معمول از GPS استفاده می‌کند؛ اما نسخه‌ی سلولار آن نیز با پشتیبانی از eSIM برای ارتباط LTE عرضه می‌شود. ازنظر طراحی، تفاوت مدل سلولار با نسخه‌ی عادی در نوار قرمزی است که به‌دور پیچ گردان (Digital Crown) قرار دارد. این قسمت در نسل‌های قبلی به دایره‌ای قرمز تبدیل شده بود که یکی از ضعف‌های طراحی به‌شمار می‌رفت.

در زیر دستگاه هم درمقایسه‌با مدل قبلی تغییراتی به‌چشم می‌خورد. اپل برای برقراری ارتباط بهتر ازنظر LTE، در پشت دستگاه به‌صورت کامل از سرامیک استفاده کرده است. این موضوع باعث می‌شود آنتن‌دهی دستگاه درمقایسه‌با نسل گذشته ارتقا پیدا کند و دیگر مشکلات ارتباطی را شاهد نباشیم؛ هرچند استفاده از LTE روی اپل واچ فعلا برای کاربران ایرانی امکان‌پذیر نیست. در لبه‌ی راست دستگاه بین پیچ گردان و کلید اصلی، میکروفون قرار گرفته است و در لبه‌ی سمت چپ دستگاه اسپیکر ارتقا‌یافته اپل واچ سری ۴. 

یکی از نکات مثبت طراحی اپل واچ سری ۴، امکان استفاده از بندهای جانبی نسل گذشته است. ازنظر اتصال و طراحی و نیز اندازه در استفاده از بندهای جانبی هیچ تفاوتی ایجاد نشده؛ به‌همین‌دلیل بسیاری از شرکت‌های تولیدکننده‌ی لوازم جانبی می‌توانند با خیالی آسوده به توسعه‌ی محصولات قبلی‌شان ادامه دهند. استفاده از بندهای مختلف در اپل واچ به‌عنوان یکی از ویژگی‌هایی شناخته می‌شود که تأثیر بسیار زیادی بر رشد استفاده از این ساعت هوشمند در قشرهای مختلف داشت.

بررسی اپل واچ سری ۴ / Apple watch series 4

سخت‌افزار و باتری

قدرت پردازشی اپل واچ را پردازنده‌ی S4 درکنار تراشه‌ی W3 تأمین می‌کند که تنها تفاوت آن با W2 پشتیبانی از بلوتوث نسل ۵ محسوب می‌شود. شتاب‌سنج و ژیروسکوپ به‌کاررفته در اپل واچ سری ۴ تفاوت چندانی با نسل‌های قبلی ندارد؛ اما اکنون در این نسل باتوجه‌‌به بهینه‌سازی‌های نرم‌افزاری، دقت بیشتری دراختیار کاربر می‌گذارد؛ به‌صورتی‌که می‌تواند سقوط از ارتفاع را به‌راحتی تشخیص دهد. بااین‌حال، بیشینه‌‌ی شتاب سنجش‌پذیر اپل واچ سری چهار، ۳۲ برابر شتاب گرانش زمین است.

بررسی اپل واچ سری ۴ / Apple watch series 4

مقاله‌های مرتبط:

یکی دیگر از قسمت‌هایی که به‌صورت سخت‌افزاری به اپل واچ سری چهار اضافه‌ شده، قابلیت جدید پیچ‌ گردان است که به‌ موجب آن، لرزش‌های بسیار ریزی حین چرخاندن پیچ تجربه خواهید کرد؛ لرزش‌هایی که باعث می‌شود انتخاب گزینه‌های مختلف و گشت‌وگذار در رابط کاربری با اطمینان‌خاطر بیشتری ازنظر انتخاب صحیح انجام شود. اگرچه در نگاه نخست اضافه‌شدن این قابلیت چندان مهم به‌نظر نمی‌رسد، در طولانی‌مدت متوجه خواهید شد لرزش‌‌های ریز پیچ گردان، تأثیر بسیار زیادی در تجربه‌ی کاربری شما دارد. 

سخت‌افزار به‌کاررفته در اپل واچ سری چهار به‌گونه‌ای است که به‌راحتی می‌توانید اپلیکیشن‌های مختلف را اجرا کنید. به‌صورت نرم‌افزاری با فشردن کلید اصلی (کلید کنار پیچ گردان)، اپلیکیشن‌های اخیر به‌نمایش درمی‌آیند. جابه‌جایی در اپلیکیشن‌های مختلف بدون تأخیر انجام می‌شود؛ اما درهرصورت نباید انتظار چندوظیفگی بسیار پیچیده‌ای از ساعت داشته باشید. در تمامی نسل‌های قبلی، سخت‌افزار اپل واچ به‌گونه‌ای بود که استفاده از WatchOS به‌ تجربه‌ای لذت‌بخش تبدبل می‌شد؛ ولی امسال اپل برای اینکه بتواند این تجربه را به اوج برساند، به‌سراغ بهینه‌سازی‌هایی رفته که از دید ما مهم‌ترین اتفاق این نسل به‌شمار می‌آید. بنابر تجربه‌ی ما از نسل نخست، اتمام شارژ ساعت هوشمند در نیمه‌ای از روز بسیار آزاردهنده است و تمامی نیازها از ساعت هوشمند را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. ازنظر ظرفیت باتری، با ظرفیت یکسانی درمقایسه‌با نسل قبلی روبه‌رو هستیم؛ اما با سخت‌افزاری به‌روزتر در سری چهار می‌توانیم مدت‌زمان بیشتری با اپل واچ سپری کنیم. 

در ابتدا با اتصال اپل واچ به آیفون تصمیم گرفتیم از این ساعت هوشمند به‌گونه‌ای استفاده کنیم که صرفا قرار است ساعت را با آن بررسی کنیم. به‌همین‌ترتیب، اتصال آن ازطریق وای‌فای را قطع کردیم و آن را روی دست بستیم. به‌طرز بسیار خوبی توانستیم دوونیم روز از این دستگاه استفاده کنیم و با ۵درصد آن را مجدد به شارژ وصل کردیم. این مدت‌زمان برای استفاده از دستگاه درمقایسه‌با نسل اول پیشرفت بسیار چشمگیری را نشان می‌دهد. در این مدت‌زمان حدود پنجاه بار ساعت را ازطریق این گجت بررسی کردیم؛ اما مسلما هیچ‌کس هزینه‌ی اپل واچ را پرداخت نمی‌کند که بخواهد بدون اتصال به آیفون از آن استفاده کند. پس، لازم است عملکرد استفاده‌ی روزمره را از آن انتظار داشته باشیم. 

بررسی اپل واچ سری ۴ / Apple watch series 4

یک روز همراهی اپل واچ با شما

زمانی‌که صحبت از عمر باتری بسیار مناسب اپل واچ سری ۴ به‌میان می‌آوریم، منظور مدت‌زمانی است که یک روز را به شما جواب می‌دهد. در نسل‌های قبلی، این مدت‌زمان به‌مراتب کمتر بود؛ اما در این نسل اپل به‌خوبی توانسته به ادعای هجده‌ساعته‌اش وفادار بماند. در طول ۲۴ ساعت، از ۱۰۰درصد باتری اگر یک ساعت به ورزش بروید، نزدیک به ۱۲۰ نوتیفیکیشن داشته باشید و بخواهید دَه دقیقه تماس تلفنی برقرار کنید، در انتهای روز با عدد ۳۸درصد باتری مواجه خواهید شد. البته دراین‌بین، چندباری نیز واچ‌فیس‌های مختلف را امتحان کردیم و به‌صورت کاملا معمولی از اپل واچ استفاده کردیم. در روز جمعه تصمیم گرفتیم فعالیت اپل واچ را معطوف به ردیابی حرکات ورزشی کنیم. بدین‌ترتیب از وقتی برای پیاده‌روی به بیرون رفتیم تا وقتی برگشتیم، درحدود هفت ساعت طول کشید و اپل واچ با ۱۰درصد باتری به میزبانی شارژر رفت.

همان‌طورکه اشاره کردیم، اپل مدعی هجده ساعت عمر باتری در حالت استفاده‌ی ترکیبی است. این را باید تأیید کنیم که با استفاده‌ی معمول و حتی استفاده از قابلیت‌های سلامتی به‌طور حتم می‌توانید به این ادعای اپل برسید و حتی در بعضی مواقع به اعداد بیشتری نیز دست پیدا کنید. اپل واچ سری چهار در زمینه‌ی باتری و استفاده‌ی بهینه از سخت‌افزار بسیار عالی عمل کرده؛ اما نکته‌ای که برایمان غیرشفاف است، دوام طول عمر باتری در استفاده‌ی چندین‌ماهه خواهد بود. هم‌اکنون اعداد به‌دست‌آمده از تجربه‌ی ما درحالی است که اپل واچ هفته‌ی اول خود را سپری می‌کند؛ درنتیجه و بنابر تجربه، در ماه‌‌های آتی این اعداد با کمی کاهش روبه‌رو خواهند شد. به‌صورت کلی می‌توانیم مهم‌ترین و بزرگ‌ترین تغییر این نسل از اپل واچ را به قسمت سخت‌افزار و هماهنگی بسیار خوب آن با باتری اعلام کنیم؛ چراکه این باتری قرار است در این نسل صفحه‌نمایش بزرگ‌تری را هم پشتیبانی کند.

صفحه‌نمایش در نسخه‌ی ۴۰میلی‌متری، ۱.۵۷ اینچ با رزولوشن ۳۹۴ در ۳۲۴ پیکسل و در نسخه‌ی ۴۴میلی‌متری، ۱.۷۸ اینچ با رزولوشن ۴۴۸ در ۳۶۸ پیکسل است که هر نوع با فناوری flexible LTPO AMOLED طراحی‌ شده‌اند. صفحه‌نمایش در هر دو مدل از فورس تاچ پشتیبانی می‌کند و بنابر مشخصات فنی منتشرشده‌ی اپل این صفحه‌نمایش تا ۱۰۰۰ نیت می‌تواند روشنایی داشته باشد. در آزمایشی که انجام دادیم، با افزایش نور صفحه به‌صورت دستی در پس‌زمینه‌ی کاملا سفید به ۲۶۰ نیت رسیدیم که این عدد در شرایط آزمایشگاهی رضایت‌بخش خواهد بود. 

بررسی اپل واچ سری ۴ / Apple watch series 4

 درنهایت، هنگام استفاده از اپل واچ حتی در زیر نور مستقیم خورشید دچار مشکل نمی‌شوید؛ اما در بعضی از واچ‌فیس‌های قرارگرفته روی دستگاه به‌دلیل نوشته‌های ریز کمی ناخوانا خواهد بود. باتوجه‌به وجود حسگر نور محیط روی اپل واچ، افزایش نور صفحه‌نمایش تا ۵۰۰ نیت امری طبیعی خواهد بود و می‌تواند خیال شما را از بابت خوانایی کامل راحت کند. 

استفاده از اپل واچ سری ۴ تا عمق پنجاه‌متری تأیید شده؛ درنتیجه می‌توانید با خیالی راحت به استخر بروید و از شنای خود لذت ببرید. در اپلیکیشن ورزشی اپل واچ می‌توانید حالت شنا را انتخاب کنید تا عملکردتان به‌صورت دقیق محاسبه شود. اگر به ورزش‌های آبی علاقه داشته باشید، اپل واچ می‌تواند گجت بسیار جالبی برایتان باشد. در هنگام استفاده از این ساعت هوشمند در نزدیکی آب ممکن است لمس‌های اشتباهی رخ دهد؛ به‌همین‌دلیل، با قابلیت نرم‌افزاری درنظر گرفته‌شده می‌توانید آنلاک کنید. 

بررسی اپل واچ سری ۴ / Apple watch series 4

یکی دیگر از قسمت‌های سخت‌افزاری بهبودیافته‌ی اپل واچ، اسپیکر قرارگرفته روی این ساعت هوشمند است. تغییر هوشمندانه‌ی محل اسپیکر و میکروفون دستگاه باعث شده بسیاری از مشکلات نسل‌های قبلی مبنی بر اکوشدن صدا در هنگام تماس ایجاد نشود. اسپیکر در لبه‌ی سمت چپ قرار دارد و با دو شیار مشخص‌ شده است. صدای تولیدشده‌ی این اسپیکر درحدود ۳۰درصد تقویت یافته و اکنون با صدایی به‌مراتب شفاف‌تر و بلندتر روبه‌رو هستید. در تجربه‌های قبلی هنگام پاسخ به تماس تلفنی، مجبور بوده‌اید سر خود را به‌سمت ساعت کج کنید؛ اما در این نسل به طرز شگفت‌انگیزی صدای طرف مقابل کاملا گویاست و صدای شما نیز به رسایی کامل منتقل می‌شود. به‌نظر نمی‌رسد این قابلیت یکی از قابلیت‌های پرکاربرد باشد؛ چراکه کمتر کسی به تماس تلفنی‌اش با صدای بلند پاسخ می‌دهد. باوجوداین، درنظر بگیرید ایرپاد خود را به اپل واچ می‌توانید متصل کنید و بدون نیاز به آیفون، هم به موسیقی گوش دهید و هم درصورت خرید نسخه‌ی سلولار به تماس‌های خود پاسخ دهید که این قسمت فعلا برای کاربران ایرانی دردسترس نیست.

نرم‌افزار

WatchOS 5 سیستم‌عاملی مناسب برای ساعت هوشمند اپل آمده تا ویژگی‌های بسیار زیادی دراختیارتان قرار دهد. این سیستم‌عامل به‌تازگی به نسل پنجم ارتقا پیدا کرده است. در هر به‌روزرسانی، تمرکز ویژه و خاص اپل برای افزایش کارایی را شاهد بودیم. در این نسخه، اپلیکیشن پادکست، واکی‌تاکی، چند قابلیت بیشتر برای سلامتی و نوتیفیکیشن‌های گروهی اضافه شده است. 

بررسی اپل واچ سری ۴ / Apple watch series 4

یکی از قسمت‌هایی که اپل از همان ابتدا تمرکز ویژه‌ای روی آن داشت، واچ‌فیس‌های مختلف است. فعلا توسعه‌دهنده‌های ثالت نمی‌توانند برای این قسمت واچ‌فیس‌هایی را طراحی کنند و تمامی حالات اجراشده را اپل انجام‌ داده است. باتوجه‌به افزایش اندازه‌ی صفحه‌نمایش قابلیت‌های بیشتری را می‌توانیم در واچ‌فیس‌های مختلف ببینیم. یکی از این واچ‌فیس‌ها که اپل مانور زیادی روی آن داده، ضمن قابلیت‌های مختلف در نمایش ساعت و تاریخ، دسترسی‌هایی در چهارگوشه‌ی ساعت به کاربر می‌دهد که قابلیت شخصی‌سازی کامل دارد. این واچ‌فیس با نام Infograph در بسیاری از تبلیغات اپل واچ استفاده شده است. 

انیمیشن‌ها و تصاویر متحرک در واچ‌فیس باکیفیت بسیار خوبی طراحی‌ شده‌اند و در نگاه اول شما را مجذوب خود خواهند کرد. فونت استفاده‌شده در WatchOS 5 خمیدگی‌های بیشتری دارد و احساس راحتی خاصی به شما القا می‌کند. بدون شک واچ‌فیس ساعت‌ها شما درگیر خواهید بود تا همه آن‌ها را امتحان کنید و بخواهید برای هرکدام شخصی‌سازی خاصی انجام دهید. اگر درنهایت بخواهید تصویری مشخص را خودتان برای واچ‌فیس انتخاب کنید، نیاز دارید ازطریق اپلیکیشن گالری آیفون، تصویری را به‌صورت واچ‌فیس برای ساعت ارسال کنید. 

بررسی اپل واچ سری ۴ / Apple watch series 4

همان‌طورکه اشاره کردیم توسعه‌دهندگان ثالث نمی‌توانند واچ‌فیس‌های مجزایی طراحی کنند؛ اما اپل این قابلیت را درنظر گرفته که بتوانند ویجت‌های مختلفی طراحی کنند. در همان واچ‌فیس معروفی که از آن برایتان گفتیم، توسعه‌دهندگان مختلف می‌توانند در قالب ویجتی کوچک در گوشه‌ای از واچ‌فیس قرار بگیرند. 

بررسی اپل واچ سری ۴ / Apple watch series 4

در اپل واچ اپلیکیشنی با عنوان مرورگر وجود ندارد؛ اما می‌توانید روی لینک‌های ارسال‌شده به‌عنوان iMessage یا SMS تپ کنید که در مرورگر مخصوص باز می‌شود. به‌دلیل رزولوشن بسیار مناسب اپل واچ تمامی متن‌ها کاملا واضح و خوانا است. این فرایند در مواقع حساس برای مرور وب‌سایت کاملا کاربردی خواهد بود. به‌تمامی پیام‌های ارسال‌شده می‌توانید پاسخ دهید و پاسخ شما به سه روش می‌تواند باشد: ۱. از پیام‌های آماده‌ایی استفاده کنید که از قبل تهیه‌ شده است؛ ۲. استفاده از سیری و تبدیل صحبت به متن است؛ ۳. باید حرف‌به‌حرف پیام خودتان را روی ساعت بنویسید تا تبدیل به نوشته شود. هر سه‌ی این روش‌ها برای زبان فارسی فعال نیست و به زبان دیگر نمی‌توان به‌صورت فارسی جواب پیامی را داد؛ مگر اینکه بخواهید به‌صورت فینگلیش به‌وسیله‌ی روش سوم جواب کسی را بدهید. 

بررسی اپل واچ سری ۴ / Apple watch series 4

جابه‌جایی در منوی اصلی و مشاهده‌ی اپلیکیشن‌های اخیر و دسترسی به قسمت‌های مهم در این نسخه از واچ او اس بسیار راحت و روان است. حالت تئاتر برای به‌حداقل‌رساندن نور صفحه و تمامی نوتیفیشکن‌ها و نیز قابلیت Torch برای به‌حداکثررساندن نور صفحه برای روشنایی به‌عنوان چراغ‌قوه از دیگر قابلیت‌هایی است که می‌توانید با اپل واچ تجربه کنید. 

قابلیت واکی‌تاکی یکی از قابلیت‌هایی است که در نسخه‌ی جدید واچ او اس اضافه‌ شده است. این قابلیت جلوه‌ی دیگری از تماس صوتی Face Time است. به مفهومی دیگر، در زمان استفاده از واکی‌تاکی پیام خود را به‌صورت فایل صدای کوتاه فیس‌تایم به دوستتان ارسال می‌کنید و سپس، تا برقراری اتصال با فرد مقابل باید صبر کنید. درنهایت طرف مقابل هم به‌همین‌شکل برای شما فایل صوتی ارسال می‌کند. نام واکی‌تاکی از جذابیت خاصی برخوردار است؛ اما نحوه‌ی اجرای آن برای اپل واچ چندان جذاب نبود.

بررسی اپل واچ سری ۴ / Apple watch series 4

یکی از بخش‌های جذاب اپل واچ استفاده از دستیار صوتی سیری است. اگر اتصال شما به آیفون و از آیفون به اینترنت از ثبات کافی برخوردار نباشد، هر زمان بخواهید از سیری با گفتن Hey Siri استفاده کنید، با پیغام …hang on روبه‌رو می‌شوید. تا زمانی‌که بخواهید این پیغام برطرف شود و مجدد استفاده کنید، به‌احتمال‌ زیاد فراموش کرده‌اید که چه نیازی به سیری داشته‌اید.

نکته‌ای جالب که به آن برخورد کردیم، تفاوت در هسته‌های اصلی این دستیار صوتی است. از Siri آیفون خواستیم جمله‌ای را به زبان اسپانیایی ترجمه کند و این کار را به‌سرعت انجام داد؛ اما همین دستور را زمانی‌که از سیری در اپل واچ پرسیدیم، با پیغام تشخیص‌ندادن روبه‌رو شدیم. به‌لحاظ منطقی نباید ازنظر هسته‌ی برنامه بین این دو اختلافی وجود داشته باشد؛ ولی به‌نظر می‌رسد سیری روی اپل واچ با محدودیت‌هایی روبه‌رو است که بتواند در نسخه‌ای سریع‌تر جواب‌گوی ساعت هوشمند باشد. 

نبود قابلیت صفحه‌نمایش همیشه‌روشن برای اعلام نوتیفیشکن یا ساعت یکی از ضعف‌ها محسوب می‌شود که بسیاری از کاربران از آن انتقاد می‌کنند؛ چراکه هربار می‌بایست مچ خود را بالا ببرید تا نمایشگر برایتان روشن شود.

سلامتی 

مبحث سلامتی یکی از قسمت‌های مهمی است که تمامی ابعاد توسعه‌ی اپل واچ را تحت‌تأثیر قرار داده است. اپل در هر نسل توانسته به‌خوبی بر سلامتی سرمایه‌گذاری کند و در سال‌های مختلف، بازخوردهای بسیار خوبی هم دریافت کرد. در سال جاری، اپل واچ سری چهارم از دو نظر پیشرفت بسیار خوبی کرد. ارتقای سخت‌افزاری و نرم‌افزاری باعث شده که تمرین‌های ورزشی به‌صورت خودکار تشخیص داده شود. کافی است وارد اپلیکیشن Workout شوید تا با انواع تمرین‌های ورزشی اعم از یوگا و هاکی و انواع دوومیدانی روبه‌رو شوید. ورزش به‌صورت خودکار تشخیص داده خواهد شد؛ اما شما هم می‌توانید برای انتخاب سریع‌تر اقدام کنید. 

بررسی اپل واچ سری ۴ / Apple watch series 4

وقتی مشغول فعالیت ورزشی خاصی هستید، در بازه‌های منظمی اپل واچ ضربان قلبتان را ثبت می‌کند و اگر این وضعیت طبیعی نباشد، شما را به‌سرعت باخبر می‌کند و حتی در مواقعی با پزشک تنظیم‌شده تماس می‌گیرد. پیاده‌روی یکی از ورزش‌هایی است که روزانه بسیاری از ما کاربران با آن سروکار داریم. برای مثال، وقتی از محل کار خود تا منزل پیاده‌روی می‌کنیم، اپل واچ تعداد قدم‌هایتان و برخی جزئیات دیگر را ثبت می‌کند و اگر در روزهای بعد از آن بتوانید به اعداد بیشتری دست پیدا کنید، به شما اعلام می‌کند و مدالی برایتان درنظر می‌گیرد. 

بررسی اپل واچ سری ۴ / Apple watch series 4

تمامی اطلاعاتی که اپل واچ در طول روز ثبت می‌کند، از اپلیکیشن Health در آیفون هم دردسترس است. این را هم درنظر داشته باشید که اگر اپلیکیشن و ابزار دیگری برای سلامتی استفاده می‌کنید، اطلاعات تمامی آن‌ها در گوشی شما تجمیع می‌شود که البته تفکیک‌کردنی هم خواهد بود. ضربان قلب به‌صورت مستمر در اپل واچ ثبت و به‌صورت نمودار نشان داده می‌شود. سری چهارم اپل واچ قابلیتی دارد که به آن ECG یا EKG می‌گویند. ECG مخفف واژه‌ی Electrocardiogram یا Electrocardiograph است. این واژه در بعضی مواقع EKG نامیده می‌شود. الکتروکاردیوگراف دستگاهی است که جریان‌های الکتریکی قلب را ازطریق الکترودهایی دریافت و به‌شکل نمودار ترسیم می‌کند که روی مناطق مختلف پوست بدن قرار داده می‌شوند. این نمودار الکتروکاردیوگرام نامیده می‌شود. اپل برای اجرای این سیستم به‌سراغ دیجیتال کرون رفته است.

بررسی اپل واچ سری ۴ / Apple watch series 4

باتوجه‌به تغییر ساختار فنی اپل واچ و اضافه‌کردن این قابلیت، می‌توانید با قراردادن دست دیگری روی دیجیتال کرون از ECG استفاده کنید؛ اما بازهم متأسفانه این قابلیت فقط برای کشور آمریکا فعال است. شایان ذکر است هر ترفندی را امتحان کردیم؛ اما متأسفانه اپلیکیشن برای ایران فعال نشد.

بررسی اپل واچ سری ۴ / Apple watch series 4

اپل واچ اپلیکیشنی برای سنجش خواب ندارد. این به این معنی است که نمی‌تواند به‌صورت پیش‌فرض متوجه کیفیت و مدت‌زمان خوابتان شود؛ اما اضافه‌کردن چنین قابلیتی کار سختی نیست. با جست‌وجویی ساده در استور اپل واچ به اپلیکیشن‌های بسیار زیادی دسترسی پیدا خواهید کرد که این قابلیت را برای شما به‌ارمغان می‌آورد. نتایج به‌دست‌آمده از اپلیکیشن‌های ثالث قابل‌اتکا بوده و با تمامی داده‌های دیگر در اپل واچ همخوانی دارد. 

اپل واچ سری چهارم می‌تواند افتادن شما از ارتفاع را تشخیص دهد. وقتی از ارتفاع سقوط کنید، اخطاری روی صفحه‌ نمایش داده می‌شود. اگر حال جسمی‌تان چندان وخیم نباشد، با لمس صفحه اخطار غیرفعال می‌شود؛ اما اگر پس از پانزده ثانیه حرکت نکنید، با اورژانس تماس گرفته خواهد شد. درهرصورت ازنظر سلامتی و مراقبت‌های لازم، اپل واچ بسته‌ی کاملی دراختیارتان قرار می‌دهد. نصب اپلیکیشن‌های جانبی و افزودن امکانات متنوع دیگر، ازجمله مزایای اکوسیستم اپل است.

جمع‌بندی

امسال به‌طور بسیار تحسین‌برانگیزی اپل واچ پیشرفت خوبی به خود دیده است. اگر صرفا بخواهید از این گجت هوشمند برای مدیریت نوتیفیکیشن و اپلیکیشن‌هایتان استفاده کنید، در حق آن ظلم کرده‌اید. اپل واچ در سال جاری می‌تواند پای خود را چندین قدم فراتر بگذارد و قابلیت‌های متنوعی دراختیارتان قرار دهد. نقشه، موسیقی، تمرین‌های ورزشی، تماس، پیام، پادکست و هزاران اپلیکیشن دیگر به‌مراتب تجربه‌ی بهتری به شما ارائه می‌دهد. 

با درنظرگرفتن این موضوع که نگاه شما در زمینه‌ی سلامتی اولویت اول را داشته باشد، باید بگوییم اپل واچ بیش از گذشته خوش درخشیده و بازوی بسیار محکمی در این زمینه می‌تواند به‌شمار بیاید. هرچند قابلیت مهم ECG هم‌اکنون برای ایران فعال نیست، قابلیت‌های دیگر می‌تواند این ضعف را بپوشاند. 

اگر یکی از کاربران فعلی اپل واچ هستید و قصد دارید گجت خود را به این سری ارتقا دهید، باید کمی تأمل کنید. پاسخ به پرسش ارزش ارتقا کار بسیار سختی است. برای کاربرانی که در نسل اول و دوم مانده‌اند، باید بگوییم این فرصت بسیار مناسبی برای ارتقا محسوب می‌شود؛ اما در ارتقای نسل سوم به چهارم مردد هستیم. بسیاری از قابلیت‌های WatchOS 5 برای نسل سوم هم فعال است؛ ولی کاربران با ارتقا به سری چهارم می‌توانند از صفحه‌نمایش بزرگ‌تر و باتری قوی‌تر بهره‌مند شوند. این ارتقا برای این دسته از کاربران چندمیلیون تومان خرج دارد و صحبت درباره‌ی ارزش این کار کمی سخت خواهد بود. 

بررسی اپل واچ سری ۴ / Apple watch series 4

اپل واچ سری چهار هم‌اکنون ازنظر فروش برای کسب بهترین ساعت هوشمند، جایگاهی برتر از سال‌های گذشته دارد. همه‌چیز به‌گونه‌ای طراحی‌ شده که بگوییم این ساعت هوشمند پس‌ از سال‌ها به اولین بلوغش رسیده و با کمترین ویژگی منفی ازنظر طراحی و نرم‌افزار مواجه است. روی‌هم‌رفته، این آخر کار نیست و بازهم می‌توان از آرزوهای بلندپروازانه‌ی بیشتری برای ساعت‌های هوشمند صحبت کنیم. 

نکات مثبت

  • طراحی جذاب و خوش‌ساخت
  • خوانایی مناسب نمایشگر زیر نورخورشید
  • اپلیکیشن‌های کاربردی برای سلامتی 
  • اسپیکر‌های تقویت‌شده

نکات منفی

  • نداشتن نمایشگر همیشه‌روشن
  • محدودیت‌های اعمال‌شده در Siri
  • شخصی‌سازی محدود در واچ‌فیس
  • شارژدهی ضعیف‌تر درمقایسه‌با برخی از رقبا


کارشناسان جهان فهرستی ۱۵‌ گانه از قوی‌‌ترین روندهای جهانی مؤثر بر تنوع زیستی سیاره را در سال ۲۰۱۹ منتشر کردند.

بیش از ۲۴ نفر از آینده‌پژوهان، دانشمندان محیط‌زیست و سایر اعضای جوامع علمی از سراسر جهان به‌تازگی شروع به بررسی روندهای نوظهوری کرده‌‌اند که با وجود تأثیر قابل‌توجهی که بر تنوع زیستی دنیای آینده خواهند داشت؛ هنوز توجهی چندانی به آن‌‌ها نشده است.

این گروه پژوهشی به رهبری ویلیام ساترلند، استاد زیست‌شناسی حفاظت در دانشگاه کمبریج بریتانیا، فهرستی از ۱۵ روند اصلی مؤثر بر تنوع زیستی جهان را منتشر کرده‌‌اند. این پژوهشگران می‌نویسند:

ما قصد داریم با اعلام موضوعات مطرح‌‌شده در این مقاله، جهان را به‌‌سوی مذاکره در رابطه با آثار مثبت و منفی عوامل مؤثر بر حفاظت از تنوع زیستی سوق دهیم تا نهایتاً بتوانیم راهکارهای مؤثرتری بیابیم و شرایط موجود را تحت کنترل درآوریم.

گزارش امسال طی دهمین سالگرد تأسیس این رویداد در بخش اکولوژی و تکامل ژورنال علمی Trends منتشر شده است (برای مشاهده‌‌ی نسخه‌‌های قبلی این گزارش  می‌‌توانید به لینک‌‌ گزارش‌های ۲۰۱۶، ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ مراجعه کنید). موارد زیر از جمله محوری‌ترین موضوعات پیش‌ رو در سال ۲۰۱۹ محسوب می‌شوند.

تهدید بستر دریای قطب جنوب

یخ‌های قطب جنوب با سرعتی بیشتر از آنچه تصور می‌کردیم در حال ذوب شدن هستند. همان‌‌طور که جریان آب حاصل از ذوب این یخ‌‌ها به سمت اقیانوس روانه می‌‌شود، احتمالاً میزان شوری آب‌ها در مناطق ساحلی قطب جنوب تغییر می‌کند و با ایجاد رسوب‌‌های تازه در کف دریا، حیات جانداران ساکن در این محیط‌‌ها به خطر می‌‌افتد. هم‌‌چنین این روند می‌‌تواند منجر به تحریک رشد بیشتر پلانکتون‌‌ها شود و طرز کار کل اکوسیستم در منطقه را دستخوش تغییر کند. این تغییرات درمجموع به تغییر جریان دی‌اکسید کربن به داخل و خارج از اتمسفر منجر خواهد شد که به‌‌طور بالقوه بر روند تغییرات اقلیمی نیز تأثیر خواهد گذاشت. برخی از این تغییرات تمایل دارند دی‌اکسید کربن را از اتمسفر جذب کنند؛ درحالی‌که برخی دیگر می‌توانند منجر به آزادسازی دی‌‌اکسید کربن شوند. هم‌اکنون نمی‌‌توان درمورد اثر قطعی این تغییرات بر چرخه‌‌ی کربن اظهارنظر کرد.

تنوع زیستی / Biodiversity

ورود جیوه‌‌ی بیشتر

پژوهش‌‌های اخیر حاکی از آن است که خاک‌‌های منجمد دارای بیش از ۱.۶ میلیون تُن جیوه است. این مقدار بسیار بیشتر از برآوردهای قبلی و چیزی حدود دو برابر مقدار ثبت‌‌شده در دیگر نقاط کره‌‌ی زمین است. با گرم‌‌ترشدن هوا و آب‌‌شدن یخ این خاک‌‌های منجمد، حجم بیشتری از این جیوه وارد چرخه‌‌ی آب خواهد شد و به مکان‌های دورتری راه خواهد یافت. از آنجا که ثابت شده است جیوه برای انسان و دیگر حیوانات مضر است، به مغز و دستگاه تولیدمثل آسیب می‌رساند و عملکرد گیاهان و میکروب‌ها را تغییر می‌دهد، آزادسازی این مقادیر از جیوه می‌تواند پیامدهای خطرناکی برای زندگی در سراسر جهان داشته باشد.

تنوع زیستی / Biodiversity

پلاستیک؛ تهدید یا فرصت

مقاله‌های مرتبط:

افزایش آگاهی نسبت به آثار سوء پلاستیک در طبیعت منجر به تلاش‌هایی برای تولید جایگزین‌هایی مناسب‌‌تر و نیز پیشنهاد روش‌های مدیریت بهتر پلاستیک‌ها شده ‌است. هنوز تحقیقات جامعی درمورد استفاده‌‌ی کامل از چرخه‌‌ی عمر این مواد یا عواقب ناخواسته‌‌ی توسعه‌‌ی این رویکردهای جدید انجام نشده است. اما روش‌‌هایی نظیر تغییر در رویکردهای بازیافت، استفاده از عوامل زیستی برای تجزیه سریع‌‌تر و تولید جایگزین‌های گیاهی برای پلاستیک‌های متعارف همگی نهایتاً آثار ناخوشایندی در امنیت غذایی، مصرف آب، یکپارچگی اکوسیستم و مواردی از این دست خواهند داشت. به‌‌علاوه این دغدغه نیز وجود دارد که استفاده از چنین روش‌‌هایی، ما را از هدف اصلی یعنی جایگزینی کامل این مواد منحرف کند.

تنوع زیستی / Biodiversity

جایگزینی کرم ضد‌‌آفتاب

اخیراً نگرانی‌‌هایی در رابطه با اثرات ترکیبات فعال در کرم‌‌های ضدآفتاب در نابودی صخره‌‌های مرجانی ایجاد شده است. این قضیه موجب شد پژوهشگران به‌دنبال جایگزین‌‌های سبزتری برای جلوگیری از نفوذ پرتوی فرابنفش به پوست انسان باشند. یکی از این ترکیبات که با استقبال خوبی مواجه شده است، شینورین (C13H20N2O8) بوده که در پژوهش‌‌های تازه، روش‌‌هایی برای تولید تجاری آن نیز ارائه شده است. شینورین عامل برخی التهابات پوستی در انسان شناخته شده؛ اما موضوعی که کمتر موردتوجه قرار گرفته، فعال‌‌بودن این ماده از لحاظ بیولوژیکی است. ورود چنین ماده‌‌ای به طبیعت بدون انجام پژوهش‌‌های کافی می‌تواند مرجان‌ها و سایر موجودات آبزی و دریایی را در معرض آثار مخرب یک ماده‌‌ی ناشناخته جدید قرار دهد.

احداث رودخانه‌‌ جدید در چین

رودخانه‌‌ی هونکی (Hongqi)، نام یک کانال آبیاری بزرگ و جدید است که احداث آن در شمال چین در دست بررسی قرار گرفته است. اگرچه این پروژه هنوز در مرحله‌‌ی طرح مفهومی قرار دارد؛ اما باز هم توجه دانشمندان و سیاست‌‌گذاران را به هشدار در‌‌مورد تأثیرات بالقوه این طرح بر اکوسیستم‌های مجاور و فراتر از آن معطوف کرده ‌است. این کانال قرار است حجمی بالغ بر ۶۰ میلیارد مترمکعب آب را به‌صورت سالیانه منتقل کند که اثرات شدیدی بر محیط‌‌زیست و تنوع زیستی خواهد داشت؛ اثراتی که دامنه‌‌ی آن می‌‌تواند از تغییر سریع کاربری زمین‌‌های بایر به اراضی زراعی تا تغییر در هیدرولوژی سراسر منطقه و تأثیر بر منابع آبی پایین‌دست در هند، بنگلادش و دیگر نقاط باشد. همچنین این طرح ممکن است ظرفیت تأثیرگذاری بر اقلیم و حتی افزایش شانس وقوع زمین‌‌لرزه را نیز داشته باشد.

دست‌کاری اقلیم در فلات تبت

چین در حال توسعه‌ی برنامه‌هایی برای راه‌اندازی مجموعه‌‌ای از تجهیزات موشکی در امتداد مرز فلات تبت باهدف آزادسازی یُدید نقره در فضای اتمسفر است که باعث بارورشدن ابرها و بارش باران در فضایی با وسعت حدود یک میلیون کیلومتر مربع خواهد شد. هدف این طرح بهبود امنیت آب برای مردم منطقه‌‌ی پایین‌دست عنوان شده است. این فناوری می‌تواند به‌‌طور چشمگیری آب‌‌و‌‌هوای منطقه را تغییر دهد که به‌‌طور بالقوه می‌‌تواند عواقبی نظیر وخامت وضعیت اکوسیستم مراتع و نابودی زیستگاه گونه‌های ساکن در این مناطق می‌شود. همچنین این طرح می‌تواند در حجم آب‌‌ رودخانه‌‌های سراسر آسیا نیز مؤثر باشد که اثرات جانبی آن بر انسان‌‌ها و اکوسیستم حاشیه‌‌ی این رودخانه‌ها قابل چشم‌پوشی نیست.

تنوع زیستی / Biodiversity

برنج مقاوم به شوری

مقاله‌های مرتبط:

توسعه‌‌ی نژادهای مقاوم به شوری در برنج خبر خویی برای امنیت غذایی جهان است؛ چراکه با چنین رویکردی می‌‌توان به ادامه‌‌ی تولید این محصول مهم در مناطقی ادامه داد که قبلا با مشکل افزایش سطح آب دریاها یا شوری ناشی از مازاد برداشت از چاه‌ها مواجه‌‌ شده‌‌ بودند. بااین‌حال، به‌‌دلیل اینکه این توسعه می‌‌تواند نویدبخش قابلیت کشت در امتداد سواحل اقیانوس‌‌ها و در دشت‌‌هایی با آب شور باشد، این قضیه نگرانی‌های تازه‌‌ای را درمورد آینده‌‌ی اکوسیستم‌های فعلی به‌دنبال داشته است. به‌علاوه، رشد تجاری گونه‌‌های مقاوم به شوری می‌تواند تقاضا را برای منابع آب شیرین افزایش دهد؛ چراکه احتمالاً در بسیاری از مناطق به شیرین‌‌سازی آب دریاها برای رسیدن به کیفیت مطلوب برای کشت برنج نیاز خواهیم داشت.

رفع محدودیت‌‌های اصلاح ژنتیک

وزارت کشاورزی ایالات متحده‌‌ی آمریکا اکنون دیگر در مسئولیتی در قبال وضع قوانین اصلاح ژنتیکی درمورد بسیاری از گونه‌‌های گیاهی را نخواهد داشت. این امر موجب شده تکنیک‌هایی از قبیل کریسپر (CRISPR) توجه بیشتری را در پروسه‌‌ی تحقیق و توسعه‌‌ی شرکت‌‌ها به خود اختصاص دهد. این نوآوری‌‌های جدید هنوز کاملاً ایمن نیستند. کاربردهای روش‌‌های اصلاح ژنتیکی می‌‌تواند با کاهش مصرف مواد شیمیایی در پروسه‌‌ی کشت یا افزایش بازدهی تولید در حداقل فضا به‌‌طرز‌‌ شایانی به تنوع زیستی جهان کمک کند. از سوی دیگر این روش‌‌ها می‌‌تواند عواقب خطرناکی نظیر ورود گونه‌‌های مهاجم یا افزایش مصرف دیگر مواد شیمیایی به اکوسیستم را نیز در پی داشته باشند.

تنوع زیستی / Biodiversity

تولید دانه‌‌های روغنی با خواص ماهی

شاید بتوان گفت خبر خوب این است که مهندسان ژنتیک راهی برای بازتولید اسیدهای چرب اُمگا ۳ در دانه‌‌های روغنی یافته‌‌اند. این اسیدهای چرب به‌‌طور معمول در ماهی‌‌ها یافت می‌شدند و این خبر به‌‌معنای ارتقای چشمگیر کیفیت غذایی دانه‌‌های روغنی خواهد بود. کاربرد این تکنولوژی نه‌‌تنها می‌‌تواند ارزش غذایی روغن‌‌های گیاهی را بهبود بخشد، بلکه می‌‌تواند مانع از تشدید صید بی‌‌رویه ماهی‌‌های آزاد و کاهش جمعیت این‌گونه‌‌ها شود. اما خبر بد چه می‌‌تواند باشد؟ با جایگزینی سایر دانه‌‌های روغنی با این‌گونه‌‌ی جدید، توانایی گیاهان در تأمین مواد مغذی موردنیاز حشرات افت پیدا می‌‌کند. درواقع، یک مطالعه نشان داده است که کرم‌هایی که از گیاهان اصلاح ژنتیکی‌‌شده تغذیه می‌کنند، بیشتر در معرض اختلالاتی نظیر دفرمه‌‌شدن بال‌‌ها (حین دگردیسی به پروانه) قرار خواهند داشت.

دست‌کاری میکروب‌‌های همزیست گیاهی

افزایش تقاضا برای کشاورزی پایدار ممکن است منجر به انقلاب جدیدی در عرصه‌ی اصلاح جامعه‌‌ی میکروب‌‌های همزیست گیاهان شود؛ جامعه‌‌ای که بر رشد، مقاومت دربرابر بیماری‌‌ها و نیز تحمل خشک‌سالی گیاهان تأثیرگذار است. به‌‌دلیل پیچیدگی ساختار میکروب‌‌های همزیست، این‌گونه‌‌ها در گذشته به‌‌طور گسترده دست‌کاری نمی‌‌شدند؛ اما پیشرفت‌های تکنولوژیکی اخیر ممکن زمینه را برای شروع اصلاحات در آن‌‌ها فراهم کند. کاهش روزافزون هزینه‌‌های تعیین توالی DNA و تحولاتی مانند یادگیری ماشین منجر به رشد انفجاری در شرکت‌های نوپایی شده که در زمینه‌‌ی اصلاح میکروب‌‌های همزیست گیاهی به منظور بهبود زراعت فعالیت می‌‌کنند. کاربردهای دیگر چنین دانشی می‌تواند شامل بهبود توانایی ما برای احیای اکوسیستم‌های آسیب‌دیده باشد. پیامدهای دست‌کاری محیط‌‌های میکروبی همزیست با گیاهان هنوز ناشناخته هستند؛ اما فعلاً می‌‌دانیم که این پیامدها برای تنوع زیستی ممکن است هم مثبت باشند و هم منفی؛ از کاهش استفاده از آفت‌کش‌ها و کود‌‌های شیمیایی گرفته تا توسعه‌‌ی زمین‌های زراعی در مناطقی که هم‌اکنون برای کشاورزی مناسب نیستند.

تنوع زیستی / Biodiversity

انقراض بزرگ در جزایر هندی-مالایی

با وجود تنوع زیستی غنی در جزایر هندی-مالایی و تعداد حیرت‌انگیز ارگانیسم‌‌های موجود در این مناطق که در هیچ جای دیگر یافت نمی‌شود، متأسفانه تنها دو درصد از زمین‌‌های این مناطق به‌صورت رسمی تحت حفاظت قرار دارند. با اینکه مزارع نخل روغنی کاشته‌‌شده در این جزایر نسبت به‌ میزان کشت صورت‌‌گرفته در جزایر همسایه بسیار اندک است؛ اما جنگل‌زدایی به‌‌سرعت در حال افزایش بوده و نشانه‌هایی مبنی بر رواج صنعت روغن پالم در این ناحیه دیده می‌‌شود. از آنجا که بسیاری از گونه‌های زیستی تنها منحصر به جزایر هندی-مالایی هستند، گسترش بیشتر این مزارع می‌تواند منجر به انقراض تعداد زیادی از آن‌‌ها شود.
تنوع زیستی / Biodiversity

صید در نواحی عمیق

قسمت‌‌هایی از اقیانوس با عمق ۲۰۰ الی ۱۰۰۰ متری آکنده از انواع ماهیان است؛ اما مشکلات بخش اقتصادی و فناوری تاکنون مانع بهره‌برداری بشر از این منابع غذایی شده‌اند. با رشد بیشتر تقاضا برای ماهیان اقیانوسی، تعدادی از کشورها نظیر پاکستان و نروژ، برداشت از این مناطق اقیانوسی را با نام «ناحیه‌‌ی مزوپلاژیک» آغاز کرده‌اند. ماهی‌‌های موجود در این ناحیه نقش بسیار مهمی در شبکه‌‌های غذاهای دریایی و جذب کربن به‌‌عهده دارند. رشد جمعیت این موجودات به آرامی صورت می‌‌گیرد و از آنجا که ماهی‌‌گیری اقیانوسی نیز هم‌اکنون از مقررات بین‌‌المللی خاصی تبعیت نمی‌‌کند، شروع این روند می‌‌تواند زنگ خطر را برای پایداری جمعیت این‌‌ گونه‌‌ها و درنهایت کارکرد این اکوسیستم به صدا درآورد.

تنوع زیستی / Biodiversity

استفاده از پروتئین‌‌های میکروبی در خوراک دام

تولید دام و طیور فشارهای سنگینی را بر محیط‌زیست وارد می‌‌کند؛ این فشارها معمولاً به‌‌شکل تغییر کاربری اراضی، اختلال در چرخه‌‌ی نیتروژن و انتشار گازهای گلخانه‌ای بُروز می‌‌یابد. همان­طور که تقاضا برای پروتئین‌‌های حیوانی افزایش می‌یابد، تلاش‌‌ها برای یافتن راه‌‌های کاهش اثرات زیست‌محیطی پرورش دام نیز رو به افزایش گذاشته است. یکی از رویکردهای موردتوجه، غنی‌‌سازی منابع تغذیه‌‌ی سنتی با استفاده از پروتئین‌‌های میکروبی است. این پروتئین‌‌ها طی فرایندهای صنعتی تولید می‌‌شوند و هنوز بحث‌‌های زیادی درمورد آثار مثبت یا منفی این روش‌‌ها روی تنوع زیستی وجود دارد که روشن‌‌شدن آن تا حد زیادی به جزییات اجرایی این طرح‌‌ها بستگی خواهد داشت. برخی از سیستم‌های پیشنهادی می‌توانند در کاهش کاربری اراضی مؤثر واقع شوند؛ اما از سوی دیگر تقاضای انرژی را بالا خواهند برد. برخی دیگر می‌توانند آلودگی نیتراتی و انتشار گازهای گلخانه‌‌ای را کاهش دهند، اما درعوض منجر به اختلال بیشتر در محیط زیستگاه‌‌ها خواهند شد. همچنین تولید صنعتی و به‌‌کارگیری پروتئین‌های میکروبی به‌‌عنوان خوراک دام می‌‌تواند اثرات نامعلومی روی افرادی داشته باشد که در این حوزه از صنعت مشغول به‌کار هستند.

بیمه‌‌ای برای سیاره

آیا صنعت بیمه می‌تواند در حفاظت از مناطق طبیعی نقشی داشته باشد یا به بهبود وضعیت زیستگاه‌های آسیب‌دیده کمک کند؟ این همان ایده‌‌ای است که در پس پروژه‌‌ی مشترک دولت مکزیک، هتل‌‌داران، صنعت بیمه و سازمان حفاظت از منابع طبیعی قرار گرفته است. یک صندوق امانی تحت عنوان صندوق مدیریت مناطق ساحلی اقدام به وضع یک سری از سیاست‌‌های بیمه‌‌ای برای حفاظت از صخره‌‌های مرجانی آمریکای میانه در دریای کارائیب کرده‌ است. در صورت رخ‌‌دادن طوفان‌‌های شدید، بیمه از تأمین هزینه‌‌های پروژه‌های بازسازی حمایت به عمل خواهد آورد. بدین ترتیب  سرمایه‌های طبیعی و درنتیجه کسب‌‌وکار مردم محلی از حمایت لازم برخوردار خواهند شد. چنین راهبردی می‌تواند نویدبخش حفاظت از موجودیت سایر سیستم‌های طبیعی نیز باشد.
تنوع زیستی / Biodiversity

پروتکل مونترال؛ قانون یا دستورالعمل؟

گاز آلاینده‌‌ی CFC-11، یک ماده‌‌ی شیمیایی ساخته‌‌ی دست بشر است که مسئول نابودی لایه اوزون شناخته می‌‌شود. امروزه گفته می‌‌شود روند کنترل استعمال این گاز ضعیف‌‌تر از پیش‌‌بینی‌‌های پروتکل مونترال در سال ۱۹۸۷ بوده است. این پروتکل در حکم یک تعهد بین‌‌المللی برای کاهش استفاده از آلاینده‌‌ها در سراسر جهان بوده است. با دور شدن از اهداف این پروتکل، میزان پرتوی فرابنفشی که به زمین می‌رسد، افزایش خواهد یافت که این امر می‌‌تواند خطرات بالقوه‌‌ای برای انسان‌‌ها و دیگر گونه‌‌ها به‌‌همراه داشته باشد. یک پژوهش نشان می‌دهد که چین هنوز از این مواد شیمیایی برای تولید عایق‌بندی‌‌های ساختمانی استفاده می‌کند. با بروز چنین چالش‌‌هایی در ضمانت اجرایی پروتکل مونترال، اکنون این پرسش پیش می‌آید: در شرایطی که یک توافق‌‌نامه‌‌ی چندجانبه نمی‌تواند اجرایی شود، چه‌‌طور می‌‌توان انتظار داشت تلاش‌‌ها در اداره‌‌کردن جهانی محیط‌زیست به سرانجام مطلوب برسد؟ واکنش جهان به شرایط فعلی، می‌تواند پیام مهمی برای آینده‌‌ی موافقت‌نامه‌های بین‌المللی زیست‌محیطی در پی داشته باشد.


فیلم Mission Impossible: Fallout از چه اصلی برای بدل شدن به یکی از بهترین اکشن‌های سینما استفاده می‌کند؟ آیا تمامش به بدلکاری‌های عملی تام کروز خلاصه شده؟

اگرچه تام کروز ثابت کرده است که هیچ ماموریتی واقعا غیرممکن نیست، یا حداقل تا وقتی او و تیمش مسئولِ انجامش هستند، غیرممکن معنایی ندارد، ولی ماموریتی وجود دارد که نه ما سینمادوستان، نه حتی خودِ جناب کروز توانایی فراهم کردن جوابی برای آن را خواهد داشت: مجموعه‌ی اکشنی را نام ببرید که بدلکاری‌های به‌یادماندنی بیشتری نسبت به سری «ماموریت غیرممکن» داشته باشد؟ «ماموریت غیرممکن» در طول ۲۲ سال گذشته در حالی به یکی از مورداطمینان‌ترین و سرگرم‌کننده‌ترین آی‌پی‌های هالیوودی تبدیل شده است که بخشِ قابل‌توجه‌ای از این دستاوردِ کمیاب، از صدقه‌ سری تمایل و تعهد سفت و سختِ کروز به انجام بدلکاری‌های عملی و واقعی که با جانش بازی می‌کنند مربوط می‌شود. سری «ماموریت غیرممکن» به لطفِ کروز در طول دو دهه‌ی اخیر شاید تنها مجموعه بیگ پروداکشن هالیوود باشد که با هوشمندی در حال شنا کردن خلافِ جهت رودخانه بوده است. در این مدت، هر چه اکثر فیلم‌های هالیوودی روز به روز در حال وابسته‌تر شدن به کامپیوتر و پرده‌های سبز بوده‌اند، «ماموریت غیرممکن» قسمت به قسمت به شگفت‌زده کردنِ اکشن‌‌دوستان با بدلکاری‌های واقعی‌شان ادامه می‌دهد و مدام روی دست خودش بلند می‌شود. در حالی که اکثرِ اکشن‌ها با فرماندهی فیلم‌های ابرقهرمانی به سرعت مصنوعی‌تر و پاستوریزه‌تر و جداافتاده‌تر از اصولِ اکشن‌سازی می‌شوند، فیلم‌های «ماموریت غیرممکن» قسمت به قسمت خودشان را به عنوان یکی از بهترینِ اکشن‌های سینما معرفی می‌کنند. در حالی که حتی لباسی که تونی استارک به تن می‌کند هم واقعی نیست و در حالی که تکیه کردنِ افراطی به جلوه‌های کامپیوتری به جایی رسیده که عنصرِ خطر به گونه‌ای از فیلم‌ها حذف شده که انگار در حال تماشای نوزادانی مشغول چرت زدن در گهواره‌ی گرم و نرمشان هستیم، امکان ندارد خبر ساختِ فیلم جدید «ماموریت غیرممکن» اعلام شود و چیزی از جراحت جدیدِ تام کروز نشنویم و در حال تماشای فیلم از ترس اینکه او بلایی سر خودش نیاورد عمیقا نگران نشویم.

در دنیای فورانِ بی‌رویه‌ی اکشن‌های کامپیوتری، اکشن‌های رزمی اولد-اسکول هم داشته‌ایم که که با حمام‌های خونشان، درگیری‌های مسلحانه‌شان و بلاهایی که آدم‌ها با مشت و لگدها و مدادها و اره‌برقی‌ها و توپ‌های اسنوکر سر یکدیگر می‌آورند به مرهمی روی دردمان تبدیل می‌شوند؛ فیلم‌هایی که  از «جان ویک»‌ها شروع می‌شوند و تا اخیرا «شب به سراغ ما خواهد آمد» (The Night Will Come For Us) ادامه دارند. اما اگر دنبالِ ترکیبی از اکشنِ اولد-اسکول در ابعادِ عظیم‌جثه‌ی فیلم‌های مرسوم ابرقهرمانی باشیم تنها چیزی که در حال حاضر می‌تواند نیازمان را برطرف کند «ماموریت غیرممکن» است. این چیزی است که خودِ تام کروز و دیگرِ تصمیم‌گیرندگان این مجموعه از آن آگاه هستند. موفقیتِ این مجموعه از تقاطع سه عنصرِ اصلی سرچشمه می‌گیرد: سازندگان می‌دانند این فیلم‌ها در جایگاه منحصربه‌فردی در مقایسه با فیلم‌های هم‌بودجه‌اش قرار دارند و سعی می‌کنند تا یگانگی‌شان را فیلم به فیلم حفظ کنند، آنها دقیقا می‌دانند طرفدارانشان چه چیزی می‌خواهند و سعی می‌کنند خواسته‌های طرفدارانشان را به شکلِ غیرمنتظره‌ای جواب بدهند. اگرچه این مجموعه در طول سه قسمت اول، خود را به عنوان یک اکشنِ جاسوسی با محوریتِ دیوانه‌بازی‌ها و کاریزمای تام کروز معرفی کرده بود، ولی با قسمت چهارم یعنی «پروتکل شبح» بود که با ریبوتِ بی‌سروصدایی روبه‌رو شد و به مجموعه‌ای بزرگ‌تر که از نقاط قوتش آگاه است و آن مثلثِ کلیدی را شکل داد تبدیل شد. بِرد برد، کارگردان انیمیشن «شگفت‌انگیزان» به همراه تیم نویسندگانش، همان جنسِ اکشن‌های مفرح و بزرگ اما شخصی و تهدیدآمیز که در فیلم ابرقهرمانی‌اش دیده بودیم را به «پروتکل شبح» آورد و مقداری شوخ‌طبیعی ایندیانا جونزی هم به کاراکترِ کروز اضافه کرد. در نتیجه حالا ایتن هانت بی‌وقفه در نبرد با قانون مورفی بود؛ مهم نیست او چقدر ماموریت‌هایش را از قبل برنامه‌ریزی می‌کند و مهم نیست او چقدر باتجربه است، همیشه احتمال درست پیش نرفتنِ ماموریت، خراب شدن گجت‌ها و اتفاقاتِ غافلگیرکننده که باعث می‌شد ایتن مدام در حال مبارزه بر لبه‌ی تیغ و تلاش برای بقا و به کار گرفتنِ مهارت‌ها و خلاقیت به خرج دادن در لحظه باشد وجود داشت. تام کروز حالا با این فیلم واقعا در قالب باستر کیتونِ قرن بیست و یکمی ظهور کرده بود.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

همچنین تبلیغاتِ اصلی این فیلم حول و حوشِ صعودِ کروز از بُرج خلیفه می‌چرخید. و ایده‌ی آویزانِ شدن کروز از بلندترین برج دنیا همزمان آن‌قدر فان و آن‌قدر جسورانه به نظر می‌رسید که باید دیده می‌شد. تغییر برندِ این مجموعه به عنوان «سلسله بدلکاری‌های تام کروز» جواب داد. و حالا هر فیلم شاملِ یک بلدکاری مرکزی است که جنونِ هیجان‌انگیزِ کروز را وارد مرحله‌ی جدیدی می‌کند. و از آنجایی که هیچ‌کدام از این بدلکاری‌ها چیزی نیست که کروز از قبل، تجربه‌ی اجرای آنها را داشته باشد و به استادی در اجرای آنها رسیده باشد، آغازِ ساخت هر فیلم مساوی است با آغازِ تمریناتِ کروز برای یاد گرفتن و تمرین کردن آنها و این باعث شده تا بلدکاری‌های این فیلم‌ها به فراتر از بدلکاری‌های معمولِ رفته و حالتی خالص‌تر و کنترل‌نشده‌تر و قابل‌لمس‌تر و تهدیدآمیزی داشته باشند. کریستوفر مک‌کوئری که داشت خودش را به عنوان یک اکشن‌سازِ کاربلد معرفی می‌کرد، با قسمت چهارم مجموعه یعنی «ملت سرکش»، استانداردهای مجموعه را افزایش داد و فیلمی را عرضه کرد که حالا فقط مثل قسمت قبل به بدلکاری‌های خفنش خلاصه نمی‌شد، بلکه با محوریتِ درگیری آتشین کروز و کاراکتر جدیدش ایسا فاست (ربکا فرگوسن)، منجسم‌ترین فیلم مجموعه از لحاظ داستانگویی هم بود. مک‌کوئری اولین کارگردانی است که کارگردانی دو فیلم در این مجموعه را برعهده داشته است. بازگشتِ او با «فال‌اوت» به منظم‌ترین و قوی‌ترین فیلم سری منجر شده است که از ترکیب بهترین ویژگی‌های دو قسمت قبل به‌علاوه‌ی عناصر خودش حاصل شده است. «فال‌اوت» همزمان نه تنها دستاوردهای بلدکاری‌هایشان را که میراثِ «پروتکل شبح» است افزایش داده است،‌ بلکه آنها را با داستانگویی دراماتیکی که نمونه‌اش را در «ملت سرکش» دیده بودیم ترکیب کرده و بعد ضربدر ۱۰۰ کرده است. نتیجه به بهترین اکشنِ سینما از زمان «مد مکس: جاده‌ی خشم» و یکی از بهترین اکشن‌های تاریخ سینما منتهی شده است. اینکه یک مجموعه در قسمت ششم به جای عرضه‌ی خسته‌ترین قسمتش، پُرانرژی‌ترین‌اش را ارائه بدهد چیزی نیست که هر روز شاهدش باشیم. و از آن مهم‌تر، روبه‌رو شدن با اکشنِ بیگ پروداکشنی که علاوه‌بر بلدکاری‌های واقعی، آنها را با داستانگویی دراماتیک برای هرچه رادیواکتیوی‌تر و تاثیرگذارتر شدن آنها ترکیب کرده باشد چیزی است که در این سطح دست‌کمی از روبه‌رو شدن با یک معجزه که به مدت ۲ ساعت و اندی به‌طور مدام ادامه پیدا می‌کند ندارد.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

چرا اکشن‌های «ماموریت غیرممکن: فال‌اوت» این‌قدر خوب هستند؟

اما این حرف‌ها چیز جدیدی نیست. تقریبا هرکسی بدون کمترین دانشی از فیلمسازی قبول می‌کند که «فا‌‌ل‌اوت» یکی از شاهکارهای ژانر اکشن است. اما آن‌قدر تحت‌تاثیر این فیلم قرار گرفتم و طوری از تماشای دویدن‌ها و نفس‌نفس‌زدن‌های کروز ذوق کردم که می‌خواستم ببینم این فیلم چرا و چگونه به چنین دستاوردی رسیده است؟ احتمالا حتما می‌گویید قبل از مطرح کردن این سوال، جوابش را گفته‌ام: «فا‌ل‌اوت» اکشن خارق‌العاده‌ای است، چون تمرکزش روی بلدکاری‌های عملی است. درست مثل هنرهای رزمی، تماشای به وقوع پیوستنِ یک عمل متحیرالقول در حالت واقعی مهم است. درست همان‌گونه که از نقش‌آفرینی هیث لجر در قالب جوکر ذوق‌زده می‌شویم، درست همان‌قدر که از تماشای برایان کرنستون در لحظه‌ی ادا کردنِ دیالوگ «من خود خطرم» در قالب والتر وایت موهای تن‌مان سیخ می‌شود و درست به همان شکل که از اطلاع از اینکه پیتر سلرز در «دکتر استرنج‌لاو»، سه شخصیت کاملا متفاوت را به گونه‌ای بازی کرده که نمی‌توان متوجه‌ی بازیگرِ یکسانشان شد، به همان اندازه هم از تماشای اکشنِ بی‌کلامی که دیالوگ‌هایش را بدون کامپیوتر می‌‌زند شگفت‌زده می‌شویم. البته این روزها حتی فیلم‌های مستقل هم بدون کمکِ جلوه‌های ویژوال ساخته نمی‌شوند. جلوه‌های ویژوال جزیی جدایی‌ناپذیر و لازم از فیلمسازی هستند. ولی فرقِ بزرگی بین تزیین یک ساختمانِ واقعی با جلوه‌های ویژوال و پی‌‌ریزی یک ساختمان با جلوه‌های ویژوال وجود دارد؛ فرق بزرگی بین وابسته بودن به جلو‌های ویژوال و استفاده از آن برای لکه‌گیری و بهبودسازی و ساختِ چیزهایی که بدون کامپیوتر غیرممکن است وجود دارد. جلوه‌های ویژوال باید دست‌مان را بگیرد، نه جایگزینِ واقعیت شود. وقتی ستونِ فقرات یک سکانس یا یک فیلم از واقعیت تشکیل شده باشد، آن وقت می‌توان با جلوه‌های ویژوال رنگ‌آمیزی‌اش است. فیلمساز اگر می‌خواهد تا در اکشن‌هایش به توانایی حبس کردن نفس بیننده در سینه‌اش به شکلی که گویی واقعا احتمالِ مرگِ کاراکترها را می‌دهد دست پیدا کند، باید طوری رفتار کند که به جای یک فیلم از پیش ضبط شده، گویی در حال گرداندن یک سیرکِ زنده است. به خاطر همین است که شاید سکانسِ سیاره‌ی تایتان از «اونجرز: جنگ اینفینیتی» در بین صحنه‌های CGI‌محور عالی باشد، ولی وقتی حرف از نفسگیرترینِ لحظات سینمای ابرقهرمانی می‌شود، هیچ چیزی روی دستِ سکانس چپ کردن کامیون هجده چرخ در جلوی پای جوکر در «شوالیه‌ی تاریکی» یا سکانسِ آدم‌ربایی از هواپیما در آسمان از «شوالیه‌ی تاریکی برمی‌خیزد» بلند نمی‌شود.

اکشن‌های «فال‌اوت» به جای اینکه شیفته‌ی باحال و خوشگل به نظر رسیدن باشند، شیفته‌ی تعلیق و تنش هستند

کریستوفر نولان یکی از اندک بلاک‌باسترسازانِ حال حاضر است که اصلِ «واقعیت بهبودیافته‌شده با کامپیوتر» در تمام فیلم‌هایش صدق می‌کند. و این موضوع با شدت بیشتری درباره‌ی سری «ماموریت غیرممکن» حقیقت دارد. کروز برای سکانسِ سقوط آزاد از هواپیما، به مدت چهار هفته، روزی هشت بار تمرینِ چتربازی کرده تا مهارت‌های لازم برای سقوط آزاد در ارتفاع بالا و باز کردن چتر نزدیک به زمین را به دست بیاورد. کروز اولین بازیگری بوده که سقوط آزادِ ارتفاع بالای نظامی موسوم به «هیلو» را تجربه کرده است. او باید از هواپیمایی که با سرعت ۲۵۰ کیلومتر در ساعت و در فاصله‌ی ۷ و نیم کیلومتری زمین در حال پرواز بوده بیرون می‌پریده. اما همه‌چیز به کروز خلاصه نمی‌شود. فیلمبردار هم در حالی که دوربین ۹ کیلوگرمی آیمکس روی کلاهش وصل شده بوده، باید همزمان با کروز تمرین می‌کرده تا بدلکاری‌های واقعی کروز در حالت واقعی ضبط شوند. همچنین چتربازانِ هیلو، ماسک‌های اکسیژن به صورت می‌زنند تا در آن ارتفاعِ بسیار بالا خفه نشوند. ولی از آنجایی که سازندگان نمی‌خواستند چهره‌ی میلیون دلاری تام کروز در جریان این سکانس پشتِ ماسک مخفی شود. بنابراین استودیو مجبور می‌شود تا کلاه مخصوصی بسازد که هم به عنوان ماسک اکسیژن عمل می‌کند و هم جلوی صورتش را نمی‌پوشاند. تمام این دردسرها در حالی است که سازندگان به راحتی می‌توانستند کروز را روبه‌روی پرده‌ی سبز با سیم‌ از سقف آویزان کنند و چهارتا پنکه‌ی عظیم‌جثه برای شبیه‌سازی سقوطش به سمتش روشن کنند. کروز نه تنها برای سکانسِ جنگ هلی‌کوپترها باید گواهینامه‌ی هلی‌کوپترسواری‌اش را می‌گرفته، بلکه او درونِ دره‌ای باریک، با هلی‌کوپتر پشتکی می‌زند که خلبان‌های کارکشته هم فکرش را هم نمی‌کنند. استادانِ پرواز کروز در ویدیوهای پشت‌صحنه می‌گویند که به هشت ساعت تمرین در روز به مدت سه ماه نیاز است تا یک نفر بتواند تازه به یک خلبانِ مبتدی تبدیل شود، ولی کروز باید بیشتر از حد معمول کار می‌کرده تا به مهارتی که سکانسِ موردنظر نیاز داشته برسد. و از آنجایی که کروز در هلی‌کوپتر تنها بوده است، او علاوه‌بر خلبانی، باید دوربین‌ها را کنترل کرده و البته نقش هم بازی می‌کرده.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

با این حال، اگر بهتان بگویم دلیل اصلی محبوبیتِ اکشن‌های این مجموعه، بدل‌کاری‌های واقعی‌اش نیست چه؟ در عوض دلیلِ اصلی کارکردِ بی‌نقصِ اکشن‌های این مجموعه به خاطر این است که اکشن‌ها به جای اینکه شیفته‌ی باحال و خوشگل به نظر رسیدن باشند، شیفته‌ی تعلیق و تنش هستند. چیزی که این مجموعه را در تضاد مطلق در مقایسه با فیلم‌های ابرقهرمانی مارول و دی‌سی قرار می‌دهد این است که هرچه آن فیلم‌ها پلان به پلان سعی می‌کنند تا با مواجه شدن دار و دسته‌ی تونی استارک و استیو راجرز در فرودگاه در «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» یا تقریبا تمام لحظاتِ «بتمن علیه سوپرمن»، نماهای «پوستری» تحویل‌مان بدهند، «ماموریت غیرممکن» می‌خواهد سرمان را بگیرد و زیر آب فرو کند. مسئله این است که اگرچه ایتن هانت در طول این فیلم‌ها به عنوان نماینده‌ی سرنوشت با اراده‌ای فولادین توصیف می‌شود، ولی او خفن‌ترین و شکست‌ناپذیرترین و باحال‌ترینِ کاراکتری که می‌شناسیم نیست. و دقیقا این همان چیزی است که او را به کاراکتر محبوبی تبدیل کرده است. هانت در حالی سرنوشت را در دستش دارد که همزمان بی‌وقفه در حال مبارزه برای جانش و رودست خوردن است. تمام لحظاتِ «فال‌اوت» به گونه‌ای نوشته و کارگردانی شده‌اند که انگار دیگر کارِ ایتن هانت برای همیشه تمام شده است. او کتک می‌خورد، از طناب آویزان می‌شود، مثل عروسک به درد و دیوار کوبیده شده و مچاله می‌شود و درست در لحظه‌ای که فکر می‌کنیم اوضاع بدتر از این نمی‌شود، نویسندگان یک مانع دیگر جلوی راه او می‌اندازند. اکشن‌های این فیلم‌ها از فرمولِ داستانگویی دراماتیک برای تحت فشار قرار دادنِ هانت استفاده می‌کنند. اگر قرار باشد ضربانِ قلب اکشن‌های «فال‌اوت» را ترسیم کنیم، به جای یک خط یکنواخت که با شیب ملایمی بالا و پایین می‌شود، با خط پُرهرج و مرجی روبه‌رو می‌شویم که مثل رشته‌های کوه‌هایی به هم چسبیده مملو از فراز و فرود است.

بنابراین با اینکه وقتی حرف از این فیلم‌ها می‌شود، قبل از هر چیز، درباره‌ی شگفتی‌های فنی فیلمبرداری و بدلکاری‌ها و دفعاتی که کروز نزدیک بوده خودش را به کشتن بدهد صحبت می‌شود، ولی درباره‌ی این صحبت نمی‌شود که دقیقا چه چیزی یک چتربازی سقوط آزاد را دراماتیک می‌کند؟ دقیقا چه چیزی موتورسواری تام کروز را درگیرکننده می‌کند؟ آیا همین که خود کروز آنها را اجرا کرده است کفایت می‌کند؟ موفقیتِ «فال‌اوت» به خاطر این است که تمام این دستاوردهای فنی در خدمت تولید تنش هستند. پس تصمیم گرفتم تا مهم‌ترین سکانس‌های «فال‌اوت» را در جستجوی تنشی که همچون خون در رگ‌هایشان جریان دارد مرور کنم. اگرچه در ظاهر به نظر می‌رسد که دارم اکشن‌ها را توضیح می‌دهم، ولی نه. این توضیحات، توضیح درگیری‌هایی که در اکشن‌ها مخفی شده‌اند است. بهترین اکشن‌ها آنهایی هستند که فرق بین «اکشن» و «درگیری‌های درونِ اکشن» را متوجه می‌شوند. هرچه درگیری‌های درونِ اکشن بیشتر و زیرکانه‌تر و مهندسی‌تر باشد، نتیجه اکشنی پُرحرارت‌تر است. به خاطر همین است که اگرچه سکانس پایان‌بندی «مرد پولادین» یا سکانس نبرد فرودگاه در «جنگ داخلی» روی کاغذ اکشن هستند، ولی به دلیلِ عدم داشتنِ درگیری‌های کوچکِ درونی، یک سری اکشن‌های بی‌جان و توخالی و یکنواخت از آب در آمده‌اند. «فال‌اوت» اما می‌داند چگونه قهرمانانش را آن‌قدر تحت‌فشار قرار بدهد که گویی به قربانی جیگساو تبدیل شده‌اند و باید از یکی از تله‌های او که مته‌هایش روی گیج‌گاهشان قفل شده است و هر دقیقه به جلو حرکت می‌کند و پوست و گوشت و استخوانشان را می‌شکافد خلاص شوند؛ «فال‌اوت» در حالی برای ما حکم اکشن را دارد که با هدفِ تبدیل شدن به یک وحشتِ کابوس‌بار برای کاراکترهایش ساخته شده است.

mission impossible fallout

۱- سکانس سقوط آزاد از هواپیما

اولین اکشنِ فیلم به‌طرز فریب‌دهنده‌ای خیلی ساده است: دو نفر از فاصله‌ی چند کیلومتری زمین باید از هواپیما بیرون بپرند و روی ساختمانِ مجللی در پاریس فرود بیایند. اما نکته‌ی تحسین‌برانگیزِ این سکانس این است که چگونه این سادگی به تدریج دچارِ جهش‌یافتگی شده و به خاطر درگیری‌‌های بین‌شخصیتی به سکانسِ پیچیده‌ای تغییر شکل می‌دهد؛ این روند آغاز شدن یک اکشن در اوج سادگی و بعد متحول شدنِ آن مثل صورتِ صاف و زیبایی که زیر مشت و لگد، کبود و ورم‌کرده و خونین و مالین می‌شود، روندی است که به دی‌ان‌ای این مجموعه تبدیل شده و در تار و پودِ تمام لحظاتش یافت می‌شود. هدفِ این سکانس که هدفِ کل فیلم هم است مشخص است: ایتن هانت در جستجوی یک سری پلوتونیومِ به سرقت رفته است، ولی بعد از اینکه هانت تصمیم می‌گیرد تا به جای به دست آوردنِ پلوتونیوم، از سلامتِ یکی از هم‌تیمی‌هایش مطمئن شود، سازمان سیا دیگر به تنهایی فعالیت کردنِ او اعتماد ندارد. پس آنها مامور آگوست واکر (هنری کویل) را با خود آورده‌اند تا به هانت بپیوندد. در جریان دیالوگ‌هایی که بین فرمانده‌های هانت و واکر رد و بدل می‌شود، بلافاصله متوجه می‌شویم که آنها چه فرقی با هم دارند: در حالی که هانت، چاقوی جراحی است، واکر چکش است. در حالی که هانت، با ظرافت و دقت کارش را انجام می‌دهد، واکر یک قلدرِ کله‌گنده و رک و پوست‌کنده و بی‌پروا و گستاخ است که به قول معروف اول تیراندازی می‌کند و بعد می‌بیند که به چه کسی تیراندازی کرده است. به عبارت بهتر واکر هر چیزی که ایتن نیست هست. اگر ایتن ماشین فرمول یک باشد، واکر کامیون هجده چرخی است که با سرعت ۱۵۰ کیلومتر در ساعت ترمزش بُریده است. اگر ایتن برای خودش کُدهای اخلاقی و خط قرمزهایی دارد، واکر برای رسیدن به پلوتونیوم، حتی از روی جنازه‌ی پدر و مادرِ خودش هم عبور می‌کند. کنار هم انداختنِ یک عقابِ تنها با یک گاو وحشی از همان لحظه آتشِ اختلافات آنها را جرقه می‌زند. چنین تفاوت فلسفی بزرگی بین این دو بدون‌شک به تنش منتهی خواهد شد. همین اتفاق هم می‌افتد. در حالی که آنها مشغولِ آماده شدن برای پریدن به بیرون از هواپیما هستند، سر نقشه جر و بحثشان می‌گیرد. ایتن فقط می‌خواهد ساز و کارِ شیرِ اکسیژن را به واکر نشان بدهد و برای او اهمیتِ توجه به زمان‌بندی در باز کردنِ چتر را برای فرودِ امن توضیح بدهد، اما واکر به شاخ‌بازی در آوردن ادامه می‌دهد و طوری رفتار می‌کند که گروه خونی‌اش به این سوسول‌بازی‌ها نمی‌خورد و هیچ مشکلی برایش پیش نمی‌آید. سپس، ایتن نگاهی به وضعیتِ آب و هوایی محل سقوط می‌اندازد و با طوفانِ رعد و برقِ غول‌آسا و ترسناکی در مسیرشان روبه‌رو می‌شود. ایتن می‌گوید که پریدن در این شرایط خیلی خطرناک است؛ که آنها باید به تاکتیک دیگری فکر کنند. ولی واکر که به این حرف‌ها کاری ندارد و از سوسول‌بازی‌های ایتن کلافه شده است، به هشدارش بی‌توجهی می‌کند، به سمت انتهای هواپیما قدم برمی‌دارد، سر راه، لوله‌ی اکسیژنِ ایتن را بیرون می‌کشد و به درونِ طوفان رعد و برق می‌پرد (گندش بزنن!).

هیچ‌وقت درباره‌ی این صحبت نمی‌شود که دقیقا چه چیزی یک چتربازی سقوط آزاد را دراماتیک می‌کند؟

ایتن در حالی که به‌طرز سراسیمه‌ای سعی می‌کند تا لوله‌ی اکسیژنش را جا بزند، به سمت لبه‌ی هواپیما می‌دود تا عقب نماند. آنها برای ثانیه‌های گذرایی از طریق بی‌سیم با هم جر و بحث می‌کنند، تا اینکه بوووم: یک آذرخش بزرگ در نزدیکی‌شان گستره‌ی آسمان را با غرشِ گوش‌خراشی روشن می‌کند و آنها را به اطراف شوت می‌کند. ایتن که گیج و منگ شده و برای لحظاتی شنوایی‌اش را از دست داده، با سراسیمگی در جستجوی واکر به اطراف نگاه می‌کند. واکر لعنتی کجاست؟ آنها در حال از دست دادن زمان هستند! بالاخره چشم ایتن به واکر می‌خورد که کاملا بیهوش در حال سقوط کردن به سوی مرگش است (گندش بزنن!). هانت سعی می‌کند خودش را به او برساند، ولی با وجود سرعتِ سقوطشان و باد با مشکل مواجه می‌شود. آنها به سرعت در حال نزدیک شدن به اولین نقطه‌ی امنِ باز کردن چتر هستند. هانت اگرچه بالاخره واکر را به چنگ می‌آورد، ولی نمی‌تواند اکسیژنش را برای به هوش آوردن او راه بیاندازد. آنها به سرعت در حال سقوط کردن هستند. نورهای شهر در حال روشن و روشن‌تر شدن هستند. آنها از نقطه‌ی امنِ باز کردن چتر عبور می‌کنند؛ خیلی دیر شده است. ایتن سریعا کپسول اکسیژن خودش را با واکر عوض می‌کند تا جان این عوضی را نجات بدهد. چتر واکر باز می‌شود، اما ایتن تا بیاید به خودش بجنبد، به‌طرز ترسناکی به زمین نزدیک می‌شود. اینجا باید به نحوه‌ی فیلمبرداری این لحظه هم اشاره کرد؛ دوربین ناگهان به بالای سرِ ایتن کات می‌زند و ما با زمینی روبه‌رو می‌شویم که به سرعت در حال نزدیک شدن است و از آن بدتر، نوک تیز یکی از گنبدهای هتل، همچون نیزه‌ای می‌ماند که اجازه می‌دهد مرگِ وحشتناکی که ایتن را تهدید می‌کند متصور شویم. ایتن طبق معمول همیشه یک ثانیه قبل از به پایان رسیدنِ مرگ یا شاید یک ثانیه بعد از ورود به قلمروی مرگ، چترش را باز می‌کند. ولی او خیلی دیر چترش را باز کرده است. بنابراین کماکان با سرعت خطرناکی در حال سقوط است که خوشبختانه چترش به نوک گنبد گیر می‌کند و اگرچه جلوی مرگش را می‌گیرد، ولی کشیده شدنش با آن سرعت و برخورد با دیواره‌ی گنبدِ هتل، چنان فشاری به او وارد می‌کند که صورتش در هم جمع می‌شود. او شاید جان سالم به در برده باشد، ولی بدجوری دارد درد می‌کشد.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

هانت در حال آه و ناله کردن و نفس‌نفس زدن است که واکر خیلی آرام و روان فرود می‌آید و در حالی که اصلا خبر ندارد ایتن جانِ بی‌خاصیتش را نجات داده است، او را به خاطر نحوه‌ی فرودش، مسخره می‌کند. نبوغِ این سکانس فقط سقوط آزاد واقعی باورنکردنی‌اش و استفاده از تکنیک پلان‌سکانس برای فیلمبرداری‌اش و صداگذاری کوبنده‌اش نیست، بلکه تمام درگیری‌های دراماتیکی که در جریان آن رخ می‌دهند است. ماموریتِ کاراکترها در آغاز سکانس واضح است: با باز کردن چترتان در زمانِ تعیین‌شده، به سلامت روی سقفِ ساختمانِ مورد نظر فرود بیایید. موانعی که آنها را برای رسیدن به هدف تهدید می‌کند هم به وضوح توضیح داده می‌شوند: (۱) سقوط آزاد در وسط یک طوفان رعد و برق آن‌قدر خطرناک است که حتی ایتن هم با تمام شجاعتش راضی به انجامش نمی‌شود و (۲) اگر چتر را در زمان درست باز نکنید، پخش زمین می‌شوید. همچنین درگیری بین کاراکترها هم به عنوان چیزی که جرقه‌‌زننده‌ی درگیری‌ها است به وضوح توضیح داده می‌شود: پرش خطرناکِ واکر هر دوی آنها را در خطر مرگ قرار می‌دهد. نکته‌ی هوشمندانه‌‌ی ماجرا این است که نحوه‌ی گره‌گشایی این صحنه باعث نمی‌شود که واکر چیزی یاد بگیرد و به عنوان یک شخصیت رشد کند. ما در جایگاه تماشاگران می‌دانیم که ایتن جانِ واکر را نجات داده است، ولی او به عوضی‌بودن ادامه می‌دهد و درگیری‌های بیشتری برای قهرمان‌مان ایجاد خواهد کرد. فعلا عملکردِ واکر به عنوان یک مانع خیلی به درد بخورتر از صلحشان با یکدیگر است. این سکانس همچنین بزرگ‌ترین خط قرمزِ ایتن هانت که در ادامه‌ی فیلم حسابی رُس‌اش را خواهید کشید مشخص می‌کند: او به هیچ‌وقت راضی به کشتن دیگران و دست به سینه ایستادن و تماشای مرگ دیگران نمی‌شود. ایتن هانت از نظر پایبند ماندن به کُد اخلاقی‌اش از بتمن‌ها و سوپرمن‌ها هم بتمن‌تر و سوپرمن‌تر است. بنابراین این سکانس نه تنها واکر را به عنوان آنتاگونیستِ اصلی این فیلم معرفی می‌کند، بلکه بزرگ‌ترین چیزی که درگیری ایتن با واکر را سخت‌تر می‌کند هم مشخص می‌کند: خود ایتن. همیشه قهرمان‌بودن سخت است و «فال‌اوت» تمام تلاشش را می‌کند تا نشان بدهد که ایتن برای قهرمان‌بودن باید چقدر بیشتر از تبهکاران سختی بکشد.

mission impossible fallout

۲-سکانس مبارزه در دستشویی

در این سکانس با یکی از همان مبارزه‌های آشنای قدیمی طرفیم. خیلی ساده به نظر می‌رسد مگه نه؟ چهار نفر را در یک اتاق می‌ریزیم، مقداری کوریوگرافی به حرکاتشان اضافه می‌کنیم و در حالی که حسابی دارند می‌پزند و جا می‌افتند، ازشان فیلمبرداری می‌کنیم. ولی نه، این‌طور نیست. بهترین سکانس‌های مبارزه با مشت و لگد، آنهایی هستند که حول و حوش تنش، اهداف و داینامیک‌های قدرت می‌چرخند؛ بین شخصیت‌ها درگیری درونی وجود دارد که روی تصمیماتِ خارجی‌شان تاثیر می‌گذارد، آنها باید به هدف مشخصی برسند و اصطکاکی که بین این دو به وجود می‌آید، به فراز و فرودهای قدرت بین آنها منتهی می‌شود. اینها مواد اولیه‌ی یک مبارزه‌ی عالی هستند و سکانس دستشویی در «فال‌اوت» هم همه‌ی آنها را کنار هم گرد آورده است. خوشبختانه این سکانس هم با تنش آغاز می‌شود. هانت و واکر باید شخصِ مرموزی به اسم «لارک» را پیدا کنند و هویتش را با استفاده از نرم‌افزار ساخت ماسک بدزدند تا بتوانند در جلسه‌ای محرمانه حضور پیدا کرده و پلوتونیوم را به دست بیاورند. تنها راه آنها برای یافتنِ لارک، ردیابی او با استفاده از موبایل‌هایشان در محیط شلوغ و پُرهرج و مرج باشگاه شبانه است. آنها راهشان را از میان جمعیت به سمت دستشویی کلاب باز می‌کنند و با مرد آسیایی کت و شلواری خوش‌تیپی برخورد می‌کنند (که نقشش را لیانگ یانگ، بلدکار معروفِ سینما برعهده دارد). در حالی که او در حال شستن دست‌هایش است، هانت و واکر از دو طرف به او نزدیک می‌شوند. آنها فکر می‌کنند که او را گیر انداخته‌اند. اما کور خوانده‌اند! لارک حس می‌کند که در مخمصه قرار گرفته است و بلافاصله پیش‌دستی کرده و ایتن را با خشونتِ دردناکی از معادله خارج می‌کند. ولی در حالی که حواس لارک پرت شده است، واکر کامپیوترش را محکم با صورتِ لارک آشنا کرده و او را بیهوش پخش زمین می‌کند. بعد از اینکه واکر کامپیوتر را در صورت لارک می‌کوباند، هانت در حال تلوتلو خوردن از او می‌پرسد که آمپولِ بیهوش‌کننده که ازش می‌خواستند برای بی‌سروصدا سر به نیست کردنِ لارک استفاده کنند کجاست و واکر در حالی که خیلی محکم و راسخ در کنار هانتی که دنیا دارد دور سرش می‌چرخد، بالای بدنِ بی‌حرکتِ لارک ایستاده، جواب می‌دهد: «لازم نبود». و این جمله را طوری به زبان می‌آورد که انگار با حالتی خودنمایانه دارد به روش چکش‌گونه‌اش در حل مشکلاتش افتخار می‌کند.

یکی از اصولِ اکشن خوب این است که هیچ پیروزی‌ای همیشگی نیست؛ هیچ پیروزی‌ای بدون نکات منفی نیست

ولی یک مشکل وجود دارد: به محض اینکه آنها لارک را به یکی از دستشویی‌ها منتقل می‌کنند تا چهره‌اش را با کامپیوتر اسکن کنند، معلوم می‌شود استفاده از کامپیوتر به عنوان سلاح، آن را شکسته و از کار انداخته است. پس، کله‌خرابی واکر دوباره بیش از اینکه به دردشان خورده باشد، وضعشان را قاراشمیش‌تر کرده است. در حالی که آنها سعی می‌کنند کامپیوتر را به هر ترتیبی که شده راه بیاندازند و در حالی که دارند با یکدیگر جر و بحث می‌کنند، لارک آرام آرام به هوش می‌آید: نتیجه آغاز یک نبردِ سه نفره‌ی تمام‌عیار است! هر دوی ایتن و واکر به دل مبارزه می‌زنند و اگرچه در ابتدا به نظر می‌رسد دو نفره‌بودنِ آنها به نفعشان خواهد بود، ولی خیلی زود مشخص می‌شود که لارک مبارزِ برتری نسبت به این دو است؛ لارک هر دوی آنها را حریف است؛ لارک هر دوی آنها را به عنوان صبحانه قورت می‌دهد. او به گلوی ایتن و واکر مشت می‌زند، بلافاصله ارتشِ دو نفره‌ی آنها را درهم می‌شکند و آنها را در حال آه و ناله کردن مثل یک تکه دستمال کاغذی کثیف کف دستشویی می‌اندازد. دوباره شخصیتِ متضادِ هانت و واکر در مبارزه‌شان علیه لارک نمایان می‌شود. ایتن مدام سعی می‌کند تا واکر را از دست مشت و لگدهای مرگبارِ لارک نجات بدهد و به جای او کتک می‌خورد. همان عدم هماهنگی و هارمونی که در سکانسِ سقوط آزاد بین آنها دیده بودیم، اینجا هم مشخص است. شاید اگر ایتن همراه با کسی با لارک روبه‌رو می‌شد که به تیمی بازی کردن اعتقاد داشت و فرم مبارزه‌شان در یکدیگر چفت و بست پیدا می‌کرد، آنها راحت‌تر و زودتر از شر لارک خلاص می‌شدند، ولی مشکل این است که واکر طبقِ معمول بدون برنامه و بدون توجه به هم‌تیمی‌اش مثل گاو وحشی به سمت پرچم قرمز حمله می‌کند و لارک هم می‌داند چگونه از ضعفِ آنها به نفع خودش سوءاستفاده کند. به این ترتیب واکر مدام کلافه‌تر و عصبانی‌تر می‌شود (صحنه‌ی فوق‌العاده‌ی ریلود کردن مشت‌هایش را به یاد بیاورید!) و محکم‌تر و سخت‌تر از قبل به سمت لارک هجوم می‌آورد.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

ولی هر بار که به نظر می‌رسد آنها به لارک رودست زده‌اند، لارک مثل صابون از لای مشتشان سُر می‌خورد و جریانِ مبارزه را به نفع خودش عوض می‌کند. کار به جایی می‌کشد که او، واکر را به‌طور کامل از معادله حذف می‌کند و بعد روی سینه‌ی ایتن می‌نشیند و با حلقه کردن دستشانش به دور گردنش، شروع به خفه کردنش می‌کند. «ماموریت غیرممکن» استاد کشیدنِ متقاعدکننده‌ی مبارزه‌ها به فراتر از دقیقه‌ی ۹۰، به فراتر از دقیقه‌ی ۱۲۰ و به فراتر از پنچ ضربه‌ی اول پنالتی است. و همزمان طوری شکستِ تقریبا قطعی قهرمانان را در لحظه‌ی آخر به‌طرز متقاعدکننده‌ای به پیروزی عوض می‌کند که هم نفس‌مان را حبس می‌کند و هم از نجات قهرمان، حس لذت‌بخش بیرون دادن آن نفس حبس‌شده را تجربه می‌کنیم. «ماموریت غیرممکن» استادِ فرو کردن سر مخاطبانش زیر آب تا جایی که مرگ را جلوی چشمانشان می‌بینند و اجازه دادن به آنها برای تجربه کردن معجزه‌ی زندگی از نو است. و «فال‌اوت» بهترین و متدا‌وم‌ترین فیلم مجموعه در اجرای این نوع تعلیق است. این نوع داستانگویی در راستای اسم این مجموعه قرار می‌گیرد: ما باید بی‌وقفه احساس کنیم کاری که ایتن و تیمش انجام می‌دهند فقط چند سانتی‌متر با اثبات غیرممکن‌بودنشان فاصله دارند. بنابراین درست در لحظه‌ای که نورِ زندگی در حال رخت بستنِ از چشمان ایتن است، صدای شلیک گلوله به گوش می‌رسد. لارک با سوراخی وسط پیشانی‌اش به عقب پرتاب می‌شود. به این ترتیب، کاراکتر ایسا فاست از فیلم قبلی معرفی می‌شود.

یکی از اصولِ اکشن خوب این است که هیچ پیروزی‌ای همیشگی نیست؛ هیچ پیروزی‌ای بدون نکات منفی نیست. همان‌طور بیهوش کردنِ لارک با کامپیوترش در کنار رودست زدن به او، منجر به خراب شدن کامپیوتر شده بود، اینجا هم نجات پیدا کردنِ ایتن با شلیکِ ایسا، منجر به کشته شدنِ لارک می‌شود. از یک طرف به خاطر نجات پیدا کردن ایتن خوشحال هستیم، ولی از طرف دیگر مرگِ لارک گره‌ی مشکلشان را کورتر می‌کند: حالا ایتن مجبور است که خودش را بدونِ تغییر چهره به عنوان لارک جا بزند و امیدوار باشد که طرف مقابل از قبل با لارک آشنا نباشد. در نتیجه پایان‌بندی این سکانس، سکانسِ بعدی را با تنش بیشتری آغاز می‌کند. مهم‌ترین درسی که باید از این سکانس یاد بگیریم تابلو است: بهترین سکانس‌های مبارزه به ندرت درباره‌ی به نمایش گذاشتنِ مقدار باحال و خفن‌بودنِ قهرمانتان است. در عوض بهترین سکانس‌های مبارزه، آنهایی هستند که هرچه بیشتر و بهتر قهرمان را شکنجه می‌کنند و تحت فشار قرار می‌دهند و به بدتر کردنِ اوضاعش ادامه می‌دهند. ستون فقراتِ مبارزه‌ها باید از مجازات کردن، آسیب زدن و ترساندن قهرمان تشکیل شده باشد. بهترین مبارزه‌ها، آنهایی هستند که اگرچه با دست بالا داشتن قهرمانان علیه حریفشان آغاز می‌شوند، ولی بلافاصله این برتری را ازشان سلب می‌کنند و مدام شکستشان را توی سرشان می‌کوبند. بهترین مبارزه‌ها درباره‌ی در مخمصه قرار دادنِ قهرمانان و نزدیک‌ و نزدیک‌تر کردن دیوارها، ایجاد فرصت‌هایی برای نفس کشیدن و بازگشت به مبارزه و بعد به پایان رساندنِ مبارزه در نقطه‌ای که در تضاد مطلق با نقطه‌ای که شروع شده بود قرار می‌گیرد: جایی که آنها در دردسر بیشتری در مقایسه با آغاز نبرد قرار دارند. تمام اینها در حالی است که مبارزه‌ها باید از کوریوگرافی دقیقی همراه با علت و معلولِ مشخصی بهره ببرند و جغرافیای کاراکترها نسبت به یکدیگر روشن باشد. سکانس مبارزه در دستشویی گردهمایی تمام این عناصر است.

mission impossible fallout

۳-سکانس تعقیب و گریز در پاریس

سکانس بعدی روند دو سکانس قبلی را تکرار می‌کند: همه‌چیز ساده آغاز می‌شود، ولی بلافاصله به مشکلِ بزرگ‌تری برای ایتن تبدیل می‌شود. این سکانس چالش‌برانگیزترین چیزی است که ایتن تا اینجای فیلم با آن روبه‌رو شده است؛ اینجا جایی است که نه فقط قدرت فیزیکی ایتن،‌ بلکه کُد اخلاقی‌اش تحت فشار قرار می‌گیرد. این سکانس برای ایتن حکمِ سکانسِ رویارویی بتمن با موتورش با جوکر و مسلسلش وسط خیابان را دارد. بتمن، جوکر را گیر انداخته است، ولی او قادر به کشتن نیست و این وضعیتش را حسابی پیچیده می‌کند. اگر بتمن قادر به کشتنِ هیولایی مثل جوکر نیست، چگونه می‌توان انتظار داشت که ایتن، دست به کشتنِ یک سری آدم‌های عادی بزند. ایتن که خودش را به عنوان لارک جا زده است، به زنی معروف به «بیوه‌ی سفید» و یک سری آدم‌های خیلی خیلی بد می‌پیوندد که شکی در کشتن هرکسی که سر راهشان قرار بگیرند به خودشان راه نمی‌دهند. هدف آنها آدم‌ربایی سلیمان لین (آنتاگونیست فیلم قبلی) است. روشِ آنها برای اجرای نقشه‌شان این است که با استفاده از دو کامیون، کاروانِ انتقالِ سلیمان لین را از عقب و جلو می‌بندند، تمام مامورانِ پلیس را به رگبار می‌بندند و سوژه را به چنگ می‌آورند. بنابراین ایتن ماموریت پیچیده‌تری دارد: او باید به شکلی سلیمان لین را به دست بیاورد که همزمان اجازه ندهد تا گروهی که بهشان پیوسته است، توانایی کشتن حتی یک پلیس را داشته باشند. فعلا نمی‌دانیم ایتن چگونه می‌خواهد ماموریتِ غیرممکن جدیدش را ممکن کند. طبقِ معمول کُد اخلاقی ایتن کارش را پیچیده‌تر کرده، ولی قهرمان‌بودن یعنی تمایل به تن دادن به همین پیچیدگی‌ها. برای اینکه هرچه بهتر مخمصه‌ای که ایتن در آن گرفتار شده را درک کنیم، در ذهنِ ایتن، فلش‌فورواردی به لحظه‌ی کشتن ماموران پلیس می‌زنیم. این فلش‌فوروارد حرف ندارد. چرا که به بهترین شکل ممکن نشان می‌دهد که دست داشتنِ قهرمانی مثل ایتن در قتل‌عام یک سری پلیس چقدر ترسناک و حال‌به‌هم‌زن است. آن‌قدر ترسناک که وقتی معلوم شد این صحنه چیزی بیشتر از توهماتِ ایتن نبوده، یک نفس راحت کشیدم. این قتل‌عامِ قلابی به خوبی نشان می‌دهد که چرا ایتن حاضر به سخت‌تر کردن کارش با فرار از کشتن است.

طبقِ معمول کُد اخلاقی ایتن کارش را پیچیده‌تر کرده، ولی قهرمان‌بودن یعنی تمایل به تن دادن به همین پیچیدگی‌ها

کارکرد دیگر این فلش‌فوروارد این است که بهمان نشان می‌دهد که آدم‌ربایی به چه شکلی صورت خواهد گرفت تا بعدا وقتی ایتن بدون مشورت کردن با دیگران، روندش را تغییر می‌دهد، به اندازه‌ی آنها غافلگیر شویم و برایمان سوال پیش بیایید. سوال این است که ایتن چگونه می‌خواهد روند آن را به گونه‌ای که به کسی آسیب نرسد تغییر بدهد؟ معلوم نیست. تفاوتِ کارگردانی دراماتیکِ این سکانس با قبلی‌ها این است که ما به جای اینکه از قبل یک سری انتظارات داشته باشیم، باید بدون اطلاع از چیزی که اتفاق خواهد افتاد به تماشای ماجرا بنشینیم و ببینیم ایتن بدون مشورت با ما چه تصمیماتی گرفته است؛ این سکانس حول و حوشِ آرام آرام روشن شدن نقشه‌ی مخفیانه‌ی ایتن می‌چرخد. بنابراین وقتی لحظه‌ی موعود فرا می‌رسد، ایتن به جای پارک کردن کامیونش پشت سرِ کاوران پلیس، پایش را روی پدال گاز می‌فشارد و با برخورد به ماشین نگهداری سلیمان لین، آن را به درونِ رودخانه پرت می‌کند. ایتن اگرچه رفقای قاتلِ جدیدش را غافلگیر کرده است، ولی حالا باید از شرشان خلاص شود: تعقیب و گریز در خیابان‌ها و کوچه‌پس‌کوچه‌های پاریس شروع می‌شود. همزمان ماشینِ حمل سلیمان لین در حال غرق شدن است. تکه‌ی دوم نقشه‌ی ایتن مشخص می‌شود: بنجی و لوثر در زیر آب منتظر بوده‌اند و مشغولِ نجات دادن لین و انتقالش به قایق هستند. در همین حین کامیون ایتن و واکر در یک کوچه‌ی بسیار باریک گیر می‌کند و آنها مجبورند نقشه‌‌شان را عوض کرده و سوار موتورسیکلت شده و فرار کنند. اینجا حتی یک لحظه‌ی کوچکِ تنش‌زا هم با عدم روشن شدنِ موتورِ ایتن و تیراندازی به سمت او ایجاد می‌شود. ایتن با چنگ و دندان گازش را می‌گیرد و حالا به یک نقطه‌ی استخراج جدید نیاز دارد. بنجی درخواستِ ایتن را تایید می‌کند و قایق را برمی‌گرداند (این لحظه بعدا اهمیت خواهد داشت).

بازی Sniper Ghost Warrior 3

حالا تنش از سه مانعِ مختلف سرچشمه می‌گیرد. از یک طرف آدمکش‌های «بیوه‌ سفید» دربه‌در دنبال ایتن هستند تا او را به قتل برسانند. از طرف دیگر پلیس از همه طرف او را محاصره کرده است و ایتن نمی‌خواهد آسیبی بهشان برسد و در نهایت تمام ماشین‌ها و رهگذرانِ شهر هستند که وسط این تعقیب و گریزِ خطرناک دارند به زندگی‌ خودشان می‌رسند. ایتن که مجبور است مدام جاخالی بدهد و مواظب باشد به کسی نزند، شرایط دشوارتری برای قال گذاشتنِ تعقیب‌کنندگانش دارد. او حتی به معنای واقعی کلمه مجبور به رانندگی در خلاف جهت خیابان می‌شود و چند بار موانعش را به‌طرز ترسناکی مماس رد می‌کند. همچنین از لحاظ کیفیت فنی این سکانس، به نحوه‌ی فیلمبرداری و کارگردانی این تعقیب و گریز نگاه کنید: این سکانس شاملِ نماهای بسیاری از نقطه نظرِ وسائل نقلیه‌ی دیگر می‌شود. به این معنی که ما اول واکنشِ تام کروز را می‌بینیم و بعد به چیزِ خطرناکی که او دارد بهش واکنش نشان می‌دهد کات می‌زنیم. این حرکت باعث می‌شود تا همان مقدار اندک فرصتی که قهرمان بعد از دیدن خطر برای واکنش نشان دادن و بعد تصمیم گرفتن دارد از بین برود. وقتی واکنش جلوتر از خطر می‌آید، یعنی خطر خیلی نزدیک‌تر از حد معمول است و این حرکت به‌طرز نبوغ‌آمیزی مقدارِ تنش این صحنه را افزایش می‌دهد. صحنه‌ای که ایتن با سرعت وارد یک میدان شلوغ می‌شود و دوربین به روبه‌رو روی او قفل می‌شود و ما فقط ماشین‌هایی که از چپ و راست وارد قاب می‌شنوند را می‌بینیم، یکی از استرس‌زاترین تعقیب و گریزهای است که تا حالا دیده‌ام.

بالاخره ایتن سر یک چهارراه تصادف می‌کند و زمین می‌خورد. ماموران از همه طرف به او نزدیک می‌شوند. او چاقو بیرون می‌کشد؟ چی شد؟ ایتن که این همه برای آسیب نرسیدن به پلیس‌ها خودش را به دردسر انداخت، چرا برای آنها چاقو کشیده است؟ او لنگان‌لنگان به سمتِ بوته‌ای در آن نزدیکی می‌دود و از روی آن می‌پرد. پلیس‌ها دورش جمع می‌شود و بعد هیچی. آنها با سوراخی ایجاد شده با چاقو در توری منتهی به کانال آب زیر شهر روبه‌رو می‌شوند. ایتن سوارِ قایقِ بنجی که آن زیر منتظرش بود، فرارش را نهایی می‌کند. یا حداقل فعلا. چون به محض اینکه به نظر می‌رسد ماموریت به خوبی و خوشی به پایان رسیده است و همه صحیح و سالم هستند، شرایط دوباره خراب می‌شود. ایتن نه تنها مجبور می‌شود در جریان یک دوئل مکزیکی، جان یک مامور پلیس که به‌طور اتفاقی که در میان درگیری بین او و آدمکش‌های بیوه سفید قرار گرفته نجات بدهد، بلکه آنها ناگهان با موتورسوارِ سیاه‌پوشِ ناشناسی روبه‌رو می‌شوند که با هدفِ کشتنِ سلیمان لین، به سمت ماشینِ آنها تیراندازی می‌کند. در نتیجه حالا با یک تعقیب و گریز ماشین طرفیم که این‌بار باید سلیمان لین را هم زنده نگه دارند (دقت کنید سناریو چگونه موانع و خطرات را افزایش می‌دهد)؛ تعقیب و گریزی که بالاخره به یک رویارویی نهایی منتهی می‌شود؛ ایتن در حالی که فکر می‌کند موتورسوارِ سمج را پیچانده است، دور می‌زند و با موتورسوار روبه‌رو می‌شد که با تفنگی نشانه گرفته به سمتشان، منتظرشان بوده است. اما قضیه حتی پیچیده‌تر از این هم می‌شود: موتورسوار، ایسا فاست خودمان است. مشکل این است که او نه یکی دیگر از آدمکش‌های بی‌نام و نشانی که ایتن باید از سدش بگذرد، بلکه کسی است که ما واقعا دوستش داریم! اینجا شاهد برخورد دو قهرمان هستیم؛ آن هم قهرمانانی که گرچه به وضوح عاشق یکدیگر هستند، ولی ماموریت‌های متفاوتی دارند. ایتن به سلیمان لینِ زنده نیاز دارد و ایسا هم مُرده‌اش را می‌خواهد. پس ایتن به محض اینکه ایسا ماشه را می‌کشد، پدال گاز را فشار می‌دهد و با او تصادف کرده و فرار می‌کند. شاید مهم‌ترین درسِ این سکانس دقیقا همان چیزی که من اکثر اوقات در بلاک‌باسترها ازش گله می‌کنم: دیالوگ‌های توضیحی یا اکسپوزیشن. دلیلش به خاطر این نیست که استفاده از اکسپوزیشن از بیخ بد است، بلکه به دلیل نحوه‌ی استفاده‌ی اشتباه و بی‌جا از آن است. سکانسِ آدم‌ربایی سلیمان لین و تعقیب و گریز در پاریس با اکسپوزیشن شروع می‌شود، ولی اطلاعاتی که فیلم بهمان می‌دهد به جای اینکه نشانه‌ای از فیلمنامه‌نویسی بد باشد، عنصری حیاتی است که موانع و جغرافیا و پیچیدگی‌ها و اهدافِ سکانس بعد را توضیح می‌دهند تا وقتی که آن سکانس از راه رسید، ما دقیقا می‌دانیم که کجا هستیم و چه می‌خواهیم. این‌طوری نویسندگان می‌توانند بهمان رودست هم بزنند. مثلا در این سکانس ما در حالی از تمام موانعی که ایتن را تهدید می‌کنند آگاه هستیم که پیدا شدنِ سروکله‌ی موتورسوارِ سیاه‌پوشی که به سمتشان شلیک می‌کند و ما از قبل چیزی درباره‌اش نمی‌دانستیم، باعث می‌شود فیلم به ماهیتش خراب کردنِ پیوسته‌ی اوضاع ایتن و متصل کردنِ پیروزی‌های یک ماموریت به مشکل دیگری در ادامه پایبند بماند.

mission impossible fallout

۴-سکانس دویدن روی پشت‌بام

سکانس دویدن روی پشت‌بام با اختلاف لذت‌بخش‌ترین و خنده‌دارترین سکانس کلِ «فال‌اوت» است. هیچ‌وقت کمی زنگ تفریح بعد از این همه استرس و اضطراب جای دوری نمی‌رود و این سکانس هم با چنین ماموریتی در نظر گرفته شده است. در این سکانس نه خبری از کتک خوردن ایتن تا مرز مرگ است و نه سروکله زدن او با موتورش در خیابان‌های شلوغ. در عوض مهم‌ترین فعالیتِ ایتن به دویدن خلاصه شده است. در آغاز مقاله گفتم که یکی از خصوصیاتِ تحسین‌آمیز سری «ماموریت غیرممکن» ارتباط بسیار نزدیکِ بین سازندگانش و چیزی که طرفدارانشان دوست دارند است. تام کروز بیشتر از انجام بدلکاری‌های دیوانه‌وار به چه چیز دیگری معروف است؟ دویدن. نحوه‌ی دویدنِ «یوسین بولت»‌گونه‌ی تام کروز در فیلم‌های اکشن‌اش حالا به امضای او تبدیل شده است. به همان اندازه که متیو مک‌کانهی به پُک زدن به سیگارهایش معروف است، به همان اندازه هم تام کروز به دویدن‌هایش معروف است. فقط حیف که هرچقدر متیو مک‌کانهی در سیگاری کردنِ ملت موفق بوده، دویدن‌های کروز کمتر کسی را به فکر تبدیل شدن به قهرمان دو و میدانی ترغیب کرده است! کریستوفر مک‌کوئری و تیمش از محبوبیتِ دویدن‌های تام کروز در بین طرفداران و غیرطرفدارانش آگاه هستند. پس کاری که آنها کرده‌اند این است که یک سکانسِ طولانی کامل را به دویدنِ او اختصاص داده‌اند و کل آن را با توجه به این قدرتِ فرابشری و منحصربه‌فرد کروز طراحی کرده‌اند. شاید افراد دیگری پیدا شوند که مثل کروز توانایی سقوط آزاد کردن از ارتفاع بالا یا لایی کشیدن با موتور در ترافیکِ سنگین را داشته باشند، ولی هیچکس مثل کروز نمی‌تواند بدود. ایتن باید با پای پیاده خودش را به واکر برساند و تنها وسیله‌ای که می‌تواند او را سر موقع به هدفش برساند پاهای خودش است و بس. نتیجه تام کروزی‌ترین سکانسِ کل کارنامه‌ی تام کروز است.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

اولین درسِ این سکانس برای اکشن‌سازان این است که اگر می‌خواهید به اکشن‌سازِ درجه‌یکی تبدیل شوید احاطه بر فیلمبرداری و کوریوگرافی و اصول تولید تنش که تاکنون توضیح دادم کفایت نمی‌کند. بعضی‌وقت‌ها باید از قابلیت‌های منحصربه‌فرد بازیگرتان آگاه باشید و آن را به کار ببندید. کیانو ریوز به این دلیل در نقشِ آقای جاناتان ویک چفت شده است، چون ترکیب تیراندازی و جوجیتسو، یکی از توانایی‌های شخصی ریوز است که این فیلم بهش اجازه می‌دهد تا بی‌وقفه آن را به نمایش بگذارد. پس ۳۰ ثانیه بعد از اینکه کروز شروع به دویدن کرد، منتظر بودم که آن به پایان برسد، ولی برخلافِ دویدن‌های همیشگی‌اش که دویدن فقط بخشی از یک سکانس را شامل می‌شود، این یکی همین‌طوری در طولِ کل سکانس ادامه پیدا می‌کند و آن‌قدر ادامه پیدا می‌کند که قند در دلم داشت آب می‌شد و زیر لب داشتم به خاطر هدیه‌ی ارزشمندی که سازندگان با این سکانس بهمان داده‌اند ازشان تشکر می‌کردم. ولی جذابیتِ این سکانس این است که فقط به دویدنِ کروز خلاصه نشده،‌ بلکه شاملِ سه لحظه‌ی کُمیک بامزه هم می‌شود. ماموریت این است: ایتن در تعقیب واکر است که به آنها خیانت کرده و سلیمان لین را دزدیده است. ولی بنجی روی هر دوی ایتن و واکر ردیاب کار گذاشته است. در نتیجه او حرکتِ هر دوی آنها را روی نقشه‌ی دیجیتالی‌اش می‌بیند و ایتن را از راه دور به سمت واکر هدایت می‌کند. اگرچه مسئولیتِ بنجی این است که به ایتن دستور بدهد که باید به چه سمتی بپیچد، ولی او مدام در دستورالعمل‌هایش اشتباه می‌کند. اول به خاطر اینکه اسکرین روتیشنِ تبلتش را خاموش کرده بود و تبلت را برعکس گرفته بود و بعد به خاطر اینکه نقشه را در حالت سه‌بعدی قرار نداده بود. همچنین شوخی بعدی هم جایی است که ایتن در جریان یک مراسم ترحیم در کلیسا محاصره می‌شود. دقت کنید که اگرچه تمام این شوخی‌ها بامزه هستند و لحنِ فیلم را برای تنوع هم که شده تغییر می‌دهند، ولی کماکان موانعی سر راه ایتن برای رسیدن به هدفِ دراماتیکش هستند. راستی، این سکانس شاملِ معروف‌ترین بدلکاری کروز هم می‌شود: جایی که او از روی یک پشت‌بام به روی پشت‌بام دیگری می‌پرد، همان لحظه‌ای است که قوزک پایش می‌شکند. ولی حتی با این وجود، لگان لگانِ این صحنه را ادامه می‌دهد و خودش را بالا می‌کشد. قابل‌توجه‌ی فیلم‌هایی که از شوخی‌های بی‌سروته برای پُر کردن زمان فیلم استفاده می‌کنند. حتی وقتی «فال‌اوت» وارد فاز شوخی و خنده هم می‌شود، از آن به منظورِ سوختِ تولید تنش استفاده می‌کند. در این دوره و زمانه، «فال‌اوت» حقیقتا حکم ممکن شدنِ ماموریت غیرممکنی در فیلمسازی بیگ پروداکشن را دارد!

mission impossible fallout

۵-سکانس تعقیب و گریز هلی‌کوپترها

سکانسِ اکشن نهایی فیلم شامل تمام درس‌های کلاسیکِ درام است که در صدر آنها کاراکترهایی که هرکدام مشغولِ نبردهای شخصی‌ خودشان هستند و فیلم بین آنها رفت و آمد می‌کند قرار دارد. هدف، طبق معمول ساده است: ایتن و تیمش باید دو بمب هسته‌ای را خنثی کنند (اینکه خنثی کردن دو بمب هسته‌ای هدف ساده‌ای حساب می‌شود خودش جالب است!). ولی این کار زمانی پیچیده‌ می‌شود که می‌فهمیم برای خنثی کردن بمب‌ها، در ابتدا باید تایمرِ شمارش معکوسشان راه بیافتد. تازه سروکله زدن با سیم‌های رنگارنگ بمب‌ها برای خنثی کردنشان هم کافی نیست، بلکه آنها قبلش باید دکمه‌ی کنسلِ کنترل راه دورِ بمب‌ها که دستِ آنتاگونیست‌ها است را هم فشار بدهند. بنابراین اولین ماموریت آنها به محض رسیدن به اردوگاه این است که بمب‌ها و کسی که کنترل از راه دور را در اختیار دارد را پیدا کنند. ولی اوضاع نمی‌خواهد دست از پیچیده شدن بردارد: ایتن با همسر سابقش جولیا روبه‌رو می‌شود که با شوهر جدیدش در اردوگاه هستند. سلیمان لین به‌طرز «جوکر»واری می‌خواهد عزیزترین فرد زندگی ایتن، جز میلیون‌ها نفری که کشته می‌شوند باشد و از قبل نقشه‌ای برای کشاندن آنها به عنوان دکتر به این اردوگاه کشیده بوده است. انتقام سلیمان لین ترسناک‌تر می‌شود و ماموریتِ ایتن هم پُراسترس‌تر. یادمان نرود که ایتن آن‌قدر جسور است که با کله به درون دریایی از خطر شیرجه بزند؛ مرگ آن‌قدر برای او بی‌اهمیت است که او بی‌وقفه با جانش بازی می‌کند. ولی حضورِ جولیا یعنی ایتن گزینه‌ای به عنوان کشته شدن در حال تلاش برای انجام ماموریت ندارد. اگر او قبلا باید بین انجام ماموریت و مرگ یکی را انتخاب می‌کرد و در هر صورت راضی بود، او حالا فقط انجام ماموریت را جلوی خودش می‌بیند. این مسئله، ماموریتِ خنثی کردن بمب‌ها را شدیدا برای او شخصی می‌کند. ماجرا دیگر فقط درباره‌ی نجات جان میلیون‌ها آدم ناشناس نیست، بلکه درباره‌ی نجات مهم‌ترین کسی است که ایتن به خاطر در خطر نبودنش از او ازش جدا شده و حالا او در عمقِ خطر است. فیلم‌های زیادی به احتمال نابودی شهرها و آخرالزمان‌های جهانی منتهی می‌شوند و خطری که همیشه این فیلم‌ها را تهدید می‌کند این است که تماشاگران هیچ اهمیتی به میلیون‌ها آدمی که می‌میرند نمی‌دهند. سوال این است که نویسندگان چگونه می‌توانند مرگِ میلیون‌ها نفر را بااهمیت کنند؟ از طریق با اهمیت کردنِ مرگِ یک نفر؛ از طریق متصل کردنِ مرگ میلیون‌ها نفر به بحران درونی قهرمان.

سوال این است که نویسندگان چگونه می‌توانند مرگِ میلیون‌ها نفر را بااهمیت کنند؟ از طریق با اهمیت کردنِ مرگِ یک نفر

پس ایتن و تیمش بعد از چند لحظه‌ی گذرا نشان دادنِ واکنش احساسی به روبه‌رو شدن با جولیا، مصمم‌تر از قبل، به انجام ماموریت بازمی‌گردند. آنها اولین بمب را پیدا می‌کنند و لوثر در حالی مشغولِ خنثی کردن آن می‌شود که ایسا و بنجی سراغِ پیدا کردن بمب بعدی می‌روند. در همین حین ایتن می‌بیند که واکر همراه با کنترل از راه دور در حال فاصله گرفتن از شعاعِ انفجار سوار بر هلی‌کوپتر است (اوه اوه! مهم‌ترین چیزی که برای خنثی کردن بمب نیاز دارند در حال قسر در رفتن است!). پس، ایتن به سمت هلی‌کوپتر می‌دود و طنابی که از آن آویزان است را در لحظه‌ی آخر می‌گیرد. کات به تماشای بدلکاری خیره‌کننده‌ی تام کروز در حالی که از یک هلی‌کوپتر واقعی آویزان است و روی هوا دست و پا می‌زند. حتی در جریان این صحنه، لحظه‌ای وجود دارد که ایتن در حین بالا کشیدن خودش از طناب، لیز می‌خورد و ناگهان تمام مسیر را سقوط می‌کند و به زور موفق می‌شود تا جلوی خودش را از سقوط به ته دره بگیرد. این صحنه بعد از موتورسواری ایتن در میدانِ شلوغِ پاریس، دومین باری بود که احساس کردم از شدت اضطراب در عرض پنج ثانیه، یکی-دو هفته‌ای پیرتر شدم و همزمان از شدتِ ذوق کردن از دیدن چنین کارگردانی و بدلکاری معرکه‌ای، یکی-دو ماهی به سنم افزوده شد! حتی الان که دارم به آن صحنه فکر می‌کنم، دلشوره می‌گیرم! واقعا حرف ندارد. در بازگشت به لوثر، جولیا به او اضافه می‌شود. او از عمقِ فاجعه آگاه است و می‌داند که جایی برای فرار کردن وجود ندارد. پس ترجیح می‌‌دهد هر کاری از دستش برمی‌آید انجام بدهد و به لوثر در پیدا کردنِ سیم‌های فراوان و پیچیده‌ی بمب کمک کند. در همین حین، ایتن کم‌کم با سر به نیست کردنِ سرنشینان هلی‌کوپترِ دوم، کنترل آن را به دست می‌گیرد. ولی نحوه‌ی به دست آوردنِ کنترلِ هلی‌کوپتر اصلا به شکل چیزی که نوشته و خوانده می‌شود، آسان و هیجان‌انگیز نیست. انجام این کار بسیار ترسناک، سرگیجه‌آور و خطرناک است و فیلم به بهترین شکل ممکن متقاعدمان می‌کند که ایتن روی وضعیتش کنترل ندارد و فقط هر کاری که از دستش برمی‌آید دارد انجام می‌دهد و امیدوار است که به ته دره سقوط نکند یا در گیر و دار مبارزه با سرنشینان، هلی‌کوپر به صخره‌ها برخورد نکند.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

سپس به بنجی کات می‌زنیم که در ردیابی بمب دوم به مشکل برخورده است. از آنجایی که سلیمان لین، بمب دوم را با هزارجورِ مواد رادیواکتیو پوشانده است، دستگاه ردیابِ بنجی، آنها را بدون نتیجه به دور خودشان می‌چرخاند. ولی چشم ایسا به سلیمان لین در ایوان یکی از خانه‌های روستایی می‌خورد و برای گرفتنِ ماموریتِ اصلی‌اش به تنهایی به سمت او می‌رود. در بازگشت به ایتن، او حالا پشت فرمانِ هلی‌کوپر در تعقیب واکر است و به‌طرز دیوانه‌واری که حتی برای دیوانه‌ای مثل ایتن هانت هم دیوانه‌وارتر از حد معمول است، سعی می‌کند تا با کوبیدن هلی‌کوپتر خودش به هلی‌کوپر واکر، او را زمین بزند؛ بالاخره جلوگیری از آخرالزمان اتمی یعنی ایتن باید بی‌پرواتر از همیشه باشد؛ باید با چکش به مصاف با چکش برود! اما متاسفانه واکر در قالب یک مسلسلِ کله‌گنده، برگ برنده‌ی خودش را رو می‌کند و چوب لای چرخِ نقشه‌ی ایتن می‌کند. تماشای این همه نماهای واقعی از آکروباتیک‌بازی‌ها و مانورهای هلی‌کوپترها در لابه‌لای صخره‌ها و کوهستان‌های تنگ و باریک، تماشاگر را در دلِ مبارزه قرار می‌دهد. البته که این سکانس بدون جلوه‌های کامپیوتری نامرئی هم نیست. ولی کاملا مشخص است که ستون فقراتش به هیچ‌وجه «انیمیشن» نیست. در همین حین، ایسا سراغ لین می‌رود، اما لین که منتظر ایسا است، او را غافلگیر کرده و بیهوش می‌کند. بنجی کماکان در جستجوی بمب است و علاوه‌بر آن، ایسا هم غبیش زده است و او را مشکوک کرده است. در بازگشت به ایتن، او متوجه می‌شود تنها راه ضربه فنی کردنِ واکر این است که چکش‌بودن را کنار بیاندازند و تبدیل به بولدوزر شود؛ یک بولدوزر ترمز بُریده‌ی کله‌خراب که می‌خواهد خودش را در حال پرواز کردن به هلی‌کوپر واکر بکوبد. ایتن در این لحظات طوری به سیم آخر زده است که حتی واکر هم کُپ کرده است. ایتن چند باری بدون نتیجه برای کوبیدن هلی‌کوپر خودش به هلی‌کوپرِ واکر و قفل کردن ملخ‌های هلی‌کوپترها به یکدیگر تلاش می‌کند و درست در لحظه‌ای که به نظر می‌رسد امید از دست رفته است و این بار راستی راستی با یک ماموریت غیرممکن طرفیم، ایتن هلی‌کوپترش را به هلی‌کوپترِ واکر می‌کوباند و هر دو هلی‌کوپتر را به طوفانی از فلز و جیغ و آه و ناله‌ی گوش‌خراشِ ناشی از درهم‌شکستن آنها به درون یکدیگر تبدیل می‌کند.

در بازگشت به بنجی، او مخفیگاه سلیمان لین را با برخورد به ایسا که به صندلی بسته شده پیدا می‌کند و بلافاصله وارد مبارزه با سلیمان لین می‌شود و همان‌طور که از مبارزه‌ی یک تروریستِ خفن و یک نِرد هکر انتظار داریم، بنجی نمی‌تواند کاری از پیش ببرد و حسابی کتک می‌خورد. لین دستانش را به دورِ گردنِ بنجی حلقه می‌کند و زندگی را ذره ذره از کالبدش بیرون می‌کشد. ایسا که هیچ گزینه‌ی دیگری برای خلاص شدن از این وضعیت ندارد، به سمت عقب می‌پرد، صندلی‌ای که بهش بسته شده بود را می‌شکند و به مبارزه می‌پیوندد. دوباره در بازگشت به ایتن، قضیه وقتی حسابی خطرناک و «ماموریت غیرممکن»‌وار می‌شود که هلی‌کوپترهای ایتن و واکر طبقِ معمول این‌جور فیلم‌ها در لبه‌ی سقوط به درونِ دره‌ی عمیق پایین گیر نمی‌کند، بلکه به درون آن سقوط می‌کند و بین دو صخره‌ی باریک گیر می‌کند و آرام اما متداوم به سقوط کردن ادامه می‌دهد. در واقع آنها در حال سقوط به ته دره هستند، ولی در حالت اسلوموشن. و در تمام این مدت ایتن به‌طرز از جان گذشته و خستگی‌ناپذیری (در حالی که خستگی از سر و رویش می‌بارد) سعی می‌کند خودش را به کنترل از راه دور برساند. کات به یک مبارزه‌ی تن به تن تمام‌عیار در یک لوکیشنِ تماما سینمایی. دو نفر سر تعیین سرنوشت دنیا در حال مشت و لگدپراکنی بر فراز دره‌ای در نقطه‌ی دورافتاده‌ای از دنیا هستند. در این صحنه نه تنها ایتن باید با واکر که حالا به خاطر سوختنِ نیمی از صورتش، عصبانی‌تر و چکش‌تر از همیشه شده است، مبارزه کند، بلکه باید قبل از اینکه کنترل از راه دور از لبه‌ی صخره سقوط کند، آن را به چنگ بیاورد. در همین حین ایسا در مبارزه با لین با مشکلات خودش دست و پنجه نرم می‌کند. درگیری دوگانه‌ی ایتن سر مبارزه با واکر و جلوگیری از سقوط کردن کنترل از راه به ته دره، در مبارزه‌ی ایسا هم وجود دارد: او در حالی مشغول خفه کردن سلیمان لین است که همزمان بنجی هم در حال خفه شدن با طناب دار است. اگر ایسا، لین را برای آزاد کردنِ بنجی رها کند، لین بلند می‌شود و دوباره برایشان دردسر درست می‌کند و اگر او به خفه کردنِ لین ادامه بدهد، ممکن از بنجی کشته شود. به عبارت بهتر انگار ایسا به‌طور همزمان در حال خفه کردن هر دوتای آنها است و برنده کسی است که دیرتر بمیرد.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

دقت کنید که «فال‌اوت» مرزِ تعلیق و تنش را آن‌قدر کش داده است که دیگر ماجرا درباره‌ی زنده ماندن یا نماندن نیست، بلکه درباره‌ی مُردن و بعد بازگشت از آن در لحظه‌ی قبل از بسته شدنِ درهای جهنم است. ایسا تا مرز شکست خوردن پیش می‌رود تا اینکه بالاخره در ثانیه‌ی آخر لین را می‌کشد و بنجی را آزاد می‌کند. بعد از این لحظه‌ی موفقیت‌آمیز به ایتن و واکر کات می‌زنیم که از کابلِ هلی‌کوپتر آویزان هستند و سعی می‌کنند خودشان را به کنترل از راه دور که لبه‌ی صخره افتاده است برسانند. دوباره در حالی که این بار راستی راستی برای چند دهمین بار باور کرده‌ایم که کارِ ایتن به پایان رسیده است، او درست در لحظه‌ای که کابل پاره می‌شود، تصمیم می‌گیرد تا کابل را رها کند و صخره‌نوردی کند (اشاره‌ای به فیلم دوم مجموعه) و یکی از خشن‌ترین مرگ‌هایی که در فیلم‌های بلاک‌باستری دیده‌ام رخ می‌دهد که حتی حقِ آدم عوضی و کثیفی مثل واکر هم نیست: قلاب سرِ کابل که به انتهای بدنه‌ی هلی‌کوپتر متصل شده است، در پیشانی‌ واکر فرو می‌رود، جمجمه‌اش را می‌شکافد و آن را با سنگینی یک هلی‌کوپتر چند صد کیلوگرمی به ته دره می‌برد. ولی حتی حالا که موانعِ آنتاگونیست‌های انسانی حذف شده‌اند، قهرمانان هنوز نمی‌توانند پیروزی‌شان را جشن بگیرند. تایمر بمب‌ها به سرعت در حال نزدیک شدن به صفر هستند. بدتر از آن اینکه بی‌سیم ایتن هم به دلیل مکانِ پرتی که در آن حضور دارد از کار افتاده است. بنابراین لوثر و بنجی نمی‌دانند که آیا ایتن کنترل از راه دور را به دست آورده یا نه. در نتیجه آنها مجبورند تا ثانیه‌ی آخر صبر کنند و بعد سیم‌ها را قطع کنند و امیدوار باشند که ایتن دکمه‌ی کنسل را زده باشد. کات به لحظه‌ی احساسی‌ای بین لوثر و جویا؛ جایی که لوثر به او می‌گوید که آخرین لحظاتِ زندگی‌اش را با شوهرش بگذراند. همزمان ایسا و بنجی در حال جر و بحث کردن سر این هستند که آیا باید تا یک ثانیه‌ی آخر صبر کنند یا دو ثانیه‌ی آخر. قضیه به حدی قاراشمیش و عجیب و غریب شده که برخی از خفن‌ترین مامورانِ دنیا هم باید دست به دامن کائنات شوند و فقط امیدوار باشند که همه‌چیز طبق برنامه پیش برود. وقتی داستان موفق می‌شود قهرمانان را به‌طرز متقاعدکننده‌ای این‌قدر له و لورده کند یعنی تعلیق در حال بیرون زدن از گوش‌ها و چشمان و دماغ‌ها و دیگر جاهای تماشاگر است!

«فال‌اوت» مرزِ تعلیق و تنش را آن‌قدر کش داده است که دیگر ماجرا درباره‌ی زنده ماندن یا نماندن نیست، بلکه درباره‌ی مُردن و بعد بازگشت از آن در لحظه‌ی قبل از بسته شدنِ درهای جهنم است

اگرچه یکی از کلیشه‌ای‌ترین پایا‌ن‌بندی‌های یک فیلم اکشن جاسوسی، صحنه‌ی تلاش برای خنثی کردن بمبی که فقط چند ثانیه به منفجر شدنش باقی مانده است، ولی «فال‌اوت» به شکلی به این لحظه می‌رسد که انگار برای اولین بار است که در تاریخ سینما با این چنین صحنه‌ای روبه‌رو شده‌ایم. ایتن به زور در حال بالا کشیدن خودش از دیواره‌ی ۹۰ درجه‌ی صخره است، اما او خیلی فاصله‌دار به نظر می‌رسد. سه ثانیه. دو ثانیه. یک ثانیه. کات به سفیدی مطلق. برای لحظاتی به نظر می‌رسد این سفیدی ناشی از نورِ کورکننده‌ی انفجار بمب‌های اتم است. چه اتفاقی افتاد؟ بازگشت به ایتن: او ضامنِ کنترل از راه دور را در دهانش دارد. او موفق شده است. «فال‌اوت» به معنای واقعی کلمه حتی تا یک ثانیه‌ی آخر هم دست از افزایشِ تعلیق نمی‌کشد. موفقیتِ ایتن و تیمش دست‌کمی از ایستادن روی نوکِ یک سوزن و بعد پشتک زدن و فرود آمدن روی همان سوزن ندارد. اجرای چنینِ سکانس‌های اکشنِ تودرتویی به‌طرز وحشتناکی سخت است. نه فقط به خاطر اینکه هرکدام از این سکانس‌ها باید به عنوان یک اکشنِ درجه‌یک روی پای خودشان بیاستند، بلکه باید به هارمونی و ارتباط مستقیمی با یکدیگر هم برسند. چون این همه رفت و آمد بین سکانس‌های اکشن، موجب از بین رفتن تعلیقِ شکل گرفته در یک سکانس می‌شود. نویسندگان باید سکانس‌های جداگانه را در عین حفظ کردنِ خاصیتِ مستقلشان، طوری درون یکدیگر ذوب کنند که کات از یک سکانس به دیگری همراه با خودش تعلیق سکانس اول را به دومی برده و برعکس و ریتمِ اکشن را حفظ کند. نتیجه مثل تماشای تیم فوتبالی است که از جلوی دروازه‌ی خودشان شروع می‌کنند و بدون از دست دادن توپ، آن را به محوطه‌ی جریمه حریف رسانده و گل می‌کنند. برای اینکه ریتمِ رو به جلو حفظ شود و تعلیق و هیجانِ شکل گرفته به افزایش پیدا کردنِ ادامه پیدا کند، توپ به هیچ‌وجه نباید به پای بازیکنان حریف بخورد و آنها نباید حتی یک قدم رو به عقب بازی کنند. کار فوق‌العاده فوق‌العاده دشواری است، اما این کار غیرممکن دقیقا همان چیزی است که «فال‌اوت» از پس آن برمی‌آید.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

نتیجه‌گیری

ما معمولا به اکشن به عنوان چیزی بصری فکر می‌کنیم. ولی هدف این مقاله این بود که بببینیم اکشن چگونه روی کاغذ به نگارش در می‌آید و اصلا چرا باید از زاویه‌ی نوشتاری مورد بررسی قرار بگیرد. فیلمنامه‌نویسان باید اکشن را روی کاغذ بیاورند و منظور از روی کاغذ آوردن، فقط توضیحِ اتفاقاتی که می‌افتد نیست، بلکه عنصرِ دراماتیکِ اتفاقاتی که می‌افتد است. فیلمنامه‌نویسان حکم کسانی را دارند که در پشت جبهه‌های جنگ، خشاب‌های کوریوگراف‌ها و کارگردانان را پُر از محمات می‌کنند. هرچه آنها عناصرِ دراماتیک بیشتری در اکشن‌ها جا بدهند، دستِ اجراکنندگان آنها در هرچه پُرتنش‌تر کردن آنها بازتر است. درسی که اکشن‌سازان و فیلمنامه‌نویسان باید از «فال‌اوت» یاد بگیرند این است که ماموریت‌ها را ساده و با موانعِ واضح طراحی کنند، ولی به تدریج آنها را پیچیده‌تر و سرگیجه‌آورتر کنند. درس دوم این است که چیزی به اسم پیروزی همیشگی وجود ندارد. اصلا چیزی به اسم پیروزی زلال و خالص وجود ندارد. هر پیروزی دروازه‌ای به سوی یک شکست و هر پیروزی رفع‌کننده‌ی مشکل قبلی و جرقه‌زننده‌ی مشکل جدید است. درس سوم هم این است که به بدتر کردن اوضاع و کش دادنِ تعلیق با اضافه کردن مایکرو-درگیری‌های بیشتر ادامه بدهید که کار از ایستادن وسط پهنای وسیع صحرا، به ایستادن نوک سوزن بر فراز قله‌ی اورست برسد. فیلم‌های زیادی هستند که یا اکشن‌هایشان به مشت و لگدپراکنی‌های عده‌ای خلاصه شده یا فاصله‌ی بین اکشن‌ها و صحنه‌های دیالوگ‌محورشان آن‌قدر زیاد است که آدم فکر می‌کند داستان از حرکت می‌ایستد تا مخاطبان زد و خورد کاراکترها را تماشا کند و بعد به حالت قبلی برمی‌گردد. ولی «فال‌اوت» طوری داستانگویی تصویری از طریق اکشن را عملی کرده است که فیلم یک لحظه دچار سکته نمی‌شود. رعایت این درس‌ها در دورانِ فرامانروایی «مانی شات‌»ها ضروری است.

thank you for your service

این روزها کارگردانان و آرتیست‌های جلوه‌های کامپیوتری از زاویه‌ی خلقِ تصاویر «باحال» و «شاعرانه» که بتوانند از آنها در تریلرهای تبلیغاتی استفاده کرده و مردم را متقاعد به دیدن فیلم کنند، به اکشن نگاه می‌کنند. ولی این وسط آگاهی از اهمیتِ تولید تنش از بین رفته است. البته که «مانی شات»‌ها بد نیستند و اجرای آنها هنر می‌خواهد. اصلا همین که «فال‌اوت» بهترین تریلر سال ۲۰۱۸ را دارد نشان می‌دهد که این فیلم به درآمیختگی کم‌نظیری بین مانی شات‌های حماسی و داستانگویی تعلیق‌آفرین رسیده است. قبل از «فال‌اوت»، «بلید رانر ۲۰۴۹» به چنین درآمیختگی ‌بی‌نقصی بین حماسه و تنش، بین تصاویر کف و خون قاطی‌کن و داستانگویی درگیرکننده رسیده بود. و قبل از آن هم «مد مکس: جاده‌ی خشم». ولی اینها نمونه‌های انگشت‌شماری در دریایی از جنس‌های بنجل و اشتباه هستند. کار به جایی کشیده که حالا اکثر بلاک‌باسترهای پُرخرج ابتدا نماهای باحال و صحنه‌های خفنشان را ردیف می‌کنند و بعد به داستانی برای ربط دادن آنها به یکدیگر فکر می‌کنند. از همین رو مهم‌ترین نکته‌‌ای که فیلمسازان باید از «فال‌اوت» یاد بگیرد یک جمله است: «مخاطبانتان را نه هیجان‌زده، که متقاعد کنید». سری «ماموریت غیرممکن» یکی از تنها بلاک‌باسترهایی است که از «تنش» انرژی می‌گیرد. یکی از اندک فیلم‌هایی است که به جای هرج و مرج بی‌سروته فیلم‌های مایکل بی و اکشن‌های پاستوریزه‌ی مارولی، روی بدلکاری‌های جسورانه‌ی باستر کیتونی تمرکز کرده است.

البته که «ماموریت غیرممکن» تا دلتان بخواهد هیجان‌زده‌مان می‌کند؛ هر بار که تام کروز از لبه‌ی یک آسمان‌خراش، صخره یا هواپیما آویزان می‌شود، نمی‌توان با جنونِ مطلقِ این فیلم‌ها در سرگرم کردن‌مان هیجان‌زده نشد. دلیل خوب بودن این فیلم‌ها فقط به خاطر دیوانه‌بازی‌های تام کروز نیست. آنها خوب هستند چون این فیلم‌ها این اتفاقاتِ جذاب و هیجان‌انگیز را برمی‌دارند و آن را لابه‌لای داستانی می‌بافند که منِ تماشاگر را هم با کروز همراه می‌کند؛ این داستان تبدیل به آسمان‌خراش، صخره یا هواپیمایی می‌شود که مای تماشاگر می‌توانیم حس آویزان شدن از آنها را همراه با کروز تجربه کنیم. فاصله‌ی بسیار زیادی بین خلقِ یک اکشنِ هیجان‌انگیز و خلقِ اکشنی که ما را در دلِ آن لحظه‌ی هیجان‌انگیز قرار می‌دهد وجود دارد؛ فاصله‌ی زیادی بین دیدن یک اکشن هیجان‌انگیز و حس کردن آن وجود دارد؛ فاصله‌ی زیادی بین تماشای تام کروز و حس کردن دلهره و خطر و استیصالِ او در بدلکاری‌هایش وجود دارد. فاصله‌ی زیادی بین اکشنِ هیجان‌انگیز و تنشی که باعث می‌شود حتی زمانی که از موفقیتِ قهرمانان مطمئن هستید، تا ثانیه‌ی آخر آن‌قدر به خودتان شک کنید که حتی به شکستِ شکست‌ناپذیرترین قهرمانِ سینما هم ایمان بیاورید. همه‌ی اینها ناشی از اجرای باورنکردنی اصول داستانگویی دراماتیک است. یا به عبارت دیگر فیلم‌های «ماموریت غیرممکن»، ما را متقاعد می‌کنند.


بنابر اعلام نظام رتبه‌بندی سایمگو، در حوزه‌ی فیزیک و نجوم، ایران در رتبه‌ی نخست خاورمیانه و سیزدهم جهان جای دارد.

نظام رتبه‌بندی سایمگو (Scimago) در جدیدترین رتبه‌بندی‌اش براساس مقالات علمی منتشرشده در سال ۲۰۱۷، در حوزه‌ی فیزیک و نجوم، ایران را در رتبه‌ی نخست خاورمیانه و سیزدهم جهان قرار داد. طبق بررسی‌های منتشرشده در مجله‌ی ScImago Journal & Country Rank ایران با ۷هزار و ۹۲۹ مقاله در زمینه‌ی فیزیک و نجوم با اختلاف زیادی درمقایسه‌با رقبا در رتبه‌ی نخست خاورمیانه قرار دارد. بعد از ایران، ترکیه با ۴هزار و ۸۸۷ مقاله در رتبه‌ی دوم و عربستان‌سعودی با ۲هزار و ۹۸۲ مقاله در رتبه‌ی سوم قرار دارد.

نظام رتبه‌بندی سایمگو را گروهی پژوهشی به همین نام در دانشگاه گرانادای اسپانیا مدیریت می‌کند. این نظام رتبه‌بندی، مؤسسات آموزش عالی کشورهای مختلف را براساس تعداد مقالات علمی موجودشان در بانک اطلاعاتی اسکوپوس ارزیابی و رتبه‌بندی می‌کند.

این رتبه‌بندی یکی از نظام‌های رتبه‌بندی پژوهشی جدید و جامع‌ دانشگاه‌ها و مؤسسه‌های پژوهش‌محور جهان است و اخیرا دو شاخص جدید عملکردی، یعنی نمایه‌ی تخصصی و میزان تعالی، به چهار شاخص قبلی برای ارزیابی دستاوردهای پژوهشی دانشگاه‌ها افزوده شده است. رتبه‌بندی مجلات سایمگو شاخص اندازه‌گیری نفوذ علمی از مجلات علمی محسوب می‌شود که تعداد استنادهای دریافت‌شده‌ی هر مجله و اهمیت یا اعتبار مجلاتی را بررسی می‌کند که چنین استنادهایی از آن آمده ‌است.

آخرین دیدگاه‌ها

    دسته‌ها